vasael.ir

کد خبر: ۲۱۸۱
تاریخ انتشار: ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۵:۴۳ - 08 May 2016
قواعد فقه حکومتی/ 8

اختصاص قانون گذاری به خداوند دلیل بر انحصار حاکمیت اوست

پایگاه اطلاع رسانی وسائل ـ حجت الاسلام و المسلمین صبوری فیروزآبادی جلسه هشتم از سلسه مباحث پیرامون فقه حکومتی را به دسته پنجم از ادله قاعده «انحصار الحاکمیه فی الله تعالی» اختصاص داده است. وی در این بخش به 7 آیه اشاره می کند. استاد صبوری پس از بررسی این آیات، فقط یکی از آنها را دلیل بر انحصار قانون گذاری خداوند می داند و آن را در راستای اثبات قاعده انحصار حاکمیت خداوند، ارائه می دهد.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی وسائل، حجت الاسلام و المسلمین محسن صبوری فیروزآبادی جلسه 8 درس «قواعد فقه حکومتی» خود را در مسجد امام حسن عسکری علیه السلام شهرک پردیسان قم، هزاره هشتم، به ادامه اثبات قاعده «انحصار الحاکمیه فی الله عزوجل» اختصاص داد.

وی به منظور تبیین فقه حکومتی قواعدی را مطرح می‎کند که اولین آن انحصار الحاکمیه فی الله تعالی است.

استاد صبوری در جلسات گذشته به منظور مدلل کردن قاعده، آیات و روایات را تحت عناوین چهارگانه‎ مورد بررسی قرار داد.

وی در این جلسه (جلسه 8) دسته پنجم از ادله را تحت عنوان «ما دلّ علی انّ الحکم لله تعالی» مطرح می‎کند.

حجت الاسلام و المسلمین صبوری از اختصاص قانون‎گذاری و تشریع احکام برای خداوند، انحصار حاکمیت برای خداوند را نتیجه می‎گیرد.

وی در ابتدا با ذکر معانی لغوی کلمه «حکم»، سخن کسانی که حکم را به معنای فرمانروایی گرفتند تا آیه انحصار قانون‎گذاری برای خداوند را نتیجه دهد، نفی می‎کند و برای اثبات انحصار، 7 آیه ارائه میدهد.

استاد صبوری با بررسی این 7 آیه، فقط مفاد آیه 40 سوره یوسف را دلیلی روشن بر انحصاری بودن تشریع برای خداوند، میداند.

 

 آنچه در ادامه میآید مشروح هشتمین جلسه درس قواعد فقه حکومتی استاد صبوری است.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین

و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین

 

در ادامه بحث از قاعده "انحصار الحاکمیة فی الله عزوجلّ" وارد پنجمین دسته از ادله خواهیم شد؛

 

ما دلّ علی انّ الحکم لله تعالی

برخی از محققین بواسطه این دسته از آیات و با ادعای اینکه "حکم" به معنای فرمانروایی و حاکمیت میباشد، در صدد برآمدهاند تا قاعده "انحصار الحاکمیة فی الله عزوجل" را اثبات نمایند. لکن مراجعه به کتابهای لغت، دلالت لفظ حکم بر فرمانروایی را تایید نمینماید. اجمالاً میتوان نظرات اهل لغت پیرامون لفظ حکم را در موارد زیر خلاصه نمود:

معنای لغوی حکم

 اولاً: در اصل و مشتقات این لفظ معمولاً به نحوی معنای "منع" نهفته است.[1]

 ثانیاً: برای اصل حکم تا پنج معنا ذکر شده است که در هر کدام از مشتقات این لفظ، یکی از این معانی لحاظ شده است. این پنج معنا عبارت است از علم، حلم، عدل، فقه و قضاوت.[2]

 ثالثاً: هیچکدام از لغویون فرمانروایی را در شمار معانی این لفظ مطرح ننمودهاند.

 رابعاً: بسیاری از اهل لغت "قضاوت" را به عنوان اولین معنای این لفظ ذکر نمودهاند[3] که این خود نشان دهنده ظهور اولیه لفظ حکم در معنای داوری و قضاوت میباشد.

