vasael.ir

کد خبر: ۶۸۴۷
تاریخ انتشار: ۰۹ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۶:۱۲ - 29 January 2018
دوره فقه امر به معروف/استاد الهی خراسانی/ جلسه85 و 86

بررسی نظریه وجوب استغراقی مشروط در امر به معروف و نهی از منکر

وسائل- وجوب تعلق به جمیع مکلفین گرفته است و تکلیف به تعداد آنها به نحو عموم استغراقی منحل می شود بدون هیچ ترجیحی بین آنها و اینکه عقوبت همه به سبب ترک تکلیف دال براشتغال ذمه عموم به نحو استغراق می باشد و در نهایت نصوص واجبات کفایی با خطابات واجب عینی ازحیث بیان یکسان و دارای یک اسلوب بیانی هستند و همه مخاطبین خود را مشغول تکلیف بیان می کنند.

به گزارش سرویس مکتب دفاعی پایگاه تخصصی وسائل؛  حجت‌الاسلام‌ و المسلمین الهی خراسانی در جلسه 85 و 86 سلسله دروس فقه با موضوع «امر به‌ معروف و نهی از منکر با رویکرد تربیتی ـ حکومتی» در ادامه بررسی نوع وجوب امر به معروف و در تبیین انواع نظریه های واجب کفایی به نقد و بررسی نظریه وجوب استغراقی مشروط پرداخت.

موضوع:بررسی نظریه های واجب کفایی

نظریه وجوب استغراقی مشروط

وجوب تعلق به جمیع مکلفین گرفته است وتکلیف به تعداد آنها به نحوعموم استغراقی منحل می شود

علت اینکه به نحو عموم استغراقی است مشغول الذمه بودن جمیع افراد می باشد بدون هیچ ترجیحی بین آنها ودوم اینکه عقوبت همه به سبب ترک تکلیف دال براشتغال ذمه عموم به نحو استغراق می باشد.وسوم اینکه نصوص واجبات کفایی با خطابات واجب عینی ازحیث بیان یکسان و دارای یک اسلوب بیانی هستند و همه مخاطبین خود را مشغول تکلیف بیان می کنند.

تفاوت بین واجب عینی و کفایی در این نظریه:

در واجب کفایی غرض مولی تحقق فعل توسط تمامی افراد در خارج نمی باشد به خلاف واجب عینی ،بلکه با تحقق یک فرد غرض متحقق می شود و از سوی دیگر با ترک همه مخالفت با تکلیف شده در حالیکه عصیان در واجب عینی به حسب هرفرد می باشد، اینتفاوت ها بیانگر این هستند که تفاوت این دو نوع واجب در وجوب ونحوه توجه مکلفین به مکلفین نمی باشد بلکه کفایی یا عینی بودن از تقسیمات واجب است نه وجوب ، واجبی است که با تحقق توسط یک فرد ساقط می شود وبا ترک جمیع عصیان می شود.

این نظریه خصائص ثلاثه واجب کفایی را داراست :در فرض ترک عقاب شامل همه می شود،به امتثال واحد پساقط می شود،در فرض تکرر عمل همه ممتثل و شامل ثواب هستند.

اشکال بر این نظریه:

اشکال اصلی این است که طبق این نظریه در واجب کفایی وجوب تمامی اشخاص را در بر می گیرد و اگر این چنین است افراد مجوزی برای ترک واجب ندارند ، و همین اشکال در نظریه سبب پیدایش نظریه وجوب مشروط بوده است،یعنی گفتند وجوبها متوجه افراد هستند اما مشروط به عدم اتیان دیگری.

آنچه جای بحث دارد این است که آیا سقوط تکلیف از عهده مکلفین نیازمند مشروط کردن می باشد یا اینکه به سبب انتفاء موضوع ،وجوب برداشته می شود ؟

یا اینکه وجوب مشروط به چیست ؟مشروط به عدم اقدام یا عدم اتیان؟اگر مشروط به عدم اقدام باشد چه بسا افرادی که اقدام کنند ولی نتوانند آن عمل را اتیان کنند و اگر مشروط به عدم اتیان باشد پس بر همه واجب است صبر کنند و ببینند که آیا کسی امتثال می کند یا نه؟!

