vasael.ir

کد خبر: ۱۲۹۰۲
تاریخ انتشار: ۲۴ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۶:۲۶ - 13 April 2019
آیت الله کعبی / ۱۲۱

فقه جهاد | ويژگی‌های دعوت اسلامی و ادله آن

وسائل ـ آیت الله کعبی گفت: ویژگی اول دعوت اسلامی دعوت به فطرت است « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» يعني جهل آنها را مي خواهيم به علم تبديل کنيم. انحراف از فطرت را به فطرت تبديل کنيم. مي خواهيم دعوت به توحيد کنيم. بنابراين يکي از ويژگي هاي اين دعوت، فطري بودن است. لذا مخاطب اين دعوت، همه بشريت است.

به گزارش خبرنگار وسائل، آیت الله عباس کعبی استاد درس خارج حوزهفقه جهاد | ويژگی‌های دعوت اسلامی و ادله آن علمیه قم 7 آبان ماه سال 1397 در صد وبیست و یکمین جلسه درس خارج فقه جهاد که در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد ویژگی های دعوت اسلامی را تبیین کرد و گفت: سخن اول ويژگي هاي دعوت اسلامي است که ما تحت عنوان خصائص الدعو الاسلاميه ذکر مي کنيم.

عضو جامعه مدرسین قم اظهار داشت: ويژگي اول دعوت به فطرت است « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»[يعني جهل آنها را مي خواهيم به علم تبديل کنيم. انحراف از فطرت را به فطرت تبديل کنيم. مي خواهيم دعوت به توحيد کنيم. بنابراين يکي از ويژگي هاي اين دعوت، فطري بودن است. لذا مخاطب اين دعوت، همه بشريت است.

وی ویژگی دوم را منطقي بودن آن دانست و بیان داشت: دعوت مبتني بر برهان و استدلال «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ».[ اين «بَيِّنَات» يعني ادله واضحه. انبياء با کفار احتجاج مي کردند. قرآن شريف احتجاجات آنان را براي اثبات توحيد نقل کرده است.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم اظهار داشت: ويژگي سوم دعوت قانوني است. به عبارت عربي دستوريه الدعوه يا رساليه العوه. يعني همان ايه شريفه سوره حديد «وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ»، کتاب يعني قانون اساسي اسلام. دعوت به خدا ضوابط و چارچوب و معيارهايي دارد که بايد لحاظ شود.

عضو مجلس خبرگان رهبری خاطرنشان کرد: ویژگی چهارم دعوت عادلانه و براي تحقق عدل باشد: « أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ» «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ».

آیت الله کعبی در مورد ویژگی پنجم گفت: دعوت جريان ساز باشد. جريان کلي اجتماعي ايجاد کند و فراگير باشد: ««لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». انبياء آمده اند قيام و حرکت اجتماعي را سامان دهند. از کدام طريق؟ از طريق دعوت الي الله. لذا نامش را حرکيه الدعوه گذاشتيم.

وی ویژگی دیگر را خاص به قومي دون قوم ديگر و مکاني دون مکان ديگر نبودن دانست و اضافه کرد: فرازماني و فرامکاني باشد. از نظر جغرافيايي و زماني مربوط به همه زمان است. و از نظر موضوع، همه قلمرو دين را در بر مي گيرد: توحيد، معاد، ولايت، عدالت، دعوت به دولت اسلامي و تشکيل آن، دعوت به تحقق شکوفايي مادي و معنوي و پيشرفت عدالت و... شامل همه مي شود.

 

خلاصه جلسه گذشته

آیت الله کعبی در جلسه گذشته اصول روابط بین الملل دولیت اسلامی با کشورهای دیگر را بررسی کرد و گفت: اصل اولي در روابط با دولت هاي غير محارب، غير فتنه گر و غير متجاوز، صلح است. چون اينان جنگي ندارند. نهايت اينکه بت پرستند، باشند.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم افزود: اصل دوم که نسبت به بت پرست ها حاکم است و کفار و محاربين را هم شامل مي شود و آن اصل دعوت الي الله و خير و نيکي است. اين اصل شامل کفار محارب و غير محارب مي شود. منظور از دعوت الي الله، دعوت کفار به اسلام است. يعني بياييد مسلمان و موحد شويم. بت پرستي جهل است. شرک ظلم است و ... بايد دعوت کرد.

