vasael.ir

کد خبر: ۱۳۴۳۳
تاریخ انتشار: ۲۲ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۸:۴۷ - 12 June 2019
آیت الله کعبی / ۱۳۰

فقه جهاد | نسبت دعوت الی الله با مذاکرات ديپلماتيک

وسائل ـ آیت الله کعبی با بیان اینکه اتمام حجت بر خصم در ميدان قتال نيز بايد يا توسط حاکم اسلامی يا نماينده او صورت بگيرد، گفت: اين مساله نيز مورد اتفاق است؛ به تعبير امروزی، چه کسی می‌تواند مذاکرات ديپلماتيک کند؟ نماينده تام الاختيار حکومت يا حاکم يا نماينده او. همه مسلمين نمی‌توانند مذاکره ديپلماتيک کنند. دعوت الی الله در ميدان قتال، از وظايف اختصاصی حکومت و حکامی که در راس آن امام يا منصوب امام است. بنابراين غير امام نمی‌تواند دعوت کند.

به گزارش خبرنگار وسائل، آیت الله عباس کعبی استاد درسفقه جهاد | نسبت دعوت الی الله با مذاکرات ديپلماتيک خارج فقه حوزه علمیه قم، 12 آذر ماه سال 1396 در صد و سی‌امین جلسه درس خارج فقه جهاد که در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد، گفت: روایت زبیری که مطرح شد چهار اشکال داشت که بررسی شد.

وی اظهار داشت: کساني که متصدي امور مسلمين مي شوند، از جمله متصدي امر جهاد و دعوت الي الله مي شوند،  بايد در کتاب و سنت، اعلم باشند و گرنه، هم گمراهند و هم خود را به زحمت انداخته اند و هم جامعه اسلامي را به زحمت مي اندازند. يعني جايز به تصدي نيستند.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم گفت: همه مي توانند قبل از قتال دعوت کنند. اما در صحنه جنگ و قتال، دعوت منحصر به حکومت و نماينده اوست. حالا نسبت به رئيس کفار، آيا رئيس کفار را بايد دعوت کنيم و نامه ديپلماتيک بنويسيم، يا همه جنگجويان بايد به اسلام دعوت شوند و به آنها ابلاغ شود؟

آیت الله کعبی بیان داشت: از اصل امان استفاده کرديم که همه مسلمانان دست‌شان نسبت به دعوت مردمي باز است، نه دعوت حکومتي. آنچه اضافه مي کنيم، نسبت به جبهه کفر و کساني که با آنها مي جنگيم است. اما درباره مذاکرات ديپلماتيک درباره آغاز جنگ و صلح، فقط مخصوص روساست.

 

خلاصه جلسه گذشته

وی در جلسه گذشته گفت: آيا داعي الي الله فقط امام معصوم(ع) است يا فقيه جامع الشرايط يا عموم مردم هم مي توانند؟ ما نمي گوييم اول حتما جهاد با نفس کنيد و بعد جهاد کنيد بلکه شرايط جهاد را بيان مي کنيم. بنابراين يک) جهاد بايد زير نظر امام معصوم باشد. دو) در جهاد احکام فقه و دستورات الهي بايد پياده شود. سه) شخص مجاهد حداقل نيت خود را درست کند و جهاد في سبيل الله قرار دهد.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم تصریح کرد: آنچه مربوط به بحث ما است اينکه آيا دعوت به خدا از وظايف انحصاري امام(ع) است يا از وظايف انحصاري امام(ع) نيست. اين روايت مي گويد از وظايف انحصاري امام(ع) است. يعني يا امام بايد دعوت به خدا کند، يا کسي که از طرف امام معين شده باشد.

آیت الله کعبی افزود: آنچه که مورد اتفاق همه است این است که مخاطب صلاة و صوم و حج و ساير احکام، عموم مکلفين است. البته در شرايط مي توان گفت يکي از شرايط وجود امام يا منصوب امام است. يعني احکام شرعي بر دو دسته است؛ يک دسته متقوم به منصب است. مانند جهاد. يک دسته نيز غير متقوم به منصب است مانند نماز و روزه.

 

مشروح مطالب مطرح شده در این جلسه را در ادامه می خوانید:

دعوت الی الله – 11

بحث در مورد شرايط دعوت به خدا و کيفيت آن بود.نسبت به شرايط دعوت به خدا، روايتي را خوانديم که ممکن است از آن استفاده شود که دعوت فقط از آن امام(ع) است و غير از او شخص ديگري نمي تواند دعوت کند. روايت مفصلي بود، و از نظر ما ايراداتي داشت که بيان شد. برخي از اساتيد نيز اشکالاتي درباره اين روايت بيان کرده اند.

