vasael.ir

کد خبر: ۹۰۵۸
تاریخ انتشار: ۲۰ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۹:۴۲ - 11 August 2018
آیت الله کعبی/ جلسه 84

جهاد| بررسی قابل انتقال بودن اذن جهاد از امام معصوم به فقیه مبسوط الید

وسائل- بحث ما در این است که ملاک و معیار در دسته بندی وظایف امام(ع) به «قابل انتقال» و «غیر قابل انتقال»، چیست؟ این ملاک یا باید از دلیل شرعی به دست بیاید و خود ائمه(ع) چنین فرموده باشند، که این دسته از وظایف مربوط به حکومت مخصوص ماست، زمانی که مبسوط الید هستیم. و وظایف غیر حکومتی، نیابت بردار است. در این صورت ما تابع هستیم. اما چنین دسته بندی از ائمه(ع) سراغ نداریم. اجماع و امثال آن نیز اقامه نشده است

به گزارش خبرنگار وسائل؛ آیت الله عباس کعبی عضو مجلس خبرگان رهبری در هشتاد و چهارمین جلسه درس خارج فقه جهاد که در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) به تاریخ یکشنبه پانزدهم فروردین ماه 1396 برگزار شد در ادامه بررسی ابعاد و حکم جهاد ابتدایی در عصر غیبت به بررسی این نکته پرداخت که ملاک برای انتقال پذیر بودن یک حکم چیست و برداشت غیر قابل انتقال بودن اذن جهاد در دیدگاه مرحوم بروجردی بر چه اساسی است و چه پاسخی دارد.

آیت الله کعبی در جلسه  گذشته عنوان کرد:جهاد حکمی شرعی است و از خداوند صادر شده است اما متقوم به منصب و حکومت است و بدون آن تصور نمی شود و از همین روی از شئون حکومتی امام معصوم تلقی می شود و در عصر غیبت، اگر ثابت شد که ائمه(ع) از جهاد در عصر غیبت نهی کرده اند، اجازه نداریم. و اگر جهاد را مشروط به اذن خود یا دیگری کرده اند، طبق همان اذن واجب می شود.

مشروح این جلسه را می توانید در ذیل ملاحظه بفرمایید

بسم الله الرحمن الرحیم

جهاد ابتدایی 16

القائلون بحرمه الجهاد الابتدایی فی عصر الغیبه 15

 

سخن به کلام آیت الله بروجردی درباره وظایف امام(ع) رسید. وظایف را دو دسته دانستند و جهاد را در سنخ دسته اول قرار داد و فرموده بود جهاد، وکالت بردار نیست و از شئون امام(ع) مبسوط الید است. در غیر این صورت، دیگر جهاد قابل واگذاری به دیگران  نیست، برخلاف سایر امور حسبه.

بررسی کلام مرحوم بروجردی(ره)

بحث ما در این است که ملاک و معیار در دسته بندی وظایف امام(ع) به «قابل انتقال» و «غیر قابل انتقال»، چیست؟  این ملاک یا باید از دلیل شرعی به دست بیاید و خود ائمه(ع) چنین فرموده باشند، که این دسته از وظایف مربوط به حکومت مخصوص ماست، زمانی که مبسوط الید هستیم. و وظایف غیر حکومتی، نیابت بردار است. در این صورت ما تابع هستیم. اما چنین دسته بندی از ائمه(ع) سراغ نداریم. اجماع و امثال آن نیز اقامه نشده است. پس ملاک چیست؟ چگونه بفهمیم که دسته ای از وظایف ائمه(ع) قابل انتقال است و بخشی غیر قابل انتقال است؟

پیش فرض این مساله اعتقاد و عدم اعتقاد به ولایت فقیه در عصر غیبت است. اگر پیش فرض این باشد که حکومت امری معقول و لابدی در زندگی اجتماعی است، و شیعه همچون عصر ائمه(ع)، در عصر غیبت نمی تواند بدون حکومت باشد، خود به خود وظایف ائمه(ع) در حکومت به فقیه منتقل می شود. مانند حفظ مرزها، اخذ مالیات و زکات و خمس، تصرف در مجهول المالک، اداره امور مسلمین. جهاد نیز از همین سنخ است. اما اگر پیش فرض این باشد که ولایت فقیه ثابت نیست، آن موقع جهاد در عصر غیبت نیز ثابت نخواهد شد.