وی بیان داشت: اصل سومي نيز وجود دارد که نسبت به کفار غير مقاتل جاري است و آن اصل برّ و قسط و احسان است. و گفتيم که اين مطلب، نفي تبري نمي کند. اصل تبري نسبت به کفار چه مقاتل باشند چه نباشند، نيز همچنان در جاي خود محفوظ است. اصل تبري، نسبت به مطلق کفار است.

عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: در روابط اقتصادي نيز تقويت اقتصادي کفار غير مقاتل، اگر منجر به جذب به اسلام شود، ايرادي ندارد. اما اگر باعث تقويت کفر شود، حرام است. خصوصيات دولت ها و ملت ها متفاوت است. ممکن است موجب جذب سرمايه گذاري خارجي شود که در نهايت به نفع دولت اسلامي باشد؛ ولو دولت کفر هم تقويت شود. اينجا محل مفاسد و مصالح است که حاکم تشخيص مي دهد.

آیت الله کعبی اظهار داشت: اصل چهارم، جهاد است. بر اساس آنچه در جهاد قتالي گفتيم، شامل کفار غير مقاتل نمي شود و فقط کفار مقاتل را در بر مي گيرد به دليل رفع و دفع فتنه و آزار آنها.

وی در ادامه گفت: پس يکي از اصولي که بين کفار مقاتل و غير مقاتل مشترک است، يکي تبري است و نکاتي بيان کرديم. اصل ديگر، دعوت الي الله است. آقاياني که مي گويند جهاد بر عليه کفار است به دليل کفر محض آنان، اين کفار را به سه دسته تقسيم مي کنند: مشرکين، اهل کتاب و بغات.

 

مشروح مطالب مطرح شده در این جلسه را در ادامه می‌خوانید:

دعوت الي الله - 2

عبارت صاحب جواهر(ره) را مي خوانديم. «و كيف كان ف‍لا يبدءون أي الكفار الحربيون بالقتال مع عدم بلوغ الدعوى إليهم إلا بعد الدعاء إلى محاسن الإسلام و هي الشهادتان و ما يتبعهما من أصول الدين و امتناعهم عن ذلك و عن‌ إعطاء الجزية إن كانوا من أهلها بلا خلاف أجده بل و لا إشكال، و في‌ خبر مسمع بن عبد الملك عن الصادق عن آبائه عليهم السلام قال أمير المؤمنين عليه السلام:

«بعثني رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله إلى اليمن فقال: يا علي لا تقاتلن أحدا حتى تدعوه، و ايم اللّه لأن يهدي اللّه على يديك رجلا خير لك مما طلعت عليه الشمس و غربت، و لك ولاؤه يا علي[1]»‌[2] يعني اگر  دعوت به اسلام به کفار نرسيده، جنگ و جهاد ابتدايي با آنها آغاز نمي شود، مگر اينکه آنها را به محاسن اسلام دعوت کنيم.

و اين محاسن، شهادتين، توحيد و نبوت و آنچه مربوط به اينها مي شود. اگر از اين شهادتين امتناع کنند، حاضر نباشند جزيه پرداخت کنند، در حالي که اهل کتاب هم هستند، در اين حکم هيچ اختلافي نيست.

در خبر مسمع بن عبد الملک است که امام صادق(ع) از پدرانش نقل مي کند که حجضرت علي(ع) فرمود: پيامبر مرا به يمن ارسال نمود و فرمود: يا علي کسي را نکش مگر اينکه او را دعوت کرده باشي و به خدا قسم اگر يک نفر به دست تو هدايت شود، بهتر از آنچيزي است که آفتاب بر آن بتابد و غروب کند. و آن تحت ولايت تو قرار مي گيرد و تو مولاي او مي شوي.

