vasael.ir

کد خبر: ۸۸۲۱
تاریخ انتشار: ۱۰ تير ۱۳۹۷ - ۱۶:۰۶ - 01 July 2018
آیت الله مقتدایی/ جلسه 34 و 35

ولایت فقیه| چگونگی استدلال به "آیه اولی الامر" در وجوب اطاعت از ولی فقیه

وسائل- آیت الله مقتدایی با اشاره به آیه اولی الامر گفت: اولی الامر اطلاق دارد و شامل خود ائمه در عصر حضور و ولی فقیه در عصر غیبت است؛ زیرا در اینجا حکم وجوب اطاعت بر صاحب الامر معلق شده است که از باب تعلیق حکم بر وصف مشعر به علیت است، صاحب امر بودن علت اطاعت شمرده شده است لذا در عصر غیبت ولی فقیه که ولایت امر دارد اطاعتش واجب است.

به گزارش خبرنگار وسائل، آیت الله مقتدایی، در جلسه سی و چهارم و سی و پنجم درس خارج فقه ولایت فقیه که در مدرسه مبارکه دارالشفاء برگزار شد، به بررسی ادله قرآنی و روایی اطاعت از ولیّ امر پرداخت.

آیت الله مقتدایی در ابتدای درس خارج ولایت فقیه به وظایف متقابل حاکم اسلامی و مردم پرداخت و گفت: اولین حق ولیّ جامعه اسلامی «حق الطاعة» است که در قرآن و روایات بدان پرداخته شده است و به طور مثال در قرآن امر «اطیعوا» ارشادی است و مولوی نیست؛ زیرا عقل انسان حکم می کند که هر انسانی مخلوق و عبد است و اطاعت خدا بر او واجب است و هر انسانی به عقل خودش می فهمد که باید از مولایش اطاعت کند.

وی در ادامه افزود: برخی اوامر رسول و اولی الامر مولوی است؛ زیرا زمام امور مردم به دست ایشان است و دستوراتی به مردم می دهد که جنگ یا صلح داشته باشید یا حاکمی را برای فلان شهر قرار می دهد که لازم است تبعیت کنند.

این استاد حوزه در ادامه ابراز داشت: ولایت در زمان حضور ائمه به عهده آنان است اما در عصری که آنان حضور ندارند، جانشین آنان اولی الامر است، بنابراین اولی الامر شامل زمان حضور است که مصداق آن ائمه علیهم السلام هستند و شامل زمان غیبت نیز هست که مصداق آن ولی فقیه جامع الشرائطی است که زمام امور مردم را برعهده دارد.

آیت الله مقتدایی با اشاره به استدلال در مورد تعمیم اولی الامر به ولی فقیه گفت: اولی الامر اطلاق دارد و شامل خود ائمه در عصر حضور و ولی فقیه در عصر غیبت است؛ زیرا در اینجا حکم به وجوب امر بر صاحب الامر معلق شده است (اطیعوا الله و اطیعوا الرسول) که از باب تعلیق حکم بر وصف، علت اطاعت صاحب امر بودن است که به همین جهت اطاعتش واجب است.

وی در ادامه به اشکالات روایی به این استدلال نیز اشاره کرد و گفت: برخی می گویند طبق روایات، خود اهلبیت علیهم السلام فرموده اند که مراد از اولی الامر ما هستیم که در پاسخ می گوییم این روایت درستی است اما این اختصاصی که حضرت بیان می فرماید که خداوند تنها ما را قصد کرده است، حصر اضافی است و حصر حقیقی نیست. در آن دوران سالیان متمادی بنی العباس و بنی امیه خلافت را اداره می کردند و سیاست را بر عهده داشتند که امام می فرماید خداوند ما را به تنهایی قصد کرده است.

این استاد حوزه در ادامه ابراز داشت: اگر در آن زمان پیامبر، شخص غیر معصومی را والی فلان شهر قرار می داد، اطاعتش واجب بود و این وجوب اطاعت از باب اینکه پیامبر او را قرار داده بود نیست بلکه به علت والی بودن است و همین سیره در مورد حضرت امیرالمومنین علیه السلام نیز استمرار داشت و مالک اشتر نمونه بارز آن است که والی مصر قرار داده شد و در نامه معروف سفارش کردند تا مردم از او اطاعت کنند.

