vasael.ir

کد خبر: ۱۳۴۳۰
تاریخ انتشار: ۱۸ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۴:۵۳ - 08 June 2019
آیت الله کعبی / ۱۲۷

فقه جهاد | ویژگی‌های رهبران و فرماندهان جهاد

وسائل ـ آیت الله کعبی در تبیین روایتی از پیامبر(ص) درباره ویژگی‌های مجاهدان، گفت: در اینجا این پرسش به ذهن می رسد که چطور رسول خدا(ص) همه صفاتی که در آیه 112 سوره توبه آمده است «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ....»  را از ويژگی‌های مجاهدين برشمرده است؟ پاسخ اين است که اين شرايط مربوط به فرماندهان و رهبران جهاد است، نه توده ها و سربازان جهاد. يعني رهبران جهاد بايد چنين ويژگي ها را داشته باشند. اينجا نيز آن کسي که از رسول الله سوال مي کند، نسبت به فرد عادي نيست. قطعا در مورد فرماندهان سريه و غزوه ها بوده است.

به گزارش خبرنگار وسائل، آیت الله عباس کعبی استاد درس خارج فقه جهاد| تبیین بیشتر دیدگاه صاحب جواهرحوزه علمیه قم 7 آذر ماه سال 1396 در صد و بیست و هفتمین جلسه درس خارج فقه جهاد که در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد، گفت: بحث در مورد دعوت به خدا بود. بعد از اينکه اصل دعوت را گفتيم که تفصيلي باشد و قاطع عذر و متمم حجت، بر اساس بحث جواهر الکلام، اين بحث را شروع کرديم که شرايط دعوت چيست؟ آيا بايد به ماثور باشد يا خير؟ گفتيم خير، شرط نيست به ماثور باشد والا دعوت معنا نمي يابد. دعوت بايد تفهيم و تفهم باشد و اين امر با ماثور اتفاق نمي افتد.

وی افزود: نکته دوم که مورد بحث و مهم بود، اينکه آيا دعوت بايد توسط امام معصوم(ع) باشد يا خير؟ چون ادعا شده که بايد توسط امام معصوم صورت بگيرد به دليل روايت اول باب نهم جهاد العدو «بَابُ مَنْ يَجُوزُ لَهُ جَمْعُ الْعَسَاكِرِ وَ الْخُرُوجُ بِهَا إِلَى الْجِهَادِ» که در ضمن آن، شرايط دعوت به خدا هم ذکر شده است. و اين روايت مفصل است و نياز به تجزيه و تحليل دارد.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم اظهار داشت: به اين عبارت رسيديم که اول داعي خداوند است و سپس پيامبر او و سپس قرآن کريم. بعد از بيان اين سه داعي، مي فرمايد «ثُمَّ ذَكَرَ مَنْ أَذِنَ لَهُ فِي الدُّعَاءِ إِلَيْهِ بَعْدَهُ وَ بَعْدَ رَسُولِهِ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» يک جمعيتي از ميان شما بايد دعوت به خير کنند؛ امر به معروف و نهي از منکر کنند که اينان اهل فلاح هستند.

 

خلاصه جلسه گذشته

آیت الله کعبی در جلسه گذشته دیدگاه مرحوم صاحب جواهر را در مورد جهاد ابتدائی مورد بحث و بررسی قرار داد و گفت: مرحوم صاحب جواهر(ره) در همان بحث جهاد ابتدايي مي فرمايد «و كيف كان ف‍لا يبدءون أي الكفار الحربيون بالقتال مع عدم بلوغ الدعوى إليهم إلا بعد الدعاء إلى محاسن الإسلام» يعني جايز نيست آغازگر قتال باشيم. با اينکه دعوت به اينان ابلاغ نشده باشد. سپس در ذيل عبارت محقق حلي(ره) در شرايع که مي فرمايد: «الا بعد الدعاء الي محاسن الاسلام» محاسن اسلام را چنين ذکر مي فرمايند: « و هي الشهادتان و ما يتبعهما من أصول الدين».

استاد درس خارج حوزه علمیه قم بیان داشت: حال چه کسي دعوت کننده باشد، مي فرمايد: «و على كل حال ففي النافع و التحرير و التذكرة و التبصرة و الإرشاد و القواعد و الدروس و الروضة يكون الداعي الإمام عليه السلام أو من نصبه و ربما ظهر منهم الوجوب» اين کلمه «من نصبه» منظور فقهاي نصب عام در عصر غيبت نيست. بلکه منظور کسي است که براي جهاد يا دعوت منصوب شده باشد. و امام (ع) نيز فرموده است. چون فرض اوليه اين است که جهاد ابتدايي، وظيفه امام(ع) است و در عصر غيبت جايز نيست.

