vasael.ir

کد خبر: ۱۶۵۹۱
تاریخ انتشار: ۰۱ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۸:۳۳ - 21 May 2020
فقه مقاومت / ۱۴

گفتگو | بررسی مصادیق مقاومت در عرصه های مختلف فقه سیاسی

وسائل ـ حجت الاسلام صبوری با اشاره به مفهوم مقاومت در فقه سیاسی گفت: مصادیق مقاومت و لوازم آن در عرصه‌های مختلف فقه سیاسی عبارتند از: ۱. دفاع از ملت‌های مظلوم؛ ۲. ایستادگی در مقابل زیاده خواهی مستکبران؛ ۳. مبارزه با سلطه فکری استکبار؛ ۴. صدور و گسترش فرهنگ مقاومت در جهان؛ ۵. اعتقاد و پایبندی عملی به گفتمان مقاومت؛ ۶. پی ریزی نظامات مستحکم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی

به گزارش خبرنگار وسائل، امروزه سؤالات و شبهات گفتگو | بررسی مصادیق مقاومت در عرصه های مختلف فقه سیاسیزیادی پیرامون شیوه کنش سیاسی مسلمانان در برابر استعمارگران و مستکبران وجود دارد، از همین رو خبرنگار وسائل گفتگویی با حجت الاسلام محسن صبوری فیروزآبادی؛ مسؤول دبیرخانه فقه معاصر حوزه در خصوص مبانی فقهی ـ کلامی مقاومت داشته است که متن آن در ذیل تقدیم می شود.

 

وسائل ـ در ابتدا در رابطه با مفهوم واژه مقاومت توضیح بفرمایید.

واژه مقاومت در لغت از ریشه «قام – یقوم»  گرفته شده است و از آنجا که بر وزن مفاعله است، یک عمل یک جانبه نیست بلکه دو طرف دارد. لذا جناب حمیری در شمس العلوم می نویسد: «قاومه في الحرب و غيرها: أي قام له» یعنی: وقتی کسی در جنگ یا غیر آن در برابر تهاجم دیگری بایستد، به این عمل، مقاومت گفته می شود. پس در واقع مقاومت، واکنشی است در برابر کنش دیگری و پاسخی است به رفتار تهاجمی شخص دیگر.

باید توجه داشت که این واژه با الفاظی همچون «استقامت» نیز تقارب معنایی دارد. با این تفاوت که در «استقامت» تنها مفهوم ایستادگی در مسیر صحیح، لحاظ شده است و الزاما در برابر تهاجم دیگری صورت نمی گیرد؛ راغب اصفهانی در رابطه با معنای استقامت می گوید: « و اسْتِقَامَةُ الإنسان: لزومه المنهج المستقيم. نحو قوله: إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا...»[1]

 

معنای مقاومت در فقه سیاسی

و اما در اصطلاح فقه سیاسی، مقاوت عبارت است از ایستادگی در برابر سلطه جویی مستکبران در عرصه های مختلف نظامی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... . لذا در فقه سیاسی، اصطلاح «مقاومت» اعم از اصطلاح «دفاع» است. زیرا اصطلاح دفاع که در کتاب الجهاد مطرح می شود، تنها ناظر به دفع تهاجم نظامی است. مرحوم آیت الله مشکینی در کتاب مصطلحات الفقه در رابطه با مفهوم واژه دفاع می فرمایند: «و تستعمل الكلمة في اصطلاح الفقهاء في دفاع خاص وقع في الشريعة موضوعا لأحكام خاصة و هو ينقسم إلى قسمين أحدهما الدفاع عن بيضة الإسلام و حوزته، ثانيهما دفاع الشخص عن نفسه و ما هو بمنزلته».[2]

شاید بتوان گفت که در اصطلاح فقه، واژه ای که فقهاء معظم در مقابل واژه های مقاومت و دفاع  به کار برده اند، واژه «استسلام» است که در کتاب الجهاد و بحث دفاع از نفس و عرض مطرح می شود؛ مرحوم علامه حلی (ره) در این باره می فرمایند: «يجب الدفاع عن النفس و الحريم بما استطاع، و لا يجوز الاستسلام». [3] مرحوم فاضل هندی نیز در ابتدای بحث دفاع در کتاب کشف اللثام می فرمایند: «المطلب الثالث في الدفاع: يجب الدفاع عن النفس و الحريم بما استطاع و لا يجوز الاستسلام لوجوب دفع الضرر عقلًا، و النهي عن المنكر بمراتبه، و لنحو قول أبي جعفر عليه السلام في خبر غياث: إذا دخل عليك اللصّ يريد أهلك و مالك فإن استطعت أن تبدره و تضربه فابدره و اضربه»[4] بر اساس تصریح لغویون، واژه «استسلام» در لغت به معنای انقیاد، تسلیم شدن و گردن نهادن می باشد؛ ابن منظور در لسان العرب می گوید: «و الاسْتِسْلامُ: الانقياد.»[5]

 

تجلی مقاومت در عرصه های مختلف

با توجه به معنای گسترده ای که برای اصطلاح مقاومت گفته شد و با توجه به تنوع عرصه های تهاجم و سلطه جویی مستکبرین، مقاومت می تواند در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، نظامی و... صورت بپذیرد. لذا مرحوم امام (قدس سره الشریف) در فصل مربوط به دفاع تحریر الوسیله، مباحث دفاع و مقاومت را منحصر به دفاع نظامی ندانسته و آن را به عرصه های مختلف اجتماعی سرایت داده اند و از آن نتیجه فقهی گرفته اند.