 

اشکالات روايت زبيری

 اشکال ما همچنان پابرجاست؛ اول اينکه: اين روايت بر اساسي قرائني که دارد، شبه تاليف و تصنيف يا شبه شرح است و نقل به معناست. و شايد بسياري از عبارات، تقرير راوي باشد. دوم اينکه: اين روايت در صدد مذمت جهاد جائرين و دعوت جائرين است و نبايد فريفته اينان شويد. در مقام بحث دعوت به امام نيست.

سوم اينکه: اين است که اگر دعوت الي الله و جهاد منحصر به امام باشد، اين امر برخلاف آيات و روايات بسياري است که اطلاق و عمومش مي گويد همه مکلف به جهاد و دعوت و امر به معروف و نهي از منکر هستند. و ما نمي توانيم اينهمه آيات و روايات را به اين روايت با اين خصوصياتي که گفتين، تخصيص بزنيم. ثانيا اگر چنين تخصيص باشد، بايد در سيره متشرعه خود را نشان مي داد. و حاالي که سيره متشرعه نيز خلاف اين روايت است. هر کس بتواند اسلام را ترويج کند و نکند، مورد مذمت است.

چهارم اينکه: اينکه فلسفه وجود حوزه هاي علميه در عصر غيبت که بر پايه تفقه در دين است، اولا براي شناخت دين و سپس تبليغ دين است. از سهم خاص امام زمان در اين راه مصرف مي شود و اين مورد اتفاق مراجع است. چطور ممکن است بگوييم اينان وظيفه تبليغ دين ندارند.

دعوت به دين نيز امر غيبي نيست که امام غيب بگويد و مردم را دعوت کند. همانطور که اطلاق آيه حکم مي کند: «ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ»[1] بر اساس ظواهر صورت مي گيرد. اينطور نيست که امام تکوينا به دين دعوت کند و همه متوجه شوند و کسي که بايد ايمان بياورد، ايمان مي آورد و آن کس که ايمان نمي آورد شقي است و بايد با او بجنگيم. چون بالاخره يک ظواهري حاکم است. بنابراين قرائن، ما نمي توانيم به اين روايت تمسک کنيم.

 

بررسی روايت دوم[2]

در جلسه قبل اشاره شد که سران معتزله جمع شدند و نزد امام صادق(ع) آمدند. سخن مفصلي شد که اهل شام خليفه خود را کشته اند و کارشان سخت شده و متفرق شده اند. ما بررسي کرديم شخصي را يافتيم که اهل عقل و ديانت و جوانمردي است و مناسب خلافت است. و ما مي خواهيم متحد شويم و از او حمايت کنيم. آن محمد بن عبد الله است. هر کس از ما پيروي کند، از ماست و اگر پيروي نکند، از او فاصله مي گيريم. و اگر کسي با ما بجنگد، ما نيز با او مي جنگيم. و دشمني مي کنيم تا اينکه او را به حق برگردانيم. شما نيز با ما باشيد چون از شما بي نياز نيستيم. جايگاه خاص داريد و شيعيان بسياري از شما حمايت مي کنند.

وقتي صحبت هاي آن شخص معتزلي تمام شد، امام سوال کرد: همه شما مانند ايشان(عمرو) هستيد؟ گفتند بله. حضرت بعد از حمد و ثناي الهي و درود بر پيامبر و آل پيامبر(ع) فرمود: «إِنَّمَا نَسْخَطُ إِذَا عُصِيَ اللَّهُ فَأَمَّا إِذَا أُطِيعَ رَضِينَا»[3] وعده اين است که ما ائمه(ع) اگر خدا معصيت شود، ناراحت مي شويم. اما اگر خدا اطاعت شود، ما راضي مي شويم. سپس سوالاتي از عمرو مي کنند. خلاصه اش اين است که اگر شما بيعت کرديد و کارتان پيش رفت، و با دشمن جهاد نيز انجام داديد، حکم جزيه و اهل کتاب چگونه مي شود؟ چند سوال فقهي کردند.

