vasael.ir

کد خبر: ۱۳۴۳۱
تاریخ انتشار: ۱۹ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۷:۳۱ - 09 June 2019
آیت الله کعبی / ۱۲۸

فقه جهاد | مؤمن مظلوم اذن قتال دارد

وسائل ـ آیت الله کعبی ضمن تبیین روایت«وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَا يَكُونُ مَأْذُوناً لَهُ فِي الْقِتَالِ حَتَّى يَكُونَ مَظْلُوماً وَ لَا يَكُونُ مَظْلُوماً حَتَّى يَكُونَ مُؤْمِناً وَ لَا يَكُونُ مُؤْمِناً حَتَّى يَكُونَ قَائِماً بِشَرَائِطِ الْإِيمَانِ الَّتِي اشْتَرَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُجَاهِدِينَ» گفت: کسی اذن قتال دارد که مظلوم و مومن باشد و اين شرايط ايمانی را داشته باشد.

به گزارش خبرنگار وسائل، آیت الله عباس کعبی استاد درس فقه جهاد | دیدگاه مرحوم صاحب جواهرخارج فقه جهاد حوزه علمیه قم 8 آذر ماه سال 1396 در صد و بیست و هشتمین جلسه درس خارج فقه جهاد که در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد، دیدگاه مرحوم صاحب جواهر را در مورد جهاد ابتدائی مورد بحث و بررسی قرار داد و گفت: بحث در روايت باب نهم بود «بَابُ مَنْ يَجُوزُ لَهُ جَمْعُ الْعَسَاكِرِ وَ الْخُرُوجُ بِهَا إِلَى الْجِهَادِ» و بحث اين بود که در دعوت به خدا، آيا داعي الي الله فقط امام معصوم(ع) است يا فقيه جامع الشرايط يا عموم مردم هم مي توانند؟

وی افزود: بحث در روايت امام صادق(ع) بود که به اين آيه شريفه استناد فرمودند «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ» و نيز آن جا که شرايط فرماندهان جهاد را از قرآن چنين بيان کردند «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ».

استاد درس خارج حوزه علمیه قم بیان داشت: همچنين اذن به قتال براي کساني که مظلوم شدند و اين مظلومين ائمه و مومنين(ع) در طول تاريخ الي یوم القيامه هستند «أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَديرٌ».

 

خلاصه جلسه گذشته

آیت الله کعبی در جلسه گذشته گفت: بحث در مورد دعوت به خدا بود. بعد از اينکه اصل دعوت را گفتيم که تفصيلي باشد و قاطع عذر و متمم حجت، بر اساس بحث جواهر الکلام، اين بحث را شروع کرديم که شرايط دعوت چيست؟ آيا بايد به ماثور باشد يا خير؟ گفتيم خير، شرط نيست به ماثور باشد والا دعوت معنا نمي يابد. دعوت بايد تفهيم و تفهم باشد و اين امر با ماثور اتفاق نمي افتد.

وی اظهار داشت: نکته دوم که مورد بحث و مهم بود، اينکه آيا دعوت بايد توسط امام معصوم(ع) باشد يا خير؟ چون ادعا شده که بايد توسط امام معصوم صورت بگيرد به دليل روايت اول باب نهم جهاد العدو «بَابُ مَنْ يَجُوزُ لَهُ جَمْعُ الْعَسَاكِرِ وَ الْخُرُوجُ بِهَا إِلَى الْجِهَادِ» که در ضمن آن، شرايط دعوت به خدا هم ذکر شده است. و اين روايت مفصل است و نياز به تجزيه و تحليل دارد.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم گفت: به اين عبارت رسيديم که اول داعي خداوند است و سپس پيامبر او و سپس قرآن کريم. بعد از بيان  اين سه داعي، مي فرمايد: «ثُمَّ ذَكَرَ مَنْ أَذِنَ لَهُ فِي الدُّعَاءِ إِلَيْهِ بَعْدَهُ وَ بَعْدَ رَسُولِهِ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» يک جمعيتي از ميان شما بايد دعوت به خير کنند؛ امر به معروف و نهي از منکر کنند که اينان اهل فلاح هستند.