ایشان در مساله چهارم از فصل مذکور می فرمایند: «لو خيف على حوزة الإسلام من الاستيلاء السياسي‌ و الاقتصادي المنجر إلى أسرهم السياسي و الاقتصادي و وهن الإسلام و المسلمين و ضعفهم يجب الدفاع بالوسائل المشابهة و المقاومات المنفية، كترك شراء أمتعتهم، و ترك استعمالها، و ترك المراودة و المعاملة معهم مطلقا.» اگر بر قلمرو اسلام از استيلاى سياسى و اقتصادى كه منجر به اسارت سياسى و اقتصادى مسلمين و موهون شدن اسلام و مسلمين و ضعيف شدن آنها مى‌شود، ترس باشد‌، با وسيله‌هاى مشابه و مقاومت‌هاى منفى، دفاع واجب است؛ مانند نخريدن كالاهاى آنان، و ترك‌ استفاده از آن، و ترك رابطه و معامله با آنان مطلقا.[6]

چنانکه ملاحظه می شود، ایشان در این مساله، از تعبیر «مقاومت های منفی» استفاده نموده اند و تحریم اقتصادی و سیاسی نیروی مهاجم را از مصادیق بارز این نوع مبارزه و مقاومت شمرده اند. ایشان در مساله دیگری از این فصل، به صراحت بیان می کنند که حتی اگر برخی دولت های اسلامی، موجبات تسلط کفار بر مسلمانان را فراهم نمودند، بر آحاد مسلمانان  واجب است که در برابر این عمل، مقاومت نموده و دولت اسلامی متخلف را وادار به اصلاح امر نمایند.

ایشان در مساله ششم از فصل مذکور می فرمایند: «لو كانت الروابط السياسية بين الدول الإسلامية و الأجانب موجبة لاستيلائهم على بلادهم‌ أو نفوسهم أو أموالهم أو موجبة لأسرهم السياسي يحرم على رؤساء الدول تلك الروابط و المناسبات، و بطلت عقودها، و يجب على المسلمين إرشادهم و إلزامهم بتركها و لو بالمقاومات المنفية.» اگر روابط سياسى دول اسلامى با بيگانگان موجب استيلاى آنان بر بلاد مسلمين يا نفوس و اموالشان شود‌ يا موجب اسارت سياسى مسلمين گردد، بر رؤساى دولتها حرام است كه چنين روابط و مناسباتى داشته باشند و پيمانهايشان باطل است. و بر مسلمين واجب است آنها را ارشاد كنند و آنان را و لو با مقاومت منفى، به ترك اينگونه روابط ملزم نمايند.[7]

 

لوازم و مصادیق مقاومت

به نظر می رسد که با روشن شدن مفهوم مقاومت، مناسب باشد در ادامه بحث به بررسی مصادیق مقاومت و لوازم آن در عرصه های مختلف فقه سیاسی بپردازیم؛

 

1. دفاع از ملتهای مظلوم

اولین و روشن ترین مصداق مقاومت عبارت است از دفاع از ملتهای مسلمان و مظلوم در برابر هجوم نظامی تجاوزگران، که حمایت از ملت مظلوم فلسطین در برابر اشغالگری صهیونیست ها و دفاع از کشورهای اسلامی مورد هجوم تکفیری ها و جبهه مقاومت در زمان حاضر از مصادیق بارز این نوع مقاومت است. این شکل از مقاومت همان چیزی است که تحت عنوان «دفاع» در کتاب الجهاد مطرح می شود.

 

2. ایستادگی در مقابل زیاده خواهی مستکبران

دومین مصداق مهم مقاومت، ایستادگی در برابر سلطه عملی نظام سلطه در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و... است؛ مقاومت در برابر یک نظام استکباری که خود را کدخدای دهکده جهانی جا می زند و بقیه دولتها و ملت ها را ملزم به اطاعت بی چون و چرا از تصمیمات خود می داند. می گوید: اگر من خواستم به یک کشور حمله نظامی کنم، همه باید همکاری کنند، من هستم که تصمیم می گیرم که با چه دولتی باید مبادله اقتصادی داشت و چه کشوری مشمول تحریم است.

من می گویم که چه کشوری حق دارد از فناوری های نوین نظامی بهرمند باشد و چه کشوری حق ندارد. طبیعی است که در چنین دهکده فاسدی، از یک سو، تلاش یک ملت برای آزادسازی سرزمین خودش از اشغال و تجاوز، می شود مصداق تروریسم و از سوی دیگر، اشغال و سرکوب و قتل و... از سوی یک رژیم نامشروع و آدمخوار می شود مصداق دفاع از خود. چنانکه در ادامه عرض خواهد، شد، قرآن کریم ما را از این نوع تبعیت و اطاعت برحذر می دارد و آن را به مثابه شرک عملی داند.

