vasael.ir

کد خبر: ۱۲۹۰۴
تاریخ انتشار: ۲۵ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۴:۵۶ - 14 April 2019
آیت الله کعبی / ۱۲۲

فقه جهاد | در ديپلماسی يکی از مهمترين وظايف، دعوت کفار به اسلام است

وسائل ـ آیت الله کعبی گفت: اسلام دعوت به خداست. قرآن نيز کتاب دعوت به خداست «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» کتابی است که با دعوت شروع شده است «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ» قريش در مقابل اين دعوت ايستادند، پيامبر نيز مامور به صبر شد.

به گزارش خبرنگار وسائل، آیت الله عباس کعبی استاد درس فقه جهاد | در ديپلماسی يکی از مهمترين وظايف، دعوت کفار به اسلام استخارج حوزه علمیه قم 8 آبان ماه سال 1397 در صد وبیست و دومین جلسه درس خارج فقه جهاد که در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد، وظیفه دولت اسلامی را در دیپلماسیبررسی کرد و گفت: اسلام دعوت به خداست ، دعوت در مبدا و مقصد، دشمناني دارد. هنگام جريان سازي، دشمنان در مقابل صد عن سبيل الله مي کنند و مقابله با اين افراد واجب است.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم بیان داشت: اين حکم ايستادن و مقاومت، همان وجوب حمايه الدعوه الي الله است. يعني در واقع از اين قرآن و سنت و توحيد و عدل از مقابله با ظلم و ستم بايد حمايت مسلحانه کنيم. لذا يکي از ويژگي هاي دعوت، اقتدار است. ويژگي ديگر، برخورد مسلحانه است. دعوت يک خط ممتدي دارد.

وی افزود: دعوت اجمالي که به نحو هشدار قبل از عمليات مسلحانه است، اسلم تسلم است. اما فرض اين است که دعوت تفصيلي در شرايط مختلف توسط جامعه اسلامي، رهبري اسلامي و دولت اسلامي در حال رخ داده است. چون دولت اسلامي، دولت اقامه دين است و بخشي از فعاليت هاي دولت اسلامي، فرهنگي است. در راس فعاليت هاي فرهنگي، دعوت الي الله است.

عضو مجلس خبرگان رهبری خاطرنشان کرد: برگرفته از همين مباحث جهاد، يکي از واجبات دولت در اسلام همين دعوت و حمايت از دعوت است. چون بُعد سياست خارجي الدعوه الي الله است. يعني در ديپلماسي يکي از مهمترين وظايف، دعوت کفار به اسلام است. منظور تبيين محاسن اسلام است. نه اينکه بگوييم بياييد مسلمان شويد و برويم! محاسن اسلام و توحيد بايد تبيين شود. بدون هيچ ملاحظه و با شفافيت و قاطعيت. با ادله و برهان.

آیت الله کعبی گفت: در سياست خارجي ما، يکي از محورها بايد دعوت الي الله باشد. اين همان دعوت تفصيلي است. ممکن است سالها چنين کاري انجام دهيم و کشوري مخالفت و مقاومت کند. آن موقع جهاد اتفاق مي افتد. منظور ما اين است. ممکن است گفته شود با ارسال نامه هاي پيامبر اکرم(ص) و يا رهبر عزيزمان به جوانان اروپا، دعوت صورت گرفته است.

وی در پاسخ بیان داشت: گاه مي گوييم حکم کسي که دعوت به او رسيده چيست؟ خواهيم گفت که ديگر لازم نيست دعوت کنيم. اين کبراي قضيه است. اما صغراي قضيه اين است که آيا با نامه هاي پيامبر(ص) دعوت ابلاغ شده است؟ نزول اسلام براي ملت هاي معاصر پيامبر ابلاغ شده، نه دعوت.

 

خلاصه جلسه گذشته

آیت الله کعبی در جلسه گذشته ویژگی های دعوت اسلامی را تبیین کرد و بیان داشت: سخن اول ويژگي هاي دعوت اسلامي است که ما تحت عنوان خصائص الدعو الاسلاميه ذکر مي کنيم. ويژگي اول:‌ دعوت به فطرت است: « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»يعني جهل آنها را مي خواهيم به علم تبديل کنيم. انحراف از فطرت را به فطرت تبديل کنيم. مي خواهيم دعوت به توحيد کنيم. بنابراين يکي از ويژگي هاي اين دعوت، فطري بودن است. لذا مخاطب اين دعوت، همه بشريت است.