لذا با توجه به مطالب فوق، نمیتوان لفظ حکم را در آیات مورد استدلال فوراً حمل بر معنای حاکمیت و فرمانروایی نمود. لکن اگر برخی از آیات بر انحصار حکم ـ به معنای قانونگداری و تشریع ـ در خداوند دلالت داشته باشد، باز هم استدلال به این دسته از آیات صحیح خواهد بود. بر این اساس در ادامه به تبیین آیات مورد بحث میپردازیم؛

آیه اوّل

یکم) ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ [4]

استدلال

چنانکه ملاحظه میشود، این آیه کریمه متضمن یک قضیه است که نتیجه آن نفی مشروعیت چندگانه پرستی است. صغری و کبرای این قضیه عبارتند از:

صغری: خداوند متعال نه تنها برهانی بر وجود خدایان متعدد نفرستاده است بلکه حکم نموده است به عبادت خدای یکتا.

کبری: تنها خداوند حق حکم نمودن را داراست.

لذا با توجه به مطلب فوق میتوان گفت که مقصود از حکم در این آیه کریمه "تشریع" میباشد که بازگشت آن به معنای قضاوت و داوری است. به قرینه آنکه پس از آن سخن از یک امر به میان آمده است: «أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ». البته "امر" خود یکی از مصادیق قضاوت و به عبارت بهتر مؤدای آن میباشد. لذا این آیه شریفه قابلیت استدلال بر مدعای مورد نظر را دارد.  

آیه دوّم

 دوم) قُلْ إِنِّی عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ کَذَّبْتُمْ بِهِ ما عِنْدی ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ الْفاصِلینَ [5]

بررسی استدلال

بر خلاف آیه سابق، به نظر میرسد که این آیه کریمه صلاحیت استدلال در این مقام را ندارد. زیرا ظاهر این است لفظ حکم در اینجا دیگر ظهور در معنای تشریع ندارد. شاهد این مدعا آن است که در آیات قبل، کفار از پیامبر (ص) درخواست نمودهاند که قیامت را پدیدار کند امّا ایشان در پاسخ میفرمایند: آنچه شما نسبت به آن عجله میکنید در اختیار من نیست؛ «ما عِنْدی ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ» سپس در ادامه میفرمایند: «إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ» یعنی: این خداوند است که تکویناً حکم میکند به واقع شدن امور. لذا در این موارد لفظ حکم ظهور در "قضاء تکوینی الهی" و یا معنایی متقارب با آن دارد که با مدعای ما دارای فاصله فراوان است.

مؤید

مرحوم علامه نیز در تفسیر این آیه شریفه ـ پس از بحث مفصل پیرامون حکم الهی ـ همین معنا را پذیرفته و میفرمایند: «أرید بالحکم فیه القضاء التکوینی، و الجملة تعلیل للنفی فی قوله: «ما عِنْدِی ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ» و المعنى- على ما یعطیه السیاق- أن الحکم لله وحده و لیس إلی أن أقضی بینی و بینکم، و هو الذی تستعجلون به باستعجالکم بما تقترحون علی من الآیة.» [6]

آیه سوّم

سوم) وَ قالَ یا بَنِیَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ ما أُغْنی‏ عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ [7]