در ادامه صاحب جواهر مي فرمايد: «و نحوه غيره من النصوص، مضافا إلى الأصل و غيره بعد ظهور الأدلة في الأمر بجهادهم و قتلهم كي يسلموا، فلا بد من إعلامهم أن المراد ذلك لا طلب المال و الملك و نحوهما مما يستعمله الملوك».[3] يعني اصل هم چنين اقتضا مي کند که در اسلام قتال موضوعيت ندارد و آنچه موضوعيت دارد دعوت الي الله است.

بعد از اينکه مي بينيم ادله امر به جهاد مي کند تا اينان مسلمان شوند و ما گفتيم اسلام غايت جهاد است، و غايت با علت قتال تفاوت دارد. اينجا صاحب جواهر(ره) حاکميت دين را علت قتال گرفته است. و گفته پس لازم است به آنها اعلام کنيم و بگوييم هدف ما از جنگ با شما، کشور گشايي و تسلط بر منابع مالي و حکومت بر شما و امثال آن نيست. بحث ديگري که ايشان آورده است، فروعات دعوت است.

 

شرايط دعوت الي الله

سخن در اين است که آيا دعوت اجمالي باشد يا تفصيلي؟ اينکه قبل از جهاد بگوييم اسلِم تَسلِم و اگر قبول نکرد جهاد کنيم. يا اينکه مي گوييم دعوت قبل از قتال، به هشدار نهايي است؟ يعني کارهاي لازمه قبلا صورت گرفته است.  خود را ثابت کرديم و دعوت کرديم و دعوت فرهنگي هم صورت داده ايم، اما در نهايت قبل از قتال براي اتمام حجت نهايي دعوت به اسلام مي کنيم. کدام درست است؟

به نظر مي رسد دعوت قبل از قتال، به عنوان هشدار نهايي باشد. به اين معنا نيست که همان ابتدا بگوييم يا مسلمان بشو يا مي کشيم؟! بلکه اين هشدار نهايي است و قبلا اتمام حجت ها را انجام داده ايم و از کتاب و سنت و عقل و اجماع استفاده مي کنيم که اين دعوت به اسلام بايد دعوت متممه للحجه باشد.

چون آيه مي فرمايد: « لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ».[4] بينه يعني استدلال و دليل واضح. اين بايد قاطعه للعذر باشد. يعني « وَ ما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً»[5] همان چيزي که در بحث برائت به عنوان «قبح عقاب و عذاب بلا بيان» مي خوانيم و مي گوييم؛ برائت  عقليه و شرعيه. اين فقط در مورد فروعات نيست، بلکه اين قاعده يک قاعده عقلي است و تخصيص بردار نيست و شامل اصول هم مي شود.

 ثمره اش اين است که اين کفار ممکن است روز قيامت بر ما و کساني که بگويند «يا اسلام يا قتل». مي گويند خدايا ما نمي دانستيم اسلام حق است. کسي تبليغ نکرده بود. محاسن و خوبي هاي اسلام را نمي دانستيم. و معذور مي شوند. پس بايد دعوتي صورت بگيرد که دو ويژگي داشته باشد: يک: متممه للحجه. دو: قاطعه للعذر.

گاهي از اراده مولي در تشريعي صحبت مي کنيم و گاه از متعلق تکليف و مکلف به بحث مي کنيم. ما نبايد اين دو را خلط کنيم. اگر بحث درباره اراده مولاست، و اگر قائل به نظريه خطابات قانونيه باشيم که حضرت امام مطرح کرده اند، اينجا خطابات شارع شامل مسلمان و کافر، عاجز و قادر، ناسي و ساهي و.... مي شود. در اراده مولا هيچ قيدي نيامده است و حکم روي طبيعت افراد رفته است. لذا ما مي گوييم اصل دعوت به اسلام تخصيص بردار نيست. تلاش براي تحقق حاکميت اسلام تخصيص بردار نيست.

انما الکلام در مورد متعلق تکليف و مکلف به است. اين آقا مي تواند بر ما احتجاج کند. مي خواهيم ببينيم آيا در اراده مولا وجود دارد که به او بگوييم اسلم تسلم يا بايد به گونه تفصيلي دعوت کنيم که دو ويژگي داشته باشد: متممه للحجه قاطعه للعذر.

