vasael.ir

کد خبر: ۱۲۹۰۱
تاریخ انتشار: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۲:۵۶ - 09 April 2019
آیت الله کعبی / ۱۲۰

فقه جهاد | اصول روابط بين‌الملل دولت‌های اسلامی با دیگر کشورها

وسائل ـ آیت الله کعبی گفت: اصل اولی در روابط با دولت‌های غير محارب، غير فتنه گر و غير متجاوز، صلح است. چون اينان جنگی ندارند. نهايت اينکه بت پرست هستند.

به گزارش خبرنگار وسائل، آیت الله عباس کعبی استاد درس فقه جهاد | اصول روابط بين‌الملل دولت‌های سلامی با دیگر کشورهاخارج حوزه علمیه قم 6 آبان ماه سال 1397 در صد و بیستمین جلسه درس خارج فقه جهاد که در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد، اصول روابط بین الملل دولت اسلامی با کشورهای دیگر را بررسی کرد و گفت: اصل اولي در روابط با دولت هاي غير محارب، غير فتنه گر و غير متجاوز، صلح است. چون اينان جنگي ندارند. نهايت اينکه بت پرستند، باشند.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم افزود: اصل دوم که نسبت به بت پرست ها حاکم است و کفار و محاربين را هم شامل مي شود و آن اصل دعوت الي الله و خير و نيکي است. اين اصل شامل کفار محارب و غير محارب مي شود. منظور از دعوت الي الله، دعوت کفار به اسلام است. يعني بياييد مسلمان و موحد شويم. بت پرستي جهل است. شرک ظلم است و... بايد دعوت کرد.

وی بیان داشت: اصل سومي نيز وجود دارد که نسبت به کفار غير مقاتل جاري است و آن اصل برّ و قسط و احسان است. و گفتيم که اين مطلب، نفي تبري نمي کند. اصل تبري نسبت به کفار چه مقاتل باشند چه نباشند، نيز همچنان در جاي خود محفوظ است. اصل تبري، نسبت به مطلق کفار است.

عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: در روابط اقتصادي نيز تقويت اقتصادي کفار غير مقاتل، اگر منجر به جذب به اسلام شود، ايرادي ندارد. اما اگر باعث تقويت کفر شود، حرام است. خصوصيات دولت ها و ملت ها متفاوت است. ممکن است موجب جذب سرمايه گذاري خارجي شود که در نهايت به نفع دولت اسلامي باشد؛ ولو دولت کفر هم تقويت شود. اينجا محل مفاسد و مصالح است که حاکم تشخيص مي دهد.

آیت الله کعبی اظهار داشت: اصل چهارم، جهاد است. بر اساس آنچه در جهاد قتالي گفتيم، شامل کفار غير مقاتل نمي شود و فقط کفار مقاتل را در بر مي گيرد به دليل رفع و دفع فتنه و آزار آنها.

وی در ادامه گفت: پس يکي از اصولي که بين کفار مقاتل و غير مقاتل مشترک است، يکي تبري است و نکاتي بيان کرديم. اصل ديگر، دعوت الي الله است. آقاياني که مي گويند جهاد بر عليه کفار است به دليل کفر محض آنان، اين کفار را به سه دسته تقسيم مي کنند؛ مشرکين، اهل کتاب و بغات.

 

خلاصه جلسه گذشته

آیت الله کعبی در جلسه گذشته آخرین روایت را در مورد علت قتال را بررسی کرد و گفت: از اين روايت به دست نمي آيد که علت قتال، کفر محض باشد. چون از کيفيت قتال بحث مي کند. يعني بعد از وجوب قتال، اگر درگيري اتفاق افتاد، نبايد جبهه را ترک کنند و کوچ کنند. يا تسليم شوند يا جزيه بدهند. اهل زيغ همان بغات هستند که يا کشته مي شوند يا تسليم مي شوند.

وی افزود: اما اين روايت از نظر محتوا در واقع معارض و مخالف مباحث علت القتال نيست. چون اولا واژه «نفر» آورده است. «لَا يُنْفَرُ عَنْهُمْ» يعني لا يترک القتال عن من وجب قتاله الا باهداء هذه الامور. ثانيا در اينجا معمولا اهل کتاب را اهل شرک نمي گويند. حضرت اين واژه را در مورد اهل کتاب به کار برده است. مي فرمايد قتال دو نوع است، قتال اهل شرک و قتال اهل زيغ يا بغات.