پس حفظ انتظامات و امر به جهاد و دفاع قابل انتقال نیست، بنابر این پیش فرض است که ولایت فقیه ثابت نیست و از امور حسبیه است؛ و حالی که چنین نیست. اگر بتوانیم ثابت کنیم ماهیت و احکام اسلام اقتضای ولایت فقیه دارد، و قاعده اشتراک در تکلیف بین عالم و جاهل، و بین عصر حضور و غیبت، بخواهیم پیاده کنیم، امر به جهاد قطعا در زمره صلاحیت های فقیه است و قابل خروج نیست، الا بالتخصیص یا تقیید از ناحیه معصوم. یعنی اگر در عصر غیبت، ولایت عامه فقیه ثابت شده باشد، خود به خود جهاد نیز در زمره صلاحجیت های ولی فقیه خواهد شد. مگر اینکه گفته شود همه در شان ولایت فقیه هست، الا الجهاد، الا اجرای حدود، الا طلاق زن در موارد عسر و حرج... ما تابع دلیل می شویم. ولی اگر تقیید و تخصیصی از ائمه(ع) نیامده باشد، اقتضا این است که جهاد نیز داخل در وظایف فقیه است.

عدم صدور اذن از ائمه(ع) در مساله جهاد ابتدایی، یا مبتنی بر اثبات ولایت بر اساس امور حسبیه(یعنی اصولا حکومت جزو احکام اولیه نیست و از شئون معصوم(ع) است) یا مبتنی بر عدم دلیل شرعی بر جهاد ابتدایی در عصر غیبت است. پس جهاد از مصادیق حسبه نیز نخواهد بود. در حالی که ما می گوییم: هم حکومت از احکام اولیه است، هم جهاد از شئون حکومت است و هم دلیلی بر تقیید و تخصیص جهاد از شئون ولی فقیه نداریم.

یا اینکه کسی بیاید و تشکیک و انکار ولایت فقیه کند یا دلیل بر اذن در حکم شرعی بیاورد؛ مانند اشتراط اذن والدین در جهاد، که هیچکدام ثابت نشده است. بنابراین طبق قاعده و ضوابط، جهاد یک امر حکومتی است و حکم شرعی متقوم به منصب است. این منصب، مانند عصر حضور و غیبت، علی السویه است. نفی اینکه جهاد در عصر غیبت از شئون فقیه نیست، دلیل می خواهد و ما دلیلی نداریم.

بنابراین فرمایش آیت الله العظمی بروجردی(ره) از این بابت که جهاد را از شئون امام مبسوط الید می داند و غیر قابل انتقال است، تمام نیست. خود ایشان در بحث نماز جمعه نیز با همین مشکل رو به روست. طبق ادله اولیه می گوید نماز جمعه در عصر غیبت ثابت نیست. بعد می فرماید مگر اینکه به نحو ولایت فقیه ثابت شود. همچنین از طریق ولایت فقیه نیز ثابت نمی کند. در حالی که نماز جمعه مانند جهاد، حکم شرعی متقوم به منصب است و این منصب دلیلی ندارد که خصا امام معصوم(ع) باشد. کما اینکه شارع مقدس نمی خواهد که حفظ ثغور و بیت المال فقط در زمان معصوم(ع) باشد و اگر قدرت نداشته باشد، از بین برود. این که امر صحیحی نیست.

این امر اول که تحلیل عبارت صاحب جواهر(ره) بود که فرمود: جهاد الدعومه متوقف بر اذن معصوم(ع) است و ما پاسخ دادیم چنین نیست.