حالا در مقام امتثال و تزاحمات خارجي، چه اتفاقي رخ دهد بحث ديگري است. ممکن است عده اي بي گناه کشته شوند و مسلمانان نيز معذور باشند. آنها هم در قيامت احتجاج کنند و خدا هم عذاب نکند.

ما مي خواهيم ببينيم در مقام تشريع دعوت متمم الحجه و قاطعه للعذر بايد باشد يا خير؟

بنابر مباحث گذشته، اولا سيف الجهاد مسلول علي الطغات و اصحاب الفتنه و المستکبرين و الفسده و المجرمين و المعتدين و من يصد عن سبيل الله و... ثانيا سيف جهاد براي رفع موانع و همواره کردن دعوت الي الله است.  لذا آنچه در جهاد اصالت دارد، دعوت الي الله است. اين دعوت را مي خواهيم ببنيم چگونه است؟ اجمالي يا تفصيلي؟ برداشت ما اين است که بايد تفصيلي و به نحو متممه الحجه و قاطعه للعذر باشد. ممکن است گفته شود تکاليف شارع شامل کفار هم مي شود.

جواب اين است که اين مساله در مورد تکاليف ماست. ما که از طرف مولا مامور به دعوت و جهاد هستيم، بايد بيان داشته باشيم. لذا در بيانات شارع آمده است: «لَا عُذْرَ بَعْدَ الْبَيَانِ فِي الْجَهْل».[6] يعني اگر بيان شد و شخص لجاجت ورزيد و عناد و خصومت داشت، آنگاه شمشير جهاد کشيده مي شود.

لذا يکي از مواردي که در جهاد وجود دارد اين است که اگر بخواهد کلام خدا را گوش دهند، بايد امان دهيم تا کلام خدا را بشنود و حق نداريم حتي اگر قبول نکرد، او را بکشيم. بلکه بايد او را اسکورت کنيم و به جاي خودش برگردانيم: «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ»[7] چون اين دعوت بايد به گونه اي باشد که او متوجه شود.

 

ويژگي هاي دعوت اسلامي و ادله آن

سخن اول ويژگي هاي دعوت اسلامي است که ما تحت عنوان خصائص الدعو الاسلاميه ذکر مي کنيم. ويژگي اول:‌ دعوت به فطرت است: « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»[8] يعني جهل آنها را مي خواهيم به علم تبديل کنيم. انحراف از فطرت را به فطرت تبديل کنيم. مي خواهيم دعوت به توحيد کنيم. بنابراين يکي از ويژگي هاي اين دعوت، فطري بودن است. لذا مخاطب اين دعوت، همه بشريت است.

ويژگي دوم: منطقي بودن آن است. دعوت مبتني بر برهان و استدلال: « لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ».[9] اين «بَيِّنَات» يعني ادله واضحه. انبياء با کفار احتجاج مي کردند. قرآن شريف احتجاجات آنان را براي اثبات توحيد نقل کرده است.

ويژگي سوم: دعوت قانوني است. به عبارت عربي دستوريه الدعوه يا رساليه العوه. يعني همان ايه شريفه سوره حديد: «وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ»، کتاب يعني قانون اساسي اسلام. دعوت به خدا ضوابط و چارچوب و معيارهايي دارد که بايد لحاظ شود.

ويژگي چهارم: دعوت عادلانه و براي تحقق عدل باشد: « أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ» «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». ويژگي پنجم: دعوت جريان ساز باشد. جريان کلي اجتماعي ايجاد کند و فراگير باشد: ««لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». انبياء آمده اند قيام و حرکت اجتماعي را سامان دهند. از کدام طريق؟ از طريق دعوت الي الله. لذا نامش را حرکيه الدعوه گذاشتيم.

ويژگي ششم: خاص به قومي دون قوم ديگر و مکاني دون مکان ديگر نباشد. فرازماني و فراماني باشد. از نظر جغرافيايي و زماني مربوط به همه زمان است. و از نظر موضوع، همه قلمرو دين را در بر مي گيرد: توحيد، معاد، ولايت، عدالت، دعوت به دولت اسلامي و تشکيل آن، دعوت به تحقق شکوفايي مادي و معنوي و پيشرفت عدالت و.. شامل همه مي شود.