استاد مقتدایی در پایان به عدم تبعیت از حاکم شرع در مسائل خلاف شرع نیز اشاره کرد و گفت: طبق بیان آیات قرآن کریم و روایات نباید امر مخلوق در معصیت خالق صورت گیرد و این جایز نیست که معصومین مرتکب این گناه نخواهند شد اما در مورد حاکم اسلامی باید این مساله را مدنظر داشت.

تقریر درس

وظایف متقابل حاکم اسلامی و مردم

در جلسه گذشته بیان شد در صورتی که حکومت عدل و حقی به زعامت ولی فقیه تاسیس شد و تصدی امر امت را برای اداره امور شخص ولی فقیه به عهده گرفت، در اینجا بلاشک حقوقی متقابل ثابت است.

حقوقی برای ولی فقیه به گردن مردم دارد و در تقابل حقوقی نیز برای مردم وجود دارد که بر عهده اوست.

حق الطاعة

اطاعت و فرمانبرداری از ولی فقیه بر عهده مردم است و دستوراتش الزام آور است و ادله ای از قرآن و روایات بر این مساله وجود دارد.

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلا».[1] اطاعت خداوند که بر مردم لازم است، مراد اطاعت از احکام خداست. باید دستوراتی که در رابطه با نماز، زکات،جهاد و غیره است باید اطاعت شود.

امر «اطیعوا» ارشادی است و مولوی نیست؛ زیرا عقل انسان حکم می کند که هر انسانی مخلوق و عبد است و اطاعت خدا بر او واجب است. هر انسانی به عقل خودش می فهمد که باید از مولایش اطاعت کند.

اوامر مولوی و ارشادی

در ادامه می فرماید پیامبر و اولی الامر را اطاعت کنید. رسول و اولی الامر دو گونه امر دارند:

1ـ مردم را به اطاعت خدا امر می کنند و اوامر او را به مردم می رسانند. پیامبر و ائمه اطهار دستور می دهند که مردم نماز بخوانند و خدا را اطاعت کنند. این امر رسول و اولی الامر نیز ارشادی است؛ زیرا امر خدا را تبلیغ می کنند. پس اوامری که رسول و اولی الامر نسبت به احکام خدا دارند، ارشادی است.

2ـ برخی اوامر رسول و اولی الامر مولوی است؛ زمام امور مردم به دست ایشان است و دستوراتی به مردم می دهد که جنگ یا صلح داشته باشید یا حاکمی را برای فلان شهر قرار می دهد.

زمانی که پیامبر برای امور سیاسی به مردم دستوراتی داد که باید از فلان حاکم اطاعت کنید اوامر مولوی است که شامل «اطیعوا» می شود. نکته اینکه اطیعوا تکرار شده است از همین جهت است زیرا دو گونه مأموربه است. عقل حکم می کند که امر «اطیعوا» اولی ارشادی باشد زیرا تکلیف جدی به عهده شماست ولی دومی مولوی است.

کلمه اولی الامر

در سابق در بحث ادله وجوب ولی فقیه از آن سخن گفتیم. کلمه «امر» در اینجا به معنای حکومت و ولایت است و اولی الامر یعنی شخصی که صاحب حکومت است.

دلیل اینکه «اولی الحکومة» نگفت چیست؟ زیرا تحقق حکومت، به امر و نهی است. چون حاکم حق امر و نهی دارد به او حاکم گفته می شود. پس به جای حکومت امر آورده است؛ زیرا تحقق آن بستگی به امر دارد و به همین جهت اطاعتش واجب است. شخصی که ولی است و حکومت را اداره می کند، اطاعت از او واجب است.

شبهه: ائمه علیهم السلام که حکومت نداشتند.

پاسخ: آنان حکومت داشتند اما غصب شده بود. اولی الامر یعنی آنان صاحب حکومت هستند و مربوط به ایشان است. اگر حکومتی نداشته باشند پس خلفا غصب نکرده اند. حکومت واقعی و صاحب حکم آنان هستند. زمانی که امام در خانه نشسته است، اولی الامر و صاحب حکم است منتهی تحقق خارجی نپذیرفته است. این مساله از ضروریات ماست و دیگر در آن تشکیک نکنید. این مساله اعتبار نیست بلکه واقعیت است. اینکه نگذاشتند آنان اجرا کنند که از اولی الامر بودن خارج نمی شود. برای آنان مانع ایجاد شد.