امر دوم:

 امر دوم عدم اذن به دلیل علم ائمه(ع) بود. که شیعه دستشان کوتاه است و هیچگاه موفق به تشکیل حکومت و ارتش نمی شوند. بنابراین مطلب دوم این است «نعم لم یأذنوا لهم فی زمن الغیبة ببعض الأمور التی یعلمون عدم حاجتهم إلیها، کجهاد الدعوة المحتاج إلى سلطان و جیوش و أمراء و نحو ذلک مما یعلمون قصور الید فیها عن ذلک و نحوه و إلا لظهرت دولة الحق کما أومأ إلیه‌ الصادق علیه السلام بقوله: «لو أن لی عدد هذه الشویهات و کانت أربعین لخرجت».[1]

لذا شیعه را مکلف به جهاد نکرده اند. یعنی مرحوم صاحب جواهر(ره) ملازمه ای درست کرده اند. ملازمه بین علم ائمه(ع) و نفی تکلیف و عدم انتصار.

پاسخ اول: علم غیب مانع تکلیف ظاهری نیست

ما چند جواب می دهیم که یکی از آنها گذشت(جلسه 82) و گفتیم علم ائمه(ع) به ما یقع واقعا، لیس مانعا من التکلیف ظاهرا. یعنی علم علم واقعی ائمه(ع) مانع تکلیف ظاهری نیست. مانند سیدالشهداء(ع) که علم به شهادت دارد، و فرمود: « فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاکَ قَتِیل....إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاهُنَّ سَبَایَا»[2] اما علم ایشان به شهادت قطعی، مانع عمل به تکلیف ظاهری و امر به معروف و نهی از منکر و اجابت دعوت اهل کوفه نیست.  بنابراین علم غیب با اقدام برای تشکیل حکومت و پاسخ به دعوت اهل کوفه و تلاش برای امر به معروف و نهی از منکر، قابل جمع است. امام علم باطنی به شهادت دارد. به فرمایش آیت الله العظمی صافی گاپایگانی(ره) «شهید آگاه» بود. اما یک تکلیف ظاهری نیز بر اسسا امر به معروف و نهی از منکر داشت که باید اقدام می کرد. مساله زید بن علی نیز چنین است. امام(ع) علم به شهادت زید دارد، اما این شهادت مانع تکلیف زید بن علی و قیام نبود. یعنی نتیجه بخشی و عدم آن رفع تکلیف نمی کند.

نسبت به بحث پیش بینی آینده نیز همین است. ائمه(ع) بر اساس علم غیب ممکن است نکاتی را بیان کنند. اخبار، نه ایجاد تکلیف می کند و نه رفع تکلیف می کند. علامت هایی نسبت به ظهور صاحب الامر(ع) ذکر کرده اند. مانند قیام سفیانی و خسف بالبیداء یا نداء آسمانی و ظهور یمانی و... آیا چون فقط اینان علامات ظهور است، ما باید دست روی دست بگذاریم تا علامات ظاهر شود و امام زمان بیاید و ما کاری نکنیم؟ علامات که مانع تکلیف نیست. برخی گمان می کنند سفیانی که قرار است بیاید و آمده که بر شامات (فلسطین، لبنان، سوریه، عراق، اردن) تسلط پیدا می کند، پس چرا دیگر مبارزه کنیم؟ جواب این است که ظهور سفیانی، مانع عمل به تکلیف نیست؛ بلکه مقابله با دشمنان اسلام و حفظ ثغور واجب است. و ممکن است بر اساس سنت های الهی، اتفاقات دیگری رخ دهد. چون ما مکلف به ظاهریم، نه واقع.

 علم ائمه(ع) در شروط تکلیف و موانع آن اخذ نشده است. بنابراین نمی توان گفت چون در عصر غیبت چنین و چنان می شود و ما پیروز نمی شویم، پس عمل به تکلیف بی فایده است تا آنجا که بگوییم تکلیف نداریم.

