vasael.ir

کد خبر: ۱۳۰۳۵
تاریخ انتشار: ۲۹ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۸:۰۵ - 18 April 2019
آیت الله کعبی / ۱۲۴

فقه جهاد | جهاد بعد از مرحله توفيق، برای تاسيس دولت است

وسائل ـ آیت الله کعبی گفت: دعوت الی الله فرايندی دارد. ممکن است اين دعوت، ده، بيست سال طول بکشد و نوبت به جهاد نرسد. بلکه جهاد بعد از دعوت، شايد مقاومت باشد. جهاد بعد از مرحله توفيق برای تاسيس دولت است. و قبل از آن بحث دعوت و مقاومت و جريان سازی است. اگر جريان سازی اجتماعی سياسی نشود، نوبت به تشکيل دولت نمی‌رسد.

به گزارش خبرنگار وسائل، آیت الله عباس کعبی استاد درس فقه جهاد | جهاد بعد از مرحله توفيق برای تاسيس دولت استخارج حوزه علمیه قم 10 آبان ماه سال 1396 در صد وبیست و سومین جلسه درس خارج فقه جهاد که در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد، آیه 25 سوره یس و داستان حبیب نجار در این آیه مورد بررسی قرار داد و گفت: از این آیه استفاده مي شود که دعوت الي الله استمرار دارد. تا آنجا که منجر به شهادت داعي الي الله شود يا منجر به پيروزي و نتبجه گيري. والا چرا تهديد مي کنند؟ معلوم مي شود مقاومت و دعوت ادامه دار است.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم افزود: دعوت با يک بار دو بار سخن گفتن تمام نمي شود. و معلوم مي شود که دعوت تفصيلي براي بيان حقيقت، دشمنان واکنش نشان مي دهند؛ به ويژه زورگويان آنها. و هميشه همينگونه بوده است.

عضو مجلس خبرگان رهبری در ادامه بیان داشت: دعوت الي الله فرايندي دارد. ممکن است اين دعوت، ده، بيست سال طول بکشد و نوبت به جهاد نرسد. بلکه جهاد بعد از دعوت، شايد مقاومت باشد. جهاد بعد از مرحله توفيق براي تاسيس دولت است. و قبل از آن بحث دعوت و مقاومت و جريان سازي است. اگر جريان سازي اجتماعي سياسي نشود، نوبت به تشکيل دولت نمي رسد.

آیت الله کعبی اظهار داشت: بنده اين آيه را هر وقت مي خوانم، ذهنم به تمثال مبارک امام راحل منتقل مي شود. که در راهپيمايي هاي قبل از انقلاب تصاوير ايشان در دست مردم بود و زير آن نوشته بودند: «وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدينَةِ رَجُلٌ يَسْعى‏ قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلينَ». بياييد از نهضت انبياء پيروي کنيد. چون امام در فرانسه بود و در تبعيد به سر مي برد و مردم نيز منتظر بودند. حقيقتا اين مومن ال يس يا حبيب نجار، وارد صحنه شد و در دفاع از انبياء به تبليغع پرداخت.

وی در پایان گفت: از این آیه استفاده مي شود در دعوت الي الله ما مامور به تکليف هستيم نه نتيجه. امروزه مي گويند چه فايده دعوت کنيم؟ مشکرين و کفار که گوش نمي دهند؟ مي خندند و اسهزاء مي کنند. ما اگر استدلال هاي روشن داشته باشيم، مانعي ندارد استهزاء کنند. دين را بايد بتوانيم عرضه کنيم. ما مامور به تکليف هستيم و بقيه آن با خداست.

 

خلاصه جلسه گذشته

آیت الله کعبی در جلسه گذشته در مورد یکی از حیله های دشمن در مقابل دعوت از تبلیغات منفی نام برد و گفت: فرعون چه کرد: «فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ»  تا آنجا که خداوند مي فرمايد: « قالُوا إِنْ هذانِ لَساحِرانِ يُريدانِ أَنْ يُخْرِجاكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِما وَ يَذْهَبا بِطَريقَتِكُمُ الْمُثْلى‏»  حکومت فرعون در مقابل دعوت الي الله، اعلام عمومي و تبليغات منفي بر عليه موسي(ع) شروع کرد.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم افزود: يعني تبليغات منفي نيز در مقابل دعوت به خدا اتفاق مي افتد. مانند امروز که امپراتوري رسانه اي امريکا وجود دارد، فرعون آن زمان نيز اعلام عمومي کرد که موسي(ع) آمده شما را از سرزمين خودتان بيرونتان کند و به روش ارزشمند شما را مي خواهد از بين ببرد. آداب و رسومتان را نفي کند.