عمرو جواب مي دهد و امام نمي پذيرد و مي فرمايد: اين پاسخ ها خلاف قرآن است. سپس امام با ناراحتي، در انتهاي روايت مي فرمايد: «يَا عَمْرُو اتَّقِ اللَّهَ وَ أَنْتُمْ أَيُّهَا الرَّهْطُ فَاتَّقُوا اللَّهَ فَإِنَّ أَبِي حَدَّثَنِي وَ كَانَ خَيْرَ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمَهُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ ص أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ مَنْ ضَرَبَ النَّاسَ بِسَيْفِهِ وَ دَعَاهُمْ إِلَى نَفْسِهِ وَ فِي الْمُسْلِمِينَ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ فَهُوَ ضَالٌّ مُتَكَلِّفٌ». يعني تقوا پيشه کنيد. پدرم برايم حديث نقل کرد که بهترين مردم روزگار و اعلم آنان به سنت پيامبر بود(ص) نقل کرد که همانا رسول الله(ص) فرمود: هر کس مردم را با شمشيرش بزند و دعوت به خود کند که زير پرچم او باشند، و در بين مسلمين کسي آگاهتر از او باشد، همانا او گمراه است و خود را بي جهت به زحمت انداخته است.

اشکال عمده امام اين است که کساني که متصدي امور مسلمين مي شوند، از جمله متصدي امر جهاد و دعوت الي الله مي شوند،  بايد در کتاب و سنت، اعلم باشند وگرنه، هم گمراهند و هم خود را به زحمت انداخته اند و هم جامعه اسلامي را به زحمت مي اندازند. يعني جايز به تصدي نيستند.

البته اين روايت در مقام مذمت قيام هايي است که در زمان امام صادق(ع) اتفاق مي افتاده و عده اي با محمد بن عبد الله نفس زکيه بيعت مي کردند و امام نيز منع مي کردند. از اين نظر، اين روايت، اجنبي از بحث ماست. اما از حيث ديگر، مرتبط با بحث ماست. آنجا که امام استدلال مي فرمايد که کسي مي تواند دعوت به جهاد و خدا داشته باشد که اعلم هر زمان در کتاب و سنت باشد.

بنابراين از اين روايت استفاده مي شود کسي بايد در راس امور مسلمين باشد که دعوت به جهاد و خدا کند و اعلم از ديگران باشد. بنابراين غير اعلم حق دعوت به جهاد و خدا را ندارد. پس يکي از شرايط دعوت اين است که امام باشد يا کسي که منصوب امام است.

پاسخ ما اين است که نهايت دلالت اين روايت اين است که بر حاکم اسلامي تطبيق مي کند. بيانش درباره وظايف حاکم اسلامي است. مثلا از جمله وظايف او، جهاد و دعوت به خدا و تسلط بر همه ابواب فقه است. اين مسائل که مورد اتفاق است و مورد مناقشه نيست.

 

نسبت دعوت الی الله با مذاکرات ديپلماتيک

اتمام حجت بر خصم در ميدان قتال نيز بايد يا توسط حاکم اسلامي يا نماينده او صورت بگيرد. اين مساله نيز مورد اتفاق است. به تعبير امروزي، چه کسي مي تواند مذاکرات ديپلماتيک کند؟ نماينده تام الاختيار حکومت. يا حاکم يا نماينده او. همه مسلمين نمي توانند مذاکره ديپلماتيک کنند. دعوت الي الله در ميدان قتال، از وظايف اختصاصي حکومت و حکامي که در راس آن امام يا منصوب امام است. بنابراين غير امام نمي تواند دعوت کند.

ممکن است نسبت به اين سخن اشکالي باشد که مذاکرات ديپلماتيک منحصرا از آن حاکم يا نماينده اوست. پس چگونه رواياتي وجود داريد که مي فرمايد: «الْمُسْلِمُونَ إِخْوَةٌ تَتَكَافَأُ دِمَاؤُهُمْ وَ يَسْعَى بِذِمَّتِهِمْ أَدْنَاهُمْ»[4] در مثل بحث عقد امان، يک شهروند معمولي آيا مي تواند امان بدهد يا خير؟ مي تواند. وقتي امان داد، ديگران حق تعرض ندارند.

پس اين جزو وظايف انحصاري حکومت نيست. مي گوييم امان، غير از مذاکرات ديپلماتيک است. ما گفتيم مذاکرات ديپلماتيک. اتمام حجت با خصم، که جنگ مي خواهد شروع شود، حتما توسط حاکم يا نماينده حاکم بايد باشد. چوم حاکم فرمان حمله مي دهد. اتفاق اين مطلب که در مورد امان ذکر کرديم، که شهروند معمولي مي تواند امان بدهد، به اندازه خود دليل بسيار محکمي است که دعوت الي الله، منحصر به حکومت و حاکم نيست.