عضو مجلس خبرگان رهبری در مورد موضوع «داعي الي الاسلام»گفت: اينکه فرموده اند داعي بايد امام باشد و واجب هم هست، ظاهرا تمام نيست. لذا صاحب جواهر(ره) مي فرمايد: «بل قيل إنه يدل عليه خبر مسمع السابق و إن كان فيه ما لا يخفى، بل ربما ظهر من‌ خبر السلمي عن أبي عبد اللّه عليه السلام خلافه، قال: «إني كنت أكثر الغزو الخ...»

وی افزود: اين روايت نيز به دست نمي دهد دعوت کننده به اسلام حتما امام يا من نصبه الامام باشد. سپس مي فرمايد «و لعله لذا حكي عن النهاية و السرائر التعبير‌ بينبغي المشعر بالندب المحتمل إرادته ممن عرفت أيضا» لذا شيخ طوسي در نهايه آورده است که «ينبغي»؛ يعني دعوت به وسيله امام شرط وجوب نيست. « بل قيل هو أوفق بقولهم «و تسقط الدعوة عمن قوتل لها و عرفها الشامل لدعاء الإمام عليه السلام و منصوبه و غيرهما» يعني اگر کسي دعوت را شناخت، يعني اسلام را شناخت و در مورد دعوت با او جنگيدند و مسلمان نشد، ديگر لازم نيست در هر جنگي دعوت به اسلام شود.

 

مشروح مطالب مطرح شده در این جلسه را در ادامه می خوانید:

 

دعوت الی الله-8

نسبت داعی الی الله با امر به معروف و نهی از منکر

 قبل از ادامه بحث، مطلبي عرض کنم ما دو باب داريم که نبايد با هم خلط شود. يکي دعوت کفار به اسلام است و يکي امر به معروف و نهي از منکر است. امر به معروف و نهي از منکر مربوط به جامعه اسلامي است. کساني که در جامعه فسق و فجور و معصيت مي کنند. به دليل اين آيه: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»  اين دو فريضه مربوط به درون جامعه اسلامي است اما دعوت کفار به اسلام، مربوط به سياست خارجي دولت اسلامي است. اين دو از هم جدا هستند.

ممکن است کسي بگويد دعوت به خير در آيه شريفه، غير از امر به معروف و نهي از منکر است. دعوت به خير مانند ارشاد جاهل است که اين امر به معروف و نهي از منکر نيست. اما دعوت به خير به معني الاعم شامل دعوت کفار به توحيد هم مي شود. بنابراين وجه استدلال به آيه شريفه توسط امام صادق(ع) ممکن است از حيث دعوت به خير باشد، نه از حيث امر به معروف و نهي از منکر که مربوط به جامعه اسلامي است.

نکته دوم اينکه امر به معروف و نهي از منکر، به اطلاق و عموم آن شامل امر به توحيد و نهي از شرک هم مي شود. بنابراين اشکال ندارد به عمومات و اطلاقات امر به معروف و نهي از منکر براي وجوب دعوت کفار به توحيد و معاد استدلال کنيم. به اين نحو که اقوا مراتب معروف، توحيد است و اقوا مراتب منکر، شرک است: «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيمٌ»  اگر فروعات جزو معروفات باشد، بالاولي اصول هم جزو معروف است. مگر اينکه قيودي داشته باشيم که اين قيود دعوت کفار به اسلام را از مراتب امر به معروف و نهي از منکر نداند. والا ما مي توانيم به عمومات و اطلاقات اين دو فريضه تمسک کنيم.