عضو مجلس خبرگان رهبری اظهار داشت: از لحاظ سند نيز مورد خاصي نيست و ضعيف نيست. از نظر محتوا، در مورد نحوه قتال است و اجمالا اين روايت به دليل وجود واژه «نفر» از محل بحث خارج است و در مقام تشريع حکم نيست.

عضو مجلس خبرگان رهبری در مورد ارتباط تبري و قتال کفار گفت: اينکه ما گفتيم، فلسفه قتال چيست، اين غير از بحث رابطه با کفار است. تبري از کافر به ما هو کافر، واجب التبري است. اينکه قتال آنها شرايطي دارد، بحث ديگري است و مسقط وجوب تبري از کافر نيست. در وسائل الشيعه بابي تحت عنوان «بَابُ وُجُوبِ حُبِّ الْمُؤْمِنِ وَ بُغْضِ الْكَافِرِ وَ تَحْرِيمِ الْعَكْسِ». اصلا فلسفه تولي و تبري، مرزبندي بين مسلمان و کافر است و اين مرز بايد حفظ شود. درباره اين مرزبندي غير از آيات سوره ممتحنه، روايات نيز بسيار صريح است.

 

مشروح مطالب مطرح شده در این جلسه را در ادامه می‌خوانید:

 

اصول روابط بين‌الملل

در جلسات متعددي درباره عبت القتال بحث کرديم و آن را کفر محض ندانستيم بلکه دوازده امر مانند صد عن سبيل، فساد، فتنه، و... برشمرديم. حالا آثار علت القتال که کفر محض نباشد، کدام است؟ چند اثر دارد به ويژه در روابط بين الملل دولت اسلامي با دولت هاي ديگر. اصل اولي در روابط با دولت هاي غير محارب غير فتنه گر و غير متجاوز، صلح است. چون اينان جنگي ندارند. نهايت اينکه بت پرستند، باشند.

اصل دوم که نسبت به بت پرست ها حاکم است و کفار و محاربين را هم شامل مي شود و آن اصل دعوت الي الله و خير و نيکي است. اين اصل شامل کفار محارب و غير محارب مي شود. منظور از دعوت الي الله، دعوت کفار به اسلام است. يعني بياييد مسلمان و موحد شويم. بت پرستي جهل است. شرک ظلم است و... بايد دعوت کرد.

اصل سومي نيز وجود دارد که نسبت به کفار غير مقاتل جاري است و آن اصل برّ و قسط و احسان است. و گفتيم که اين مطلب، نفي تبري نمي کند. اصل تبري نسبت به کفار چه مقاتل باشند چه نباشند، نيز همچنان در جاي خود محفوظ است. اصل تبري، نسبت به مطلق کفار است.

در روابط اقتصادي نيز تقويت اقتصادي کفار غير مقاتل، اگر منجر به جذب به اسلام شود، ايرادي ندارد. اما اگر باعث تقويت کفر شود، حرام است. خصوصيات دولت ها و ملت ها متفاوت است. ممکن است موجب جذب سرمايه گذاري خارجي شود که در نهايت به نفع دولت اسلامي باشد؛ ولو دولت کفر هم تقويت شود. اينجا محل مفاسد و مصالح است که حاکم تشخيص مي دهد. اصل چهارم، جهاد است. بر اساس آنچه در جهاد قتالي گفتيم، شامل کفار غير مقاتل نمي شود و فقط کفار مقاتل را در بر مي گيرد به دليل رفع و دفع فتنه و آزار آنها.

پس يکي از اصولي که بين کفار مقاتل و غير مقاتل مشترک است، يکي تبري است و نکاتي بيان کرديم. اصل ديگر، دعوت الي الله است. آقاياني که مي گويند جهاد بر عليه کفار است به دليل کفر محض آنان، اين کفار را به سه دسته تقسيم مي کنند: مشرکين، اهل کتاب و بغات. و منظورشان از مشرکين، هر کافري است که اهل کتاب نباشد. منظور از اهل کتاب، يعني کساني که دين ابراهيمي داشته اند، مانند يهودي ها و مسيحي ها و بنابر قولي زرتشتي ها. که يا جزيه بدهند، يا اسلام بپذيرند يا قتال صورت بگيرد.