 

مشروح مطالب این جلسه را در ادامه می خوانید:

 

دعوت الی الله – 9

بحث فيء

به توضيح اين عبارت رسيديم: «وَ ذَلِكَ أَنَّ جَمِيعَ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِرَسُولِهِ ص وَ لِأَتْبَاعِهِمَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الصِّفَةِ فَمَا كَانَ مِنَ الدُّنْيَا فِي أَيْدِي الْمُشْرِكِينَ وَ الْكُفَّارِ وَ الظَّلَمَةِ وَ الْفُجَّارِ مِنْ أَهْلِ الْخِلَافِ لِرَسُولِ اللَّهِ ص وَ الْمُوَلِّي عَنْ طَاعَتِهِمَا مِمَّا كَانَ فِي أَيْدِيهِمْ ظَلَمُوا فِيهِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الصِّفَاتِ».

آسمان ها و زمين که ملک خداست. فرموده است: «وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ»  و در آيه ديگر فرمود: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ». بنابراين کفاري که کفر مي ورزند، بر خلاف مالکيت خداوند عمل کردند. چنين امانت و اجازه اي به آنها داده نشده که در سرزمين خدا کفر بورزند.

به تعبير قرآن کريم: «وَ لا يَرْضى‏ لِعِبادِهِ الْكُفْرَ» لذا موقعي که با جهاد سرزمين از آنها گرفته شود، فيء ناميده مي شود. فيء در لغت به معناي رجوع است: فاء يفيء فيئا، يعني رجع. گو اينکه اين سرزمين الهي غصب شده که بر خلاف اراده الهي در آن کفر و فسق مي شود، به صاحبان اصلي ان باز مي گردد. صاحبان اصلي آن نيز مومنين هستند. چون خداوند مي خواهد در اين سرزمين عبادت شود.

اين کفاري که زمين ها را به دست گرفتند، در واقع به مومنين ظلم کردند و بر آنها غلبه کردند: «وَ غَلَبُوهُمْ عَلَى مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ فَهُوَ حَقُّهُمْ أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ رَدَّهُ إِلَيْهِمْ» اين حق آنهاست که خدا آن را به مومنين برگردانده است. به عبارت ديگر، خداوند حقي بر سرزمين ها و جهان آفرينش دارد و آن حق قيموميت و سرپرستي و مالکيت است. اين حقوق، به وسيله جهاد بر مي گردد. حالا فيء در اصطلاح فقهي، سرزمين هايي است که با صلح به دست مي آيد. اما در اين روايت اين کلمه را براي اعم از جنگ و صلح به کار مي برد و در ادامه کلمه فيء را معنا مي کنند:

«وَ إِنَّمَا كَانَ مَعْنَى الْفَيْ‏ءِ كُلَّ مَا صَارَ إِلَى الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ رَجَعَ مِمَّا كَانَ غُلِبَ عَلَيْهِ أَوْ فِيهِ فَمَا رَجَعَ إِلَى مَكَانِهِ مِنْ قَوْلٍ أَوْ فِعْلٍ فَقَدْ فَاءَ» هر چه برگردانده شود، مصداق فئ است: «مِثْلُ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِنْ نِسائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فاؤُ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ أَيْ رَجَعُوا ثُمَّ قَالَ وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ وَ قَالَ وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِي‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ أَيْ تَرْجِعَ» فَإِنْ فاءَتْ أَيْ رَجَعَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ يَعْنِي بِقَوْلِهِ تَفِي‏ءَ تَرْجِعَ فَذَلِكَ الدَّلِيلُ عَلَى أَنَّ الْفَيْ‏ءَ كُلُّ رَاجِعٍ إِلَى مَكَانٍ قَدْ كَانَ عَلَيْهِ أَوْ فِيهِ».

يعني هر آنچه بر مي گردد به جايي که در آن يا بر آن بوده، فيء گفته مي شود. مانند اينکه به زوال شمس هم فيء مي گويند چون سايه مي اندازد: «وَ يُقَالُ لِلشَّمْسِ إِذَا زَالَتْ قَدْ فَاءَتِ الشَّمْسُ حِينَ يَفِي‏ءُ الْفَيْ‏ءُ عِنْدَ رُجُوعِ الشَّمْسِ إِلَى زَوَالِهَا».