 

ادامه روايت در شرايط داعی الی الله

ادامه روايت آمده است: «ثُمَّ أَخْبَرَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ مِمَّنْ هِيَ وَ أَنَّهَا مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَ ذُرِّيَّةِ إِسْمَاعِيلَ مِنْ سُكَّانِ الْحَرَمِ مِمَّنْ لَمْ يَعْبُدُوا غَيْرَ اللَّهِ قَطُّ الَّذِينَ وَجَبَتْ لَهُمُ الدَّعْوَةُ دَعْوَةُ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ مِنْ أَهْلِ الْمَسْجِدِ الَّذِينَ أَخْبَرَ عَنْهُمْ فِي كِتَابِهِ أَنَّهُ أَذْهَبَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً» اين بحث بسيار مهمي است. آيه مي فرمايد «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّة»  آيا منظور از امت، يعني گروهي از توده مردم يا جمعيت خاصي مراد است؟ ظاهر آيه شريفه همه مجموعه ها و گروهها را شامل مي شود. هر دسته و گروهي که بتواند اين فريضه را انجام دهند را شامل می شود. اما در اين روايت، اين جمعيت به محمد و آل محمد تفسير شده است. يعني اينان مکلف به دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منکر مکلف شده اند. چرا؟

از اينجا به بعد روايت نقد حکومت هاي جور مي کند و مي گويد اين فتوحاتي که در زمان حکومت هاي جور اتفاق افتاده، ماهيت فتح ندارد و قابل تاييد نيست. چون اهليت نداشتند که چنين فتوحاتي انجام دهند و جهاد در راه خدا کنند. کما اينکه اهليت امر به معروف و نهي از منکر ندارند چون غرق در معصيت و گناه هستند و خودشان منکرند. کساني مي توانند دعوت به جهاد و امر به معروف و نهي از منکر داشته باشند که اهليت داشته باشند.

اهل معروف و توحيد باشند؛ والا معنا ندارد. لذا حکومت هاي جور اهليت ندارند، چون مشروعيت ندارند. از اين جاي روايت به بعد، اين مطلب پررنگ مي شود. مي فرمايد: بعد از اينکه خداوند و رسول او و کتاب او و عده از مومنين داعي الي الله هستند، اين عده شامل همه نمي شود و اوصافشان در قران آمده است و آنها اهل بيت پيامبرند: «الَّذِينَ وَصَفْنَاهُمْ قَبْلَ هَذِهِ فِي صِفَةِ أُمَّةِ إِبْرَاهِيمَ  الَّذِينَ عَنَاهُمُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي قَوْلِهِ أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي» اين ويژگي هاي «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّة» همان کساني هستند که در سوره يوسف آمده است: «قُلْ هذِهِ سَبيلي‏ أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني‏ وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ»  دعوت به خدا مي کنم با محوريت خودم يعني پيامبر اکرم(ص) و کسي که در مسير من حرکت مي کند. اولين شخصي هم که در مسير پيامبر(ص) حرکت کرد، اميرالمومنين علي بن ابيطالب (ع) بود.

در ادامه روايت آمده است: «يَعْنِي أَوَّلَ مَنِ اتَّبَعَهُ عَلَى الْإِيمَانِ بِهِ وَ التَّصْدِيقِ لَهُ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْأُمَّةِ الَّتِي بُعِثَ فِيهَا وَ مِنْهَا وَ إِلَيْهَا قَبْلَ الْخَلْقِ مِمَّنْ لَمْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ قَطُّ وَ لَمْ يَلْبِسْ إِيمَانَهُ بِظُلْمٍ وَ هُوَ الشِّرْكُ» که ايبن ويژگي هاي اميرالمومنين(ع) است.

«ثُمَّ ذَكَرَ أَتْبَاعَ نَبِيِّهِ ص وَ أَتْبَاعَ هَذِهِ الْأُمَّةِ الَّتِي وَصَفَهَا فِي كِتَابِهِ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جَعَلَهَا دَاعِيَةً إِلَيْهِ وَ أَذِنَ لَهُ فِي الدُّعَاءِ إِلَيْهِ فَقَالَ يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» حالا که بايد دعوت از روي بصيرت و بر محوريت رسول اکرم(ص) باشد، بر پيروان حقيقي ات تکيه کن: يعني اميرالمومنين(ع) و ساير اصحاب. اين اتباع حقيقي چه کساني هستند؟ اينجا توصيف مي فرمايد: «ثُمَّ وَصَفَ أَتْبَاعَ نَبِيِّهِ ص مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً الْآيَةَ» کساني مي توانند امر به معروف و نهي از منکر کنند که بر کفار شديد و نسبت به مومنين مهربان و رئوف باشند.