 

3. مبارزه با سلطه فکری استکبار

 سومین مصداق مقاومت، مبارزه با  سلطه فکری و ایدئولوژیک استکبار است. در واقع در دوران معاصر، نظام های استکباری جهان، بهترین راه برای تسلط بر دولتها و ملت های جهان را در ایجاد سلطه ایدئولوژيک و تابع ساختن آنها در عرصه نظامات اجتماعی می بینند. چرا که طبیعی است که با مبنا قرار گرفتن نظامات تدوین شده از سوی مستکبرین، دولتهای دیگر، ناگزیر در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی در راستای اهداف و منافع مستکبران حرکت خواهند نمود و دیگر نیازی به دخالتهای پر هزینه نظامی نخواهد بود. که این، پیچیده ترین، مخفی ترین و خطرناک ترین شکل استعمار است.

لذا برخی از محققان معتقدند که استعمار از ابتدای تاریخ تاکنون، سه صورت متفاوت داشته است: صورت اول استعمار ـ که در طول قرن های متمادی در میان نظام های استکباری جهان رواج داشته است ـ عبارت است از استعمار سنتی یا کهن؛ استعمار قدرت های بزرگ با اعمال زور بر ملتهای دیگر به واسطه اشغال نظامی کشورها.

صورت دوم استعمار که پس از شکست نوع اول، متداول گردید، استعمار جدید یا همان استعمار نو است. در این روش، نظام استکباری به صورت مستقیم شئون کشورهای دیگر را بر عهده نمی گیرد، بلکه با استفاده از حکومتها و نظام های دست نشانده داخلی، منافع خویش را در آن کشورها تامین می نماید.

اما صورت سوم استعمار که در جهان امروز متداول گردیده است، عبارت است از استعمار فرانو. در این شیوه، قدرت های بزرگ، در ظاهر، سلطه ای بر کشورهای دیگر ندارند، اما سلطه فرهنگی، اقتصادی و سیاسی آنها بر دولت های دیگر به حدی است که تصمیم گیری ها و سیاستگذاری های دولت های دیگر در تمام عرصه های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و... در راستای منافع قدرت های بزرگ شکل می گیرد.

رهبر معظم انقلاب در توضیح صورت های مختلف استعمار مطلب زیبا و دقیقی دارند که بنده به جهت اهمیت مطلب، فرمایش ایشان را عینا نقل می کنم. ایشان می فرمایند: «یک روز استعمارِ کهنه بود - استعماری که بعدها اسمش را گذاشتند استعمار کهنه و کهن - می رفتند بر کشورها تسلط پیدا می کردند؛ مثل هند، مثل الجزایر، مثل خیلی از کشورهای دیگر.

با بیداری ملتها این استعمار از بین رفت و دیگر نتوانستند ادامه دهند. البته در سالهای دوران استعمار، ملتها را فشردند و واقعاً رمق آنها را گرفتند؛ ولی به هرحال استعمار کهن از بین رفت و جای آن، استعمار نو را آوردند. استعمار نو این بود که در رأس کشورها بیگانگان نمی آمدند حکومت کنند؛ مثل دوران استعمارِ قدیم نبود که حاکم انگلیسی برود در هند حکومت کند؛ نه، از خود کشورها کسانی را می گماشتند؛ مثل رژیم طاغوت، مثل رضاخان و پسرش، و مثل بسیاری از دولتهای دیگر کشورهای جهان سوم - به قول خودشان - و از جمله کشورهای اسلامی. سالهای متمادی ملتها را فشردند؛ مستبدان را آوردند؛ نظامی های کودتاچی را سرکار آوردند و هرطور توانستند، از حضور ملتها مانع شدند. امروز می بینند این هم بُردی ندارد؛ لذا راه دیگری را برای تسلط بر کشورها در پیش گرفته اند و آن، نفوذ در ملتهاست؛ که این همان چیزی است که من چندی پیش گفتم استعمار فرانو. بالاتر از استعمار نو، یک نوع استعمار دیگر است.

ایادی خودشان را به کشورها بفرستند و با پول و تبلیغات و اغواگری های گوناگون و رنگین نشان دادن و موجه نشان دادن چهره ی مستکبران ظالم عالم، بخشی از ملتها را اغوا و تحریک کنند. البته این هم به جایی نخواهد رسید؛ چون چهره ی استعمار و استکبار زشت تر از این حرفهاست؛ نمی تواند ظلم و ستمگری و ددمنشىِ خود را پنهان کند... ملت ما می تواند محور یک حرکت عظیم جهانی باشد بر علیه ظلم و نظام استکباری و نظام ظالمانه و نظام ارباب رعیتىِ جدید و نویی که امروز مستکبران عالم می خواهند بر دنیا تحمیل کنند. جوانها به این موضوع توجه داشته باشند. هرچه ممکن است، بر آمادگی های خودتان، بر عمق فکرىِ خودتان و بر حضور خودتان در میدانهای سیاسی و اقتصادی بیفزایید». [8]

 

4. صدور و گسترش فرهنگ مقاومت در جهان

و اما چهارمین مصداق مقاومت که در واقع از لوازم و مقدمات مقاومت به شمار می رود عبارت است از آگاهی بخشی به ملت های دنیا و  صدور و گسترش فرهنگ مقاومت در  جهان. مرحوم امام (سلام الله علیه) در این باره می فرمایند: «بسیج تنها منحصر به ایران اسلامی نیست، باید هسته‌های مقاومت را در تمامی جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ایستاد».

