تاریخ : 24/بهمن/1396 - 21:47
کد خبر : 7684
سرویس خبری : فرهنگ و هنر
 

ورود زنان در عرصه مدیریتی؛ آری یا خیر

برگزاری کرسی علمی ترویجی با عنوان بررسی جواز مدیریت های زنان

ورود زنان در عرصه مدیریتی؛ آری یا خیر

وسائل ـ حجت الاسلام نقی پور فر: خانواده یک سازمان است و مرد به عنوان سرپرست سازمان تلقی می شود که این سازمان را اداره می کند. از نظر علم مدیریت سرپرستی مجموعه حق وتو دارد و در تصمیمات حرف آخر را رئیس سازمان می زند. این حکم قطعی عقلای عالم در علم مدیریت است که در غیر اینصورت تبدیل به آنارشیزم خواهد شد.

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر پایگاه تخصصی فقه حکومتی وسائل کرسی علمی ترویجی با عنوان بررسی جواز مدیریت های زنان بر اساس آیه الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ (آیه 34 سوره نساء) در پِژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برگزار شد.

دکتر علی پیروز در این نشست به ریشه یابی رسانه ای شدن بحث مدیریت زنان در اجتماع پرداخت و با استناد به آیه 34 سوره نساء این مساله برا واکاوی نمود.

پس از بیان مساله از سوی دکتر پیروز؛ حجت الاسلام نقی پور فر به نقد مسایل مطرح شده پرداخت که متن کامل این نقد به شرح ذیل تقدیم می گردد.حجت الاسلام نقی پور فر: ضمن تشکر از آقای پیروز به خاطر این تحقیق، جسارت ها و جرات های علمی در این تحقیق انجام شه است که قابل تقدیر است اما از باب موازین علمی این تحقیق هم باید مورد بررسی قرار داد. چون این بحث با عنوان یک کرسی نظریه پردازی مطرح شده است، عنوان با این کرسی تناسب ندارد. اگر می خواهیم نظریه بدهیم باید بگوئیم "بررسی جواز مدیریت های زنان بر اساس قرآن و سنت" اگر بگوئیم بر اساس آیه قوامون از نظر روش شناسی اشکال شرعی دارد که ما صرفا بر اساس یک آیه بخواهیم نظریه اسلامی بدهی که مشکل دینی دارد. اول اینکه باید اصلاح بشود، پس بر اساس قرآن و سنت باید بحث شود و الا تحقیقات این‌چنینی هیچ اعتباری ندارد. اگر بخواهیم به نام اسلام و قرآن حرف بزنیم مقید به یک آیه خاص نباید باشیم. این نقص در تحقیق هم وجود دارد، همه ادله موضوع دیده نشده است و یک ادعایی مطرح می شود. ما در نقشه جامع مدیریت اسلامی که حاج آقای بزرگوارمان پیروز نقش کلیدی دارند، در روش شناسی تحقیق ذکر کرده ایم که جامعیت استناد موضوعیت دارد، استناد به قرآن و سنت که عقل و تجربه و شهود هم اضافه شده است.
جامعیت منابع و جامعیت استناد باید موضوعیت داشته باشند که این کار در تحقیق انجام نشده است و نمی شود گفت که من نظریه دارم، شرعاً نظریه نمی شود داد و تا آن جامعیت قرآن و سنت بررسی نشود نمی شود این الا صورت بگیرد.
همچنین دست آوردهای عقلی هم خصوصاً در عرصه مدیریت فعال می کند. این بحث حتماً از علم مدیریت، دست آوردهایش باید به عنوان یکی از تحقق های بشری جایگاهش معلوم شود که آنهم در این تحقیق مفقود است.