سوال: اشکال عمده ای که در اینجا هست، قبل از حکومت جمهوری اسلامی، اولی الامر را منحصر در معصومین می دانستیم.

پاسخ: حال باید دید که آن دیدگاه درست است یا می توان به غیر معصوم نیز تعمیم داد و هنوز در آن مقام نیستیم.

پس شخصی که خداوند چنین حقی به او داده است صاحب ولایت و امر است. بنابراین معنای «اطیعواالله و اطیعوالرسول» مشخص شد و «اولی الامر» را نیز صاحب ولایت و حکومت دانستیم. حال سخن این است که صاحب امر در زمان ائمه علیهم السلام خودشان بوده اند و در این مساله شبهه ای وجود ندارد که صاحب حکومت هستند ولو این که زندانی شدند و نتوانستند حکومتی برپا کنند ولی به اعتقاد ما، صاحب امر و در واقع اولی الامر آنان هستند و هر کس در مقابل آنان حکومت ایجاد کند غصب خلافت انجام داده و باطل است.

ضرورت تشکیل حکومت در عصر غیبت

در زمان غیبت که امام معصوم حاضر نیست، آیا حکومت باید تعطیل باشد و شکل نگیرد؟

این مساله را در گذشته بررسی کردیم و در هر عصری لازم است که حکومت عادله ای باشد و شخص واجد شرائط، زعیم مسلمین باشد. قوام بسیاری از احکام به تشکیل حکومت است و اگر نباشد احکام الهی تعطیل می شود و خداوند نیز به این تعطیلی راضی نیست.

ده دلیل اقامه کردیم که در هر عصری تشکیل حکومت اسلامی واجب است و باید ولی جامع الشرائط در رأس باشد. شخصی که بر جامعه اسلامی حکومت دارد صاحب الامر است منتهی مقصودمان هر حکومتی نیست بلکه حکومتی که بر موازین حق تشکیل شده باشد و به عنوان جانشین امام زمان باشد.

ولایت در زمان حضور ائمه به عهده آنان است اما در عصری که آنان حضور ندارند، جانشین آنان اولی الامر است، بنابراین اولی الامر شامل زمان حضور است که مصداق آن ائمه علیهم السلام هستند و شامل زمان غیبت نیز هست که مصداق آن ولی فقیه جامع الشرائطی است که زمام امور مردم را برعهده دارد.

سؤال: آیا در روایات نیز این مطلب تایید شده است؟

پاسخ: در برخی روایات بیان شده است که اختصاص به ما اهلبیت دارد. (نحن اولی الامر)

امام معصوم می فرماید این آیه مربوط به ماست اما این سخن در مقابل غاصبین خلافت است. در آن زمان می فرماید منحصر به ماست و مقصودشان این نیست که تا روز قیامت نیز این چنین باشد.

بنابراین هر جا که اولی الامر صدق کرد اطاعتش واجب است. از این آیه استفاده می شود که اطاعت از اولی الامر که همان ولی فقیه است بر عهده مردم واجب است همان طور که اطاعت از خداوند و رسول ایشان و ائمه علیهم السلام واجب است.

پس از آیه استفاده کردیم که اطاعت اولی الامر لازم است که مصداق فعلی آن ولی فقیه است و اطاعتش بر امت واجب است. به طور مطلق، اطاعت از اوامر مولوی رسول و اولی الامر واجب است.

پس در زمان غیبت، شخصی که صلاحیت برای امر فوق را داشته باشد که اعم از صلاحیت، تدبیر، مدیریت و غیره است، صاحب امر می شود و اداره مردم در آن حکومت بر عهده است و اولی الامر است و اطاعت از او نیز به استناد آیه، واجب است.

برخی استدلال دیگری برای این اطلاق بیان کرده اند که قابل تأمل است.

استدلالی دیگری بر وجوب اطاعت از ولی فقیه

در اینجا حکم به وجوب امر بر صاحب الامر معلق شده است «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول» که از باب تعلیق حکم بر وصف است.