وی ویژگی دوم را  منطقي بودن آن دانست و بیان داشت: دعوت مبتني بر برهان و استدلال: « لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ» اين «بَيِّنَات» يعني ادله واضحه. انبياء با کفار احتجاج مي کردند. قرآن شريف احتجاجات آنان را براي اثبات توحيد نقل کرده است.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم اظهار داشت : ويژگي سوم دعوت قانوني است. به عبارت عربي دستوريه الدعوه يا رساليه العوه. يعني همان ايه شريفه سوره حديد: «وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ»، کتاب يعني قانون اساسي اسلام. دعوت به خدا ضوابط و چارچوب و معيارهايي دارد که بايد لحاظ شود.

عضو مجلس خبرگان رهبری خاطر نشان کرد: ویژگی چهارم دعوت عادلانه و براي تحقق عدل باشد: « أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ» «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ».

آیت الله کعبی در مورد ویژگی پنجم گفت: دعوت جريان ساز باشد. جريان کلي اجتماعي ايجاد کند و فراگير باشد: ««لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». انبياء آمده اند قيام و حرکت اجتماعي را سامان دهند. از کدام طريق؟ از طريق دعوت الي الله. لذا نامش را حرکيه الدعوه گذاشتيم.

وی ویژگی دیگر را خاص به قومي دون قوم ديگر و مکاني دون مکان ديگر نبودن دانست و اضافه کرد: فرازماني و فرامکاني باشد. از نظر جغرافيايي و زماني مربوط به همه زمان است. و از نظر موضوع، همه قلمرو دين را در بر مي گيرد: توحيد، معاد، ولايت، عدالت، دعوت به دولت اسلامي و تشکيل آن، دعوت به تحقق شکوفايي مادي و معنوي و پيشرفت عدالت و.. شامل همه مي شود.

 

مشروح مطالب مطرح شده در این جلسه را در ادامه می‌خوانید:

 

دعوت الي الله 3

جلسه گذشته بحث به بيان حقيقت دعوت اسلامي رسيد. و گفتيم اين دعوت پايه و اساس و مبناي جهاد في سبيل الله است؛ کما اينکه هدف جهاد نيز محسوب مي شود. دعوت الي دالله هم مقدمه است و هم نتيجه.

 

اسلام دين دعوت

اسلام دعوت به خداست. قرآن نيز کتاب دعوت به خداست: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ»[1] کتابي است که با دعوت شروع شده است: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ»[2] قريش در مقابل اين دعوت ايستادند، پيامبر نيز مامور به صبر شد.

لذا از مرحله دعوت به مرحله الصبر علي الاذي و المقاومه منتقل شديم. نام اين صبر، در قرآن جهاد غير قتالي ناميده شده است. همانطور که عرض کرديم، هفت آيه در مورد جهاد مکي نازل شده است. مانند: «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ»[3] و نيز مانند: «وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمينَ»[4] و نيز مانند: «فَلا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبيراً».[5]

مرحله بعد، هجرت است  که در مسير جهاد و حفظ دعوت بود. سپس تلاش براي تشکيل دولت و حفظ دولت و در نهايت توسعه دولت اسلامي. اين ها همه جهاد هاي غير قتالي است. بنابراين سنگ بناي جهاد في سبيل الله، دعوت الي الله است. ويژگي هاي دهگانه دعوت را در جلسه گذشته بيان کرديم. در اين جلسه درباره نحوه اين دعوت صحبت مي کنيم.

 

مبدا و مقصد دعوت الي الله

استدلال اين است که تمام قرآن کريم کتاب دعوت است. دعوت يک مبداء دارد و يک مقصد و منتهي. مبداء و منتهاي دعوت، بدون جهاد و بدون قتال امکان پذير نيست. لذا گفتيم يکي از ويژگي هاي دعوت، قدرت است. يکي ديگر از ويژگي ها، حمايت مسلحانه از دعوت است و اين همان جهاد في سبيل الله است. چه زماني حمايت اتفاق مي افتد؟ زماني که دشمنان دعوت الي الله، در مقابل دعوت الي الله بايستند. کما اينکه ايستادند. نمونه بحث ما، سيره رسول الله(ص) است.