بحث بعدی در عنوان است که مدیریت است نه عنوان. پس اشکال بر ولایت نکنند. بحث عامه مدیریت است اعم از اینکه ولایت در آن باشد یا نباشد، مدیریت مفهوم روشنی دارد، کسی که یک مجموعه را اداره می کند بر اساس میزان مسئولیت افراد از او در آن محدوده تعریف سازمانی ضرورت اطاعت دارند، موضوع در این چهارچوب است نه بیشتر. اعم از اینکه ولایت شرعی به هر معنایی باشد یا نباشد، تأثیری در بحث ندارد. آنکه بعظا منع اجتماعی مطرح می شود از این باب است نه اینکه بگوییم مردان بر زنان در جامعه ولایت دارند، خیر . بحث مدیریت ها است یعنی مدیریت خانواده و مدیریت اجتماع که اگر تسری هم داده می شود از همین باب است. آیا مدیریت مردان در اولویت قطعی تسری پیدا می کند در مدیریت های اجتماعی یا نه. آن بحث و استدلال هایی که در باب مدیریت و ولایت مطرح می شود از سیر مسیر بحث خارج است نفیا و اثباتا هیچ تاثیری در دست آورد نتیجه ندارد.


بحث بعدی این است که ما چند پیش فرض اساسی داریم که مفقود است، بدون پیش فرض ها اگر بخواهیم احکام و الزامات دینی را بررسی کنیم دچار مشکل خواهیم شد. اگر جایگاه خانواده را نشناسیم، احکام خانواده بعضاً ضد انسانی تلقی خواهد. مثلاً اینکه گفته شده زن و شوهر دعوا را تا سه روز بیشتر ادامه ندهند اگر اختلاف برطرف نشد حتی اگر مرد ظالم باشد، زن عذرخواهی کند تا آشتی صورت بگیرد و زندگی ادامه پیدا کند، که اگر از باب احکام فردی بگیریم، جنایت است در حق زن، خود آن قائل می گوید زن مظلوم است، مرد ظالم است، یعنی چه که زن برود عذرخواهی کند؟ پس پیش فرض هایی را لازم داریم، اگر بخواهیم احکام را اینگونه ... به جایی نمی رسیم، تا به حال هم نرسیده ایم و مشکلات نیز حل نشده است.
خانواده یک سازمان است و احکام سازمانی دارد. خانواده یک سازمان ویژه است که دارای سلسله مراتب است و بحث تعریف موضوع مدیریت اسلامی این است که مجموعه های سلسله مراتبی هستند که منسجم هستند و مراتب مدیریتی دارند. احکام سازمان عرفی خصوصیت سازمان بر خانواده به طریق اولی صدق می کند.
خانواده یک سازمان است و مرد به عنوان سرپرست سازمان تلقی می شود که این سازمان را اداره می کند. از نظر علم مدیریت سرپرستی مجموعه حق وتو دارد و در تصمیمات حرف آخر را رئیس سازمان می زند. این حکم قطعی عقلای عالم  در علم مدیریت است که در غیر اینصورت تبدیل به آنارشیزم خواهد شد. اگر هم تسری داده می شود که ولایت و مدیریت مردان در خانواده می تواند ملاکی بر تسری باشد از سازمان اجتماعی و ماهیتش با سازمان خانواده تفاوتی ندارد. اقتضائات مشترک دارند پس قیاس مع الفارق نیست وقتی اگر خانواده هم یک سازمان است. باید دید ملاک اینکه سرپرستی چرا در سازمان خانواده به مرد داده شده است، آن ملاک تسری می دهد و هیچ تفاوتی بین سازمانها ندارد خرد و کلان تساوی ایجاد می کند.


آن ملاکی که تسری ایجاد می کند، "بِمَا فَضَّلَ اللّه" است چون از آیات و روایت دیگر استفاده نشده است، گنگ مبهم مانده است. یکی از آیات دیگر که کمک می کند، لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ است، در چهار چوب خانواده مرد حقی دارد که مقابل ندارد، این حق مدیریت و سرپرستی است. این همان حرفی است که علم مدیریت به خوبی آنرا متوجه می شود. پس مدیریت و فرماندهی و وحدت فرمان و وحدت دستور می گوید مدیر یک سازمان حق وتو دارد، اما جایگاه مرد به عنوان سرپرست خانواده، جایگاه مدیریت و فرماندهی سازمان است، این بدیل ندارد، حق ویژه است و مادامی که این سازمان بخواهد حفظ بشود، اعضا باید از این مدیریت اطاعت کنند. این ربطی به ولایت به معنی شرعی ندارد، پس همان سرپرستی عرفی تفسیر کنیم، مانعی ندارد. البته محدوده دارد همانطور که محدوده مدیریت چقدر است بحث محدوده بحث دیگری است که می شود در آن هم وارد شد. اصل مدیریت در سازمان خانواده مطرح است همانگونه که در سازمان اجتماعی مطرح است.