 

شرط قدرت و توانمندی در جهاد

مرحوم صاحب جواهر(ره) که محور مباحث ماست، اين سه وجه را بيان مي کند و در مورد اينان به استثناي جهاد دفاعي، مي فرمايد: محاربه الکفار واجب است به مقدار قدرت و توان. ايشان مي فرمايد: «و كيف كان فإن بدءوا المسلمين بالقتال فالواجب محاربتهم مع المكنة بلا خلاف و لا إشكال، بل هو كالضروري، بل إن كفوا وجب ابتداؤهم بها بحسب المكنة كذلك»[1]

يعني اگر نخواهند در ابتدا با ما بجنگند، اما به دليل کفرشان و انتقالشان به اسلام، واجب است اگر توان داشته باشيم، با آنها بجنگيم. ولو در عصر غيبت باشد که ما در سال گذشته نيز جهاد ابتدايي در دوران غيبت را قائم دانستيم. همچنانکه برخي معاصرين ديگر مانند آقاي خوئي در کتاب «منهاج الصالحين» آن را قائم مي دانند.

«أيضا بعد تعاضد الكتاب و السنة و المعلوم من سيرة النبي صلى اللّه عليه و آله و التابعين من شدة المواظبة و الحث عليه حتى تكرر ذلك منه صلى اللّه عليه و آله و هو في النزع، و خصوصا في تنفيذ جيش أسامة بن زيد».[2]

به چه دليل مرحوم جواهر(ره) اين سخن را مي فرمايند: به دليل کتاب و سنت که ما البته رد کرديم چراکه علت قتال را مقاتله ذکر مي کند، نه کفر محض. سيره پيامبر را نيز بررسي کرديم که مقاتله با محاربين و اهل فتنه و صد عن سبيل الله و طغيان گران بوده است، نه مطلق کفار بما هم کفار. سيره تابعين نيز براي ما حجت نيست. مگر اينکه توسط ائمه(ع) تاييد شده باشد که گفتيم ائمه سيره آنان را در جهاد ابتدايي با کفار محض، رد کردند.

ائمه(ع) سيره تابعين يعني دوران خلفا و بعد از خلفا را رد کردند چون جهاد با کفار تحت لواي جائرين جايز نمي دانند. پس اين جمله صاحب جواهر(ره) از ايشان عجيب است. سپس مي فرمايد: حضرت پيامبر اکرم(ص) در حال احتضار نيز توصيه فرمود جهاد را رها نکنيد «وجَهِّزُوا جَيْشَ أُسَامَه».[3] پاسخ اين است که تاکيد رسول اکرم(ص) بر اصل جهاد است، نه کيفيت جهاد که با چه کساني جهاد کنيم. ثانيا در جيش اسامه، جهاد با کساني بود که در حال آماده سازي و جنگ عليه مسلمان ها بودند.

سپس مرحوم صاحب جواهر مي نويسند: «لكن قد يظهر من العبارة اعتبار المكنة في الثاني دون الأول، و لكن من المعلوم عدم إرادته، ضرورة اعتبارها في كل منهما، نعم هي في الأول بمعنى القدرة على دفعهم و ردهم و كف أذاهم، و في الثاني القدرة على مقاومتهم و قهرهم على الإسلام و القيام بشرائط الذمة إن كانوا من أهلها، و إلا فالقتل». يعني از عبارت ممکن است به دست بيايد که توانمندي در جهاد ابتدايي شرط است. اما در جهاد  دفاعي، اگر توانمند نباشيم، ديگر واجب نيست. اما توانمندي شرط جهاد است، هم در جهاد ابتدايي و هم در جهاد دفاعي.