وی ادامه داد: الان امريکايي ها مي گويند ارزشهاي غربي و امريکايي. ارزشهاي غربي، برتر است و اين جمهوري اسلامي آمده تا ارزشهاي غربي را از بين ببرد. حکومت کفر چه شعاري مي دهد؟مکر و فريب را آغاز مي کند: «فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَ قَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلى‏»  يعني هر مکر و فريب و حيله اي داريد جمع کنيد و يکپارچه شويد. متحد شويد.

عضو مجلس خبرگان رهبری بیان داشت: شعار حکومت هاي کافر فرعوني چيست؟ اين است: « قَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلى‏» هر که قدرتمندتر شدة او موفق تر است. اما شعار اسلام و انبياء اين است: « قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى»  يا مي فرمايد: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها»  جريان مقابل در اثر طغيان تکذيب مي کند و مقابل تهذيب و تزکيه مي ايستد.

آیت الله کعبی اظهار داشت: موسي(ع) حقيقت دارد و آنها سحر و ساحر، و روشن است که حقيقت پيروز مي شود. اولين اثر دعوت اين است که بنياد تبليغات منفي و تبليغات ضد دعوت، با ايمان آوردن ساحران فرو مي ريزد. آنها که ايمان مي آورند، فرعون شروع به تهديد مي کند و آنها پاسخ مي دهند.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم گفت: اولين برخورد دعوت با حکومت هاي طاغوتي کافر، برخورد با جريان تبليغي ضد دعوت است. اگر بخواهيم در زمان خود تطبيق کنيم، خط اول جهاد في سبيل الله، خط دعوت الي الله با استدلال و منطق است. خط اول مقابله از سوي دشمن، امپراتوري رسانه اي است.  الان سحر نظام استکباري، رسانه است. شبکه هاي مجازي و ارتباطات اجتماعي است.

وی تصریح کرد: سحر نظام استکباري،‌ انقلاب جنسي و سکس و سينما و فن نفوذ در خانه هاست. ما بايد در دعوت الي الله متناسب با مقتضيات زمان، دنبال باطل السحر باشيم. باطل السحر اين نيست که دعوت کنيم و بگوييم مسلمان شويم والا شما را مي کشيم! روش ابطال امپراتوري رسانه اي و شبکه هاي مجازي و اجتماعي و جنگ نرم دشمن، توليد قدرت نرم است.

 

مشروح مطالب مطرح شده در این جلسه را در ادامه می‌خوانید:

دعوت الي الله 5

داستان حبيب نجار و قوم انطاکيه

امروز داستان حبيب نجار و قصه شهر انطاکيه را که در سوره مبارکه «يس» بيان شده است. «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ»[1] خداوند به پيامبر اکرم(ص) دستور مي دهد که اين ماجرا را بيان کند تا پيروانش در مقابل مشرکين قريش مقاومت کنند. چون در ابتداي دعوت علني، مسلمانان به دليل دعوت به خدا و تلاوت آيات الهي،‌ اذيت و ازار مي شدند و تحت فشار بودند. خداوند براي اينکه به اين افراد قدرت و روحيه بدهد، به پيامبر اکرم(ص) مي فرمايد اين ماجرا را بيان کند.

«أَصْحابَ الْقَرْيَةِ» همان ظهر انطاکيه است که در حال حاضر بين حلب و اسکندريه است و جزو ترکيه است. اما آن زمان در قلمرو روم باستان بود و مردمش نيز بت پرست بودند. ماجرا نيز مربوط به حضرت مسيح(ع) است. پايگاه حضرت عيسي(ع) نيز فلسطين بود. ايشان از فلسطين دو نفر را به عنوان ماور تبليغ و دعوت الي الله بت پرستان به انطاکيه مي فرستد.

حالا اين مرسلون چند نفر بودند: «إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ»[2] يعني دو نفر را فرستاد. خداوند مي فرمايد ما فرستاديم و در واقع از طرف پيامبر بوده همان ارسال الهي مي شود. ما دو نوع پيامبر داريم. پيامبر تشريعي و داراي شريعت مانند پيامبران اولوالعزم ودسته ديگر پيامبران تبليغي هستند که تابع اولوالعزم اند. اينکه در روايت آمده است: «عُلَمَاءُ أُمَّتِي كَأَنْبِيَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ»[3]، از نظر تبليغ اسلام مد نظر است والا علما که صاحب شريعت نيستند.