 

خارج فقه:جلسه 86

موضوع:بررسی نظریه های واجب کفایی

اشکال بر نظریه عموم استغراقی

وجوب کفایی که ملاک واحد داشته باشد اقتضاء جعل تکلیف به صورت صرف وجود فعل می باشد، واین یعنی واحد بودن وجوب و خطاب و لذا فرض تعدد وجوب به تعداد مکلفین غیر قابل دفاع می باشد.جناب شهید صدر فرمودند:الأول- انه إذا افترضنا وحدة الملاک فی صدور الفعل من أحد المکلفین فهو یقتضی وحدة الخطاب أیضا فلا معنى لتعدده و إن فرض تعدده فهذا غیر معقول فی الواجبات الکفائیة التی لا تقبل التعدد کالدفن مثلا.[1]

پاسخ:

و فیه: ان افتراض تعدد الملاک ممکن ثبوتا حتى فی مثل الدفن فانه من حیث صدوره من هذا المکلف أو ذاک متعدد، فقد یکون فی صدوره من کل منهم ملاک مستقل غایة الأمر الدفن على نحو اسم المعنى المصدری لا یقبل التعدد، فکأنه هناک تمانع فی وجود هذه الملاکات المتعددة و لذلک کان الوجوب مشروطا.[2]ممکن است گفته شود که ملاک هم درنفس جعل [3](اوامر امتحانی )و هم در مجعول قابل تصور است، مثل اینکه بگوئیم نماز میت دارای ملاکهای متعددی می باشد و لذا افراد متعددی که آن را اتیان کنند واجد ملاک هستند گرچه که یک جعل وجود دارد، در نتیجه فعلی که شارع تکلیف نموده است یک فعل می باشد ولی دارای ملاکهای متعددی است که تعدد ملاک سبب تعدد تکلیف  می گردد.از ثمرات این فرض ایجاد حالت تسابق و تنافث و عدم تواکل و موکول کردن تکلیف به عهده دیگری می باشد و لذا سبب می شود که شخص در صورت عدم اقدام به تکلیف احساس خسارت و ندامت داشته باشد مانند جهاد و دفاع که واجب کفایی می باشد اما لحن قرآن اینگونه است که یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنینَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُون‏[4]خطاب متوجه همه می باشد که یعنی همه قوم خود را تشویق به جهاد کن.یا در مورد صدقه می فرماید یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَةً ذلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (12) أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ (13)[5]

مخصوصا در اینجا که می فرماید أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ دلالت بر این نکته دارد که برای شما دادن صدقه سخت نباشد،لذا دادن صدقه ملاکهای متعددی دارد که دیگران را تشویق بر این مهم می دارد.

البته برای این اشکال غیر از فرض وحدت جعل و تعدد مجعول راه های دیگری نیز وجود دارد، از جمله آنها راهی است که مرحوم خویی رفته اند: که همان وجوب مشروط باشد،ان یقال ان التکلیف به متوجه إلى عموم المکلفین على نحو العموم الاستغراقی فیکون واجباً على کل واحد منهم على نحو السریان، غایة الأمر ان وجوبه على کل مشروط بترک الآخر.[6]در نتیجه وجوب متعدد و بر همه مکلفین است ولی به نحو مشروط به عدم اتیان دیگران.

اشکال بر این نظریه:

اشکال اولی که به این نظریه گرفته اند این است که با ظواهر نصوص همخوانی ندارد،فان الالتزام بوجوبه أولا و اشتراطه بالترک ثانیاً تبعید للمسافة فلا یمکن استفادته من الأدلة[7]

پاسخ از این اشکال این است که این مشروط بودن را از نصوص دیگر . خصائص جعل به دست می آوریم مثلا زمانیکه تکلیف با انجام برخی از عهده دیگران ساقط می شود این به معنای مشروط بودن است.

