vasael.ir

کد خبر: ۸۷۵۷
تاریخ انتشار: ۰۴ تير ۱۳۹۷ - ۱۴:۳۹ - 25 June 2018
حجت‌الاسلام ایزدهی/ جلسه23 (97-96)

فقه سیاسی| تبیین موضوع پیوند عضو پس از قصاص

وسائل ـ یکی از بحث‌هایی که در آن رجوع به حاکم زیاد آمده جایی است که اگر عضوی از بدن انسان جدا شود و دوباره به بدن پیوند بزنند، چون وقتی جدا می شود تبدیل به میته می شود و نجس، وقتی دوباره پیوند می‌خورد، آیا می شود عضو نجس به بدن متصل باشد، وظیفه چیست و چکار باید کرد؟

به گزارش خبرنگار وسائل، درس خارج فقه سیاسی، حجت‌الاسلام والمسلمین سید سجاد ایزدهی، اول آذر ماه 96 در مدرسه عالی فیضیه قم برگزار شد که در ادامه بحث بررسی وجوب کفایی، موضوع اختیارات حاکم را تبیین کرد که متن درس در ادامه تقدیم می‌شود.

 

جلسه گذشته، اولویت نماز بر میت مطرح شد که مراتبی نیز دارد؛ اما به صورت کلی اولویت با امام و نماینده امام است، قاعده کلی حفظ نظام با زیر مجموعه‌های آن مثل قاعده ید و سوق‌المسلمین مطرح شد، دسته‌ای از روایات مطرح شد که ماحصل همه آنها این است که امامت مراتبی دارد و ملاک‌هایی مطرح شد که بعد از امام و نماینده ایشان جهت جذب مردم و استقبال بیشتر مردم، نوبت به کسی می‌رسد که از دیگران اقرأ است و افقهیت در مراتب بعدی قرار دارد.

 

خلاصه مباحث جلسه:

بحث در قطع عضو از بدن انسان است و پیوند دوباره آن که آیا با پیوند دوباره قصاص از جانی برداشته می‌شود یا خیر؟ آیا حاکم این اختیار را دارد که قصاص را از جانی بردارد یا اینکه امر به قصاص جانی کند، یا اینکه مجنی علیه را امر کند که عضو مقطوع که پیوند خورده دوباره قلع کند؟

در اینجا برخی قائل به تفصیل شده‌اند که آیا اصلا نجس است یا خیر؟ اگر پیوند استخوان با استخوان حیوان دیگری غیر از انسان باشد حکم چیست؟ آیا میان استخوان حیوان حلال گوشت و حیوان حرام گوشت تفاوتی هست یا خیر؟

روایات متعدد بررسی شد و برداشت حکمی از این روایات این شد که عضو پیوند خورده باید جدا شود و این از اختیارات حاکم است که امر کند به قلع، چرا که شخص حامل نجاست است و عضو مقطوعه بواسطه جدا شدن حکم میته پیدا کرده است و نماز خواندن با آن صحیح نمی‌باشد.

 

اصل بحث:

چه کسی اولی بالمیت هست؟ خانواده، عموم مردم یا حاکم؟

مفصلا صحبت کردیم در کتاب طهارت سه تا بحث هست 1- میت  2-  طهارت بدن  3- طهارت مکان و آب و غیره .

یکی از بحث‌هایی که در آن رجوع به حاکم زیاد آمده جایی است که اگر عضوی از بدن انسان جدا شود و دوباره به بدن پیوند بزنند، چون وقتی جدا می شود تبدیل به میته می شود و نجس، وقتی دوباره پیوند می‌خورد، آیا می شود عضو نجس به بدن متصل باشد، وظیفه چیست و چکار باید کرد؟

آیا باید دوباره این را جدا کرد یا اینکه پاک است؟ در هر صورت دلیل چیست؟

نظر اهل سنت از قدیم این بوده که باید جدا شود، چون نجس است، مگر اینکه موجب اذیت و آزار بسیار شود.