بنابراين در آغاز دو نفر فرستاده شدند. اين نيست که يک نفر بگويد دست از بت پرستي بردارد و داستان تمام شود. ممکن است در برخي مناطق، تبيلغ دو نفره يا گروهي لازم باشد.

« فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ» اما آنان اين دو پيامبر را گرفتند و بازداشت کردند و بعدها شهيد کردند. نفر سومي ارسال شد. اين يعني، اصرار بر دعوت لازم است. اينطور نيست که به يکبار گفتن و ابلاغ تمام شود. ممکن است چند دفعه بگوييد و چند نفر بفرستيد. مدتي هم بمانند و زجر بکشند. اين دليل بر دعوت تفصيلي است. و گفتند: از طرف خدا آمده ايم و از بت پرستي دست برداريد. در مقابل: «قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ»[4] شما نيز مانند ما هستيد اگر راست مي گوييد بايد خداوند ملائکه را مي فرستاد.

برخي از اين آيه گفته اند مردم انطاکيه به خدا اعتقاد داشته اند، اما نسبت به نبوت عيسي(ع) اعتقاد نداشته اند. اما آن دو نفر مامور به دعوت به حضرت عيسي(ع) بودند و اهل انطاکيه خدا پرست بودند. اما دنيازده بودند و از اعتقادات صحيح منحرف شده بودند. اما به هر حال، اين سخن « ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا»، يعني شما مبعوث خدا نيستيد.

«قالُوا رَبُّنا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ وَ ما عَلَيْنا إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ»[5] اين فرستادگان شروع به استدلال کردند که خدا مي داند ما به طرف شما ارسال شده ايم. وظيفه چيست؟ وظيفه ما رساندن روشن و واضح پيام خداست. نه اينکه بگويند ما گفتيم و تمام شد. بلکه يعني استدلال بياورند و بحث کنند. اقناع انديشه صورت بگيرد و استقامت داشته باشند و در ميانه راه نااميد نشوند. حتي اگر به قيمت جانشان تمام شود. لذا ما بعد از الدعوه الي الله، آنچه در مراحل جهاد بيان کرديم، مقاومت است.

در اين گفتگو چه مي گذرد؟ منکران گفتند: «قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَليم»[6] يکي از خرافاتي که وجود داشت، فال بد زدن بود. اينکه فلاني نحس است و فقر آورده و بد قدم است و... آنها گفتند فال بد زده ايم و شما نحسي و ناامني و فلاکت مي آوريد! اگر از اين پيامي که آورده ايد، دست برنداريد، شما را رجم و شکنجه مي کنيم و عذاب مي دهيم.

استفاده مي شود که دعوت الي الله استمرار دارد. تا آنجا که منجر به شهادت داعي الي الله شود يا منجر به پيروزي و نتبجه گيري. والا چرا تهديد مي کنند؟ معلوم مي شود مقاومت و دعوت ادامه دار است. با يک بار دو بار سخن گفتن تمام نمي شود. و معلوم مي شود که دعوت تفصيلي براي بيان حقيقت، دشمنان واکنش نشان مي دهند؛ به ويژه زورگويان آنها. و هميشه همينگونه بوده است.

 پيامبران نيز مانند خود آنها گفتند: «قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ»[7] بد يمني و شومي، مربوط به عمل خود شما و نتيجه بت پرستي شماست. بت پرستي باعث شومي و بدبختي مي شود. البته اگر بفهميد و متذکر شويد. بلکه شما قومي اسرافگر هستيد. منظور اسراف در مسائل اقتصادي نيست. بلکه منظور طغيان است؛ يعني طغيان گري و شرک و عمل به خلاف توحيد و دنيا طلبي اسراف است. نتيجه اين اسراف و انحرافتان، بدبختي شماست.

خلاصه اينکه: دو نفر بودند، سه نفر شدند. اصرار به دعوت کردند. تهديد شدند. ادامه دادند. مجادله کردند. يعني همچنانکه گفتيم دعوت الي الله فرايندي دارد. ممکن است اين دعوت، ده، بيست سال طول بکشد و نوبت به جهاد نرسد. بلکه جهاد بعد از دعوت، شايد مقاومت باشد. جهاد بعد از مرحله توفيق براي تاسيس دولت است. و قبل از آن بحث دعوت و مقاومت و جريان سازي است. اگر جريان سازي اجتماعي سياسي نشود، نوبت به تشکيل دولت نمي رسد.