«وَ قَالَ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعى‏ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ يَعْنِي أُولَئِكَ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَالَ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ثُمَّ حَلَّاهُمْ وَ وَصَفَهُمْ كَيْلَا يَطْمَعَ فِي اللِّحَاقِ بِهِمْ إِلَّا مَنْ كَانَ مِنْهُمْ فَقَالَ فِيمَا حَلَّاهُمْ بِهِ وَ وَصَفَهُمْ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ إِلَى قَوْلِهِ أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خالِدُونَ» خب کساني که اين ويژگي هاي مومنين را در آغاز سوره مومنين دارند، آن مومنيني هستند که ايمان به مرتبه اعلا دارند که همان پيامبر(ص) و آل او هستند.

«وَ قَالَ فِي صِفَتِهِمْ وَ حِلْيَتِهِمْ أَيْضاً الَّذِينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ ذَكَرَ الْآيَتَيْنِ» کساني که موحد حقيقي هستند. اينان سزاوار و شايستگي دعوت به خير و الي الله و امر به معروف و نهي از منکر را دارند.

«ثُمَّ أَخْبَرَ أَنَّهُ اشْتَرَى مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ كَانَ عَلَى مِثْلِ صِفَتِهِمْ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ ثُمَّ ذَكَرَ وَفَاءَهُمْ لَهُ بِعَهْدِهِ وَ مُبَايَعَتِهِ فَقَالَ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ فَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» اين آيه ادامه دارد و شرايط را بيان مي فرمايد: « التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ»  اين صفات، صفات انسان هاي کامل است نه انسان هاي دون و پست.

لذا وقتي آن شخص خواست امام سجاد(ع) را نصيحت کند که چرتا نشسته ايد و به حج مي رويد و اما جهاد که سخت است، ترک کرده ايد و اوائل اين آيه را خواند. حضرت فرمود: آيه را تمام کن و تا آخر بخوان و آن شخص تا آخر خواند، حضرت فرمود: «إِذَا ظَهَرَ هَؤُلَاءِ لَمْ نُؤْثِرْ عَلَى الْجِهَادِ شَيْئاً»  يعني زماني که چنين افرادي بودند، جهاد با اينان افضل از حج خواهد بود. يعني دستگاه‌هاي جور اهليت جهاد را ندارند.

 

هدف امام از بيان اين روايت

از اين روايت مفصل امام صادق(ع) و استشهاد به اين آيه شريفه، استفاده مي شود امام قصد فرهنگي سازي دارد. در اين فرهنگ سازي مي گويد فتوحات اتفاق افتاده در زمان دولت هاي بني عباس و بني اميه، فتوحات اسلامي نيست؛ بلکه دنبال غنائم و آدم کشي و کسب قدرت و تثبيت قدرت بودند. مانند جريان دواعش در زمان خودمان.

حالا دواعش با اين خصوصيات، اگر جايي در اروپا يا امريکا حمله کنند و زمان بر اثر سلطه اينان بگذرد، بعد از صد سال، مردم آنجا هم مسلمان شوند و انسان هاي درستکاري شوند، آيا اين دواعش ثواب مي برند و کار نيکي کرده اند؟ يا در آن صد سال که اين جنايات را انجام داده اند، به خاطر اين جرم ها جهنمي مي شوند؟‌! داستان فتوحات زمان بني اميه و بني عباس، مانند داستان داعشي هاست و هيچ افتخاري ندارد و اسلام به آن نمي نازد.

ائمه(ع) نيز بسيار تلاش کردند که بگويند اينان قهرمان فتوحات نيستند. برخي انسان هاي ساده لوح مي گويند خليفه دوم ايران را فتح کرد لذا قهرمان فتوحات است. چرا عليه او صحبت مي کنيد؟ در حالي که دواعش ادامه دهندگان راه اينان هستند. اگر نبود فاتحان فرهنگي، جريان سلطه اين افراد در حملات نظامي به نام جهاد، باعث نابودي اسلام مي شد.

در کنار فتح نظامي، فتح فرهنگي کار را پيش مي برد. اميرالمومنين(ع) را بايد قهرمان فتوحات ناميد. چون حضرت ياران ويژه اش را مي فرستاد تا اصل اسلام را آموزش دهد. و هر جا ياران ايشان در فتوحات فرستاده شدند، شيعه شدند. ياران ويژه ايشان در فتح ايران شرکت کردند که داستان آن مفصل است. در کنار فتح نظامي، فتح فرهنگي کارساز است. اگر فتح فرهنگي نباشد، اهداف نظامي جهاد نيز از بين مي رود.