بررسی استدلال

آنچه مسلم است در این آیه کریمه هنگامی که یعقوب (ع) فرزندان خویش را روانه سرزمین مصر میکند، نسبت به ورود جمعی آنها به مصر ابراز نگرانی نموده و از آنها میخواهد که از درب واحد وارد شهر نشوند. اما در رابطه با علت نگرانی ایشان چند احتمال وجود دارد که علامه مجلسی (ره) به آنها اشاره نمودهاند؛ «المشهور بین المفسرین أنه إنما قال ذلک لما خاف علیهم من العین و قیل لما اشتهروا بمصر بالحسن و الجمال و إکرام الملک لهم خاف علیهم حسد الناس و قیل لم یأمن علیهم من أن یخافهم الملک فیحبسهم و قیل إنه (ع) کان عالما بأن ملک مصر ولده یوسف إلا أن الله تعالى لم یأذن له فی إظهار ذلک فلما بعث أبناءه إلیه قال لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ و کان غرضه أن یصل بنیامین إلى یوسف فی وقت الخلوة.» لکن فارغ از اینکه علت خوف یعقوب (ع) بر فرزنداش چه بوده است، نفس خوف ایشان از وقوع یک امر مکروه، قرینه بر آن است که مقصود از فقره مورد بحث ـ یعنی:«إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ» ـ قضاء تکوینی الهی است نه حکم نمودن تشریعی.

آیه چهارم

چهارم) ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ أَلا لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبینَ [8]

بررسی استدلال

از آنجا که این آیه کریمه ناظر به قیامت و محاسبه اعمال خلائق است، ظهور عبارت «أَلا لَهُ الْحُکْمُ» در قضاوت و حکم نمودن تشریعی، جای بحث ندارد. لکن در اینجا یک مانع وجود دارد که استدلال به آیه را دچار اشکال میکند و آن این است که قدر متیقنِ مستفاد از این آیه شریفه تنها "انحصار حکم برای خداوند در قیامت" میباشد و این با جواز حکم از سوی "غیر الله" در عالم دنیا منافات ندارد. کما اینکه حاکمیت منحصر بالفعل نیز در آن روز برای خداوند مستقر میشود؛ «یَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا یَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْ‏ءٌ لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ» [9]

آیه پنجم

پنجم) وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ [10]

بررس استدلال

حقیقت آن است که در این آیه کریمه نمیتوان با اطمینان گفت که آیا مقصود از "حکم" داوری و قضاوت است و یا قضاء تکوینی خداوند. زیرا هر کدام از دو احتمال را قرینهای تایید مینماید. از یک سو، اینکه آیه کریمه در مقام استدلال بر لزوم یکتاپرستی و در صدد بیان وجوه قوت پروردگار متعال نسبت به خدایان ادعایی است، با اراده انحصار قضاء تکوینی در دست خداوند متعال تناسب دارد و از سوی دیگر قرار گرفتن فقره "لَهُ الْحُکْمُ" در سیاق امور مربوط به قیامت با قضاوت تشریعی پروردگار متعال در صحنه محشر متناسب میباشد. البته مرحوم علامه طباطبایی احتمال اخیر را رد نموده و در مقام استدلال بر آن فرمودهاند: «... أما کونه بمعنى فصل القضاء یوم القیامة فیبعده تقدیم الحکم فی الذکر على الرجوع إلیه الذی هو یوم القیامة فإن فصل القضاء متفرع علیه.»[11] لکن باید توجه داشت که صرف تقدیم و تاخیر در ذکر نمیتواند در تعیین معنا نقش داشته باشد چرا که در موارد دیگری نیز در قرآن کریم ترتیب زمانی در ذکر امور رعایت نشده است. مانند: آیه کریمه «إِنْ هِیَ إِلاَّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثینَ»[12] که در آن ترتیب زمانی میان زندگی و موت از منظر کفار رعایت نشده است.

آیه ششم

ششم) قُلِ اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبادِکَ فی‏ ما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ[13]

استدلال

وجه استدلال: این آیه کریمه داوری در امور مورد اختلاف بشر و بیان حکم صواب را منحصر در خداوند میداند.

اشکال به استدلال

اشکال: در اینجا دو قرینه وجود دارد که نشان میدهد در این آیه کریمه مقصود از «أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبادِکَ» داوری در قیامت است نه داوری در دنیا و در قالب بیان حکم و قانون صحیح؛ قرینه اول سیاق آیات است که در رابطه با انکار اموری همچون توحید و قیامت است که خداوند در عالم دیگر حقیقت را برای همگان در رابطه با این امور آشکار میکند؛ «وَ هُوَ الَّذی أَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ إِنَّ الْإِنْسانَ لَکَفُورٌ... وَ إِنْ جادَلُوکَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ. اللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ »[14]  قرینه دوم این است که در تمامی مواردی که در قرآن کریم تعبیر "تحکم" یا "یحکم" همراه با "بینهم" نسبت به خداوند متعال به کار رفته است، داوری میان مردم در قیامت مقصود بوده است؛ «الْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فَالَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فی‏ جَنَّاتِ النَّعیمِ»[15] و...

