استاد رضائیان/ مبادی فقه سیاسی
کد خبر : 7954
شنبه 19 اسفند 1396 - 19:08

حجت‌الاسلام رضاییان/ جلسه 11

فقه سیاسی| روش متفاوت در پاسخگویی به مسایل جدید

وسائل ـ اگر در باب الفاظ آمدیم و خواستیم اطلاق بگیریم، آیا در زیر مجموعه اطلاق آنجایی که گوینده و فضا باید در مقام بیان باشد تا بتوانیم از آن اطلاق بگیریم، آیا در مقام بیان بودن در خطاباتی که منظورشان حکم سیاسی است یا حکم امنیتی است، آیا در آن خطابات نحو بیان‌ها فرق می‌کند یا فرق نمی‌کند یا مثلا در عرف خودمان این را داریم.

فقه سیاسی| روش متفاوت در پاسخگویی به مسایل جدید

به گزارش وسائل، دوشنبه 7/19/96 جلسه درس مبادی فقه سیاسی حجت‌الاسلام رضائیان در حرم مطهر معصومه(س) برگزار شد که خلاصه و متن آن در ذیل تقدیم خوانندگان گرامی می‌شود.

 

خلاصه جلسه: سؤال محوری بحث که توسط استاد در این جلسه مطرح شد این بود که آیا در عرصه فقه برای همه فقه ها یک اصول کفایت می کند یا اینکه هر فقه اصول فقه مجزایی می خواهد؟

سؤال دوم این بود که آیا فقه قدرت و توانایی پاسخگویی به مسایل جدید را دارد یا خیر؟ و مسیر پاسخگویی به مسائل جدید چگونه است؟

در اینجا دو نوع جواب وجود دارد، برخی می گویند: بله، فقه توان و پتانسیل پاسخگویی دارد؛ عده ای هم می‌گویند: توان ندارد و باید به عرف و عقل مراجعه کرد.

جواب دسته دوم به اجمال این است که عقل و عرف حتی در زمان معصومین هم در خیلی از موارد مورد تایید ایشان قرار نگرفته بود.

در توضیح جواب اول گفته می شود که انسان مکلف رهرو به سمت کمال با عقل به تنهایی نمی تواند به کمال و سعادت برسد؛ در نتیجه باید وحی به کمک آید که همان آیات و روایات هستند.

سؤال سوم که در این جلسه مطرح شد این بود که آیا سؤالات جدید، جواب آنها با همان سبق و سیاق به دست می‌آید یا روش دیگری برای مراجعه به منایع وجود دارد؟

ما ابتدا پیش فرض‌هایی در اصول فقه مضاف داریم، با اینها به فقه مراجعه کرده و نوع برداشت‌هایی متفاوت از قبلی‌های خودمان بدست می آوریم و در دنباله اصول خود را توسعه بخشیده و احکام خاص خود فقه مضاف را استخراج می کنیم؛ لذا از جهتی اصول فقه مقدم و از جهتی مؤخر است.

 

اصل بحث:

بحث سیاسی در مورد مسایل روز

برخی از روشنفکران این بحث را مطرح کرده‌اند که ایران در مسأله حجاب مثل لبنان باشد، برخی فاز آن را جلوتر بردند هم زمان جو اجتماعی آن را در چهارشنبه سفید رقم زدند، علامتی به عنوان اینکه حجاب در جمهوری اسلامی نباشد، در ماهواره هم پشتیبانی شد، این فضا همین طوری داغ مانده است و به آن دامن زده‌اند، تا اینکه در ماه مبارک یکی از آقایان قاعده لا اکراه را بیان کرد و در جلسه اول و دوم درسشان بیان کردند که بحث ما در مورد اجبار در حجاب است.

هم زبانی این مباحث با یکدیگر خیلی نمی‌توان گفت اتفاقی است مثلا بگوییم اتفاقا آن فرد چیزی گفت و اتفاقا این آقا یک چیزی گفت اتفاقا چهارشنبه سفید اعلام کردند؛ اتفاقا در قم قاعده لا اکراه گفته می شود و اتفاقا این قاعده لا اکراه در مورد حجاب است استبعاد دارد که بگوییم تصادفی است.