ائمه(ع) در اين روايت آنگونه که استفاده مي کنيم، قصد دارند بگويند شما غره و متعجب نشويد که اينان به ديلم و قزوين و عسقلان و حدود سرزمين اسلامي در زمان بني عباس رفتند و اينهمه جنگ و فتوحات داشتند، پس به خدا دعوت مي کنند. امام مي خواهد بگويد اينان به خود دعوت مي کنند و به دنبال قدرت و غنائم و منافع خود هستند، نه اسلام؛  لذا ارزشي ندارد. چون ويژگي هاي فاتجان اسلامي را ندارند.

بنابراين همين جا استفاده کنم که روايت بر فرض صحت سند، در مقام نقد ائمه جور است نه در مقام اثبات وجوب دعوت الي الله به وسيله امامان يا نفي جهاد يا دعوت الي الله در عصر غيبت. جهاد و دعوت الي الله در عصر غيبت اگر به امر ولي فقيه صورت گرفت، اين روايت در مقام بيان نفي آن نيست؛ بلکه در مقام نقد کساني است که بدون علم و تقوا و اشراف به اسلام وارد بحث دعوت الي الله و جهاد مي شوند و حالي که اهليت ندارند.

مانند اينکه در زمان ما عربستان سعودي و بن سلمان که واقعا يزيد بن معاويه معاصر است، نستجير بالله بخواهد پرچمدار دعوت الي الله بشود! مانند بني اميه که در فتوحات خود جچنين ادعاهايي مي کردند. عبدالملک بن مروان هم چنين ادعاهايي مي کرد. جالب است که يزيد هم سي و دو ساله بود و اين حاکم هربستان هم سي و دو ساله است. اما اين دفعه، معادلات به شکل معکوس است.

اگر در زمان کربلا در سال 61 هجري چنان جنايتي صورت دادند، امروز بحمد الله عاشوراييان و حسينيان زير پرچم ولايت فقيه چنان قدرت بازدارندگي دارند که يزيديان زمان را به لطف الهي محو و نابود خواهند کرد. آن زمان هم خواهد رسيد که منتقم حقيقي کربلا حضرت بقيه الله الاعظم با شعار يالثارات الحسين(ع) و نداي فطري خطاب به جهانيان بفرمايد: «يا اهل العالم قتل جدي الحسين عطشانا» عدل و داد را جهاني خواهد کرد و يزيديان را و جيش سفياني را نابود خواهد کرد. بعيد نيست که اين حوادث اخير مقدمات داستان سفياني ها باشد و اين علائم در حال خودنمايي است و کربلا در آخر الزمان تکرار مي شود اما به نفع عاشورائيان.

 

شرايط مجاهد و شهيد في سبيل الله

«قَامَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ أَ رَأَيْتَكَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ الرَّجُلُ يَأْخُذُ سَيْفَهُ فَيُقَاتِلُ حَتَّى يُقْتَلَ إِلَّا أَنَّهُ يَقْتَرِفُ مِنْ هَذِهِ الْمَحَارِمِ أَ شَهِيدٌ هو؟» شخصي نزد رسول الله آمد که شمشير بگيرد و جهاد کند و مرتکب گناهان هم بشود. آيا اين شخص شهيد است؟ خداوند اين آيه را نازل کرد: «هُوَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى رَسُولِهِ التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ وَ ذَكَرَ الْآيَةَ».

سپس تک تک صفاتي که در آيه «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ» آمده را توضيح مي دهند: «فَبَشَّرَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ هَذِهِ صِفَتُهُمْ وَ حِلْيَتُهُمْ بِالشَّهَادَةِ وَ الْجَنَّةِ وَ قَالَ التَّائِبُونَ مِنَ الذُّنُوبِ الْعَابِدُونَ الَّذِينَ لَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَ لَا يُشْرِكُونَ بِهِ شَيْئاً الْحَامِدُونَ الَّذِينَ يَحْمَدُونَ اللَّهَ عَلَى كُلِّ حَالٍ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ السَّائِحُونَ وَ هُمُ الصَّائِمُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ وَ هُمُ الَّذِينَ يُوَاظِبُونَ عَلَى الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ وَ الْحَافِظُونَ لَهَا وَ الْمُحَافِظُونَ عَلَيْهَا فِي رُكُوعِهَا وَ سُجُودِهَا وَ فِي الْخُشُوعِ فِيهَا وَ فِي أَوْقَاتِهَا الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ بَعْدَ ذَلِكَ وَ الْعَامِلُونَ بِهِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْمُنْتَهُونَ عَنْهُ قَالَ فَبَشِّرْ مَنْ قُتِلَ وَ هُوَ قَائِمٌ بِهَذِهِ الشُّرُوطِ بِالشَّهَادَةِ وَ الْجَنَّةِ». چون آيه مي فرمايد: «وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ» ، در اينجا نيز مي فرمايند: « فَبَشِّرْ مَنْ قُتِلَ وَ هُوَ قَائِمٌ بِهَذِهِ الشُّرُوطِ».