 ابتدا در سه سال مخفيانه دعوت کرد. بعد که دعوت علني شد، مبارزه و برخورد فيزيکي با قاريان قرآن شروع شد. شکنجه و اذيت و آزار. اما دستور به کف يد بود. زماني که اسلام قدرتي پيدا کرد و تبديل به يک جريان شد، آنزمان جنگ بدر شروع شد و از اين دعوت حمايت کرد: «أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَديرٌ».[6]

وقتي دشمنان در مقابل دعوت بايستند، با واجب ديگري رو به رو هستيم. نه وجوب دعوت الي الله، بلکه واجب ديگري به نام وجوب حمايت دعوت الي الله، ولو به شکل مسلحانه. در برخورد با طاغوت و اهل فساد و کساني که صد عن سبيل و افتنان و اضلال مي کنند.

تا مسلمانان قوت قلب بگيرند. آيه سوره حديد همين را مي گويد: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ»[7] اين «أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ» يا اشاره به کوههاي معدني است که در آن آهن وجود دارد و از آنها شمشير ساخته مي شود و آنچه براي مردم مفيد است، صنعت است. چه منظور شمشير باشد چه صنعت، براي پيشرفت جامعه اسلامي در رسيدن به مقصد است و مقابله با دشمنان است.

پس دعوت در مبدا و مقصد، دشمناني دارد. هنگام جريان سازي، دشمنان در مقابل صد عن سبيل الله مي کنند و مقابله با اين افراد واجب است. اين حکم ايستادن و مقاومت، همان وجوب حمايه الدعوه الي الله است. يعني در واقع از اين قرآن و سنت و توحيد و عدل از مقابله با ظلم و ستم بايد حمايت مسلحانه کنيم. لذا يکي از ويژگي هاي دعوت، اقتدار است. ويژگي ديگر، برخورد مسلحانه است. دعوت يک خط ممتدي دارد.

 

وظيفه دولت اسلامي دعوت الي الله

دعوت اجمالي که به نحو هشدار قبل از عمليات مسلحانه است، اسلم تسلم است. اما فرض اين است که دعوت تفصيلي در شرايط مختلف توسط جامعه اسلامي، رهبري اسلامي و دولت اسلامي در حال رخ داده است. چون دولت اسلامي، دولت اقامه دين است و بخشي از فعاليت هاي دولت اسلامي، فرهنگي است. در راس فعاليت هاي فرهنگي، دعوت الي الله است.

برگرفته از همين مباحث جهاد، يکي از واجبات دولت در اسلام همين دعوت و حمايت از دعوت است. چون بُعد سياست خارجي الدعوه الي الله است. يعني در ديپلماسي يکي از مهمترين وظايف، دعوت کفار به اسلام است. منظور تبيين محاسن اسلام است. نه اينکه بگوييم بياييد مسلمان شويد و برويم! محاسن اسلام و توحيد بايد تبيين شود. بدون هيچ ملاحظه و با شفافيت و قاطعيت. با ادله و برهان.

امروزه عربستان سعودي علي رغم اينکه مزدور امريکا و صهيونيست است، چنين کاري مي کند. از پول نفت، خرج وهابيت و جذب مردن به اسلام خودشان مي کند. در سياست خارجي ما، يکي از محورها بايد دعوت الي الله باشد. اين همان دعوت تفصيلي است. ممکن است سالها چنين کاري انجام دهيم و کشوري مخالفت و مقاومت کند. آن موقع جهاد اتفاق مي افتد. منظور ما اين است. ممکن است گفته شود با ارسال نامه هاي پيامبر اکرم(ص) و يا رهبر عزيزمان به جوانان اروپا، دعوت صورت گرفته است.

پاسخ اين است که گاه مي گوييم حکم کسي که دعوت به او رسيده چيست؟ خواهيم گفت که ديگر لازم نيست دعوت کنيم. اين کبراي قضيه است. اما صغراي قضيه اين است که آيا با نامه هاي پيامبر(ص) دعوت ابلاغ شده است؟ نزول اسلام براي ملت هاي معاصر پيامبر ابلاغ شده، نه دعوت.