در ادامه مي فرمايد: آنچه خداوند از کفار به مومنين بر مي گرداند، مانند غنائم و سرزمين وامثال آن، از حقوق مومنين است. چون در اصل حق الله بوده است و خدا خواسته در اين سرزمين عبادت شود: «وَ كَذَلِكَ مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ مِنَ الْكُفَّارِ فَإِنَّمَا هِيَ حُقُوقُ الْمُؤْمِنِينَ رَجَعَتْ إِلَيْهِمْ بَعْدَ ظُلْمِ الْكُفَّارِ إِيَّاهُمْ فَذَلِكَ قَوْلُهُ أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا مَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ أَحَقَّ بِهِ مِنْهُمْ» يعني مومنون سزاوارتر از کفار هستند به اين سرزمين ها. به کدام مومنين؟ به کساني که به شرائط ايمان عمل کرده باشند: «وَ إِنَّمَا أُذِنَ لِلْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ قَامُوا بِشَرَائِطِ الْإِيمَانِ الَّتِي وَصَفْنَاهَا».

 

نکته درباره اين روايت

نکته اي عرض کنيم: اين شيوه بيان روايت، شيوه تاويل نيست، بلکه شيوه تفسير قرآن به قرآن است. گاه مي گوييم امام فرموده اين آيه «أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» تاول دارد. ما از امام تطبيق را مي فهميم، چون قرآن ظاهر و باطن دارد تا هفتاد بطن. گاه هم امام در مقام بيان تفسير ظاهري است. تفسير ظاهري بايد با يکديگر سازگار باشد و معلوم شود تفسير امام است.

به نظر مي رسد اين روايت مفصل، و اين نحوه استفاده از آيه «أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» از سوي امام نباشد. اين از راوي روايت زبيري يا زهيري است و خواسته اند تجزيه و تحليل علمي کنند. والا تفسير ظاهري آن روشن است که اين آيه خطاب به مسلمانان قبل از جنگ بدر بود که مورد ظلم مشرکين قريش قرار گرفتند و از خانه هاي خود در مکه رانده شدند.

اين آيه نازل شد که به خاطر ظلمي که مشرکين قريش به شما کردند، مي توانيد با آنها بجنگيد. تا اينکه مي فرمايد جرمشان اين بود: «الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ» خداوند نيز مي تواند اينان را پيروز کند که جنگ بدر اتفاق افتاد. جنگ بدر، ارتباطي ندارد که بنابر اين روايت بگوييم «بِحُجَّةِ هَذِهِ الْآيَةِ يُقَاتِلُ مُؤْمِنُو كُلِّ زَمَان‏» به اين معناي فيء و جهاد ابتدايي.

از اين آيه چنين مطلبي به دست نمي آيد. تلفيقي است که راوي روايت آقاي زبيري يا زهيري درست کرده است. مي توانيم بفهميم که مضمون اين روايت مفصل يا برداشت و نقل به معناست. که زياد هم اتفاق مي افتاد و اشتباه هم صورت مي گرفته است. يا جزو تلفيقات راوي است. بسيار سخت است که به امام نسبت بدهيم.

 

ادامه روايت

به هر حال: «وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَا يَكُونُ مَأْذُوناً لَهُ فِي الْقِتَالِ حَتَّى يَكُونَ مَظْلُوماً وَ لَا يَكُونُ مَظْلُوماً حَتَّى يَكُونَ مُؤْمِناً وَ لَا يَكُونُ مُؤْمِناً حَتَّى يَكُونَ قَائِماً بِشَرَائِطِ الْإِيمَانِ الَّتِي اشْتَرَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُجَاهِدِينَ» تا اينجا به نظر درست باشد. کسي اذن قتال دارد که مظلوم باشد و مومن باشد و اين شرايط ايمانی را داشته باشد.

«فَإِذَا تَكَامَلَتْ فِيهِ شَرَائِطُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كَانَ مُؤْمِناً وَ إِذَا كَانَ مُؤْمِناً كَانَ مَظْلُوماً وَ إِذَا كَانَ مَظْلُوماً كَانَ مَأْذُوناً لَهُ فِي الْجِهَادِ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ» برداشت نهايي، درست است. يعني حتي اگر اين طول و تفصيل را هم نداشتيم، رابطه مظلوميت با ايمان و منظور از ايمان اکمال شرايط باشد، سخن درستي است. اما ربط اين چند جمله و نتيجه گيري، با مظلوميت هر مومن در هر زمان و اينکه کفار سرزمين را غصب کردند و آن به مسلمانان بر مي گردد و صاحبان حق هستند و مساله فيء و... اينها تجزيه و تحليل است و ارتباطي به آيه «أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» ندارد.