عدم اذن ائمه(ع) بنابر تشکیک یا انکار نسبت به ولایت فقیه تصحیح می شود. در حالی که ما این را قبول نداریم و مجموعه روایات ناحیه بر قتال در عصر غیبت را نیز که در کتاب «وسائل الشیعه» تحت عنوان  ««بَابُ حُکْمِ الْخُرُوجِ بِالسَّیْفِ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ ع»[3] بود، قبلا بحث کردیم و پاسخ دادیم. (ر.ک: جلسات 24 تا 31)

پاسخ دوم:  عدم صحت این ملازمه

اما ایجاد ملازمه بین عدم اذن و حتمیت عدم الانتصار بر اساس علم ائمه(ع) ، معلوم نیست. این ملازمه از کجا پیدا شده است؟ مگر جزو سنن الهی است که مومنین پیروز نمی شوند؟ عوامل پیروزی و شکست، شرایط مادی و معنوی دارد.  مسلمان ،منافق، کافر، در همه این شرایط مساوی هستند. مانند: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة»[4] یعنی اگر اعداد قوه باشد، پیروزی هست، وگرنه نیست. این چه ارتباطی به علم امام و عدم اذن دارد؟ اگر این عوامل باشد چه در زمان غیبت چه در زمان حضور، چه در عصر رسول الله(ص) و چه غیر از آن چه در زمان دولتهای کافر یا غیر آن، پیروزی حاصل می شود.

چه بسا یکی از اسباب و عوامل غیبت این باشد که مسلمانان آماده نشده اند. عوامل پیروزی و کسب قدرت را فراهم نکرده اند و حضرت زمانی ظهور می کنند که عوامل کسب قدرت فراهم شود. لذا نباید با یک روحیه تسلیم و شکست و ناامیدی و نمی توانیم با مسایل برخورد کنیم و بگوییم تکلیفی نداریم! اگر حضرت امام(ره) و ملت ایران همینطور می گفتند نمی شود! نمی توانیم! و بر ظلم شاه صبر می کردند، چه بسا اتفاقات دیگری هم رخ می داد و اصل اسلام از بین می رفت. اما خب به تکلیف عمل کردند؛ قیام کردند، شهید دادند، اما پیروز شدند. «ادل الدلیل علی شیء وقوعه» این انقلاب اتفاق افتاد.

عوامل پیروزی در قرآن

پیروزی و شکست مختص به زمان دون زمان، و مکانی دون مکان نیست. ما چرا اینهمه آیات قرآن و روایات در مورد عوامل پیروزی و شکست - که سنت الهی است - را رها می کنیم، و می گوییم چون ائمه(ع) می دانستند پیروز نمی شویم، پس اجازه ندادند! این عجایب استدلال است. ما برخی از آیات را ذکر می کنیم.

خداوند می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ»[5]

یا «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ».[6]

همچنین می فرماید: « قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنینَ»[7] اصلا امر به قتال به چه دلیل است؟ به دلیل کسب قدرت! و ذلت دشمنان و پیروزی مومنان.  یعنی پیروزی از طریق قتال است. اینکه امر قتال خاص زمان پیامبر(ص) باشد، دلیل خاص می خواهد. خصوصیت حضور حضرت به عنوان رهبری الهی یکی از عوامل پیروزی است.

در جایی دیگر می فرماید: «لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزیزٌ»[8] این قاعده عام است. هر کس خدا را یاری کند، خدا هم او را کمک می کند. کمک خدا نیز باید از طریق شرعی باشد و حرام نباشد. اینکه بگوییم جهاد جرام است و خدا کسی را از طریق حرام  یاری نمی کند، باید حرمت جهاد ثابت شود. حرمت آن علم ائمه(ع) نمی تواند باشد. اطلاقات و عموئمات جهاد به جای خود محکم است.