 مذاکرات ديپلماتيک منحصر به حکومت است. اما دعوت الي الله، هميشه مذاکره ديپلماتيک نيست و اعم از آن است. آيه شريفه مي فرمايد: «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ»[5] چون شايد با استماع کلام الله بلکه هدايت شود. از بحثي که فقها در عقد امان دارند و استماع کالم الله، استفاده مي شود که هر مسلمان بالاستقلال از امر حکومت مي تواند به کلام الله دعوت کند؛ و دعوت به کلام الله جزو وظايف انحصاري حکومت يا حاکم نيست. همه مي توانند دعوت کنند.

 

سخن صاحب جواهر

به نظر مي رسد اين بحث مرحوم صاحب جواهر(ره) که قبل از ورود به روايات به آن اشاره شد، مراد دعوت قبل از شروع به قتال است نه مطلق دعوت به خداوند. لذا مي فرمايد: «و كيف كان ف‍لا يبدءون أي الكفار الحربيون بالقتال مع عدم بلوغ الدعوى إليهم إلا بعد الدعاء إلى محاسن الإسلام».[6] و چند سطر بعد مي فرمايد: «و كيف كان فقد صرح الشيخ و الفاضلان و الشهيدان و غيرهم بأنه يسقط اعتبار وجوب الدعوة على تقديره في حق من عرفها بقتال سابق عليها أو بغير ذلك، للأصل و ما سمعته في خبر السلمي و ما حكاه غير واحد من أن النبي صلى اللّٰه عليه و آله غزا بني المصطلق و هم آمنون و إبلهم تسقى على الماء و استأصلهم، بل لعله لا خلاف فيه و إن حكي عن إطلاق النهاية و السرائر و التبصرة، لكن‌ يمكن تنزيله على غير الفرض الذي لا حكمة ظاهرة في وجوبها فيه مع فرض علمهم بها».[7] يعني اما کساني که جنگيدند و به اسلام دعوت شده اند، در جنگ دوم و سوم قبل از قتال ديگر لازم به دعوت نيست چون فلسفه جنگ را فهميده اند. چون اينان مي دانستند، ديگر داعي ندارد که دعوتشان کنيم.

کلام در اين فرمايش است که مي فرمايد:‌«للاصل»؛ يعني اصل عدم دعوت است يا اصل دعوت است؟ يعني ما مکلف به دعوت نيستيم يا هستيم؟ اصل بايد دعوت باشد. عبارت را دقت کنيد: «يسقط اعتبار وجوب الدعوة على تقديره في حق من عرفها بقتال سابق عليها أو بغير ذلك، للأصل» چرا ساق مي شود، به دليل اصل! ممکن است استصحاب حالت سابقه کنيم و بگوييم اينان عارف به دعوت اند و حال شک مي کنيم که واقعا فراموش کرده اند و دعوت از بين رفته، مي گوييم دعوت پا برحاست و از بين نرفته است.

سپس مي فرمايند: «نعم هو مستحب كما صرح به غير واحد لتأكيد الحجة، و للمحكي من فعل علي عليه السلام عند مقاتلة عمرو بن عبدود، و ما سمعته من وصية النبي صلى اللّه عليه و آله له عليه السلام لما بعثه إلى اليمن، و ما يحكى من دعوة سلمان أهل فارس و غير ذلك، و لجواز حدوث الرغبة في الإسلام أو إعطاء الجزية أو إيقاع الهدنة، و خصوصا إذا كانت بلاد المشركين واسعة يجوز فيها من لم تبلغه الدعوة، و لا تخص الدعوة الحربي من غير أهل الكتاب، بل هي شاملة لهم و لغيرهم و إن زادت فيهم بطلب الجزية.‌« ممکن است گفته شود که دعوت مستحب است، عليرغم اينکه واجب نيست. حتي نسبت به کسي که قبلا دعوتش کرده ايم.