اشکال دوم این است که : ملاک واحد چگونه سبب عصیان جمیع افراد می شود، یعنی در فرضی که همه افراد واجب را ترک کنند شرط برای همه محقق است پس تکلیف بر همه واجب است اما از طرف دیگر تکلیف یک ملاک بیشتر ندارد پس چگونه همه افراد عاصی محسوب می شودند.

اشکال سوم : آیا انتفاء حکم از سایر افراد به سبب انتفاء شرط است یا انتفاء موضوع ؟! اگر در مثال دفن میت دقت کنید آنچه سبب انتفاء حکم است انتفاء موضوع است نه انتفاء شرط.

البته ممکن است پاسخ دهند که این دو یک چیز است یعنی وقتی شرط منتفی شود یعنی کسی اقدام به تکلیف کرده و موضوع منتفی شده است .

برخی از معاصرین درصدد بیان عدم وحدت بین این دو بوده اند و گفته اند که گاهی انتفاء شرط مستلزم  انتفاء موضوع نمی باشد ،مانند نهی ازمنکر که گاهی اوقات همراه با منتفی شدن موضوع که فعل منکر است همراه نمی باشد اما از آنجا که شرط وجوب یعنی اقدام یک نفر به نهی از منکر تحقق یافته لذا حکم وجوب از دیگران نیز ساقط می گردد.

جواب از این اشکال این است که در اینجا ممکن است غرض از نهی از منکر انکار و اعتراض بر منکر باشد نه انتهاء آن شخص از فعل منکر، لذا تا زمانیکه فعل منکر ادامه دارد همچنان غرض باقی است و منتفی نگردیده است وآنچه که شرط می باشد عدم انتهاء نیست بلکه عدم صدور منکر از آن شخص است .

و یا گفته اند در برخی موارد شخص عاصی دست از عصیان بر داشته بدون اینکه کسی نسبت به او نهی از منکر کرده باشد که در نتیجه موضوع منتفی شده است ولی شرط کماکان باقی است .

می توان پاسخ داد که بحث انتفاء حکم در واجب کفایی به سبب انتفاء موضوع است نه امتثال دیگران ، لذا در این موارد نیز به سبب انتفاء موضوع ،حکم نیز منتفی گردیده است.

اما برای رد این حرف که در پی اثبات دوگانگی بین شرط و موضوع است یک مثال نقض کفایت می کند مانند نماز یا دفن میت که این مورد مانند امر به معروف و نهی از منکر نمی باشد که بتوان بین شرط و موضوع تفکیک قرار داد ، گرچه ما نمی گوئیم این دو یک چیز هستند ولی می گوئیم در برخی از واجبات کفایی این دو متحد می شوند و لذا این ردیه ها مناسب این موارد نمی باشد.

 


[1] صدر، محمد باقر، بحوث فی علم الأصول - قم، چاپ: سوم، 1417 ق. بحوث فی علم الأصول ؛ ج‏2 ؛ ص425

 

[2] صدر، محمد باقر، بحوث فی علم الأصول - قم، چاپ: سوم، 1417 ق. بحوث فی علم الأصول ؛ ج‏2 ؛ ص425

 

[3] یعنی مصلحت در توجه دادن خطاب به مکلف

[4] الأنفال : 65

[5] سورة المجادلة (58): الآیات 12 الى 13

[6] خویى، ابوالقاسم، محاضرات فی أصول الفقه ( طبع دار الهادى ) - قم، چاپ: چهارم، 1417 ق. محاضرات فی أصول الفقه ( طبع دار الهادى ) ؛ ج‏4 ؛ ص54

[7] خویى، ابوالقاسم، محاضرات فی أصول الفقه ( طبع دار الهادى ) - قم، چاپ: چهارم، 1417 ق. محاضرات فی أصول الفقه ( طبع دار الهادى ) ؛ ج‏4 ؛ ص54

والسلام.

120/907/د

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
اوقات شرعی
۰۷ / ۱۱ /۱۳۹۹
قم
اذان صبح
۰۵:۴۱:۱۹
طلوع افتاب
۰۷:۰۸:۲۲
اذان ظهر
۱۲:۱۹:۴۲
غروب آفتاب
۱۷:۳۰:۱۱
اذان مغرب
۱۷:۴۸:۱۴