اما امروزها بسياري از ملت ها هستند که دعوت را نشنيدند يا اگر شنيدند، بد شنيدند. مي گويند اسلام دين کشتن و شمشير و داعش است! دوستان ما در امريکاي لاتين که براي ذبح شرعي مي روند، مي گويند: در کشتارگاه اين افراد برزيلي مي گفتند اسلام، و اشاره مي کردند کمربند انتحاري و انفجار! يعني مسلمان کسي است که انتحار جزو دين اوست و بايد کمربند انفجاري داشته باشد! اين کجا دعوت به او رسيده است؟ يا اگر رسيده، معکوس رسيده است.

 لذا نمي توانيم بگوييم چون آن نامه هاي پيامبر(ص) ابلاغ شده، پس از طريق نامه ها هر کسي که در ايران يا روم يا در مصر  يا جاي ديگر هست، دعوت به او ابلاغ شده است! بسياري از افراد حقيقت اسلام را نمي دانند. اين «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ»[8] اين تبيين، خاص مشافهين نيست. در گستره زمان هست و ما دعوت رسول الله(ص) و دعوت ائمه اطهار(ع) و قرآن کريم را مي خواهيم به جوامع برسانيم. نزاع ما صغروي است و اين ادعايي بيش نيست که بگوييم با نامه ها دعوت رسيده است. حتي اگر بپذيريم دعوت توسط رسول الله(ص) اتفاق افتاده و دين جهاني شده است، اما براي معاصرين بلاغي که متمّ عذر و اتمام حجت باشد، نشده است.

در آن نامه هاي دعوت، اولا حضرت سفير مي فرستد. سفير هم نامه مي دهد و هم با دعوت شونده مذاکره مي کند. متن مذاکرات سفراي پيامبر(ص) را بخوانيد. مي گويند براي چه آمديد؟ مي گويند: «لنخرج عباده من عباده الناس الي عباده الله و من ولايه الناس الي ولايه الله» اين مطلب اول. ثانيا، نامه هاي پيامبر اين نيست که يا مسلمان شويد يا شما را مي کشيم. بلکه مي فرمايد: «اگر مسلمان شويد که خب، والا گناه اقوام شما که مسلمان نمي شوند، به عهده شماست و اگر مسلمان شويد دنبال کشورگشايي و ملک و سلطنت نيستيم بلکه شما را به عنوان حاکم قرار مي دهيم».[9]

 آن موقع، خطاب پيامبر(ص)، خطاب به حکومت ها بود نه ملت ها. ما نسبت به حکومت ها گفتيم که آن زمان چه ويژگي هايي داشتند. آن قيودي که در جهاد وجود دارد، شامل حالشان مي شود. يعني پيامبر(ص) ابتدا مي خواهد اسلام را معرفي کند. اگر خيره سري کردند و مانند مشرکين مقابل اسلام ايستادند، آنگاه قتال واجب مي شود. از اين مطلب به دست نمي آيد که دعوت تفصيلي لازم نيست.

اصلا ماهيت اسلام و قرآن مبتني بر دعوت تفصيلي است. خلاصه قرآن، توحيد است و تفصيل آن مجموعه استدلال هايي در مورد توحيد و معاد و حقانيت نبوت و عدالت و ولايت الهي است. مجادله با اهل کتاب و ملحدين، احتجاج پيامبران با اقوام خود به نحو برهاني و موعظه و اسکات خصم، مين منطق آيه شريفه است: «قُلْ هذِهِ سَبيلي‏ أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني‏ وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ»[10] نيز آيه شريفه : «ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ»[11]

يعني منطق اسلام و قرآن و نزول تدريجي قرآن براي جامعه بشري، اقتضا مي کند که دعوت تفصيلي باشد. اين نيست که دعوت يک شبه اتفاق افتاده باشد. به قول امروزي ها يک فرآيند و پروسه بوده است، نه يک پروژه. يک فرايند ممتدي بود که مبدا و مقصدي داشت. برنامه و شيوه اي داشت. از اين بابت مي گوييم اين دعوت بايد قاطع عذر و متم حجت باشد به دليل آيه شريفه اي که مي فرمايد: «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَميعٌ عَليمٌ».[12] بيّنه، يعني استدلال. اينکه آيه سوره حديد را خوانديم براي همين است: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ»[13] بينات يعني دليل روشن. اين با تهديد و آني بودن جور در نمي آيد. فرايندي است که در چرخه زمان اتفاق مي افتد. کما اينکه پيامبر(ص) در طول سيزده سال مکه با مشرکين قريش نجنگيد.