 در واقع این مساله از مصادیق بارز صدور انقلاب می باشد. مقام معظم رهبری (ادام الله ظلّه الوارف) در این باره می فرمایند: «یک نقطه‌ی دیگر از نقاط روشن خط امام، جهانی بودن نهضت است. امام نهضت را جهانی می دانست و این انقلاب را متعلق به همه‌ی ملتهای مسلمان، بلکه غیر مسلمان معرفی میکرد. امام از این ابائی نداشت. این غیر از دخالت در امور کشورهاست، که ما نمی کنیم؛ این غیر از صادر کردن انقلاب به سبک استعمارگران دیروز است، که ما این کار را نمی کنیم، اهلش نیستیم؛ این معنایش این است که بوی خوش این پدیده‌ی رحمانی باید در دنیا پراکنده شود، ملتها بفهمند که وظیفه‌شان چیست، ملتهای مسلمان بدانند که هویتشان چگونه است و کجاست».[9]

 

5. اعتقاد و پایبندی عملی به گفتمان مقاومت

باید توجه داشت که مساله مقاومت لوازم دیگری نیز دارد که به حوزه سیاست داخلی نیز سرایت می کند. به عنوان نمونه مرحوم امام (سلام الله علیه) در تحریرالوسیله، اعتقاد و پایبندی عملی به گفتمان مقاومت را از شروط مشروعیت کارگزاران می شمرند و سیاست مداران غیر معتقد به گفتمان مقاومت ـ که زمینه تسلط اجانب را فراهم می نمایند ـ را غیر مشروع دانسته و بر مردم مسلمان واجب دانسته اند که با هر وسیله ممکن، این دسته از سیاست مداران را از صحنه سیاست و حکمرانی کنار بزنند؛ ایشان در این رابطه می فرمایند: «لو صار بعض رؤساء الدول الإسلامية أو وكلاء المجلسين موجبا لنفوذ الأجانب سياسيا‌ أو اقتصاديا على المملكة الإسلامية بحيث يخاف منه على بيضة الإسلام أو على استقلال المملكة و لو في الاستقبال‌ كان خائنا و منعزلا عن مقامه أيّ مقام كان لو فرض أن تصديه حق، و على الأمة الإسلامية مجازاته و لو بالمقاومات المنفية كترك عشرته و ترك معاملته و الاعراض عنه بأيّ وجه ممكن، و الاهتمام بإخراجه عن جميع الشئون السياسية و حرمانه عن الحقوق الاجتماعية».

اگر بعضى از رؤساى دول اسلامى يا بعضى از نمايندگان دو مجلس موجب نفوذ سياسى يا اقتصادى بيگانگان بر مملكت اسلامى گردند‌، بطورى كه از اين نفوذ بر اساس اسلام يا بر استقلال مملكت و لو در آينده ترس باشد، (اين رئيس مملكت يا نماينده) خائن است. و فرضا هم كه متصدى شدن آن مقام برايش حق باشد از مقامش ـ هر مقامى باشد ـ معزول است. و بر امت اسلامى است كه و لو با مقاومت منفى مانند ترك معاشرت و ترك معامله با او و روگردان شدن از او به هر وجهى كه ممكن است او را مجازات نمايند، و در اخراج او از تمام شئون سياسى و محروم نمودن او از حقوق اجتماعى، اهتمام ورزند.[10]

 

6. پی ریزی نظامات مستحکم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی

یکی دیگر از لوازم مقاومت در حوزه مسائل سیاست داخلی، عبارت است از پی ریزی نظامات مستحکم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهت مبارزه ایدوئولوژیک با نرم افزار نظام سلطه یعنی تمدن آلوده غربی است. چرا که نظامی که نظامات اجتماعی خود را بر اساس مبانی خود استخراج و تنظیم نکند، خواه نا خواه در دام پیروی از این نظامات آلوده خواهد افتاد.

بی تردید در عرصه عمل نیز، لازمه مقاومت در برابر فشارهای نظام استکبار، تقویت بنیه های اقتصادی، نظامی و ... است. مثلا اینکه مقام معظم رهبری (حفظه الله) همواره بر اقتصاد مقاومتی تاکید می فرمایند، یک جهتش همین است. یعنی حکومت اسلامی باید اقتصادی داشته باشد که دشمن گمان نکند که می تواند با یک تحریم نفتی او را مجبور کند که دست از مقاومت در عرصه های مختلف بردارد.

حقیقتا باید گفت که ایستادگی و مقاومت همه جانبه در برابر تهاجمات گوناگون و رنگارنگ دشمن، بدون تقویت بنیه های اقتصادی، نظامی و حتی فرهنگی، توهمی بیش نیست. و امروز هدف اصلی دشمن نیز همین است که با توسل به تحریم و... نظام اسلامی را در این عرصه ها به سمت و سوی ضعف و فتور بکشاند که ان شاء الله به فضل الهی و به برکت هدایت های امام خامنه ای عزیز، ناکام خواهند ماند. اینهایی که عرض شد، برخی از مصادیق و یا لوازم مقاومت هستند.