از اين سخن به مطلب مهمي مي رسيم و آن اينکه کسب قدرت و تحصيل قدرت براي جهاد دفاعي و جهاد ابتدايي، واجب است. هم واجب نفسي است و هم واجب غيري است. يعني کشورهاي اسلامي بايد مقتدر باشند. قدرت نظامي داشته باشند. اين «بايد» وجوب عقلي و شرعي است. وجوب عقلي و شرعي براي دفاع و آمادگي براي جهاد است. لذت اگر به خاطر داشته باشيد در تعريف جهاد چهار عنصر ذکر کرديم. اولين عنصر آن توليد و به کار گيري قدرت در مقابله با دشمن در راه خدا بود. چنانچه قدرت نباشد، جهاد معنا ندارد.

لذا مي بينيد صاحب جواهر(ره) مي فرمايد: «ضرورة اعتبارها في كل منهما» سپس ادامه مي دهد: «نعم هي في الأول بمعنى القدرة على دفعهم و ردهم و كف أذاهم، و في الثاني القدرة على مقاومتهم و قهرهم على الإسلام و القيام بشرائط الذمة إن كانوا من أهلها، و إلا فالقتل». ميزان قدرت براي جهاد دفاعي، با ابتدايي متفاوت است. به هر جهت بايد به مقداري باشد که در جهاد دفاعي موجب بازدارندگي شود. در جهاد ابتدايي قدرت بايد در حدي باشد که باعث پيروزي بر دشمن شود.

واژه اي که ايشان مي آورد «على مقاومتهم و قهرهم على الإسلام» است. يعني دشمن بايد مجبور شود به اسلام آوردن. ما در مباحثي که در علت القتال داشتيم، اين مجبور کردن دشمن بر اسلام را جزو بحث نياورديم و نپذيرفتيم. به جايش قهرهم علي حاکميت الاسلام ذکر کرديم. يعني بايد زير بار دولت اسلامي بروند و شهروند دولت اسلامي شوند و حاکميت اسلام را قبول کنند. و حکومت هايشان سرنگون شود و مانع دعوت به خدا از بين برود. نه اينکه حتما مسلمان شوند و بگوييم اسلِم تسلَم.

مرحوم شهيد اول و ثاني در «شرح لمعه» عبارت «لنقلهم الي الاسلام» ذکر کرده اند. يعني فلسفه جهاد ابتدايي نقل کفار به اسلام است. ما گفتيم فلسفه جهاد ابتدايي، دفع عدوان و محاربه است، اما نه به نحو جهاد دفاعي؛ بلکه در حد براندازي دولت هاي طاغوتي. به عبارت ديگر، ما مي توانيم به لشکر کفار حمله پيش‌دستانه داشته باشيم و اين براي براندازي دولت هاي طاغوتي کافر است. در جهاد دفاعي، حمله پيش‌دستانه اي نداريم، اما در جهاد ابتدايي حمله پيشدستانه صحيح است.

 

بررسی حکم وجوب جهاد سالانه

سپس مرحوم صاجب جواهر ادامه مي دهد: «و أقله في كل عام مرة»[4] ما جداگانه بحث مي کنيم که آيا سالي يک بار جهاد ابتدايي واجب است يا همانطور که برخي گفته اند ترک جهاد ابتدايي در 10 سال بيشتر جايز نيست و معصيت است. لذا حداکثر هدنه، 10 سال است.

پاسخ ما اين است که نه اين يک سال شرط وجوب است، که مانند حج و خمس و زکات، سالي يکبار باشد. چون متعلق وجوب جهاد، طبيعت جهاد است و شرط آن مُکنت و توانمندي است. هرگاه شرايط جهاد فراهم شد، جهاد واجب است. ممکن است سالي پنج مرتبه باشد و ممکن است پنجاه سال هم اتفاق نيفتد. لذا مهادنه با کفار، موقت به وقت نيست.

ما مي توانيم با دولت هاي کفر و طاغوت آتش بس يک ساله يا چند ساله داشته باشيم. بستگي به توانمندي ما و البته مصلحت دارد. اگر در زمان پيامبر(ص) سالي يک بار يا بيشتر و کمتر مي جنگيدند،؛ تابع توانمندي مسلمانان بود. يعني تنجز تکليف جهاد، تابع عجز و قدرت مسلمانان است. اما تشريع تکليف جهاد، تابع طبيعت جهاد است. يعني در جهاد مصلحت وجود دارد، اما تنجز آن متوقف بر امکانات و استعداد و توانمندي و قدرت عملي است.