تفاسير باطني ائمه(ع) ديگر معلل نيست. اگر اينطور باشد مي گويند نحن المظلومون. اما روايتي با اين توام با اين تجزيه و تحليل ها شبيه درس است. از نظر فن روايي، نوشتن روايت از ابتدا تا انتها، باز هم ايراد ندارد. اما اين روايت به نظر ما اضطراب دارد. مثلا در آينده روايت مي فرمايد: «وَ ظَلَمَهُمْ كِسْرَى وَ قَيْصَرُ وَ مَنْ كَانَ دُونَهُمْ مِنْ قَبَائِلِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ بِمَا كَانَ فِي أَيْدِيهِمْ مِمَّا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ أَحَقَّ بِهِ مِنْهُمْ فَقَدْ قَاتَلُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»  چه ارتباطي به آيه دارد؟ نوعي تطبيق است. از کجا معلوم است که فرمايش امام باشد؟ اين مطلب در واقع تاييد فتوحات خلفا است.

ادامه روايت مهم تر است: «وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ مُسْتَكْمِلًا لِشَرَائِطِ الْإِيمَانِ فَهُوَ ظَالِمٌ مِمَّنْ يَبْغِي  وَ يَجِبُ جِهَادُهُ حَتَّى يَتُوبَ وَ لَيْسَ مِثْلُهُ مَأْذُوناً لَهُ فِي الْجِهَادِ وَ الدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَنَّهُ لَيْسَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ الْمَظْلُومِينَ الَّذِينَ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْقُرْآنِ فِي الْقِتَالِ» اگر کسي داراي شرايط ايمان نباشد، ظالم است مانند کساني که زير پرچم ظالم و جائر جهاد مي کنند. چنين شخصي نمي تواند جهاد و دعوت الي الله کند چون از آن دسته از مومنين نيست که اذن قتال به آنها داده شده باشد.

نهايت مطلبي که از اين روايت به دست مي آيد اين است که نفي جهاد و دعوت به خدا توسط ائمه جور است، نه اينکه دعوت به خدا و جهاد منحصر به وجود ائمه(ع) باشد.

«فَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا فِي الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أَخْرَجَهُمْ أَهْلُ مَكَّةَ مِنْ دِيَارِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ أُحِلَّ لَهُمْ جِهَادُهُمْ بِظُلْمِهِمْ إِيَّاهُمْ وَ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْقِتَالِ فَقُلْتُ فَهَذِهِ نَزَلَتْ فِي الْمُهَاجِرِينَ بِظُلْمِ مُشْرِكِي أَهْلِ مَكَّةَ لَهُمْ فَمَا بَالُهُمْ فِي قِتَالِهِمْ كِسْرَى وَ قَيْصَرَ وَ مَنْ دُونَهُمْ مِنْ مُشْرِكِي قَبَائِلِ الْعَرَبِ».

يعني همين مطلبي که گفتيم. اين مربوط به اهل مکه و مهاجرين است و ارتباطي به کسري و  قيصر ندارد: «فَقَالَ لَوْ كَانَ إِنَّمَا أُذِنَ فِي قِتَالِ مَنْ ظَلَمَهُمْ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ فَقَطْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ إِلَى قِتَالِ جُمُوعِ كِسْرَى وَ قَيْصَرَ وَ غَيْرِ أَهْلِ مَكَّةَ مِنْ قَبَائِلِ الْعَرَبِ سَبِيلٌ لِأَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوهُمْ غَيْرُهُمْ وَ إِنَّمَا أُذِنَ لَهُمْ فِي قِتَالِ مَنْ ظَلَمَهُمْ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ لِإِخْرَاجِهِمْ إِيَّاهُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ لَوْ كَانَتِ الْآيَةُ إِنَّمَا عَنَتِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ ظَلَمَهُمْ أَهْلُ مَكَّةَ كَانَتِ الْآيَةُ مُرْتَفِعَةَ الْفَرْضِ عَمَّنْ بَعْدَهُمْ إِذَا لَمْ يَبْقَ مِنَ الظَّالِمِينَ وَ الْمَظْلُومِينَ أَحَدٌ وَ كَانَ فَرْضُهَا مَرْفُوعاً عَنِ النَّاسِ بَعْدَهُمْ إِذَا لَمْ يَبْقَ‏ مِنَ الظَّالِمِينَ وَ الْمَظْلُومِينَ أَحَدٌ وَ لَيْسَ كَمَا ظَنَنْتَ وَ لَا كَمَا ذَكَرْتَ» يعني اگر واقعا اين مربوط به اهل مکه باشد، به استدلال اين ايه نمي توان تا روز قيامت قتال کرد. در حالي که اينطور نيست.

