vasael.ir

کد خبر: ۱۶۱۳۵
تاریخ انتشار: ۱۳ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۵:۴۹ - 03 March 2020
آیت الله اراکی / ۷۳

فقه نظام سیاسی | عدم تعدد حاكم در نظام سیاسی اسلام

وسائل ـ آیت الله اراكی با اشاره به فروض سه گانه در تعدد واجدین شرایط امامت جامعه گفت: در نظام سیاسی اسلام تعدد حاکم نداریم، چه علی نحو الاستقلال و چه علی نحو الانضمام. حاکم در نظام سیاسی اسلام همیشه واحد است، البته آن واحد باید جامع‌الشرایط باشد.

به گزارش خبرنگار وسائل، آیت الله محسن اراکی در فقه نظام سیاسی | عدم تعدد حاكم در نظام سیاسی اسلامجلسه هفتاد و سوم درس خارج فقه سیاسی که در مدرسه عالی دارالشفاء در سال 97 برگزار شد، به مبحث چهارم از مباحث مربوط به نحوه تعیین یا شیوه تعیین ولی امر در عصر غیبت اشاره كرد و گفت: اگر افراد متعدد واجدالشرایطی در عصر غیبت داشتیم، سه فرض وجود دارد؛ 1. حاکم یک نفر باشد و برای تشخیص و تعیین باید به دنبال شیوه تعیین بگردیم؛ 2. متعدد باشد و حاکمیت برای هر یک از مصادیق فقیه جامع‌الشرایط علی نحو الاستقلال ثابت باشد؛ 3. همه انضماماً دارای ولایت امر باشند.

وی در ادامه با اشاره به ایده شورای رهبری كه برخی بیان می كنند، اظهار داشت: شورای رهبری همان انضمامی است، البته ما چندگونه شورا داریم یک شورا، شورای مشورتی است یعنی ما قائل شویم به اینکه حاکم ملزم به مشورت با افراد صلاحیت‌دار است. اینجا شورا دخلی در حاکمیت ندارد. حاکم، تصمیم‌گیرنده و آنکه حکمش نافذ است همان حاکم است و شورا فقط مشورت و نظر می‌دهد.

استاد درس خارج برای شورای مشورتی نظیری از تاریخ اسلام ارائه كرد و گفت: این شورا نظیر آنچه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به بعضی از افراد فرمود: «أَنْ تُشِیرَ عَلَی‏» شما مشورتتان را بدهید ولی اگر من تصمیمی گرفتم «فَأَطِعْنِی‏». اگر من تصمیم گرفتم دیگر اطاعت من بر شما فرض است. این یک‌گونه شوراست. این شورا دخلی در حاکمیت ندارد؛ زیرا شورای مشورتی است. حتی افراد این شورا را خود حاکم -هرکه را صلاح‌دید- انتخاب می‌کند.

آیت الله اراكی در ادامه اظهار داشت: برای مسئله وحدت حاکم می‌توان ادله‌ای بیان کرد؛ ما در نظام سیاسی اسلام تعدد حاکم نداریم، چه علی نحو الاستقلال و چه علی نحو الانضمام. حاکم در نظام سیاسی اسلام همیشه واحد است، البته آن واحد باید جامع‌الشرایط باشد.

 

خلاصه جلسه گذشته

آیت الله اراکی در جلسه گذشته در پاسخ به نظر برخی كه شورای رهبری را مطرح می كنند گفت: شورای فقها هم حرف غلطی است؛ شورای فقها یعنی مقید بودن ولایت این شخص به نظر دیگری و مقید بودن آن شخص به نظر دیگری. این تقیید احتیاج به دلیل دارد. ما می‌گوییم تقیید ندارد؛ زیرا روایت نگفت که فانی قد جعلته علیکم حاکما و جعلت کل منهم حاکما بشرط حاکمیت و نظر دومی. لذا چنین شرطی وجود ندارد.

وی در ادامه گفت: اما اینكه در مسئله فتوا می پذیریم به این دلیل است كه تعدد فتوا منجر به مفسده نمی‌شود. یکی از او تقلید می‌کند، یکی دیگر از هم از دومی تقلید می‌کند، سومی از شخص دیگری. تعدد مفتی در جامعه جنگ و فساد به وجود نمی‌آورد؛ اما تعدد حاکم این‌گونه نیست. تعدد حاکم جامعه را متلاشی می‌کند و هرج‌ومرج به وجود می‌آورد. اصلاً فلسفه وجود حاکم برقراری نظم است.