لذا اينکه ايشان مي فرمايد:‌«أقله في كل عام مرة» هيچ دليل تعبدي از آيات و روايات ندارد. پس فقها چگونه گفته اند؟ پاسخ اين است: «كما سمعته سابقا من غير واحد مستدلين عليه بقوله تعالى «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ» إلى آخره» که ما آيات سوره برائت نيز پاسخ داديم. در اين آيه يعني چهار ماه به کفار مهلت داده شده بود که بعد از آن جنگ آغاز شود، آن هم با مشرکين قريش معتدي.

و منظور از «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ»[5] ماههاي حرام ذيقعده و ذيحجه و محرم و رجب نيست.  بلکه چهار ماه مهلت منظور است که شما با نقض عهد خود نمي توانيد خدا را به عجز بيندازيد. بنابراين اينکه برخي فقها از اين آيه استفاده کرده اند که جهاد سالي يکبار واجب است، وجاهتي ندارد.

مرحوم صاحب جواهر مي فرمايد: «و لذا قيل التحقيق خلاف ذلك في الوجود و العدم فقد تجب الزيادة عليها مع الحاجة، كخوف قوة العدو مع الاقتصار عليها فقد تجب الزيادة عليها مع الحاجة، كخوف قوة العدو مع الاقتصار عليها، و أداؤه إلى ضعف المسلمين عنهم، و يجوز تركه أصلا في السنة بل و السنتين للعذر مثل أن يكون في المسلمين ضعف في عدد أو عدة أو حصول مانع في الطريق، كعدم الماء و نحوه، أو لرجاء الرغبة في الإسلام أزيد من القتال و نحو ذلك»؛[6]

يعني تحقيق در اينکه جهاد سالي چند وقت يکبار باشد، تابع مصلحت است. ممکن است در يک سال بيش از يک مرتبه جهاد کنيم. چون ممکن است در غير اينصورت دشمن فرصت آمادگي و تجهيز پيدا کند و عليه ما اقدام کند.

و منگر جهاد را مي توان بيش از يکسال ترک کرد؟ بلکه مي توان در مواقعي جهاد را يکسال يا دو سال ترک کنند اگر مسلمانان عذري داشته باشند. و ما ميگوييم نه تنها دو سال بلکه پنجاه سال يا صد سال. به چه دلايل؟ به دليل ضعف در تعداد. که البته اين مساله جهاد را عهده شان بر مي دارد چون عاجزند. اما تحصيل قدرت را از آنها ساقط نمي کند. يعني يجب عليهم تحصيل القوه بالواجب النفسي و بالواجب الغيري که گفتيم.

يا جهاد برداشته شود، به دليل مانعي براي جهاد مانند عدم امکانات لجستيکي. يا علت ترک قتال مي تواند به توليد قدرت هم ارتباط نداشته باشد. علت ترک قتال هميشه ضعف توليد قدرت يا ضعف مسلمين نيست. چه بسا ترک قتال باعث جذب کفار شود. اگر ترک قتال باعث جذب کفار شود، ترک قتال مقدم بر قتال است. چون قتال با کفار موضوعيت ندارد. بلکه سببيت براي انتقال آنها به اسلام دارد. اگر اين انتقال به طريق غير قتال مانند صلح حديبيه صورت بگيرد، صلح مقدم است.

در زمان ما نيز چنين است. گاه صلح با کفار باعث جذب و نقل اينان به اسلام مي شود. ما نسبت به بحث برجام از نظر کبروي اشکالي نداريم. يعني مذاکره با حتي امريکا براي تحقيق مصالح اسلام جايز است بلکه در برخي مواقع واجب است و به نفع اسلام تمام مي شود. مثلا با امريکا در مساله عراق و افغانستان مذاکره کرديم و به نفع اسلام تمام شد. در اثر اين مذاکرات بود که طالبان و القاعده و صدام از بين رفتند. بستر و زمينه رشد اسلام فراهم شد. اگرچه مکر و فريب امريکا ادامه دارد.