سؤال این است که اصلا آیا نجس هست یا نیست؟ عضو خود بدن انسان باشد یا حیوان غیر نجس العین مثل گوسفند؟ و یا اینکه میته شده باشد و مزکی نشده باشد ؟ یا عضو حیوان نجس العین مثل سگ و خوک؟ آیا باید قصاص شود یا حکم چیزدیگری است؟ آیا حاکم باید نجس ملحق به بدن را بکند و دور بیندازد یا خیر؟

باید ببینیم منطق روایت چیست؟ حالا فرض کنید نجس است، اصلا جزء وظیفه حاکم است که امر به ماندن این عضو را بکند یا خیر؟ یا مثلا پوشش برای زن امر خصوصی است که حاکم به آن کار نداشته باشد یا نه حاکم باید مداخله کند و بگوید تو باید پوشش داشته باشی؟ آیا دایره اختیارات حاکم به اینجا هم می رسد یا خیر؟ آیا جهاد رفتن که فی سبیل الله است حاکم می تواند اجبار کند یا خیر؟ قصد قربت هم شرط است، آیا با اجبار حاکم قصد قربت وجود دارد یا خیر؟ اصولا در مسأله ای که قصد قربت شرط حاکم اختیار اجبار کردن دارد یا خیر؟

مثلا در بحث حج، اگر در ایام حج دور خانه خدا خلوت باشد، روایت هست که حاکم باید مردم را بفرستد، تا شلوغ شود، آیا حاکم می‌تواند مردم را مجبور کند؟ یا مثلا اگر در حجاب قصد قربت شرط باشد، آیا حاکم می‌تواند اجبار کند یا خیر؟ آیا حاکم می‌تواند امر کند، عضو نجس از بدن جدا شود؟ یا مثلا حاکم می تواند مردم را اجبار به نماز کند؟

روایت: ولو قطع بعضهم اعضا شخص کالاذن، انف، سن و غیرهم هل یجوز وصله بعدما قطع عن البدن و اتصل بکونه میتتا و بمثله ما اذا جنا بعض بقطع بعض اعضائه (کسی گوش کسی را قطع کرده حضرت علی فرمود: شخص قصاص شده که گوشش قطع شده و در حال حاضر آن را چسبانده که فرمودند: گوش او را قطع و دفن کنید) و انما القصاص من اجل الشین این تعبیر روایت است، آیا ملکیت همچنان مال صاحب آن است و حق وصل کردن دارد، آیا فقط قطع کردن قصاص دارد یا دوام قطع در قصاص شرط است.

عمده آقایان این روایت را اینطوری نقل کرده‌اند و گفته اند که چون امر نجسی است میته شده، میته را دوباره وصل کرده‌اند، یک چیز نجسی با شخص همراه است، حضرت فرمود: باید این عضو نجس را از شخص دور کرد؛ لذا عضو را کند و دفع کرد و به بهانه همین روایت تقریبا بسیاری از متقدمین این بحث را مطرح کرده‌اند و گفته‌اند باید قطع شود، اهل سنت هم همین طور نقل کرده‌اند و علتش هم نجس بودن است، آیا پای روایت دیگری هم وسط بوده یا خیر ؟

آیا واقعه فرض می گرفتند که نجس العین است و نجس العین نباید با شخص همراه باشد؟ و مرحله متأخر این است که فرض می گرفتند که وظیفه حاکم این است که حاکم حتما باید این را جدا کند؟

سؤال: ببخشید وقتی به بدن وصل شده که دیگر نجس العین نیست؟

جواب: تلقی اینها این بوده که هنوز نجس العین است و میته است در حالی که  الان به بدن چسبیده است و روح در آن دمیده شده است و احساس درد دارد، باید دید ادله اینها چیست؟

آیا این جزء اختیارات حاکم می شود یا اینکه تخصصا خارج است به خاطر اینکه نجس نیست یا تخصصا خارج است، به خاطر اینکه جزء اختیارارت حاکم نیست.