خدمت برخی آقایان و بزرگان از جمله حضرت آیت الله شب زنده دار هم مطرح شد، آنها هم گفتند اتفاقی نیست، بحث تبلیغی یک چیز است، اینکه چهره و جلوه خوب حجاب را نمایان کنیم، این بحث ایجابی تبلیغی است، بحث پاسخ آن در عرصه علمی و اعتقادی چه می شود، یک بحث دیگر است، پاسخ آن در عرصه فقه سیاسی که خصوصا بحث قاعده لا اکراه در فقه سیاسی است، بحث دیگری است.

آقایان تصریح کرده اند که ما می‌خواهیم این قاعده را در این موضوع بسنجیم، اجبار حکومت در قاعده و مسأله حجاب را می‌خواهیم مطرح کنیم و عکس العملی که بزرگان می‌خواهند نشان بدهند را بررسی کنیم.

پاسخ این مسأله در فقه سیاسی است، آنها هم نباید این بحث را مطرح می کردند، اگر قصدشان بحث علمی بود، نباید مطرح می‌کردند، اینکه قاعده لااکراه را خاص مسأله حجاب مطرح کرده اند، غرض و هدفی داشته اند؛ در حالی که اصل این است که قاعده اکراه در فقه مطرح می شود و یکی از ریز مسأله های آن و زیر مجموعه های آن مسأله حجاب است؛ لذا این بود که حالا به اندازه ای که خداوند توفیق بدهد این را مطرح می کنیم که نسبت اختیار مردم با قوه قاهره حکومت چه می شود.

 

آیا فقه مضاف اصول متفاوتی می خواهد؟

در مسایل و مباحث اصول هم گفتیم که آیا در عرصه فقه های مضاف برای همه فقه ها با یک اصول سروکار داریم؟ یا نه برای هر یک از فقه های مضاف لازم است که متناسب با آن فقه مضاف یک اصول فقه مجزا داشته باشیم.

اینکه فقه باید یک برگشتی به مقدمات و گذشته خود داشته باشد، بحث فلسفه فقه کمک می کند به بحثی که ما می خواهیم انجام بدهیم، فقه اساسا اگر می خواهد پاسخگو باشد مسایل با هم متفاوت هستند، ولی فقه توانایی پاسخ را دارد، وجه تفاوت مسایل در شکل آنهاست، مسایل در عرصه زندگی مکلف تغییر بنیادینی حاصل نکرده است.

درست است که زندگی بشر از لحاظ ظاهری متحول شده است، فضای دنیای مدرن، مدرنیته و پست مدرن، از لحاض ظاهری ساختار زندگی بشر را متحول کرده است، در این شکی نیست و این خودش مسائلی را پیش می آورد مثلا مساله رحم اجاره ای و اینکه بچه در جایی غیر از رحم می شود یا جواز دارد، پرورش پیدا کند مسائل جدیدی مربوط به زندگی انسان آمده است.

 

آیا شریعت توانایی پاسخ به مسایل جدید را دارد؟

آیا شریعت در همه این مسایل بنای هدایت و ابزار پاسخگویی دارد؟ ما که آیات و روایاتمان دست نخورده است، این زندگی که متحول شده است و مسائل جدیدی با خود آورده است، چه چیزی باید مسیر پاسخگویی به این مسائل را برای من فراهم کند؟ اصلا خود این سؤال و پاسخ به این سؤال یک مسأله است.

ممکن است برخی بگویند درست است که مسأله جدید است؛ ولی فقه شما همان فقه و اصول شما همان اصول است، باید بروی مساله ای را مطرح کنی و جواب بگیری، برخی هم ولو روشنفکرهایی در لباس روحانیت قائلند و می‌گویند این قضیه به عقلا واگذار شده است؛ اگر عقلا می‌خواهند اینطوری زندگیشان را به پیش ببرند، در همه این موارد یک منطقة الفراغی است، یک نحو مندوحه ای هست؛ اگر عقلا درست می دانند این کار را انجام بدهند؛ اگر خوب نمی دانند این کار را انجام ندهند، اینها عملا مسأله را منحل کرده‌اند، نه این که حل کرده باشند؛ در حالی که  فرقی بین مسائل جدید و مسائل قدیم در اصل مسائل وجود ندارد.