ويژگي هفتم:  ان تکون تحريريه، آزادي بخش باشد. يعني دعوت در نهايت ارمغان آزادي از طاغوت و غل و زنجيرهاي ظلم و ستم و آزادي فکري و رفتاري و اجتماعي در مقابل انسان هاي ديگر است. چون دعوت به توحيد خالص است: «وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِمْ».[10]

ويژگي هشتم: از موضع قدرت باشد. يعني توام با خواهش و تمنا نيست. توام با دستور است. يعني بايد شما توحيد را درک کنيد. توحيد باعث حيات انساني است. و منظور از اين قدرت در دعوت، همين بحث جهاد است. يعني ما در ضمن اينکه دعوت به خدا مي کنيم، پشتوانه اين دعوت جهاد اسلامي است. جهادي که دشمنان دعوت اسلامي را از بين مي برد و نابود مي کند. طاغوت و مفسدين و ظالمين و امثال آنها را.

ويژگي نهم: دعوت توام با عزت باشد: «وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ»[11] پشتوانه آن عزت الهي است. ويژگي دهم: دعوتي که در نهايت پيروزمندانه باشد. منصوره است. در همين آيه سوره حديد آمده است. ما اين ويژگي ها را از همين آيه شريفه به دست اورديم.

آيه ديگري که دال بر ويژگي هاي دعوت است، اين آيه شريفه است: « الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».[12]

همچنين آيه شريفه زير دال بر ويژگي هاي دعوت است: « قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَميعاً الَّذي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيي‏ وَ يُميتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ كَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ».[13] خلاصه اين ويژگي هاي دعوت را اگر بخواهيم در قالب يک جملات کوتاه تري بيان کنيم، چنين خواهد بود.

 

مولفه هاي حيات طيبه: دعوت، تشکيل دوت و جهاد

در دعوت الي الله بحث ديگري به عنوان حقيقت الدعوه است. يعني اين دعوتي که مي خواهيم صورت بدهيم، ماهيت و حقيقتش علاوه بر ويژگي هايي فوق، چيست؟ «حقيقت الدعوه الي الله رسم خطه للحياه الطيبه عن طريق بيانها و هدايت الناس لاستيباعها و التمهيد للتطبيقها في کافه المجالات و تاسيس الدوله الاسلاميه بنجو تنقاد الامم بکلمه الاسلام » يعني ما مي خواهيم با دعوت به محاسن اسلام نقشه جامعي براي حيات طيبه ترسيم کنيم و آن را به بشريت عرضه کنيم.

به گونه اي که در نهايت مردم هدايت شوند و دعوت به خدا را درک کنند. سپس بتوانيم اين دعوت را در همه عرصه هاي زندگي پياده سازيم. يعني دعوت به خدا بستر ساز اجراي آن آرمان ها و ارزش هاي الهي است. از طريق دعوت به خدا مي خواهيم دولت اسلامي تاسيس کنيم. به گونه اي که همه امت ها و ملل به کلمه اسلام منقاد شوند. اين دو نامه اي که حضرت آقا به جوانان اروپا نوشتند، در واقع دعوت به محاسن اسلام است. اين حقيقت را از کجا به دست آورده ايم؟

دو شاهد داريم. يکي از آنها آغاز دعوت پيامبر گرامس اسلام(ص) است . زماني که عشيره اش را دعوت کرد و آيه نازل شده بود: « وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ»[14] به آنها چنين فرمود:  «أنا أدعوكم إلى كلمتين خفيفتين على اللسان ثقيلتين في الميزان تملكون بهما العرب و العجم و تنقاد لكم بهما الأمم و تدخلون بهما الجنة و تنجون بهما من النار شهادة أن لا إله إلا الله و أني رسول الله فمن يجبني إلى هذا الأمر و يؤازرني عليه و على القيام به يكن أخي و وصيي و وزيري و وارثي و خليفتي من بعدي»[15] شما را به دو کلمه دعوت مي کنم که به زبان آوردنش آسان و به ارزش و ماهيت سنگين و بالاست. اگر  پاي اين دو کلمه بايستيد جهان بشريت تحت انقياد امر شما خواهد بود و مالک امر عرب و عجم خواهيد بود. الخ.....