 

وسائل ـ لطفا در ادامه، در رابطه با مبانی فقهی گفتمان مقاومت و مصادیق آن توضیح بفرمایید؟

باید گفت که مقاومت در برابر تهاجم دیگران، یک امر فطری است و پیش از امر نمودن شارع، هر انسانی بالفطره از امور  و شئون مورد اهمیت خود در برابر تهاجم دیگران، دفاع می کند. مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیه کریمه «وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً»[11] به فطری بودن مساله دفاع و مقاومت اشاره نموده و می فرمایند: «و الآية و إن وقعت موقع التعليل بالنسبة إلى تشريع القتال و الجهاد، و محصلها أن تشريع القتال إنما هو لحفظ المجتمع الديني من شر أعداء الدين المهتمين بإطفاء نور الله فلو لا ذلك لانهدمت المعابد الدينية و المشاعر الإلهية و نسخت العبادات و المناسك. لكن المراد بدفع الله الناس بعضهم ببعض أعم من القتال فإن دفع بعض الناس بعضا ذبا عن منافع الحياة و حفظا لاستقامة حال العيش سنة فطرية جارية بين الناس و السنن الفطرية منتهية إليه تعالى و يشهد به تجهيز الإنسان كسائر الموجودات بأدوات و قوى تسهل له البطش ثم بالفكر الذي يهديه إلى اتخاذ وسائل الدفع و الدفاع عن نفسه أو أي شأن من شئون نفسه مما تتم به حياته و تتوقف عليه سعادته...»

یعنی اين آيه کریمه هر چند كه در مقام تعليل، نسبت به تشريع قتال و جهاد قرار دارد و حاصلش اين است كه تشريع قتال به منظور حفظ مجتمع دينى از شر دشمنان دين است كه مى‏ خواهند نور خدا را خاموش كنند، زيرا اگر جهاد نباشد همه معابد دينى و مشاعر الهى ويران گشته و عبادات و مناسك از ميان مى‏ رود، و ليكن درعين حال مراد از دفع خدا مردم را به دست يكديگر، اعم از مساله جهاد است، چون دفاع مردم از منافع حياتى خود و حفظ استقامت وضع زندگى، سنتى است فطرى كه در ميان مردم جريان دارد، هر چند كه اين سنت فطرى هم منتهى به خداى تعالى مى‏شود.

اوست كه آدمى را به چنين روشى هدايت كرده، چون مى‏بينيم كه انسان را مانند ساير موجودات مجهز به جهاز و ادوات دفاع نموده، تا به آسانى بتواند دشمن مزاحم حقش را دفع دهد، و نيز او را مجهز به فكر كرده، تا با آن به فكر درست كردن وسايل دفع، و سلاحهاى دفاعى بيافتد، تا از خودش و هر شانى از شؤون زندگى‏اش كه مايه حيات و يا تكميل حيات و تماميت سعادت اوست دفاع كند.[12]

 

فلسفه جهاد حفظ و حراست از دین

لذا در سوره مبارکه بقره، فلسفه جهاد، اعم از حفظ دین و در راستای حفظ مصالح انسانها و جلوگیری از مختل گردیدن نظام زندگانی بشر، بیان شده است: «وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمينَ» و اگر خداوند برخى از مردم را به وسيله برخى ديگر دفع نمى‏ كرد، قطعاً زمين تباه مى‏ گرديد. ولى خداوند نسبت به جهانيان تفضّل دارد.[13]

 

مبانی کلامی و عقیدتی مقاومت

همچنین باید توجه داشت که مساله مقاومت، پیش از آنکه دلیل فقهی داشته باشد، مبنای کلامی و عقیدتی دارد. چنانچه در خاطرتان باشد بنده پیش از این در قالب یادداشتی با عنوان «قواعد فقهی راهبردی در معاهدات بین المللی و و سیاست خارجی» توضیحات نسبتا مفصلی درباره رابطه اصل توحید و مساله مبارزه و مقاومت در برابر سلطه جویی استکبار، ارائه کرده بودم. در آنجا عرض شد که بر اساس آیات متعدد از قرآن کریم و وروایات فراوانی که از معصومین (ع) رسیده است، فرمانبری و تبعیت از مستکبرین با توحید در تشریع و توحید در اطاعت منافات دارد.

معنای توحید در تشریع این است که انسان به عنوان مخلوق و مملوک پروردگار متعال ـ موظف است که تنها از قانون الهی تبعیت نموده و از پیروی قوانین خودساخته بشر که در مقابل قوانین الهی قرار دارد ـ پرهیز نماید. در واقع این مقتضای ربوبیت و لطف پروردگار متعال است که اراده نموده است تا سعادت بشر را در پرتوعمل به قوانین دقیق، همه گیر  و مصلحت آمیز خود تضمین نماید. لذا با توجه به اهمیت توحید در تشریع و جایگاه آن در سعات انسان، قرآن کریم در موارد متعدد به این مساله اشاره نموده است.

به عنوان نمونه می توان به آیه 44 از سوره مبارکه مائده اشاره نمود؛ «إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فيها هُدىً وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذينَ أَسْلَمُوا لِلَّذينَ هادُوا وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ وَ كانُوا عَلَيْهِ شُهَداءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتي‏ ثَمَناً قَليلاً وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ»[14] در این آیه شریفه به صراحت به مساله ملازمه میان روی گردانی از احکام الهی و کفر و بی ایمانی اشاره شده است. لذا می فرماید: «مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ» یعنی: کسانی که بر اساس قانون خدا حکم نکنند و به سمت تبعیت از قوانین غیرالهی بروند، کافر و بی ایمان هستند. البته همان گونه که عرض شد، این کفر، کفر نسبت به توحید در تشریع است نه کفر درخالقیت، ربوبیت و یا پرستش.