اولا چون قدرت نداشت، و هنوز از دعوت اينان مايوس نبود. البته در مکه 145 نفر بيشتر ايمان نياوردند. بعد به طائف رفتند که برخورد کردند و پس از مدتي زمينه در مدينه فراهم شد. يعني دعوت اين نيست که يک کلمه باشد. اينهمه احتجاجات که در قرآن آمده، داستان هاي اقوام را به شيوه هاي گوناگون ذکر مي کند و استدلال مي فرمايد. آيه دوم سوره جمعه مي فرمايد: «هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ»[14] اين تلاوت آيات که آني نبوده است.

تزکيه و تعليم کتاب و حکمت و استدلال جزو فرآيند دعوت است. حکمت با يک کمله درست نمي شود. حکمت يعني احاديث و استدلالات خود پيامبر اکرم(ص). و قبل از تلاوت آيات و تزکيه و تعليم و حکمت، افراد در گمراهي جاهليت بودند. پس اصلا اسلام و پيامبر(ص)آمد ه اند تا مردم را نجات دهند. اين نجات، مستلزم دعوت تفصيلي است. فلسفه وجود حوزه هاي علميه و روحانيت در عصر غيبت، همين دعوت تفصيلي است.

 

اقتضائات دعوت تفصيلي

اين دعوت تفصلي يکه گفتيم، اقتضائاتي دارد:

يک: التَفَهم باللغه القوم است. همين که مي فرمايد: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ».[15]

وجوب دعوت الي الله بالتفصيل، مستلزم تفهم باللغات است. پس به واجب ديگري هدايت مي شويم و آن وجوب تعليم و تعلّم لغات و زبان خارجي است که متعلق به غير مسلمين است. آموزش زبان هاي حکومت هاي کافر در حد وجوب کفايي، واجب است.

چون جهاد واجب کفايي است و دعوت الي الله نيز واجب کفايي است. مقدمه اين واجب، آموزش زبان بيگانه است و واجب کفايي مي شود. مثلا مي خواهيد اسلام را در چين تبليغ کنيد. حدود يک ميليارد جمعيت است. يا در چين مسلمان به اندازه کافي داريد که اسلام را تبليغ کند؛ که البته نيست.

 پس آموزش زبان چيني واجب است. عده اي بايد فرا بگيرند، هجرت کنند و بستر ساز تبليغ اسلام شوند. ژاپن و کره جنوبي و شمالي، زبان آسياي شرقي، اسپانيايي، پرتغالي، انواع و اقسام زبان هاي افريقايي و ساير زبان هاي زنده دنيا.

آموزش زبان، متفرع بر وجود دانشمنداني است که در تبليغ دعوت مهارت داشته باشند. چنين کساني بايد باشند تا زبان ياد بگيرند. لذا واجب ديگري به نام گسترش کمي و کيفي حوزه هاي علميه با رشته تخصصي گوناگون براي دعوت الي الله داريم.

 امروزه مبلغيني که به خارج از کشور مي روند، معمولا بين مسلمانان تبليغ مي کنند. بين کفار تبليغ نمي کنند. يا اگر بين مسيحيان و هندوها مي روند، گفتگوي فرهنگ ها و تمدن ها اتفاق مي افتد و تشريفاتي است. دعوت الي الله صورت نمي گيرد. در حالي که ما از مباحث به دست آورديم که واجب زمين مانده اي به نام الدعوه الي الله ليظهره علي دين کله داريم و اين مستلزم آشنايي با زبان لازم دارد.

هم جذب طلبه نياز است؛ از نظر کمي و کيفي. نه تنها جذب، توسعه رشته هاي تحصيلي نياز است و واجب کفايي ديگري است. مثلا اگر با فلسفه و کلام و کلام جديد و روش بحث و مجادله آشنا نباشيم، نمي توانيم دعوت الي الله کنيم. فلسفه، مقدمه خداشناسي است. کساني که دشمن فلسفه اند و فکر مي کنند فلسفه يا عرفان ربطي به اسلام ندارد.