پس در ماهيت دعوت الي الله اين نيست که مسلمان شويد و تمام بشود. بلکه دعوت الي الله مقدمه تشکيل دولت است. و تشکيل دولت مقدمه تحقق حاکميت و اجراي دين است. حاکميت و اجراي دين مقدمه تحقق حيات طيبه و زندگي اجتماعي و سياسي است. بنابراين کساني که دعوت به خدا را در مقابل تشکيل دولت و جهاد قرار مي دهند، ماهيت اسلام را نفهميده اند. ماهيت اسلام هر سه را با هم دارد: دعوت الي الله، جهاد و تشکيل دولت اسلامي.

امروزه جريان هاي معاصر مي گويند: اسلام گراها چند دسته اند: يک دسته کارشان دعوت الي الله است. فقط تبليغ دين. دولت چه؟ مي گويند کاري به اين چيزها نداريم. بعضي هم جريان اسلام سياسي را دنبال مي کنند و براي تشکيل دولت تلاش مي کنند و کاري به دعوت الي الله ندارند.

مقابل يکديگرند. جريان سومي هم وجود دارد مي گويد ما فقط مامور به جهاديم: بعثت بالسيف و الضرب و ... تفکر داعشي. اگر به مجموعه معارف اسلامي برگرديم، دعوت به خدا زيربناست. تلاش براي تشکيل دولت از طريق دعوت الي الله، و نيز به دنبال آن جهاد براي حاکميت دين و تحقق حيات طيبه است و به يکديگر مرتبط اند. لذا به نظر قاصر ما اين سه مقوله با يکديگر ارتباط دارند. سنگ زير بنا، دعوت الي الله است. از کجا اسفاده کرديم؟

شاهد دوم: « هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»[16] بخش اول مربوط به دعوت است. اين هدايت و حقانيت بايد ابلاغ شود. که چه اتفاقي بيفتد؟ تا دين حق و هدايت بر همه فرهنگ ها و تمدن ها و اديان بدون استثناء غلبه پيدا کند.

اين غلبه هم در همه ابعاد بايد صورت بگيرد: امنيتي، دفاعي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، معرفتي، علمي، ايماني، معنوي، و.... اين لام در « لِيُظْهِرَهُ» لام تعليل و بيانگر غايت است. و حکم نيز به دست مي آيد که مي فرمايد: « وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ». آنگاه اگر در مقابل اين دين و هدايت بايستند، مي توان مقابله کرد. لذا گفته ايم: «ففي الايه بيان للماهيه الدعوه و هي الهدايه و الحق و لابد من اظهار حاکميه الهدايه و الحق علي العالم باجمعه». مطلب نسبت به حقيقت دعوت و ويژگي هاي دعوت تمام شد./910/241/ح

 

مقرر: هادی قطبی

 

منابع:

[1]. الكافي، ج5 ،‌ ص 36 ، باب الدعاء إلى الإسلام قبل القتال.

[2] . جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌21، ص: 51 و 52.

[3] . همان، ص52.

[4] . انفال/ 42.

[5] . اسراء/ 15.

[6] . الكافي، ج5 ،‌ص19 -  تهذيب‏الأحكام، ج6 ،‌ ص133.

[7] . توبه/ 6.

[8] . روم/ 30.

[9] . حديد/ 25.

[10] . اعراف/ 157.

[11] . حديد/ 25.

[12] . اعراف/ 157.

[13] . اعراف/ 158.

[14] . شعراء/ 214.

[15] . الإرشاد، ج1 ، ‌ص 49  - إعلام‏الورى،‌ ص162.

[16] . توبه/ 33

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
اوقات شرعی
۱۱ / ۱۲ /۱۴۰۲
قم
اذان صبح
۰۵:۱۱:۳۴
طلوع افتاب
۰۶:۳۵:۱۱
اذان ظهر
۱۲:۱۹:۱۷
غروب آفتاب
۱۸:۰۲:۴۲
اذان مغرب
۱۸:۱۹:۴۱