در مساله برجام نيز چنين است. از نظر کبروي مشکلي نداريم. اما بحث ما صغروي است. ما به جزييات قرداد برجام ايراد داريم که به نفع امريکاست و در ميدان امريکا بازي کردن است. چون امنريکا در برنامه برجام به دنبال استحاله انقلاب اسلامي بود. نه تنها امريکا که طاغوت است، اگر با کشورهايي پيمان مشترک دفاعي و اقتصادي و فرهنگي ببنيدم ـ مثلا ايران و کره شمالي، ايران و ژاپن و چين ـ  و اين به نفع اسلام و کشور اسلامي شود و باعث نقل فرهنگي اسلام به آنجا شود، هيچ ايراد شرعي ندارد.

مرحوم صاحب جواهر(ره) ادامه مي دهند: «بل إن اقتضت المصلحة للإسلام و المسلمين مهادنتهم جاز أو وجب لكن لا يتولى ذلك إلا الإمام عليه السلام أو من يأذن له بالخصوص أو بما يشمله كما صالح النبي صلى اللّه عليه و آله قريشا عشرين سنة حتى نقضوا العهد على ما حضرني من نسخة المسالك، و لكن المعروف أن أقصى مدة صلح النبي صلى اللّه عليه و آله عشر سنين كما ستعرف التحقيق فيه إن شاء اللّه بل عنه صلى اللّه عليه و آله أنه أخر قتال قبائل من العرب بغير هدنة لها أيضا، و قد سمعت سابقا البحث في جواز تولي نائب الغيبة ذلك»؛[7] يعني اگر آتش بس  و ترک قتال اقتضا کند، جايز و بلکه واجب مي شود.

چه کسي عهده دار اين مهادنه مي شود؟ امام مسلمين يا کسي که امام مسلمين به طور خاص يا عام اجازه دهد. تاکتيک جنگي اقتضا مي کند دشمن را درجه بندي کنيم: دشمن درجه يک پيامبر(ص)، مشرکين قريش بودند. دشمن شماره دو، يهود بني قريضه و بني قينقاع و بني نضير بود. دشمن شماره سه، قبائل عرب اطراف مدينه بود. پيامبر(ص) با قبائل اطراف مدينه درگير نمي شود و دشمنان اصلي را رها کند. اين اقتضا کيفيت قتال است.

امروز نيز وضعيت جمهعوري اسلامي چنين است. درگيري اصلي با دشمن شماره يک است. امريکا و اسراييل که امام فرمود: امريکا شيطان بزرگ است و اگر دست ما بود حتي حاضر نبويدم با داعشي ها و تکفيري ها بجنگيم. بلکه جنگ با داعشي ها و تکفيري ها از طرف امريکا و اسراييل بر ما تحميل شد.

يعني اگر ما نمي جنگيديم امريکا و اسراييل کمر مقاومت را مي شکست و به دنبال ايجاد کمربند امنيتي براي حفظ رژيم صهيونيسيتي توسط دواعش و تکفيري ها بودند. ممکن است دشمنان کوچکي هم اطراف خود داشته باشيم که بخواهند جنگ نيابتي راه بيندازند. جنگ نيابتي راه انداختن با آنان خلاف عقل و شرع است. شرع اجازه مي دهد که با دشمن اصلي درگير شويد. در عصر غيبت فقيه هم مي تواند متولي هدنه و ترک قتال و ساير موارد باشد. جهاد نيز متوقف بر قدرت و ساير شرايط است که انشاء الله بحث خواهيم کرد.

 

بحثي پيرامون «يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفّارِ»

يکي از تاکتيک هاي جهاد در کيفيت قتال که هم محقق حلي در «شرايع» ذکر فرموده و هم مرحوم صاحب جواهر(ره) ذکر کرده است، قتال با کفار نزديک تر است. کساني که در جبهه نزديک اند و در خط اول قرار دارند. عبارت صاحب جواهر چنين است: «الطرف الثاني من الأطراف في كيفية قتال أهل الحرب، و الأولى و في التحرير و القواعد و المنتهى و محكي السرائر ينبغي للإمام عليه السلام أن يبدأ بقتال من يليه من الكفار إلا أن يكون الأبعد أشد خطرا و يمكن إرادة الوجوب من ذلك، كما هو ظاهر النافع و الإرشاد و التذكرة و الدروس و اللمعة و غيرها، بل هو صريح الكركي و ثاني الشهيدين، لقوله تعالى «قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفّارِ» الظاهر في الوجوب».[8]