اصل مسأله انسان این بود که در یک موقعیت خاص و در یک مورد خاص من چه عملی انجام بدهم که مورد رضایت شارع باشد و من را به کمال برساند؛ اگر چه مسائل ما جدید شده است، اما مکلف از مکلف بودن که خارج نشده است و خواست او برای رسیدن به کمال هم عوض نشده است، انسانی که می خواهد به کمال برسد و به کمال رسیدنش در سایه امر و نهی شارع باید باشد و از آن جهت که مکلف است باید ببیند در موقعیت خاص چه چیزی مورد رضایت شارع مقدس است؛ در این هم که فرقی نکرده است.

اما اینکه برخی فکر می کنند و زمزمه می کنند به اینکه در اینطور مسائل ما صرف یک عموماتی داریم که راه را باز گذاشته است، به این که یا مکلف خودش بفهمد و عمل کند و یا به معنای شورا، عقلا و جمعی از عقلا مثل مجالس مشورتی که در دنیا مرسوم هست و یا یک نوع قرارداد اجتماعی که در علوم اجتماعی و فضای سیاسی مطرح می کنند و حاکم است( هابز، لاک، روسو) عموم عقلا این فعل را چطور می دانند، اگر خوب و لازم و ضروری می دانند انجام شود و اگر خوب نمی‌دانند همانطور که عقلشان حکم می کند، همانطور عمل کنند، این راه حل اول است که برخی مطرح کرده اند.

پاسخ این است که این ادعا بدون دلیل است، صرف این که ما بگوییم مسأله جدید شده است، باعث نمی شود که ما از مجموعه شرع عدول کنیم و بگوییم اینجا شرع پاسخ ندارد و به فضای عرف و عموم رجوع کنیم، این عرف و عموم سابقا هم وجود داشت؛ چرا در مسائل سابق شارع مقدس به عرف وعموم ارجاع نداده است، چرا در آنجا که برخی از عقلا به عرف و عموم مراجعه می کردند فقط در برخی از موارد مورد تایید شارع قرار می گرفت و در برخی از موارد مورد تایید  قرار نمی گرفت.

نگرش دوم در این نوع از مسائل این است که مکلف از از آن جهت مکلف است باید تکلیفش را در همه مسایل بداند و خواست او برای اینکه به کمال برسد خواسته ای است در همه اعصار و در همه زمانها و مکانها برای هر انسانی که می خواهد به کمال برسد، خواست او به کمال او را متوجه می کند به این مساله که باید بدانی چه چیزی تو را به کمال می رساند و از آن جهت که علوم انسانی و علوم بشر ناقص است عقل توانایی درک همه چیز را ندارد و از جهتی حس و تجربه توانایی درک همه مسائل را ندارد و توانایی درک خاصیت‌ها را ندارد.

این سؤال برای او مطرح است که من چطوری به کمال برسم پاسخ آن در شریعت یافت می شود که تنها پاسخ است؛ یعنی باید این درک برای او حاصل شود که آنچه که منحصرا می تواند من را به کمال برساند، از طریق وحی می تواند افاضه شود؛ پاسخ به این سؤال در نگرش دوم یک سؤال فرعی ایجاد می کند که آیا من این مسایل جدید را به همین منوال و سبق و سیاق پیگیری کنم و پاسخ آن را از شریعت بگیرم یا نه؟ یعنی همان روال سنتی که من پاسخ برخی سؤالات را جواب داده ام، آیا همان طور باید پیش بروم یا نه؛ باید اینجا دقت ویژه‌ای به کار ببرم.

به عنوان مثال تا پیش از این اگر ما می‌خواستیم یک نوع آلودگی را در یک ظرفی تشخیص دهیم، با یک نگاهی یا یک لمسی تشخیص می دادیم، اما اگر بنا باشد یک ویروس خاصی را در یک لیوان تشخیص بدهیم، دیگر نه با دیدن و نه با دست کشیدن قابل تشخیص است؛ باید برود توی آزمایشگاه، تازه نه هر آزمایشگاهی، بلکه یک آزمایشگاهی که دقت ابزاری آن به اندازه ای باشد که بتواند این ویروس خاص را تشخیص دهد و این در همه جا متداول است.