بحث تسری از اینجا است که ملاک تسری چیست؟ ملاک ولایت و سرپرستی چیست؟ صرف نظر از خانواده شایسته سالاری را شما می خواهید تعریف کنید، قطعاً عقلانیت شاخص اصلی مدیریت سرپرستی است. اینها بحث های مسلم دینی است. به حکم عقل است که فرد حق دارد بر دیگری مدیریت پیدا کند، سرپرستی به ولایت به معنی عام پیدا کند. اگر از نظر عقلانیت مشکل دارد، آن حرف درست است، اگر "بِمَا فَضَّلَ اللّه" مختل شود، مرد سرپرست خانواده نیست، شرعاً و حکمش نافذ نیست. اما عکسش هم درست است؟ نه عکسش هم درست نیست ، النساء قوامات نیستند، بلکه ملاک را در نشوز مرد که یکی اش نقص شخصیتی است، شارع مقدس دعوت به مصالحه کرد است. نشوز زن را چون مرد سرپرست است آن مراحل سه گانه را تعریف کرده است، اما نشوز مرد یکی اش این است که مرد کم عقل است و زن عاقل تر است، چه باید کرد ؟ خداوند می فرماید: وَإِنِ ٱمْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِمَا أَن یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحًا؛ مستبد را مصالحه کرده است. اگر بخواهیم در این آیه الرجال را تحلیل کنیم، رجولیت موضوعیت دارد، خود آیه می گوید، "بِمَا فَضَّلَ اللّه" موضوعیت دار به "بِما أَنْفَقُوا" ، نسبت این در بحث سرپرستی چیست؟ "بِما أَنْفَقُوا" را اگر زن ببخشد نفقه را سرپرستی مرد ساقت می شود؟ قطعاً خیر که نشان می دهد که ملاک اصلی نیست. مرد بودن ، نره بودن علت است ؟ هرگز که اصلاً با شرع دین اسلام منافات دارد ، پس می ماند "بِمَا فَضَّلَ اللّه" همانی که می گوید وللرجال بما الیها لدرجا.


مدیریت سرپرستی عقلانیت مهر جانش است، در بحث عقلانیت نسبت مرد و زن چیست؟ آیه شهادت حجت قایع بر ماست ، همانی که حضرت علی ارجاع می دهد ما را ، نواقص العقول را حضرت به بحث شهادت ارجاع می دهد. بحث شهادت برمی کردد که مبانی شخصیت زن و مرد به ما تذکر می دهد. در بحث تحلیل است، اینکه جایگاه شغلی زن و مرد چیست باید برگردیم و بحث بنیادی تری را مطرح کنیم، مبانی شخصیت مرد و زن. زنان از حیث معرفتی، از حیث گرایشی مراتب رشد و کمال معنوی هیچ تفاوتی با مردها ندارند و ملاک ارزش های دینی نیز همین است. در رشد معرفتی راه باز است، رشد معنوی و مراتب کمال، همانی که " وَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ ... که بحث هایی واضح است، اما تمایزاتی مادی دارند. تمایز مادی جایگاه شغلیشان را تحت الشاء قرار می دهد. همچنین تمایزی از نظر جسمی، روانی و جسمی روانی دارند. آقا روی شاخصی دوم نظر دارد، تمایز روانی آقا خانم را که در تصمیم گیری در عقلانیت به معنی تصمیم است اثر می گذارد تذکر می دهد.
خداوند می فرماید چرا گفتیم دو شاهد زن در برابر یک شاهد مرد؟ خداوند در حال خبر دادن روانشناسی شخصیت زنان است. "فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ" این آیه قرآنی است که از آن غفلت شده است. "أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‌" .