مثلا در زمان امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) ترک و خزر و قزوين و عسقلان و... مصداق «ييَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ»[9] بود. کل اين سرزمين دار الاسلام بود. اين کفار نزديک تر، استثنا نيز دارد. مگر کفاري که دورتر هستند، خطرشان بيشتر باشد. البته امروزه نزديک و دوري هم به مرز فيزيکي نيست.

چون قبلا محور قتال مرز زميني بود. الان مرزها هم دگرگون شده است. امروز مرزهاي آبي به وسيله ناوگان هاي جنگي نزديک تر از مرزهاي زميني شده اند. مي بينيند که ناوگان ها امريکا در درياي آزاد و آبهاي خليج فارس نيز وجود دارند. بنابراين اينطور نيست که بگوييم امريکا از ما دور است. امريکا در خليج فارس است! يا مثلا به وسيله پهبادها و رصد ماهواره اي و کيفيت نقل و انتقالات، اوضاع دگرگون شده است. لذا استثنا اين است که کسي دور تر باشد، خطرش بيشتر باشد.

 

وضعيت فعلی جمهوری اسلامی

حال بعد از همه اين مقدمات مي خواهيم جنگ را آغاز کنيم. شرايط فراهم است، جهاد ابتدايي هم واجب است. قدرت هم داريم. اين جنگ شرايط ديگري هم دارد. از جمله: دعوت به اسلام و محاسن اسلام است. به اصل اولي برگشتيم. اصل اولي در جهاد چه بر عليه محض کفر يا کفار مقاتلين و محاربين، وجوب دعوت الي الله است. اينطور بيان مي کنيم: «لا يجوز الجهاد الابتدايي حتي بعد فرض المُکنه و القوه و المصلحه و الامکان من اسقاط انضمه الکفر الا بعد دعوه الکافرين الي محاسن الاسلام».

دقت کنيد: جهت اطلاع عرض کنم: در حال حاضر چنين قدرت و تواني براي جهاد ابتدايي در جمهوري اسلامي وجود ندارد. چون ما درگير جهاد دفاعي هستيم. يعني هرجا با امريکا و اسراييل درگير شويم، دفاعي خواهد بود نه ابتدايي. حتي اگر ما آغازگر جنگ بر عليه رژيم صهيونيستي شويم. موشک هايمان را پرتاب کنيم و حيفا و تل آويو را با خاک يکسان کنيم، اين جنگ و جهاد، دفاعي است نه ابتدايي؛ چون سرزمين فلسطين دار الاسلام مغصوبه و منثلمه است. جزو کيان اسلام است و کفار آن را از ما گرفته اند. بنابراين اگر روزي چنين جنگي در بگيرد، دفاعي خواهد بود. چه کساني پشتيبان اسراييل هستند؟ صهيونيست بين الملل و امريکا.

جنگ با امريکا هم دفاعي خواهد بود. چون کشور متخاصم است و خودشان نيز به جمهوري اسلامي مي گويند کشور متخاصم. يعني کشور در حال ستيز. رژيم صهيونيستي نيز کشور متخاصم است. لذا جاسوسي کردن براي رژيم صهيونيستي و امريکا، جاسوسي براي کشور متخاصم است و حکم آن اعدام است. شوخي نيست. گاه جاسوسي براي کشور غير متخاصم است، گاهي براي کشور متخاصم است.

ما فعلا در وضعيت جهاد دفاعي به سر مي بريم. چند مقدمه واجب لازم دارد: يک: از آنها تحصيل قدرت نظامي است. دو: تقريب مذاهب اسلامي. چون جهاد دفاعي، صرفا براي دفاع از شيعه نيست. جهاد دفاعي از دار الاسلام است. اگر آنها بگويند شيعه کافر است، چگونه از دار الاسلام دفاع کنيم. پس تقريب لازم است. سوم: ايجاد وجدت و بازسازي امت اسلامي است. چهار: پيشبرد بيداري اسلامي است.