حالا اين دو پيامبر در مسير آمدن به انطاکيه، در حاشيه و انتهاي شهر، پيرمردي را مي بينند که فرزندش بيمار بوده است. او را به اسلام دعوت مي کنند و او معجزه بر وجود خدا و اثبات پيامبري مي خواهد. آن معجزه هم شفا دادن آن بيمار بود. او ايمان مي آورد و مي شنود که اهل انطاکيه با پيامبران برخورد کرده اند و مي خواهند آنها را شهيد کنند. يعني اين سه نفر، يک نفر را توانستند جذب کنند و آن حبيب نجار است.

در روايات آمده است اين حبيب نجار، مومن آل يس است و مومن آل فرعون و علي بن ابيطالب(ع)، لحظه اي مشرک نبوده اند. بخلاف اينکه مي گويند او بت پرست بوده و در ميانه راه دعوت مي شود و جذب مي شود، به شکل حنفيه بر دين موسي(ع) بوده و همراه اين انبياء است. پيرو انبياء بوده و بر فطرتش باقي بوده است. قول ديگر اين است که حبيب نجار، يعني بت تراش بود و بعد از ديدن معجزه اينان، ايمان آورد. هر کدام باشد، به استدلال ما لطمه اي نمي زند.

سپس مي فرمايد: «وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدينَةِ رَجُلٌ يَسْعى‏ قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلينَ»[8] آنجا در آيه مي فرمايد: «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ».[9] پس مدينه است يا قريه؟! قريه در اينجا به روستا اشاره نمي کند. بلکه خاستگاه تمدني منظور است. لذا براي مسيحي ها بعد از بيت المقدس، مهمترين شهر انطاکيه است.

آنجا نيز روستاهايي بوده به نام حبيب نجار و بعدها در دوران اسلام و دولت عثماني و بعد از آن بعضي از کليساها به مسجد حبيب نجار يا مومن آل يس تبديل شد. قريه اشاره به خاستگاه تمدني است. مدينه، اشاره به شهر انطاکيه دارد. همانطور که امروز مي گويند تهران مرکز ايران است، و يکبار هم مي گويند کلانشهر. تفاسير ديگري هم درباره قريه و مدينه گفته اند که از بحث ما خارج است.

به هر حال اين مومن آل يس يا حبيب نجار، از انتهاي شهر مي آيد وارد شهر مي شود. معلوم مي شود خبر اين انبياي الهي در تمام شهر پيچيده و موج و جرياني ايجاد کرده اند. فهميده اند که دعوت الي اللهي وجود دارد. چه کساني مخالفت کردند؟ صاحبان نفوذ و سرمايه داران و پادشاهان و حاکمان. اين مومن ال يس از اين پيامبران دفاع مي کند: «وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدينَةِ رَجُلٌ يَسْعى‏ قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلينَ» اولا نام نمي برد، چون قرآن به پيام داستان کار دارد نه اشخاص. ثانيا مي فرمايد: يسعي. يعني در حال حرکت بود و مي فرمود:اي قوم من پيرو انبياء شويد.

بنده اين آيه را هر وقت مي خوانم، ذهنم به تمثال مبارک امام راحل منتقل مي شود. که در راهپيمايي هاي قبل از انقلاب تصاوير ايشان در دست مردم بود و زير آن نوشته بودند: «وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدينَةِ رَجُلٌ يَسْعى‏ قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلينَ». بياييد از نهضت انبياء پيروي کنيد. چون امام در فرانسه بود و در تبعيد به سر مي برد و مردم نيز منتظر بودند. حقيقتا اين مومن ال يس يا حبيب نجار، وارد صحنه شد و در دفاع از انبياء به تبليغع پرداخت.

استدلال هم اورده است: «اتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ»[10] اينان چيزي از شما نمي خواهند. نه قدرت مي خواهند نه ثروت. دنبال کشورگشايي هم نيستند. دعوتشان به سوي خداست. سپس استدلال توحيدي مي آورد و به صرف دعوت اکتفا نکرد: «وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذي فَطَرَني‏ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»[11] استدلال مبتني بر فطرت توحيدي و معاد آورد. اشاره به فطرت خود آنها نکرد چون الوده شده بود.

معاد آنها هم ذکر نکرد: «أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لا يُنْقِذُونِ»[12] ايا من در مقابل اين خداي فطري خدايي قبول کنم که توان نجات ما را ندارند و شفاعتي نمي کنند؟ از اين پيام استفاده مي شود دعوت انبياء فقط به نبوت حضرت عيسي(ع) نبوده است. چون در اينجا به توحيد و معاد دعوت مي کنند. «إِنِّي إِذاً لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ» (24)اگر مبدا و معادي نباشد، در گمراهي روشن هستيد.