دادگاه محیط تشنج و تحریک عواطف احساسات است، در محیط می فرمایند که شخصیت زنان چنان است که جو محیط در حسشان تأثیر بگذارد، حسی را که دیده است دچار اختلال بکند، خدای عالم از این واقعیت خبر می دهد، به همین دلیل می گوید 2 زن باشند که قدری این آفت را صدرقوم کنند تحریک احساساتی را که به حسشان می آید.
مدیریت سرپرستی دائر مدار چیست؟ هم حس و هم حدس مدیر باید درست کار کند، حسی که بسیار ساده است ممکن است در زن ها دست‌کاری شود و تصمیمی که بر اساس درک غلط و انحرافی از موضوع باشد قضاوت را به انحراف می کشاند، امر حس آسانتر از حدس است. مدیریت مستقل شرعی زنان زیر سؤال است ولو در عرصه زنان باشد.
مدیریت زنان در اجتماع را باید تفکیک کرد، این بحث هم مبهم مانده است، مدیریت در عرصه زنان را می گوئی‌ام یا زن و مرد؟ این هم روشن نیست. در عرصه زنان قطعاً زنان باید در این عرصه مدیر باشند، ملاک های دیگری هم داریم که به ما الزام می کند در عرصه زنان زن باید مدیر و سرپرست باشد و نمی شود یک مرد را بر سر زنان گذاشت که آفت های دیگری دارد که سوره احزاب خصوصاً مانور می دهد، حدود پنج مطلب درباره زنان پیامبر مطرح می کند که به اولویت قطعی تسری دارد بر زنان دیگر، که اجازه نمی دهد در محیط زنانه مرد وارد شود و بالعکس، در محیط مردانه زن بخواهد حضور پیدا کند، موانع شخصیتی دارد.


باید به دو مطلب توجه کرد، یکی اینکه بحث و ملاک سرپرستی چیست؟ مدیریت عقلانیت قطعی است " العقل ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان " مراتب عقلانیت را که فرد و سمت های مدیریتی می توانیم به آن بدهیم، ملاک اصلی آن است صرف نظر از اینکه در کجا بحث می کنیم چه در خانواده و چه در اجتماع. خود اینها هم قرینه می شود، "بِمَا فَضَّلَ اللّه" ناظر بر این ویژگی است. این ویژگی ویژگی اصلی است که مقتضی حکم است. الرجال شرط لازم است و "بِما أَنْفَقُوا" شرط قابل انتفا و نفی است. قوامیت را هم به هر معنی که گفته باشیم از این بحث مدیریت خارج نمی شویم، اگر جامع نگاه نکنیم دچار مشکل خواهیم شد.
اصطلاحی که قرآن برای زنان بکار می گیرد، محسنات است، مردها محسنین هستند، این خیلی مهم است. زنان نیاز به حفاظت دارند با تأهل شان. محسنه سه معنی دارد، همه اش محسنه است، با تأهل مرد حصار ایجاد می کند آنچه که برای زن حس حصار را ایجاد می کند، مرد است. این تعبیرات معنی دارد، اسم مفعول است نه فاعل. سمت فاعلی را مرد، او محسن است، زن در هر عرصه باشد نیاز به حفاظت دارد. نمی تواند مستقل از حافظ باشد، به همین معنی حفاظت نه در خانه و نه در اجتماع می تواند اینگونه باشد. اجتماع زنان هم از باب ضرورت دینی است که بابد با خصوصیت سد سقور کنیم این جایگاه را. یعنی همانطور که یک شاهد زن اعتبار شرعی ندارد، به طریق اولی مدیریت منفرد زنان شرعیت ندارد. این نشان می دهد که در مدیریت زنان یک خصوصیتی باید اضافه شود تا سد سقور کنیم، قائم مقام در مدیریت زنان ضرورت دارد و واجب شرعی می شود تا اگر حکمی نسبت به واقعه اصل درست درک کردن واقعت شرعاً قابل قبول باشد، مخصوصاً در بحران هایی که یک مجموعه سازمانی پیش می آید. اگر صرف شهادت یک زن باشد بلا درست می کند و مشروعیت ندارد، حس یک زن را خدا نپذیرفته است، تا چه برسد به حدسش. همین مقدار در مدیریت زن کفایت می کند، مدیریت زن در بخش زنان قطعاً باید باشد در جای دیگر هم با حضور قائم مقام باید باشد تا موضوعات حساس سازمانی را که تصمیمات جدی می خواهند بگیرند و چه می خواهند بگیرند. باید این را تفکیک داد.
بحث جایگاه مدیریت زنان در جامعه، بحث آیات سوره احزاب را نباید فراموش کرد. به زنان پیامبر گفته شده است: "إِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ" اجازه نمی دهد رو در رو و چشم در چشم، زنانی که حکم مادر امت را دارند و هیبت پیامبر برآنها سایه افکنده است. چه مقدار می تواند مفسده اخلاقی داشته باشد اگر رعایت نکنند. دلیلش هم "ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِن" است، چرا اینگونه دستور می دهد؟ چون به طهارت نزدیکتر است. از نظر اخلاقی ضرورت دارد تا رعایت شود، این رعایت به اولویت قطعی به زنان پیامبر هم باید این موارد را باید رعایت کنند.