استاد درس خارج در ادامه به معنای امام صامت و ناطق پرداخت و اظهار داشت: بعضی‌ها معنی صامت و ناطق را هم نفهمیده‌اند که امام ناطق و امام صامت یعنی چه؟ منظور از امام ناطق امامی نیست که حرف می‌زند و دیگری حرف نمی‌زند؛ هر دو حرف می‌زنند، بلکه در اینجا نطق به معنای ‌فرمان است. یعنی نطق به آن چیزی که شأن امام است. شأن امام امرونهی است. دو امام داریم؛ امام حسن و امام حسین علیهما السلام در اینجا یکی امام ناطق و دیگری صامت است یعنی یکی فرمان می‌دهد و فرمان دست اوست. اگر یکی از آن‌ها غائب شد، دیگر فرمان را به دست می گیرد و فرمان می دهد.

 

مشروح مطالب مطرح شده در این جلسه را در ادامه می‌خوانید:

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاةُ عَلَی سَیدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَی عَلَی أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ

 

بررسی فرض‌های شیوه تعیین ولی امر در صورت تعدد فقهای واجد الشرایط

بحث در مبحث سوم از مباحث مربوط به نحوه تعیین یا شیوه تعیین ولی امر در عصر غیبت به اینجا رسید؛ آنجا که فقیه جامع الشرائط ولایت امر منحصر به ‌فرد و متعین در فرد معین باشد، بحثی نیست؛ عنوان کلی متعلق نصب برای ولایت امر -عناوین کلیه مثل روات حدیثنا و مثل «ینْظُرَانِ إِلَى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا»- قهراً منطبق بر او می‌شود و او متعین برای ولایت امر از سوی ولی‌عصر صلوات الله تعالی علیه برای ولایت امر خواهد بود.

بحث ما در مبحث چهارم این است که اگر افراد متعدد واجدالشرایطی در عصر غیبت داشتیم، تکلیف چیست؟ در اینجا سه فرض وجود دارد که باید ببینیم کدام‌یک از این سه فرض با ادله شرعیه سازگار است.

فرض اول: این است که ما قائل بر این باشیم که باید حاکم یک نفر باشد و برای تشخیص و تعیین آن یکی باید به دنبال شیوه تعیین بگردیم؛ به‌اصطلاح فرضیه وحدت حاکم.

فرض دوم: این است که متعدد باشد و حاکمیت برای هر یک از مصادیق فقیه جامع‌الشرایط علی نحو الاستقلال ثابت باشد. چند فقیه جامع‌الشرایط داشته باشیم و هر یک از آن‌ها مستقلاً ولایت امر را داشته باشند.

فرض سوم: این است که همه انضماماً دارای ولایت امر باشند، فقهای متعدد جامع‌الشرایط داریم، منتها بگوییم ولایت امر برای آن‌ها انضماماً است؛ یعنی یکی به‌ضمیمه دیگری، به‌ضمیمه سوم، به‌ضمیمه چهار و هر یک به‌ضمیمه دیگران ولایت امر را دارا است.

ظاهراً منحصر در این سه فرض است. حالا باید ببینیم از این سه فرض، کدام‌یک با ادله شرعیه قابل تطبیق است. بحث ما در فرض اول است که فرض وحدت حاکم باشد؛ قائل شویم به اینکه ما از ادله استفاده می‌کنیم که حاکم باید یکی باشد و باید به دنبال بحث در شیوه تعیین آن حاکم واحد باشیم.

یک نکته اینکه شورای رهبری همان انضمامی است، بعدا بحث می‌کنیم که این شورا چگونه شورایی می‌تواند باشد. ما دو گونه بلکه سه و چهار گونه شورای دخیل در حاکمیت داریم. یک شورا، شورای مشورتی است یعنی ما قائل شویم به اینکه حاکم ملزم به مشورت با افراد صلاحیت‌دار است. اینجا شورا دخلی در حاکمیت ندارد. حاکم، تصمیم‌گیرنده و آنکه حکمش نافذ است همان حاکم است و شورا فقط مشورت و نظر می‌دهد.

نظیر آنچه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به بعضی از افراد فرمود: «أَنْ تُشِیرَ عَلَی‏» شما مشورتتان را بدهید ولی اگر من تصمیمی گرفتم «فَأَطِعْنِی‏». اگر من تصمیم گرفتم دیگر اطاعت من بر شما فرض است. این یک‌گونه شوراست. این شورا دخلی در حاکمیت ندارد؛ زیرا شورای مشورتی است. حتی افراد این شورا را خود حاکم -هرکه را صلاح‌دید- انتخاب می‌کند. انواع شورا داریم؛ شورای قبل الحکم، شورای بعد الحکم، شورای مع الحکم.

این‌ها را بحث می‌کنیم و ممکن است شورایی داشته باشیم که معتقد باشند آن شورا باید در حاکمیت دخالت داشته باشد. همه این شورایی که در حاکمیت دخالت داشته باشد طبق معنی فرض سوم خواهد بود؛ فرض ولایت‌فقیه جامع‌الشرایط منتها به‌شرط الانضمام الی غیره که خود این شورا و این جمع همگی حق حاکمیت دارند و نفوذ کلمه و حکم برای همه آن‌ها اجتماعاً ثابت است. این هم حرفی است که بعداً بحث آن را انجام می‌دهیم.