و اما مقصود از توحید در اطاعت این است که انسان باید تنها مطیع اوامر پرودگار باشد و از او تبعیت نماید. چرا که تنها اوست که خالق انسان بوده و تکوینا مالک اوست و بواسطه این مالکیت حق دارد که به مملوک خود امر و نهی نماید. اما دیگران چنین حقی نسبت به انسان ندارند و فرمان راندن آنها بر بشر، ظلم به او محسوب می شود زیرا هیچ جهت تکوینی و یا اعتباری وجود ندارد که برای آنها حق حاکمیت و فرمانروایی به دنبال داشته باشد. و لذا در قرآن کریم، از تبعیت غیرالله و کسی که اذن حاکمیت و فرمانروایی از طرف خداوند ندارد، تعبیر به شرک شده است که طبیعتا مقصود از شرک در این موارد، شرک در اطاعت و تبعیت است؛ به عنوان نمونه می توان به آیه کریمه «وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُون»[15] اشاره نمود.

سوالی که در اینجا مطرح است این است که این چه نوع از شرک است که قرآن کریم می فرماید: اکثر مردم در کنار ایمان، گرفتار این شرک هستند؟ بدیهی است که شرک در خالقیت، شرک در پرستش و مانند اینها مقصود نیست زیرا اینها با ایمان به خدا قابل جمع نیستند. بلکه مقصود آیه، شرک در اطاعت و تبعیت است که معمولا عموم انسان ها گرفتار آن هستند. امیرالمومنین (ع) در روایتی مفصل و در مقام تبیین اقسام شرک می فرمایند: «...الْوَجْهُ الثَّانِي مِنَ الشِّرْكِ فَهُوَ شِرْكُ الْأَعْمَالِ؛ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ وَ قَوْلُهُ سُبْحَانَهُ: اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُمْ لَمْ يَصُومُوا لَهُمْ وَ لَمْ يُصَلُّوا وَ لَكِنَّهُمْ أَمَرُوهُمْ وَ نَهَوْهُمْ فَأَطَاعُوهُمْ وَ قَدْ حَرَّمُوا عَلَيْهِمْ حَلَالًا وَ أَحَلُّوا لَهُمْ حَرَاماً فَعَبَدُوهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ فَهَذَا شِرْكُ الْأَعْمَالِ وَ الطَّاعَات...»[16]

یعنی: نوع دوم از شرک، شرکی است که در رفتارهای انسان تبلور پیدا می کند و عبارت است از شرک در رفتار و اطاعت. در ادامه، امام (ع) به همین آیه کریمه مورد بحث و یک آیه دیگر استشهاد می کنند. در آیه دوم، آمده است که اهل کتاب، احبار و رهبان خود را رب قرار داده اند. امام (ع) می فرمایند: رب قرار دادن اینها به این نحو نبوده که اهل کتاب، برای احبار و رهبان نماز بخوانند یا در مقابل آنها سجده کنند! بلکه در اینجا قرآن کریم، از تبعیت و اطاعت از کسانی که ماذون در حاکمیت نیستند، تعبیر به رب قرار دادن نموده است.

البته همان گونه که در آیه کریمه «إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فيها هُدىً وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ ... وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ» گفته شد، ربانیون و احبار، اذن در حاکمیت دارند لکن به شرط اینکه بنا داشته باشند که احکام خدا را بیان کنند نه آن زمان که به سمت تحریف و تشریع بروند. لذا در ادامه آیه فرمود: « بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ وَ كانُوا عَلَيْهِ شُهَداءَ »[17] یعنی: جهت اینکه خداوند متعال به عالمان دینی، حق حاکمیت داده است این است که آنها نسبت به کتاب خدا، استحفاظ دارند و بنا دارند که احکام خدا را پیاده کنند و الا مانند بقیه مردم هستند و فی نفسه، حق حکم راندن ندارند.

علاوه بر روایت فوق روایت دیگری نیز در کافی شریف از امام صادق (ع) نقل شده که در تفسیر آیه «وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُون»[18] می فرمایند: مقصود از شرک در این آیه، شرک در عبادت و پرستش نیست بلکه مقصود آیه، شرک در طاعت و تبعیت است: «... فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ قَالَ شِرْكُ طَاعَةٍ وَ لَيْسَ شِرْكَ عِبَادَة»[19]

 

ادله فقهی مقاومت

و اما در رابطه با ادله فقهی مقاومت، با توجه به گستردگی مصادیق آن و ادله هر مصداق، بحث بسیار گسترده است و بنده در اینجا تنها اشاره ای به عناوین این ادله می کنم:

در رابطه با مصداق اول مقاومت؛ یعنی دفاع از ملتهای مسلمان و مظلوم در برابر هجوم نظامی تجاوزگران ـ می توان به ادله وجوب جهاد دفاعی که در کتاب الجهاد آمده است و قاعده نفی سبیل استدلال نمود. مرحوم ابوالصلاح حلبی می فرمایند: « ...فان خيف على بعض بلاد الإسلام من بعض الكفار أو المحاربين، وجب على أهل كل إقليم قتال من يليهم و دفعه عن دار الايمان، و على قطان البلاد النائية عن مجاورة دار الكفر أو الحرب، النفور إلى أقرب ثغورهم، بشرط‌ الحاجة الى نصرتهم، حتى يحصل بكل ثغر من أنصار المسلمين من يقوم بجهاد العدو و دفعه عنه، فيسقط فرض النفور عن من عداهم.»