همچنین فرمود: «بَلِ اللَّهُ مَوْلاکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرینَ»[9] یا می فرماید: «وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ»[10] در جایی دیگر آمده است: « کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرینَ»[11] و باز آمده است: « فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذینَ أَجْرَمُوا وَ کانَ حَقًّا عَلَیْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنینَ» [12] همچنین فرمود: «ذلِکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکافِرینَ».[13]

از امثال این آیات استفاده می شود که عوامل پیروزی به عنوان یک سنت الهی حداقل حاوی  چهار مطلب است: کسب قدرت، اموال، تایید الهی و صبر و استقامت. همه به دست خداست، اما اسباب مادی آن را فراهم کرده است.

شرایط پیروزی نیز بر اساس آیات چند مطلب است: ایمان، عمل، اخلاص، صبر و استقامت، به کار گیری همه ابزارهای مادی و شرایط نظامی که در جنگ وجود دارد. اگر همه شرایط را فراهم آوریم، پیروزی قطعی است. اگرنه پیروز نمی شویم. دلیلی ندارد که این پیروزی و عدم آن، خاص زمان خاصی باشد. مثلا در زمان ائمه(ع) این عوامل فراهم نشد، و آنان دست بسته ماندند؛ در حالی که رهبری الهی وجود داشت. امام زمان(ع) وجود دارد، اما بر کفر جهانی پیروز نشده اند. چون این عوامل همگی فراهم نشده اند. اگر در یک زمان خاص و مکان خاص این اسباب پیروزی فراهم شود، چرا نتیجه بخش نباشد؟ چرا جهاد نکنیم؟

 منظور آنکه صدور اذن و عدم آن، ارتباطی به علم ائمه(ع) مبنی بر عدم پیروزی نیست. ما نباید تنبلی و بی عرضگی خود را به علم ائمه(ع) ربط دهیم. این یک بیماری است که مسلمانان قرن ها به آن مبتلا بوده و هستند. انفعال در مقابل تمدن غربی نیز چنین است. می گویند: اینان چندین سال جلوترند و ما نمی توانیم به آنها برسیم. پس باید مقلد باشیم. این انفعال است. اسباب قدرت را فراهمن کنید، خدا نیز یاری می کند. این نیست که خداوند بر پیشانی مسلمان ها نوشته باشد همیشه ذلیل باشند و کفار پیروز باشند؛ بلکه بر عکس است. کم کاری ما نباید به حساب علم ائمه(ع) گذاشته شود. و رفع تکلیف کنیم.

مساله بداء

ضمن آنکه در علم ائمه(ع) بدا نیز حاصل می شود: «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ»[14]  بدا نیز بر اساس سنت های الهی اتفاق می افتد. یکی از آن سنت ها، جهاد و عمل است. «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏ وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرى‏».[15]

بنابراین پیروزی و شکسیت نتیجه علم ائمه(ع) نیست، بلکه نتیجه حرکت و عدم حرکت مسلمانان است.

پایان جلسه هشتاد و چهارم

***

 


[1] . جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام؛ ج‌21، ص: 397.

[2] . اللهوف، ص 63  - بحارالأنوار، ج44 ، ص 364.

[3] . وسائل‏الشیعة، ج15، ص 50.

[4] . انفال/ 60.

[5] . محمد/ 7.

[6] . غافر/ 51

[7] . توبه/ 14.

[8] . حج/ 40.

[9] . آل عمران/ 150.

[10] . مائده/ 56.

[11] . بقره/ 249.

[12] . روم/ 47.

[13] . انفال/ 18.

[14] . رعد / 39

[15] . نجم/ 40.

120/907/د

مقرر: قطبی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
اوقات شرعی
۱۷ / ۱۱ /۱۴۰۱
قم
اذان صبح
۰۵:۳۵:۲۷
طلوع افتاب
۰۷:۰۱:۰۹
اذان ظهر
۱۲:۲۱:۰۵
غروب آفتاب
۱۷:۴۰:۱۴
اذان مغرب
۱۷:۵۷:۵۴