 

روش متفاوت در پاسخگویی به مسایل جدید

در عرصه جدید که این سؤالات جدید مطرح شده است، آیا باید با همان سبق و سیاق جواب آن را پیدا کنم؛ البته این مسأله وجود دارد که شاید و احتمالا من باید در برخی از قواعد دقت بیشتری را انجام دهم؛ البته فعلا در حد احتمال است، اثبات یا رد این احتمال دو راه دارد، یکی اینکه منطقا بیاییم ببینیم این درست است یا خیر، هم ایجابا و هم سلبا یا اشتباه است دلالت عقلی هم بر آن عرضه کنیم یا این را در فضای قواعد اصول خودمان ببینیم، یعنی با همین سؤال برویم توی اصول و این سؤال را بر اصول عرضه کنیم، اصلا ببینیم این سؤال در اصول ما جای طرح دارد یا خیر؟

جای طرح به این معنا که از الفاظ و مقدمات که شروع می کنیم، به هر بابی که می رسیم این سؤال را مطرح کنیم، این سؤال را مطرح کنیم، مثلا شما در اینجا برای فقه سیاست داخلی یا فقه سیاست خارجی یا فقه امنیت، آیا این فرد می‌تواند شکل دیگری داشته باشد، دقت خاصی داشته باشد، این سؤال را در هر بابی عرضه و مطرح کنیم.

توضیح: یعنی اینکه اگر در باب الفاظ آمدیم و خواستیم اطلاق بگیریم، آیا در زیر مجموعه اطلاق آنجایی که گوینده و فضا باید در مقام بیان باشد تا بتوانیم از آن اطلاق بگیریم، آیا در مقام بیان بودن در خطاباتی که منظورشان حکم سیاسی است یا حکم امنیتی است، آیا در آن خطابات نحو بیان‌ها فرق می‌کند یا فرق نمی‌کند یا مثلا در عرف خودمان این را داریم که اگر پدر بخواهد یک جمله ای را بگوید بچه متوجه می شود به مقداری که با او دم خور بوده است؛ مثلا در این موقعیت که مهمان خیلی خاصی دارد یک جمله گفته است.

آیا این جمله همان معنایی را می دهد که با مادر و بچه‌ها می‌نشستیم و می گفت یا نه فرق می کند، وقتی می‌گوید برو فلان کار را انجام بده، وقتی این را به ما توی جمع می گوید، آیا معنای زمانی می‌دهد که خود اعضای خانواده هستیم یا نه معنای دیگری می دهد، این فعلا سؤال ماست و اینجا دنبال نتیجه نیستیم.

شبیه همین سؤال در فقه سیاسی و فقه امنیت، چه سیاست داخلی و چه سیاست خارجی مطرح می شود یا جواب داریم یا جواب نداریم اینجاست که ماباید به یک قاعده ای دسترسی پیداکنیم که اگر من روایتی را دیدم در این فضا و با این اصل به ان نگاه کنم در اصول فقه سیاست و یا اصول فقه نظام روایت را جور دیگری میبینم و می فهمم از آن یک قاعده دیگری بیرون می آید.

ممکن است ما اصول را ابتدا تا انتها یک دور بزنیم با این نحو که ما داریم از اصول فقه سؤال می پرسیم، به این که اینجا آیا اصول فقه می تواند دقت خاصی داشته باشد یا خیر، در عرصه فقه نظام و فقه سیاست یا خیر؟ ممکن هم هست ما تا آخر قواعد و اصول جلو برویم و فقط سه جا پیدا کنیم که اینها بتوانند جور دیگری مطرح شوند؛ البته این که ما پیدا کنیم نمی تواند دلیل بر درستی آن باشد و نه می تواند دلیل بر این باشد که جای دیگری نیست و قواعد دیگری نیست.