بحث دیگر هم که مورد غفلت عمومی جامعه حوزوی ما قرار گرفته بحث مدیریت های اجتماعی اگر بخواهیم مدیریت های نظام جمهوری اسلامی را بحث کنیم ظاهراً در مسیر بحث در همین راستا است، باید به مراتب الزامات دینی توجه کنیم که نقشه جامع هم تذکر داده ایم. مدیریت از آن مؤمنان است نه مسلمانان، بحث مفصلش را در کارگروه داشته ایم، بحث سرنوشت سازی هم است. تا مؤمنی هست مسلمان حق مدیریت ندارد، مدیریت در نصاب ایمان الزامات دینی خدا نیست همان که سوره حجرات می گوید. سوره حجرات الزامات اجتماعی را می خواهد تعریف کند. مؤمن یک حداقل شاخصه هایی دارد که باید رعایت کنند، پس سمت های نظام اسلامی، مدیریت ها برای اهل ایمان است نه اهل اسلام برای خانم ها هم اهل ایمان الزاماتی دارد که باید به آن توجه شود. همچنین الزام ایمانی در مدیریت های اسلامی واجب شرعی می شود نه مستحب، اخلاقیات در عرصه مدیریت تبدیل به لزوم حکومتی واداری می شود که باید رعایت کنند.
آنجایی که خداوند می فرماید "وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ" اگر عدم رعایتش کراهت فردی تلقی شود، ممنوعیت حکومتی پیدا می کند. چون شارع مقدس فرموده است "وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ" که اگر اینگونه باشد، حاکمیت اسلامی موظف است شعائری رو در نصاب خودش فرهنگ سازی کند، اگر مکروهات دینی را لگد مال کند، سنت سازی می شود. الناس علی دین ملوکهم ، الناس بأمرائهم اشبه منهم بآبائهم، هر حرکتی که حاکمیت انجام دهد سنت سازی می کند چه خوب چه بد.حاکمیت شرعاً حق ندارد، شعائر الهی را در حد موصبات و مکروحات نادیده بگیرد و لگد مال کند، این جرم شرعی دارد. تعظیم شعائر واجب است، اینها را غفلت کرده ایم، پس رعایت مکروهات و مستحبات دینی از جانب حاکمیت یک ضرورت است، تا حد و حدود احکام لگدمال نشود. پس کراهت مدیریت بخش خصوصی را یک زن برعهده داشته باشد، اگر کسی بگوید این مکروه است، اگر همین سمت را در مدیریت دولتی داشته باشد حرمت پیدا می کند، چون حاکمیت موظف است نساب واجبات و محرمات، مستحبات و مکروهات مرزهایش را مراعات کند که فرهنگ‌سازی حرمت و آبروی مستحبات و مکروهات حفظ شود. این وجوب حکومتی است. به عنوان مثال، به همین دلیل است که کسی رفته خانه یک پولدار شام خورده است، چون از نظر حکومتی ممنوع است امیرالمؤمنین آبرویش را می برد./924/ص

تنظیم: مالک شریعت ناصری
 


کد خبرنگار : 35