آیه هفتم

هفتم) قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا لَهُ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا یُشْرِکُ فی‏ حُکْمِهِ أَحَداً[16]

بررسی استدلال

در آیات پیش از این آیه کریمه سخن پیرامون گمانه زنیهای دیگران حول عدد اصحاب کهف میباشد؛ «سَیَقُولُونَ ثَلَثَةٌ رَّابِعُهُمْ کلَبُهُمْ وَ یَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ کلَبهُمْ رَجْمَا بِالْغَیْبِ  وَ یَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثَامِنهُمْ کَلْبهُمْ  قُل رَّبىّ‏ أَعْلَمُ بِعِدَّتهِم مَّا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِیلٌ  فَلَا تُمَارِ فِیهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَ لَا تَسْتَفْتِ فِیهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا»[17] پس از این قرآن کریم به اختلاف دیگری پیرامون ماجرای اصحاب کهف اشاره میکند که مربوط میشود به مدت خواب آنها. لکن پروردگار متعال ابتدا نظر صحیح را در اینباره بیان میکند؛ «وَ لَبِثُواْ فىِ کَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِاْئَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُواْ تِسْعًا»[18] سپس به این مطلب تصریح میشود که اظهار قول حق در اینباره مختص به خداوند بوده و دیگران  شایستگی گمانه زنی در این مورد را ندارند؛ «قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا». لذا با این تفصیلات میتوان گفت که فقرات «لَهُ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»، «أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِع» ، «ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ» و «وَ لا یُشْرِکُ فی‏ حُکْمِهِ أَحَداً» همگی در مقام تعلیل جمله «قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا» میباشند. و این خود قرینه خواهد بود که مقصود از حکم پروردگار در این آیه کریمه قضاء تکوینی است نه معنایی همچون قضاوت، حاکمیت و...

بنا بر این معنای آیه کریمه چنین خواهد بود: خداوند به زمان خواب آنها آگاهتر است زیرا تنها اوست که از امور غیب مطلع بوده و بسیار بینا و شنواست. غیر او در تکوین و ساخت سرنوشت بشر ـ نه به تنهایی و نه با شراکت پروردگارـ دخالت ندارند تا در نتیجه، از سرگذشت او اطلاع دقیق داشته باشند.[19]

228/229

پاورقی

[1] معجم مقائیس اللغه:2/91، شمس العلوم:3/1536 و المصباح المنیر:2/145 ر.ک

[2]  ر.ک العین:3/66، المحیط:2/387، لسان العرب:12/141، مجمع البحرین:6/46

[3]  ر.ک النهایه:1/418، الصحاح:5/1901، تاج العروس:16/160 و المصباح المنیر:2/145

[4]  یوسف:40

[5]  انعام:57

[6]  المیزان:7/117

[7]  یوسف:67

[8]  انعام:62

[9]  غافر:16

[10]  قصص:88

[11]  المیزان:16/95

[12]  مومنون:37

[13]  زمر 46

[14]  حج:66 الی 69

[15]  حج:56

[16]  کهف:26

[17]  کهف:22

[18]  کهف:25

[19]  ر.ک تفسیر المیزان:13/275

 

 

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
اوقات شرعی
۱۶ / ۰۹ /۱۴۰۲
قم
اذان صبح
۰۵:۳۰:۱۳
طلوع افتاب
۰۶:۵۹:۵۶
اذان ظهر
۱۱:۵۸:۲۳
غروب آفتاب
۱۶:۵۵:۲۹
اذان مغرب
۱۷:۱۴:۱۴