پس اگر نسبت به برخی از بلاد اسلامی از جانب عده ای از کافران حربی، ترس [حمله و آسیب] وجود داشته باشد، بر هر مسلمان در هر اقلیمی که باشد واجب است که به دفع خطر آنها بپردازد. و بر ساکنان بلاد دور لازم است که به نزدیک ترین نقطه به مرزهای آنها کوچ نمایند البته به شرط وجود نیاز به یاری از سوی آنها؛ تا آنکه در هر نقطه از مرزهای اسلامی، کسانی حضور داشته باشند که [در صورت نیاز] با دشمن جنگیده او را از سرزمین مسلمانان دفع نمایند که در این حالت دیگر کوچ نمودن از دیگران ساقط خواهد شد...»[20]

مرحوم امام (قدس سره) نیز در تحریرالوسیله به این مطلب اشاره نموده و می فرمایند: «لو خيف على إحدى الدول الإسلامية من هجمة الأجانب يجب على جميع الدول الإسلامية الدفاع عنها‌ بأيّ وسيلة ممكنة كما يجب على سائرالمسلمين.» چنانچه نسبت به یکی از دولت های اسلامی، خوف حمله از سوی بیگانگان وجود داشته باشد، بر همه دولت های اسلامی واجب خواهد بود که با هر وسیله ممکن به دفاع از آن دولت بپردازند کما اینکه [این دفاع] بر بقیه مسلمانان نیز واجب می باشد.[21]

و اما در رابطه با مصداق دوم و سوم مقاومت – یعنی: ایستادگی در برابر سلطه عملی و ایدوئولوژیک نظام سلطه ـ می توان به قواعد مهم فقهی همچون قاعده وجوب تحکیم شرع الله، قاعده وجوب الاجتناب عن الطاغوت و الکفر بها، اصالة عدم ولایة احد علی احد، قاعده نفی سبیل و... استدلال نمود که حقیر در کتابی تحت عنوان «ادله فقهی استکبارستیزی» به بررسی تفصیلی این ادله و قواعد پرداخته ام که ان شاء الله به زودی منتشر خواهد شد و در این گفتگو فرصت تبیین این قواعد و ادله نیست.

اجمالا عرض می کنم که خروجی و نتیجه قواعدی که نام برده شد، یک حکم کلی شرعی است که عبارت است از حرمت اطاعت و تبعیت از طاغوت ها و مستکبران؛ همان چیزی که قرآن کریم از آن تعبیر به «جهاد کبیر» می نماید. در سوره مبارکه فرقان می فرماید: « فَلا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبيراً » پس، از كافران اطاعت نكن، و با این سر باز زدن و عدم تبعیت، با ایشان به جهادى بزرگ بپرداز. [22] مرحوم طبرسی معتقدند که ضمیر موجود در «به» در این آیه شریفه به قرآن باز می گردد که بنابراین احتمال، جهاد کبیر به معنای مبارزه علمی و ایدوئولوژیک با کافران به وسیله استفاده از معارف قرآن کریم خواهد بود.[23]

احتمال دیگری که در رابطه با ضمیر موجود در «به» وجود دارد این است که این ضمیر به «عدم اطاعت» بازگردد که از جمله «فلاتطع» فهمیده می شود. که در این صورت معنای آیه چنین خواهد بود: پس، از كافران اطاعت مكن، و با این عدم اطاعت، با ایشان به جهادى بزرگ بپرداز.

مقام معظم رهبری (ادام الله ظله الوارف) در این رابطه می فرمایند: «می خواهند کاری کنند که نظام اسلامی از عناصری که در درون اوست و مایه‌ی اقتدار او است، تهی بشود و خالی بشود. وقتی ضعیف شد، وقتی عناصر قدرت در او نبود، وقتی اقتدار نبود، دیگر از بین بردنش و کشاندنش به این سَمت و به آن سَمت، کار مشکلی برای ابرقدرت‌ها نخواهد بود؛ می خواهند او را وادار کنند به تبعیّت. اینجا جای همان جهاد کبیری است که من چند روز قبل از این مطرح کردم؛ فَلا تُطِعِ الکفِرینَ وَ جهِدهُم بِه‌ جِهادًا کَبیرًا؛ در تفاسیر گفته‌اند مراد از این ضمیر «بِه‌»، قرآن است، با اینکه حالا کلمه‌ی قرآن در عبارت نیامده است که ضمیر به آن برگردد لکن، هم مرحوم طبرسی در «مجمع‌البیان» [گفته است‌]، هم مرحوم علّامه‌ی طباطبائی؛ مرحوم علاّمه‌ی طباطبائی می گویند سیاق کلام نشان می دهد که مراد از «بِه‌» یعنی «بالقرآن»؛ بنده هم آنجا همین را در سخنرانی گفتم؛ بعد که آمدم، به ذهنم رسید که یک وجه اوضحی در اینجا وجود دارد که «فَلا تُطِعِ الکفِرینَ وَ جهِدهُم بِه‌»، یعنی «بعدم الاطاعة»؛ عدم‌الاطاعة یعنی آن مصدری که فعل از آن انشقاق پیدا [می کند] و مستتر در آن فعل است؛ فَلا تُطِعِ الکفِرینَ وَ جهِدهُم بِه‌، یعنی به این عدم‌الاطاعة، جِهادًا کَبیرًا ؛ پس عدم‌الاطاعة شد جهاد کبیر؛ این معنا اقرب به ذهن است...» .[24]