گاه کسي فلسفه و عرفان را در عرض کتاب و سنت مي خواند، هيچ؛ اما گاه کسي فلسفه و عرفان را براي شناخت کتاب و سنت مي خواند. اين دومي واجب کفايي است. براي دعوت الي الله اگر کسي نتواند استدلال عقلي و کلامي و منطقي داشته باشد، نحله ها و مکاتب نوظهور را بشناسد و پاسخ دهد و احتجاج کند و از حق دفاع کند، نمي تواند از اسلام دفاع کند. لذا وجود رشته هاي تخصصي براي شناخت اسلام و گسترش آن واجب ديگري است.

واجب کفايي ديگر، ابطال شبهات کفار و دفع باطل است: «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ»[16] يعني حق را به سمت باطل پرتاب کرده و باطل را سرکوب مي کند. «دمغ» يعني مشت به پيشاني زدن و سرکوب کردن. باطل را چنين سرکوب مي کنيم. اين امر تکوينا صورت نمي گيرد، بلکه تشريع بايد صورت بگيرد. يعني بر اهل حق، مواجهه و سرکوب باطل واجب است و يک بخش آن سرکوب اعتقادات باطل است.

آنچه گفتيم، مستلزم آن است که انسان براي خدا درس بخواند. من در سفر کربلايي که داشتم، يکي از شخصيت هاي برجسته کشور را ديدم و خيلي از سيره ساده و تواضع و زيات او مسرور شدم. مي گفت: روزانه يکساعت پياده روي مي کنم تا براي پياده روي اربعين آماده کنم.

من به ذهنم آمد اين يک ساعت پياده روزانه با اين نيت، عبادت شده و به حساب امام حسين(ع) است. هر موقع بميرد، در اين مسير مرده است. ما طلاب هم که درس مي خوانيم، اولا بايد جدي درس بخوانيم و تنبلي نکنيم. در يکي از رشته هاي درسي، متخصص شويم. ثانيا براي خدا تحصيل کنيم. يکي از جلوه هايش اين است که بگونه اي درس بخوانيم که در مقابل جهان کفر و باطل، از نظر علمي بتوانيم حقانيت اسلام را ثابت کنيم. شبهات کفر و باطل را دفع کنيم و به سوي خدا دعوت کنيم.

بنابراين اقتضائات دعوت چند واجب دارد:

يک: گسترش کمي و کيفي حوزه هاي علميه و رشته هاي تخصصي به ويژه فلسفه، عرفان، دين شناسي و.... براي دعوت الي الله.

دو: وجوب آشنايي با زبان هاي زنده جهان.

سه: وجوب ابطال شبهات کفار معاصر. چون اين شبهات در هر عصر و زماني متفاوت با شبهات عصر و زمان ديگر است. لذا مسلمانان بايد بر شبهات نيز مسلط باشند و آنها را پاسخ دهند و از اسلام دفاع کنند./910/241/ح

 

مقرر: هادی قطبی

 

منابع:

[1] . نحل/ 44.

[2] . علق/ 1.

[3] . عنکبوت / 69.

[4] . عنکبوت / 6.

[5] . فرقان/ 52.

[6] . حج / 39.

[7] . حديد / 25.

[8] . نحل/ 44.

[9] . بخشي از نامه هاي پيامبر(ص) پيش از اين در جلسات 52 و 53 تحت عنوان جهاد الطواغيت مطرح شده است.

[10] . يوسف / 108.

[11] . نحل/ 125.

[12] . انفال/ 42.

[13] . حديد/ 25.

[14] . جمعه / 2.

[15] . ابراهيم / 4.

[16] . انبياء/ 18.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدیدها
پر بحث ها
آخرین اخبار
پرطرفدارها
اوقات شرعی
۰۲ / ۰۲ /۱۳۹۸
قم
اذان صبح
۰۴:۵۶:۲۹
طلوع افتاب
۰۶:۲۶:۴۶
اذان ظهر
۱۳:۰۵:۳۵
غروب آفتاب
۱۹:۴۳:۴۶
اذان مغرب
۲۰:۰۱:۲۳