ممکن است سوالي پيش بيايد و آن اينکه چطور گفته شده است: «لِلشَّهِيدِ سَبْعُ خِصَالٍ مِنَ اللَّهِ أَوَّلُ قَطْرَةٍ مِنْ دَمِهِ مَغْفُورٌ لَهُ كُلُّ ذَنْب‏»  اما در اين روايت براي مجاهد شرايطي ذکر مي کند که شامل همه مجاهدان نمي شود و مي گويد شرايط بايد طوري باشد که از اولياي الهي باشد. اگر شرايط اينچنين باشد، نقض غرض است. چون کمّلين در هر زماني عده منحصر بفردي هستند. اما جهاد با اين عده محقق نمي شود.

بايد توده ها و آحاد مردم جهاد کنند که ممکن است گنه کار هم در بين آنها باشد. اگر بگويند اينها شرايط مجاهد را ندارند، هيچ کس جهاد نمي رود. پس چطور در اين روايت از رسول خدا(ص) نقل مي کنند که «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ....»  ويژگي هاي مجاهدين است؟

پاسخ اين است که اين شرايط مربوط به فرماندهان و رهبران جهاد است، نه توده ها و سربازان جهاد. يعني رهبران جهاد بايد چنين ويژگي ها را داشته باشند. به کدام قرينه؟ چون اين امر «ِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ» يعني کساني که فرمان جهاد را صادر مي کنند. اينجا نيز آن کسي که از رسول الله سوال مي کند، نسبت به فرد عادي نيست. قطعا در مورد فرماندهان سريه و غزوه ها بوده است.

 تا اينکه مي فرمايد: «ثُمَّ أَخْبَرَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنَّهُ لَمْ يَأْمُرْ بِالْقِتَالِ إِلَّا أَصْحَابَ هَذِهِ الشُّرُوطِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ» آنجا که آيه مي فرمايد اجازه قتال داديم به کساني که مورد ظلم واقع شده و از ديارشان اخراج شده اند.

ادامه بحث مربوط به بحث فيء است که نيازمند توضيح است. چون بحث اين است که سرزمين کفار، در اثر جهاد به اسلام بر مي گردد و اين در اصل و اول حق مومنين است که کفار غصب کرده اند. چون خداوند مي خواهد در اين زمين عبادت شود، در حالي که آنها کفر کردند و مستحق اين سرزمين نيستند. لذا با جهاد بايد از آنان گرفته شود. اين بخش روايت مربوط به اين بحث است که در جلسه بعد انشاء الله.

ناگفته نماند شما با اين رويکرد روايت را دنبال کنيد که در مذمت دعوت به خدا و جهاد توسط بني اميه و بني عباس است و مي گويد ماهيت کار اينان دعوت الي الله و جهاد في سبيل الله نيست. و به جاي اينان ائمه بايد در راس قرار مي گرفتند و چون ائمه نيستند، کار اينان مربوط به ثروت و قدرت است. تمام روايت همين مطلب است. لذا صاحب وسائل اين روايت را تحت عنوان شرايط فرماندهان جهاد آورده است: ««بَابُ مَنْ يَجُوزُ لَهُ جَمْعُ الْعَسَاكِرِ وَ الْخُرُوجُ بِهَا إِلَى الْجِهَادِ»./910/241/ح

 

مقرر: هادی قطبی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدیدها
پر بحث ها
آخرین اخبار
پرطرفدارها
اوقات شرعی
۳۱ / ۰۶ /۱۳۹۸
قم
اذان صبح
۰۵:۲۹:۴۸
طلوع افتاب
۰۶:۵۴:۰۸
اذان ظهر
۱۲:۵۹:۵۱
غروب آفتاب
۱۹:۰۳:۴۸
اذان مغرب
۱۹:۲۰:۳۹