زمانی که می گوید اکرم العالم و حکم به وجوب اکرام کرد، حکم را بر وصف معلق کرد و مشعر به علیت است؛ یعنی وجه وجوب اکرام برای علم اوست. در اینجا وجوب اکرام را برای صاحب امر قرار داد که وصف است و تعلیق حکم بر وصف است، پس علت اطاعت، صاحب امر بودن است و به همین جهت اطاعتش واجب است. پس ملاک وجوب اطاعت، صاحب امر بودن است که اطلاق دارد. هر شخصی که صاحب امر شد و واجد شرائط باشد خواه معصوم باشد و یا نباشد.

ان قلت: اگر قبول کنیم که این مساله اطلاق دارد با برخی از روایات مخالف است. در برخی روایات به طور صریح می فرماید که مراد از اولی الامر ما معصومین هستیم؛ تکلیف چیست؟

مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی این روایت را بیان کرده است و خبر برید عجلی از معاریف اصحاب ائمه علیهم السلام است. ایشان از امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه فوق سوال می کند. «...ْ ثُمَّ قَالَ لِلنَّاسِ- یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ إِیَّانَا عَنَى خَاصَّةً- أَمَرَ جَمِیعَ الْمُؤْمِنِینَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ بِطَاعَتِنَا- فَإِنْ خِفْتُمْ تَنَازُعاً فِی أَمْرٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلَى أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ کَذَا نَزَلَتْ وَ کَیْفَ یَأْمُرُهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِطَاعَةِ وُلَاةِ الْأَمْرِ وَ یُرَخِّصُ فِی مُنَازَعَتِهِمْ إِنَّمَا قِیلَ ذَلِکَ لِلْمَأْمُورِینَ الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ- أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ.» حضرت در پاسخ ایشان فرمودند: خداوند از آیه، فقط ما اهلبیت را قصد کرده است.

این روایت صحیح السند است که مرحوم کافی در کتاب الحجة کافی باب 59 روایت اول، بیان کرده است.

پاسخ به شبهه فوق

در پاسخ می گوییم این روایت درستی است اما این اختصاصی که حضرت بیان می فرماید که خداوند تنها ما را قصد کرده است، حصر اضافی است و حصر حقیقی نیست. در آن دوران سالیان متمادی بنی العباس و بنی امیه خلافت را اداره می کردند و سیاست را بر عهده داشتند که امام می فرماید خداوند ما را به تنهایی قصد کرده است.

سؤال: امام در تفسیر آیه به صورت کلی پاسخ داده اند و نمی تواند حصر اضافی باشد!

پاسخ: بالاخره شامل آن زمان می شود یا خیر؟ ما می گوییم عموم دارد و اطلاق آن در این زمان نیز شامل غیر معصوم نیز می شود. در آن زمان که بنی العباس و بنی امیه حکومت می کردند حضرت فرمود خداوند ما را ولی امر قرار داده است.

اگر در آن زمان پیامبر، شخص غیر معصومی را والی فلان شهر قرار می داد، اطاعتش واجب بود. این وجوب اطاعت از باب اینکه پیامبر او را قرار داده بود نیست بلکه به علت والی بودن است. حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله برای شهرهای مختلف والی قرار دادند. حضرت امیرالمومنین علیه السلام نیز به همین صورت والی انتخاب می کردند که مالک اشتر نمونه بارز آن است که والی مصر قرار داده شد و در نامه معروف سفارش کردند تا مردم از او اطاعت کنند.

درست است که بگوییم این مساله نیابت از امام است اما ملاک اطاعت همین مساله ای است که بیان شد. در نامه معروف نیز علت اطاعت را نیابت بیان نمی فرماید بلکه بحث والی بودن را مطرح می کند. همین مساله در عصر ما نیز سریان دارد که اولی الامر اصلی امام زمان (عج) است که ولایت فقیه را معین کرده است.

پس نکته اصلی همین بحث حصر اضافی بودن روایت است که اگر حصر حقیقی بود امثال مالک اشتر را نیز شامل نمی شد در صورتی که حضرت امیر علیه السلام می فرماید به علت اینکه والی شماست از او اطاعت کنید.