ادامه روایت: و بمثله ما اذا جنا بعض بقطع بعض اعضائه هل یجوز للمقطوع عنه وصله بعد ما اقتصعن الجانی بقطع عضوه ولو وصله فهل یجوز للمقتص عنه طلب القطع حتی یستویان فی القطع و هل یجوز للحاکم المنع عن وصله بما ان العضو المبال نجس و لا یجوز ان یصلی بمثب هذا العضو؛ این روایت را هم اهل سنت و هم شیعه نقل کرده‌اند، خلاف هم از اهل سنت نقل کرده و توضیح داده است.

روایت: من انکسر عظم من عظائمه فجبر بعظم حیوان طاهر ( مثل گوسفند) و لا خلاف فی ان ذلک جایز ( مشکلی ندارد، چونکه استخوان غیر ذی الروح است وپاک است) فان جبره بعظم میتة مما لیس بنجس العین فعندنا انه طاهر لان العظم عندنا لا ینجس بالموت و کذلک السن اذا انقطعت جاز له ان یعیده الی مکانه او غیره ومتی کان من حیوان نجس العین مثل الکلب والخنزیر فلا یجوز له فعله، فان فعل وامکن له نقله وجب علیه نقله و ان لم یمکنه؛ اما لمشقّة عظمه تلحقه او خوف التلف فلا یجب علیه نقله قال الشافعی: ان جبره بعظم طاهر و هو عظم ما یوکل لحمه اذا زکی کالغنم جاز و کذلک اذا اسقطت سنه کان له ان یعید مکانه سنا طاهرا و هو سن  ما یوکل لحمه اذا زکی اما ان اراد ان یجبره بعظمبعظم نجس و هو عظم الکلب و الخنزیر او عظم مالا یوکل لحمه او یوکل بعد وفاته قال فی الام: او بعظم الانسان لم یکن له ذلک و کذلک اذا سقطت سنه و اراد اعادتها بعینها لم یکن له فان خالف ففیه ثلاثة مسائل: ما لم ینبت علیه اللحم او نبت علیه فیستضر بقلعه ولایخاف التلف او یستضر و یخاف التلف فان لم یستضر اصلا فعلیه اضالته و ان استضربقلعه لنبات اللحم علیه و لا یخاف التلف و لا تلف عضو من اعضائه فعلیه اضالته فان لم یفعل اجبر السلطان علی قلعه و ان مات لقلعه قال الشافعی: لم یقلع بعد موته لانه صار میتا کله والله تعالی حسیبه و قال اصحاب المذهب: ان لا یقلع و قال سیرفی: الاولی قلعه فان خاف التلف من قلعه او تلف عضو من اعضائه یجب قلعه و هو ظاهر قوله لانه قال اجبره السلطان علی قلعه ولم یفصل وفی اصحابه من قال لم یجب قلعه و هو المذهب قال ابو حنیفه: فی المسألتین الاخیرتین لا یجب قلعه مثل قولنا دلیلنا قوله تعالی ما جعل علیکم فی الدین من حرج وقطع شی من العضو قد نبت علیه اللحم او یخاف التلف من قطعه من اضیق الهرج و ایضا الاصل البراءة الذمة.و ایجاب القلع یحتاج الی الدلیل.

عبارت دیگر از خلاف: اذا قطع اذن غیره فقطعت اذنه فان اخذ الجانی اذنه فالصقها فالتصقت کان للمجنی علیه ان یطالب بقلعها و ابانتها قال الشافعی: لیس له ذلک لکن واجب علی الحاکم ان یجبره علی قطعها لانه حامل نجاسة لانها بالبینونة صارت میتة فلا تصح صلاته مادامت هی مع ، دلیلنا اجماع الفرقة و اخبارهم.

 همه تأکید کرده‎اند با این روایت جور در نمی آید و یا شاید در آن زمان روایت دیگری بوده و به ما نرسیده است./907/م

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
اوقات شرعی
۲۷ / ۰۳ /۱۴۰۳
قم
اذان صبح
۰۴:۰۷:۰۰
طلوع افتاب
۰۵:۵۳:۰۵
اذان ظهر
۱۳:۰۷:۵۳
غروب آفتاب
۲۰:۲۱:۳۲
اذان مغرب
۲۰:۴۱:۱۱