به دليل تاکيد دوباره بر فلسفه قتال و نيز به دليل حکايتي که از اميرالمومنين(ع) درباره عمرو بن عبدود است که مدام به توحيد دعوتش مي کرد. و نيز وصيت پيامبر به آن حضرت وقتي به يمن مي فرستاد و.... يعني تکرار دعوت خالي از لطف نيست شايد اتفاق مثبتي رخ دهد. شايد با دعوت دوباره به اسلام تشويق شوند يا اعطاء جزيه و آتش بس اتفاق افتد. ممکن است چه بسا بعضي از بلاد وسيع مشرکين دعوت به آنها نرسيده باشد و لا اقل با اين تکرار دعوت ها، به آنها هم برسد.  نکته ديگر اينکه دعوت ويژه حربي نيست؛ غير حربي و اهل کتاب را نيز مي توان دعوت کرد که يا جزيه بدهيد يا مسلمان شويد الي آخر.

نکته مهم اينکه: همه مي توانند قبل از قتال دعوت کنند. اما در صحنه جنگ و قتال، دعوت منحصر به حکومت و نماينده اوست. حالا نسبت به رئيس کفار، آيا رئيس کفار را بايد دعوت کنيم و نامه ديپلماتيک بنويسيم، يا همه جنگجويان بايد به اسلام دعوت شوند و به آنها ابلاغ شود؟

از اصل امان استفاده کرديم که همه مسلمانان دستشان نسبت به دعوت مردمي باز است، نه دعوت حکومتي. آنچه اضافه مي کنيم، نسبت به جبهه کفر و کساني که با آنهخا مي جنگيم است. اما درباره مذاکرات ديپلماتيک درباره آغاز جنگ و صلح، فقط مخصوص روساست. نمايندگان دو طرف بحث مي شود که به اين دليل قصد جنگ داريم. و يک دعوت مردمي داريم که کافران را به اسلام دعوت کنيم. اين جزو وظايف انحصاري حکومت نيست. به چند دليل: يک: بحث امان. دو: عمومات و اطلاقات دعوت که شامل دعوت آحاد مسلمانان براي آحاد کفار مي شود. به دليل جهاني بودن و جاودانگي بودن اسلام، و رساندن پيام اسلام به مشافهين و غير آن.

بحث آينده، پس از وجوب دعوت، اين است که ممکن است بر دعوت ضرر جاني و مالي و عِرضي مترتب باشد. آيا با اينحال دعوت عام مردمي پابرجاست؟ حکم چيست؟/910/241/ح

 

مقرر: هادی قطبی

 

منابع:

[1] . نحل/ 125.