مهاجرين از دو جهت مورد ظلم واقع شدند: «لَكِنَّ الْمُهَاجِرِينَ ظُلِمُوا مِنْ جِهَتَيْنِ: ظَلَمَهُمْ أَهْلُ مَكَّةَ بِإِخْرَاجِهِمْ مِنْ دِيَارِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ فَقَاتَلُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ لَهُمْ فِي ذَلِكَ وَ ظَلَمَهُمْ كِسْرَى وَ قَيْصَرُ وَ مَنْ كَانَ دُونَهُمْ مِنْ قَبَائِلِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ بِمَا كَانَ فِي أَيْدِيهِمْ مِمَّا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ أَحَقَّ بِهِ مِنْهُمْ فَقَدْ قَاتَلُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمْ فِي ذَلِكَ» آنچه دست کسري و قيصر و قبائل عرب و عجم است، ظلم ديگر به مهاجرين است چون مومنين احق به آن هستند. اينان نيز به اذن خداوند قتال کردند.

ادامه آن مربوط به جهاد ابتدايي بود که بيان کرده بوديم: «وَ بِحُجَّةِ هَذِهِ الْآيَةِ يُقَاتِلُ مُؤْمِنُو كُلِّ زَمَان» ماهيت جهاد ابتدايي ، به دفاع از توحيد و سرزمين اسلام و حاکميت اسلام و توحيد باز مي گردد.

«وَ إِنَّمَا أَذِنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ قَامُوا بِمَا وَصَفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الشَّرَائِطِ الَّتِي شَرَطَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ فِي الْإِيمَانِ وَ الْجِهَادِ وَ مَنْ كَانَ قَائِماً بِتِلْكَ الشَّرَائِطِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ وَ هُوَ مَظْلُومٌ وَ مَأْذُونٌ لَهُ فِي الْجِهَادِ بِذَلِكَ الْمَعْنَى» اما هر کسي حق ندارد به دليل اين آيه به جهاد بپردازد. بايد همه شرايط ايمان را داشته باشد.  بايد مومن، مظلوم و ماذون باشد.

اما ائمه جور ظالمند نه مظلوم و حق امر به معروف و نهي از منکر و حتي دعوت به خدا هم ندارند: «وَ مَنْ كَانَ عَلَى خِلَافِ ذَلِكَ فَهُوَ ظَالِمٌ وَ لَيْسَ مِنَ الْمَظْلُومِينَ وَ لَيْسَ بِمَأْذُونٍ لَهُ فِي الْقِتَالِ وَ لَا بِالنَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ لِأَنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِ ذَلِكَ وَ لَا مَأْذُونٍ لَهُ فِي الدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَنَّهُ لَيْسَ يُجَاهِدُ مِثْلُهُ وَ أُمِرَ بِدُعَائِهِ إِلَى اللَّهِ وَ لَا يَكُونُ مُجَاهِداً مَنْ قَدْ أُمِرَ الْمُؤْمِنُونَ بِجِهَادِهِ وَ حَظَرَ الْجِهَادَ عَلَيْهِ وَ مَنَعَهُ مِنْهُ» کسي که از جهاد منع شده، نمي تواند مجاهد و داعي الي الله باشد.