این جزء بهترین مسائل ماست، از یک طرف ضروری و از یک طرف حساس است؛ چون اگر ما می‌نشستیم و همین طوری اصول را نظریه پردازی می کردیم، کما اینکه گذشتگان همین کار را می کردند، اساتید یک چیزی گفته اند، شاگردان یک چیز دیگری گفته اند؛ آنجا هیچ کسی این بزرگان را به خاطر اینکه خلاف نظر استادشان نظر داده اند، مواخذه نکرده است و حساسیت و واکنشی هم نشان نداده است، اصلا سنت رایج حوزه این بوده است؛ اما اگر ما آمدیم و همین را با این دقت مطرح کردیم و سؤال را جور دیگری مطرح کردیم، ما هم به یک نظریه‌ای در اصول می‌رسیم و اگر ان شاءالله رسیدیم باید حواسمان باشد، این یک چیز جدیدی است؛ البته هر چیزی نسبت به قبلی ها جدید است و حدوثی داشته است.

از جهت دیگر ممکن است شما اصول را از ریل اصلی خارج کرده اید و به ریل دیگری برده اید، اینها ممکن است عوارضی باشد که بر این شکل وارد شود، این نوع اشکالات همان اشکالاتی است که به قبل و قبلی‌ها هم می شده است؛ یعنی اگر ما اسمش را برداریم اصول فقه نظام نگوییم، اصول فقه سیاست نگوییم، اتفاقی هم نمی افتد؛ لذا یک موقع خودمان در موردش صحبت می کنیم، یک موقع می خواهیم بر بقیه عرضه کنیم، حواسمان در این عرضه کردن باشد،  ما می توانیم به عنوان یک نظریه مطرح کنیم و لزوما اسمش را اصول فقه نظام نگذاریم، فقط سؤال مطرح کنیم، آیا می شود اینطوری مطرح کرد اینطوری دید؟ سؤال که حساسیت ندارد، پاسخ حساسیت دارد.

سؤال: درست است تا الان همه چیز یک طرفه و فردی بوده است تا قبل از جمهوری اسلامی چون حکومت طاغوت بوده است، اصول فقه هم مثل فقه فردی بوده و فردی جواب می‌داده، چون دسترسی و قدرت نبوده؛ ولی الان وضعیت عوض شده، گفتمان و گفتگوها عوض شده است.

جواب: درست همین طور است که شما می فرمایید تا الان احکام برای افراد اینطور فکر نمی کرده است که همه افراد چطور با هم به صورت جمعی عمل کنند، این راه پیش فرض هایی می خواهد؛ لذا ما در بحث الفاظ و مقدمه چند سؤال باید برای خودمان مطرح کنیم که با این سؤالات پیش برویم و پیش فرض هایی داشته باشیم، آیا علم اصول زوائدی دارد یا خیر؟ اصلا آیا نیاز به تحول در علم اصول داریم یا خیر؟

سؤال: اهل بیت یک سؤالی را در یک جمع به گونه‌ای جواب می دادند و همان سؤال را در یک جمع دیگر، جور دیگری جواب می دادند؛ آیا به تاریخ اهل بیت نیاز داریم تا به اصل واقعیت پی ببریم؟

جواب: بله، نیاز هست؛ ولی این دیگر در فقه مطرح می شود، اصول فقه راه را باز می کند و احتمال جدید را مطرح می کند اصول فقه ابزار و آلی است منتهی برخی از قواعد اصول ما که از متن شریعت گرفته ایم مقدمات آن یک نگاه عرفی و عقلانی یا به اصطلاح عقلی می خواهد ولی توسعه آن با خود روایات و آیات و فقه باید طی شود؛ یعنی اصول باید یک دوره مقدماتی را طی کند و بعد خودش را به فقه عرضه کند و از داخل فقه قاعده استخراج کند مثلا استصحاب شرعی و برائت شرعی، اینها در اصول مطرح می‌شود منتهی از فقه گرفته ام، یکی از رفقا گفت ما باید یک فقه سیاست و فقه نظام مدون داشته باشیم و بعد یک اصول فقه سیاست داشته باشیم؛ یعنی اصول فقه سیاست موخر از فقه سیاست باید باشد.

پاسخ این مسأله این است که یک مقداری از آن مقدم است و یک مقداری ازآن موخر است، این قواعد، ابزارها و پیش فرض‌ها باید باشد، من با اینها  سراغ فقه سیاست بروم؛ از آنجا قاعده کشف کنم و همین طور توسعه پیدا می‌کند، از جهتی مقدم است و از جهتی موخر است./907/م


کد خبرنگار : 39


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.