[2] . متن کامل روايت بر اساس کتاب «وسائل الشيعه» چنين است: «وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عُتْبَةَ الْهَاشِمِيِّ قَالَ كُنْتُ قَاعِداً عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع بِمَكَّةَ إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ أُنَاسٌ مِنَ الْمُعْتَزِلَةِ فِيهِمْ عَمْرُو بْنُ عُبَيْدٍ وَ وَاصِلُ بْنُ عَطَاءٍ وَ حَفْصُ بْنُ سَالِمٍ مَوْلَى ابْنِ هُبَيْرَةَ وَ نَاسٌ مِنْ رُؤَسَائِهِمْ وَ ذَلِكَ حِدْثَانُ قَتْلِ الْوَلِيدِ إِلَى أَنْ قَالَ فَأَسْنَدُوا أَمْرَهُمْ إِلَى عَمْرِو بْنِ عُبَيْدٍ فَتَكَلَّمَ فَأَبْلَغَ وَ أَطَالَ فَكَانَ فِيمَا قَالَ أَنْ قَالَ قَدْ قَتَلَ أَهْلُ الشَّامِ خَلِيفَتَهُمْ وَ ضَرَبَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ وَ شَتَّتَ أَمْرَهُمْ فَنَظَرْنَا فَوَجَدْنَا رَجُلًا لَهُ عَقْلٌ وَ دِينٌ وَ مُرُوءَةٌ وَ مَوْضِعٌ وَ مَعْدِنٌ لِلْخِلَافَةِ وَ هُوَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ فَأَرَدْنَا أَنْ نَجْتَمِعَ عَلَيْهِ فَنُبَايِعَهُ ثُمَّ نَظْهَرَ مَعَهُ فَمَنْ كَانَ تَابَعَنَا فَهُوَ مِنَّا وَ كُنَّا مِنْهُ وَ مَنِ اعْتَزَلَنَا كَفَفْنَا عَنْهُ وَ مَنْ نَصَبَ لَنَا جَاهَدْنَاهُ وَ نَصَبْنَا لَهُ عَلَى بَغْيِهِ وَ رَدِّهِ إِلَى الْحَقِّ وَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أَحْبَبْنَا أَنْ نَعْرِضَ ذَلِكَ عَلَيْكَ فَتَدْخُلَ مَعَنَا فَإِنَّهُ لَا غِنَى بِنَا عَنْ مِثْلِكَ لِمَوْضِعِكَ وَ كَثْرَةِ شِيعَتِكَ فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَ كُلُّكُمْ عَلَى مِثْلِ مَا قَالَ عَمْرٌو قَالُوا نَعَمْ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ ص ثُمَّ قَالَ إِنَّمَا نَسْخَطُ إِذَا عُصِيَ اللَّهُ فَأَمَّا إِذَا أُطِيعَ رَضِينَا إِلَى أَنْ قَالَ يَا عَمْرُو أَ رَأَيْتَ لَوْ بَايَعْتُ صَاحِبَكَ الَّذِي تَدْعُونِي إِلَى بَيْعَتِهِ ثُمَّ اجْتَمَعَتْ لَكُمُ الْأُمَّةُ فَلَمْ يَخْتَلِفْ عَلَيْكُمْ رَجُلَانِ فِيهَا فَأَفْضَيْتُمْ إِلَى الْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لَا يُسْلِمُونَ وَ لَا يُؤَدُّونَ الْجِزْيَةَ أَ كَانَ عِنْدَكُمْ وَ عِنْدَ صَاحِبِكُمْ مِنَ الْعِلْمِ مَا تَسِيرُونَ فِيهِ بِسِيرَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فِي الْمُشْرِكِينَ فِي حُرُوبِهِ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَتَصْنَعُ مَا ذَا قَالَ نَدْعُوهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ فَإِنْ أَبَوْا دَعَوْنَاهُمْ إِلَى الْجِزْيَةِ قَالَ إِنْ كَانُوا مَجُوساً لَيْسُوا بِأَهْلِ الْكِتَابِ قَالَ سَوَاءٌ قَالَ وَ إِنْ كَانُوا مُشْرِكِي الْعَرَبِ وَ عَبَدَةَ الْأَوْثَانِ قَالَ سَوَاءٌ قَالَ أَخْبِرْنِي عَنِ الْقُرْآنِ تَقْرَؤُهُ قَالَ نَعَمْ قَالَ‏ اقْرَأْ قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ فَاسْتِثْنَاءُ اللَّهِ تَعَالَى وَ اشْتِرَاطُهُ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ فَهُمْ وَ الَّذِينَ لَمْ يُؤْتَوُا الْكِتَابَ سَوَاءٌ قَالَ نَعَمْ قَالَ عَمَّنْ أَخَذْتَ ذَا قَالَ سَمِعْتُ النَّاسَ يَقُولُونَ قَالَ فَدَعْ ذَا ثُمَّ ذَكَرَ احْتِجَاجَهُ عَلَيْهِ وَ هُوَ طَوِيلٌ إِلَى أَنْ قَالَ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى عَمْرِو بْنِ عُبَيْدٍ فَقَالَ يَا عَمْرُو اتَّقِ اللَّهَ وَ أَنْتُمْ أَيُّهَا الرَّهْطُ فَاتَّقُوا اللَّهَ فَإِنَّ أَبِي حَدَّثَنِي وَ كَانَ خَيْرَ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمَهُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ ص أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ مَنْ ضَرَبَ النَّاسَ بِسَيْفِهِ وَ دَعَاهُمْ إِلَى نَفْسِهِ وَ فِي الْمُسْلِمِينَ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ فَهُوَ ضَالٌّ مُتَكَلِّفٌ» . وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ نَحْوَهُ أَقُولُ وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ». وسائل‏الشيعة،  ج15، ص41.

[3] . وسائل‏ الشيعة، ج 15 ، ‌ص41.

[4] . الكافي، ج1، ص 403.

[5] . توبه / 6.

[6] . جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌21، ص: 51.

[7] . جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج‌21، ص: 54‌.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدیدها
پر بحث ها
آخرین اخبار
پرطرفدارها
اوقات شرعی
۰۵ / ۰۴ /۱۳۹۸
قم
اذان صبح
۰۴:۰۸:۵۶
طلوع افتاب
۰۵:۵۵:۰۳
اذان ظهر
۱۳:۰۹:۴۹
غروب آفتاب
۲۰:۲۳:۲۰
اذان مغرب
۲۰:۴۲:۵۹