ائمه جور بايد توبه کنند و به حق بازگردند. نه اينکه آنان دعوت کننده به سوي خدا باشند:  «وَ لَا يَكُونُ دَاعِياً إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ أُمِرَ بِدُعَائِهِ مِثْلُهُ إِلَى التَّوْبَةِ وَ الْحَقِّ وَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لَا يَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ مَنْ قَدْ أُمِرَ أَنْ يُؤْمَرَ بِهِ وَ لَا يَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ مَنْ قَدْ أُمِرَ أَنْ يُنْهَى عَنْهُ»

بنابراين اگر ملاک در آخر الزمان قابل تطبيق باشد، به همان ملاک صدر اسلام مي توانند بجنگند: «فَمَنْ كَانَتْ قَدْ تَمَّتْ فِيهِ شَرَائِطُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّتِي وَصَفَ بِهَا أَهْلَهَا مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ ص وَ هُوَ مَظْلُومٌ فَهُوَ مَأْذُونٌ لَهُ فِي الْجِهَادِ كَمَا أُذِنَ لَهُمْ فِي الْجِهَادِ».

 

قاعده اشتراک در تکليف

سپس جمله اي مي فرمايد که علما براي اشتراک در تکليف دز آن استفاده مي کنند. مرحوم آيت الله فاضل لنکراني(ره) در «قواعد فقهيه» به همين جمله استناد مي کنند که مي فرمايد: «لِأَنَّ حُكْمَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ فَرَائِضَهُ عَلَيْهِمْ سَوَاءٌ إِلَّا مِنْ عِلَّةٍ أَوْ حَادِثٍ يَكُونُ وَ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ أَيْضاً فِي مَنْعِ الْحَوَادِثِ شُرَكَاءُ وَ الْفَرَائِضُ عَلَيْهِمْ وَاحِدَةٌ يُسْأَلُ الْآخِرُونَ مِنْ أَدَاءِ الْفَرَائِضِ عَمَّا يُسْأَلُ عَنْهُ الْأَوَّلُونَ وَ يُحَاسَبُونَ عَمَّا بِهِ يُحَاسَبُونَ» يعني حکم يکي است. همه جاهل و عالم، گذشته و حاضر، مشافهين و حاضرين و غائبين، همه يک حکم دارند.

 سپس مي فرمايد: «وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ عَلَى صِفَةِ مَنْ أَذِنَ اللَّهُ لَهُ فِي الْجِهَادِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَلَيْسَ مِنْ أَهْلِ الْجِهَادِ وَ لَيْسَ بِمَأْذُونٍ لَهُ فِيهِ حَتَّى يَفِي‏ءَ بِمَا شَرَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذَا تَكَامَلَتْ فِيهِ شَرَائِطُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُجَاهِدِينَ فَهُوَ مِنَ الْمَأْذُونِينَ لَهُمْ فِي الْجِهَادِ» خلاصه کلام اينکه اگر همه شرايط ايمان و جهاد را داشته باشد از جمله اينکه در راس امام به او دستور بدهد، مي تواند جهاد کند، اگر نه نمي تواند.

 

جمع بندی روايت

جمع بندي امام در اين روايت چيست؟ اينکه تقوا داشته باشيد و حق نداريد زير پرچم جائر به جهاد بپردازيد. مغرور نشويد به آرزوها و احاديث دروغي که به پيامبر نسبت مي دهند و قرآن نيز تکذيب مي کند و از آن و حاملان و راويانش اظهار برائت مي کند: «فَلْيَتَّقِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَبْدٌ وَ لَا يَغْتَرَّ بِالْأَمَانِيِّ الَّتِي نَهَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهَا مِنْ هَذِهِ الْأَحَادِيثِ الْكَاذِبَةِ عَلَى اللَّهِ الَّتِي يُكَذِّبُهَا الْقُرْآنُ وَ يَتَبَرَّأُ مِنْهَا  وَ مِنْ حَمَلَتِهَا وَ رُوَاتِهَا» خلاصه آنکه ائمه جور نه حق جهاد دارند، نه حق دعوت به خدا و نه حق امر به معروف و نهي از منکر. بلکه بايد توبه کنند. بنابراين زير پرچم آنان به جهاد نرويد.