همين کارهايي که جمهوري اسلامي در سياست خارجي و بين المللي صورت مي دهد در همين راستاست و اين اصول در آنجا حاکم است. و همه مقدمه آزاد سازي قدس است. انجام راهپيمايي هايي مانند روز قدس، مي شود جهاد دفاعي.

 

دعوت اجمالی و تفصيلی

فرض ما اين است که الان از اين جهاد دفاعي گذشتيم و توانستيم قدس را آزاد کنيم. امت اسلامي قدرتي پيدا کرد. يکي از پيش زمينه هاي جهاد دفاعي و ابتدايي، داشتن رهبري  جهاد است. اين هم داريم. حالا مي خواهيم جهاد ابتدايي داشته باشيم. يکي از شروط آن دعوت الي الله است. يعني تازه شديم کشور قدرت اول منطقه. طبق چشم انداز 20 ساله و ايران در افق 1404 به کشور قدرتمند منطقه تبديل شد و مي تواند يک جهاد راه بيندازد و دولت طاغوت کافر را براندازد. حالا اگر بخواهيم به جهاد بپردازيم، اول قدم، دعوت الي الله است.

که به دو طريق اتفاق مي افتد: ارسال پيام راديو و تلويزيوني و توئيتري و فيس بوکي و اينستاگرامي و زنده ماهواره اي و... و بگوييم: کشور فلان مسلمان شويد، ما شما را دعوت مي کنيم و الا شما را مي کشيم و قدرت هم داريم. و گاهي به طريق ديگري است و زا طريق تبليغ فرهنگي اسلامي در حد اقناع است. کدام روش درست است؟ طريق اول دعوت اجمالي و طريق دوم، دعوت تفصيلي است. در دعوت کفار به اسلام، دعوت اجمالي کافي است يا دعوت تفصيلي شرط و لازم است؟

کتاب هاي فقهي از جمله جواهر، دعوت اجمالي توسط امام مسلمين را ذکر کردند. اما به نظر قاصر ما، آنچه از معارف اسلامي مي فهميم، دعوت تفصيلي شرط است. بله، اگر ان شاء الله امام زمان(ع) ظاهر شوند و بر بيت الله الحرام تکيه زند و ندا بدهد که همه جهانيان مي شنوند و با همان دعوت اجمالي حقيقت آشکار مي شود و حجت تمام مي شود. ندا مي دهد: «يا اهل العالم قتل جدي الحسين عطشانا» و وجدان هاي خفته را بيدار مي کند و جهاد آغاز مي شود. آن تفاوت دارد.

فرض ما در عصر غيبت است. بنا به فرض وجوب جهاد ابتدايي، اين دعوت اجمالي کافي است يا دعوت تفصیلي و قاطعه للعذر لازم است؟ پاسخ اين است که نسبت به حکومت هاي طاغوتي چون اهل خيره سري هستند، دعوت اجمالي کافي است. اما نسبت به عامه و مطلق کفار، دعوت بايد قاطعه للعذر و متمه للحجه باشد که قرآن فرمود: «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَميعٌ عَليمٌ«.[10]/910/241/ح

 

مقرر: هادی قطبی

 

منابع:

[1] . جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌21، ص: 48.

[2] همان.

[3] . بحارالأنوار، ج30 ، ‌ص432.

[4] . جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌21، ص: 49.

[5] . توبه/5: «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»

[6] . جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌21، ص: 49.

[7] . جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌21، ص: 49.

[8] . جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌21، ص: 50.

[9] . توبه/ 123: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَ لْيَجِدُوا فيكُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقينَ».

[10] . انفال/ 42.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدیدها
پر بحث ها
آخرین اخبار
پرطرفدارها
اوقات شرعی
۰۲ / ۰۲ /۱۳۹۸
قم
اذان صبح
۰۴:۵۶:۲۹
طلوع افتاب
۰۶:۲۶:۴۶
اذان ظهر
۱۳:۰۵:۳۵
غروب آفتاب
۱۹:۴۳:۴۶
اذان مغرب
۲۰:۰۱:۲۳