ذکر این نکته نیز لازم است که هر نماینده ای صاحب الامر نیست و نیاز به شرائط ویژه ای دارد که در ولی فقیه نیز همین شرائط هست و مربوط به فرماندهان دیگر نیست زیرا آنان حکومت ندارند؛ پس در مصداق به خطا نروید.

شبهه دیگری نیز مطرح شد که معصوم حکم اشتباهی صادر نمی کند اما در غیر معصوم این امر احتمال دارد، پس اگر اشتباهی رخ داد آیا اطاعتش واجب است یا خیر؟

در رابطه با اولی الامر وجوب اطاعت مطرح شد، حال اگر از هوای نفس یا علل دیگری به معصیت امر کرد، بلاشک اطاعتش واجب نیست. حکم حکومتی نیز نمی تواند خلاف شرع باشد اما اگر خلاف شرع باشد نباید اطاعت کرد و دلیل ما از آیات قرآن و روایات است.

بیان ادله عدم اطاعت در خلاف شرع

سه آیه در این مساله مطرح می کنیم.

۱- «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطیعُون‏ * وَ لا تُطیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفین‏* الَّذینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُون‏»[2] تقوا داشته باشید و از من اطاعت کنید و از کسانی که غیر حق انجام می دهند اطاعت نکنید. کسانی که در زمین فساد می کنند. پس هر زمامداری که حق امر دارد و به اسراف امر می کند، اطاعتش واجب نیست. فرماندهی که طبق هوای نفس و برخلاف دستور خداوند، فرمانی صادر کند نباید اطاعت شود.

آیه دوم

این آیه حکایت جهنمی هاست که می فرماید: «وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبیلا* رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً کَبیراً»[3] خدایا! بزرگان ما سبب گمراهی ما شدند. خدایا به آنان دو برابر عذاب بده.) پس شخصی که از زمامدار مسرف اطاعت کند جهنمی می شود و نباید اطاعت کرد.

آیه سوم

«وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطا»[4] خداوند متعال نهی می کند از اطاعت شخصی که قلبش به یاد خدا نیست.

اگر ولی امری به معصیت امر می کند مشخص است که از امر الهی غافل است و خداوند در ذهنش نیست و فساد می کند. پس سه آیه در قرآن از اطاعت ولی امری که بر خلاف دستور خداوند عمل می کند، نهی کرده است.

بررسی روایات

مرحوم صاحب وسائل از مرحوم صدوق در فقیه نقل می کند. « لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِی مَعْصِیَةِ الْخَالِق‏»؛ حق ندارد مخلوقی امر کند که معصیت پروردگار انجام شود و اطاعتش جایز نیست. اگر چنانچه شخص واجد صلاحیت برای این امر تشخیص داد نباید اطاعت کرد.

در مواردی که انسان شک کرد باید اطاعت کند. در جایی که حکومت و ولایت هست حق تشخیص مسائل حکومتی با ولی فقیه است. ممکن است مجتهد دیگر از نظر فتوای خودش مساله ای را مخالف شرع بداند اما مرادمان این نیست. هر یک از امت اسلامی که باید تبعیت کند تشخیص داد که این شخص ولی فقیه، امر به معصیت می کند کفایت می کند.

نکته قابل ذکر این است که این مساله سبب هرج و مرج نیست و حتی اگر شخص مکلف، در مساله ای شک دارد نباید مخالفت کند. شاید این مساله هیچ گاه محقق نشود و ما در صورت فرض این مساله را بیان کردیم و ادله آن را بررسی کردیم و بقیه ادله را نیز در جلسه آتی بیان خواهیم کرد./926/ف

مقرر: محسن جوادی صدر

پی نوشت:

[1] . سوره نساء آیه 59

[2] . سوره مبارکه شعرا آیات 150 الی 152

[3] . سوره مبارکه احزاب آیه 67

[4] . سوره مبارکه کهف آیه 28

 

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
اوقات شرعی
۱۵ / ۱۲ /۱۴۰۲
قم
اذان صبح
۰۵:۰۶:۲۹
طلوع افتاب
۰۶:۳۰:۰۲
اذان ظهر
۱۲:۱۸:۲۵
غروب آفتاب
۱۸:۰۶:۰۸
اذان مغرب
۱۸:۲۳:۰۴