سپس اعلام عمومي مي کند. در دعوت مرداني پيدا مي شوند که فداکاري مي کنند. خود انبياء بدون همراهان نمي توانند نهضتشان را پيش ببرند. بايد پيشگاماني وجود داشته باشند. اين مرد رسما در مقابل همه اعلام مي کرد: «إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ»[13] همه بشنويد که من به خداي انبياء ايمان آوردم.

مخالفان نيز او را مي گيرند و شهيد مي کنند. از کجا معلوم مي شود؟ چون بلافاصله مي گويد: «قيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ يا لَيْتَ قَوْمي‏ يَعْلَمُونَ»[14] معلوم مي شود او را کشتند که چنين مي فرمايد. مشابه آيه اي که مي فرمايد: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ».[15] سپس مي فرمايد: «بِما غَفَرَ لي‏ رَبِّي وَ جَعَلَني‏ مِنَ الْمُكْرَمينَ»[16] دو ويژگي شهيد را ذکر مي فرمايد: غفران و کرامت الهي.

بنابراين: دو نفر بودند، سپس سه نفر شدند. مومن ال يس به کمک آنها مي آيند. جريان سازي کردند. اما بت پرستها اينان نياوردند.

استفاده مي شود در دعوت الي الله ما مامور به تکليف هستيم نه نتيجه. امروزه مي گويند چه فايده دعوت کنيم؟ مشکرين و کفار که گوش نمي دهند؟ مي خندند و اسهزاء مي کنند. ما اگر استدلال هاي روشن داشته باشيم، مانعي ندارد استهزاء کنند. دين را بايد بتوانيم عرضه کنيم. ما مامور به تکليف هستيم و بقيه آن با خداست. خدا با قوم انطاکيه و گردنکشان چه کرد؟ «وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ وَ ما كُنَّا مُنْزِلينَ»[17] يعني بعد از شهادت مومن ال يس يا حبيب نجار، سربازان آسماني نازل نکرديم.

روش ما اين نيست؛ بلکه اينها را به وسيله صيحه عذاب کرديم: «إِنْ كانَتْ إِلاَّ صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ»[18] صدايي آمد و برقي جهيد و همه چيز تمام شد. «خامِدُونَ» يعني خاموش و ساکت. يعني عذاب تکويني نسبت به اقوام، نتيجه اتمام حجت و قطع عذر و بهانه است. و نتيجه «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَة»[19] است. اما اين اتمام حجت، بعد از دعوت است. اگر ما به وظيفه خود در تداوم راه انبياء عمل نکنيم، نبايد منتظر عذاب الهي بر کفار باشيم.

سپس خداوندبه شکل حسرت و در قالب يک قاعده کلي مي فرمايد: «يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لا يَرْجِعُونَ وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ».[20]

 

جمع بندی

جمع بندي ما از اين آيات مربوط به قوم انطاکيه، اين است که پيامبر اکرم(ص) سيره اين اصحاب را ذکر مي کند به عنوان الگوي روش دعوت الي الله و مقاومت مسلمانان و اينکه دعوت فرايندي داشته است و بدون حد و انتها همراه با اصرار و استدلال به توحيد و معاد و جريان سازي و شکنجه و شهادت بوده است.عليرغم اينها، به دليل دنيا زدگي و تبليغات يا ترس و... موثر واقع نشد. بنابراين دعوت اين نيست که در سيره انبياء به صورت يک جمله بوده باشد بلکه داراي فرآيند بوده و به صورت تفصيلي است./241/241/ح

 

مقرر: هادی قطبی

 

منابع:

[1] . يس/ 13.

[2] . يس/14

[3] . مستدرك‏الوسائل، ج17 ، ص320.

[4] . يس/ 15.

[5] . يس/16و 17.

[6] . يس/ 18.

[7] . يس/ 19.

[8] . يس / 20.

[9] . يس/ 13.

[10] . يس / 21.

[11] . يس / 22.

[12] . يس / 23.

[13] . يس / 25.

[14] . يس / 26.

[15] . آل عمران/ 169.

[16] . يس / 27.

[17] . يس / 28.

[18] . يس / 29.

[19] . انفال/ 42.

[20] . يس / 30 -32.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
اوقات شرعی
۱۱ / ۰۹ /۱۴۰۲
قم
اذان صبح
۰۵:۲۶:۲۹
طلوع افتاب
۰۶:۵۵:۴۳
اذان ظهر
۱۱:۵۶:۲۱
غروب آفتاب
۱۶:۵۵:۳۵
اذان مغرب
۱۷:۱۴:۱۲