و اما در رابطه با آخرین مصداق مقاومت یعنی ترویج و صدور گفتمان مقاومت؛ می توان به قاعده تبلیغ و وجوب ارشاد جاهل استناد نمود. بر اساس این قاعده رساندن تمامی معارف فطری و وحیانی دین به تمام کسانی که نسبت به این معارف جاهل هستند، واجب است؛ مرحوم آیت الله مشکینی در کتاب مصطلحات الفقه در توضیح مفاد این قاعده و شمول و گستردگی آن می فرمایند: «ثم انه لا إشكال و لا خلاف عندنا بل عند المسلمين عامة في وجوب تبليغ الدين الحنيف أعني دين الإسلام، وجوبا عينيا أو كفائيا على كل مكلف عالم به قادر على إبلاغه متمكن من اعلامه و إيصاله إلى الناس أي إلى كل مكلف جاهل بأصوله أو فروعه، قاصر أو مقصر، منتحل بدين غير الإسلام كأهل الكتاب أو غير منتحل بدين كالزنادقة المنكرين للمبدإ و المعاد و من أشبههم.»

سپس اشکال و اختلافی نیست ـ میان ما [شیعیان] بلکه همه مسلمانان ـ در وجوب تبلیغ دین حنیف یعنی دین اسلام؛ وجوب عینی یا کفایی بر هر مکلفی که نسبت به دین آگاه بوده و قدرت بر ابلاغ، اعلام و رساندن آن داشته باشد به مردم؛ [و مقصود از مردم عبارت است از] هر مکلف جاهل به اصول یا فروع دین؛ قاصر باشد یا مقصر، همچون اهل کتاب، اهل دینی باشد یا همچون زندیقان بی دین باشد که منکر آفرینش و قیامت هستند و کسانی که همچون آنها هستند.[25]

طبیعی است که در بحث تبلیغ و رساندن معارف دین به جهانیان، اولویت با احکام و معارف مهمتر می باشد. لذا با توجه به تاثیرات عمیق و گسترده مادی و معنوی اطاعت از طاغوت ها، آشنا نمودن ملت های مستضعف با این تاثیرات و تشویق آنها به مقاومت در برابر مستکبران، از بارزترین مصادیق قاعده تبلیغ خواهد بود. لذا انبیاء الهی نیز – با وجود برخی تفاوت هایی که در احکام شریعت خود داشتند ـ اما همگی موظف بودند که مساله عدم اطاعت از طاغوت ها و مقاومت در برابر سلطه جویی آنان را در راس محتوای تبلیغ خود قرار دهند؛ « لَقَدْ بَعَثْنا في‏ كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ »و در حقيقت، در ميان هر امتى فرستاده‏اى برانگيختيم [تا بگويد:] خدا را بپرستيد و از طاغوت بپرهيزيد.[26]/500/م

پی نوشت:

[1]  راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ص 692.

[2]  مشکینی، میرزا علی، مصطلحات الفقه، ص 245.

[3]  حلی، حسن بن یوسف، قواعد الأحكام في معرفة الحلال و الحرام؛ ج‌3، ص 571.

[4]  فاضل هندی، محمد بن حسن، كشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، ج ‌10، ص 649.

[5]  ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج‌12 ، ص 293.

[6]  خمینی، سید روح الله، تحریرالوسیلة، ج 1، ص 486، م 4.

[7]  خمینی، سید روح الله، تحریرالوسیلة، ج 1، ص 486، م 6.

[8]  ر.ک حسینی خامنه ای، سید علی، پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری، تاریخ مراجعه: 5/2/1399.

[9]  ر.ک ر.ک حسینی خامنه ای، سید علی، پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، تاریخ مراجعه: 24/4/98. 

[10]  خمینی، سید روح الله، تحریرالوسیلة، ج 1، ص 486، م 9.

[11]  حج:40.

[12]  طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص 385.

[13]  بقره: 251.

[14]  مائده:44

[15]  یوسف:106.

[16]  بحارالانوار، ج 96، ص 100، باب الکفر و لوازمه، ح 30.

[17]  مائده:44.

[18]  یوسف:106.

[19]  کافی، ج 2، ص 397، باب الشرک ح 4 ، وسائل الشیعة، ج 7، ص 127، باب عدم جواز تقلید غیر المعصوم ح 7.

[20]  حلبی، ابوالصلاح، الکافی فی الفقه، ص 246

[21]  خمینی، روح الله، تحریر الوسیله، ج 1، ص 486، م 7.

[22]  فرقان: 52.

[23]  طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 7، ص 273.

[24]  ر.ک حسینی خامنه ای، سید علی، پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری، تاریخ مراجعه: 5/2/1399.

[25] مشکینی، میرزا علی، مصطلحات الفقه، ص 124.

[26]  نحل:36.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
اوقات شرعی
۰۱ / ۰۸ /۱۳۹۹
قم
اذان صبح
۰۴:۵۴:۰۷
طلوع افتاب
۰۶:۱۸:۲۸
اذان ظهر
۱۱:۵۱:۲۵
غروب آفتاب
۱۷:۲۲:۴۱
اذان مغرب
۱۷:۳۹:۵۵