سپس مي فرمايد: فريب نخوريد و بعد کشته شويد و جواب پس دهيد: «وَ لَا يَقْدَمْ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِشُبْهَةٍ لَا يُعْذَرُ بِهَا فَإِنَّهُ لَيْسَ وَرَاءَ الْمُتَعَرِّضِ لِلْقَتْلِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ مَنْزِلَةٌ يُؤْتَى اللَّهُ مِنْ قِبَلِهَا» بعد از اينکه انسان  کشته شد به عنوان قتل في سبيل الله، ديگر نمي تواند پاسخ بدهد و به دنيا بر نمي گردد. فريب نخوريد و به هر قتلي نگوييد في سبيل الله.

«وَ هِيَ غَايَةُ الْأَعْمَالِ فِي عِظَمِ قَدْرِهَا فَلْيَحْكُمِ امْرُؤٌ لِنَفْسِهِ وَ لْيُرِهَا كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَعْرِضُهَا عَلَيْهِ فَإِنَّهُ لَا أَحَدَ أَعْلَمُ بِالْمَرْءِ مِنْ نَفْسِهِ فَإنْ وَجَدَهَا قَائِمَةً بِمَا شَرَطَ اللَّهُ عَلَيْهِ فِي الْجِهَادِ فَلْيُقْدِمْ عَلَى الْجِهَادِ وَ إِنْ عَلِمَ تَقْصِيراً فَلْيُصْلِحْهَا وَ لْيُقِمْهَا عَلَى مَا فَرَضَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَيْهَا مِنَ الْجِهَادِ ثُمَّ لْيُقْدِمْ بِهَا وَ هِيَ طَاهِرَةٌ مُطَهَّرَةٌ مِنْ كُلِّ دَنَسٍ يَحُولُ بَيْنَهَا وَ بَيْنَ جِهَادِهَا» سپس مي فرمايد: انسان بايد عقل خود را قاضي کند و قرآن را به نفس خود عرضه کند که هيچکس عالم تر از خود انسان به خود نيست. اگر شرايط جهاد را دارد، اقدام کند و اگر مي داند کوتاهي دارد، خود را اصلاح کند و شرايط جهاد را آموزش ببيند. قبل از جهاد خود را تزکيه کند و...

يعني قبل از جهاد نظامي، بايد جهاد با نفس کنند. يعني کساني که جهاد با نفس نکردند، حق جهاد في سبيل الله را ندارند. در حالي که اين مطلب به شکل کلي، قابل قبول نيست. وگرنه در هر عصر و زمان، مجاهدان در راه خدا اگر مشروط به جهاد با نفس باشد، عده انگشت شمار هم نخواهد بود و جهاد تعطيل خواهد شد.

يکي از رزمندگان عراقي که در زمان رژيم بعث و صدام به عراق مي رفتند و از طريق قرارگاه‌ها با بعثي ها درگير مي شدند، به من مي گفت: موقعي که من اين حديث را مي خواندم: «فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِه‏» خود را مي ديدم که وضعيتم خوب نيست. من که از اولياء هدا نيستيم. نکند اين جهاد ما حرام باشد. بعد که حضرت امام فرمود: رهبر ما آن کودک دوازده ساله است که خود را شهيد کرد يا فرمود: خدا مرا با بسيجيان محشور کند، فهميدم که نه، انسان با گناه هم که باشد مي تواند به جبهه برود و با جگهاد گناهانش آمرزيده شود.

لسان اين روايت نيز به طوري است که گويي جهاد بايد تعطيل شود. در روايت استدراک هم مي شود که ما نمي گوييم اول حتما جهاد با نفس کنيم و بعد جهاد کنيم: «وَ لَسْنَا نَقُولُ لِمَنْ أَرَادَ الْجِهَادَ وَ هُوَ عَلَى خِلَافِ مَا وَصَفْنَا مِنْ شَرَائِطِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُجَاهِدِينَ لَا تُجَاهِدُوا وَ لَكِنْ نَقُولُ قَدْ عَلَّمْنَاكُمْ مَا شَرَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَهْلِ الْجِهَادِ»./910/241/ح

 

مقرر: هادی قطبی

 

 

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
اوقات شرعی
۲۷ / ۰۳ /۱۴۰۳
قم
اذان صبح
۰۴:۰۷:۰۰
طلوع افتاب
۰۵:۵۳:۰۵
اذان ظهر
۱۳:۰۷:۵۳
غروب آفتاب
۲۰:۲۱:۳۲
اذان مغرب
۲۰:۴۱:۱۱