 

بررسی ادله فرض وحدت حاکم

اما اول فرض وحدت حاکم که گفتیم فرض اول این است که ادعا شود حاکم باید واحد باشد. برای مسئله وحدت حاکم می‌توان ادله‌ای بیان کرد؛ ما در نظام سیاسی اسلام تعدد حاکم نداریم، چه علی نحو الاستقلال و چه علی نحو الانضمام. حاکم در نظام سیاسی اسلام همیشه واحد است، البته آن واحد باید جامع‌الشرایط باشد.

برای این مطلب می‌توان ادله‌ای بیان کرد:

دلیل اول: این است که سنت الهی نصب حاکم در طول تاریخ سنت تعیین حاکم واحد بوده است. ما درگذشته گفتیم و مفصل بحث کردیم که در هر زمان خدای متعال حاکمی را برای فرمانروایی نصب‌ کرده بوده، در هرزمانی روی کره زمین امامی که مفروض الطاعة باشد -یعنی فرمانش روا و نافذ باشد- همیشه بوده و همیشه هم این امام واحد بوده است.

البته گاهی امام متعدد وجود داشته است؛ اما دیگری مأمور به اطاعت از آن امام ناطق بوده است. پس آن امامی که واجب الطاعة است همیشه یکی است، اگر هم امام دیگری باشد آن امام در طول است نه در عرض. امام در طول یعنی امامی که خود این امام مأمور به اطاعت از آن امام اصلی است. پس امام اصلی در طول تاریخ بنا بر آنچه سنت خداست یکی بوده است.

زیرا سنت الهی لا یتخلف است؛ «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلاً» این از سنت‌های تحول‌ناپذیر و تبدیل‌ناپذیر الهی است. خب اگر معلوم شد که خدا چنین سنتی دارد؛ سنت خدا تعیین حاکم واحد است؛ پس در دوران غیبت کبرای معصوم هم همین‌طور است و این سنت الهی است. پس ما باید دنبال این باشیم که آن حاکم واحد جامع‌الشرایط را پیدا کنیم.

برای مثال لوط علیه السلام امام در طول بوده است و لذا وقتی بنا شد قوم لوط عذاب شوند، فرشتگان اول خدمت حضرت ابراهیم آمدند و گفتند «إِنَّا مُهْلِكُو أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْیةِ». لذا حضرت ابراهیم علیه السلام می‌خواست وساطت کند و مهلت خواست اما جواب رسید که «یا إِبْرَاهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا» خلاصه کار تو نیست و آن‌ها باید عذاب شوند.

خلاصه حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: «قَالَ إِنَّ فیها لُوطاً» چگونه می‌خواهی این قریه را عذاب کنی که لوط در آن قریه است! گفتند: «قَالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فیها لَنُنَجِّینَّهُ وَ أَهْلَهُ» این‌ها را نجات می‌دهیم، عذاب شامل آن‌ها نمی‌شود. پس لوط علیه السلام تحت فرمان بوده، امام مستقل نیست بلکه تحت فرمان ابراهیم علیه السلام بوده است.

اما به حضرت ابراهیم علیه السلام چه مربوط که بخواهند قوم لوط را عذاب کنند؟ مگر خدا باکسی تعارف دارد؟ مثلاً به احترام حضرت ابراهیم علیه السلام؟ چنین چیزی نیست؛ بلکه معلوم می‌شود که تحت فرمان بوده است و گزارش می‌دهند به آن‌کسی که رئیس اول است. به‌اضافه اینکه آیه کریمه: «إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً» در حق حضرت ابراهیم علیه السلام خود نشان‌دهنده این است که امام للناس جمیعاً بوده و همه ناس که قوم لوط هم در ضمن آن‌هاست.

[در مسئله خضر و موسی علیهما السلام] دو عالَم است؛ حضرت خضر علیه السلام مأمور عالم تکوین بوده است نه مأمور عالم تشریع، فلذا موسی علیه السلام به وظیفه خود عمل می‌کرد. حق هم با موسی علیه السلام بود اما در عالم تشریع، می‌گفت این بچه را می‌کشی خب یعنی چه که می‌کشی؟! آن جوابی که حضرت خضر علیه السلام داده جواب مبتنی بر عالم تشریع نیست.

مثلاً می‌گوید ما این را کشتیم تا اینکه خدای متعال یک بچه دیگری به پدر و مادر او بدهد که بچه بهتری از این باشد. اگر مأمور عالم تشریع باشد خب به تو چه مربوط که می‌خواهد بهتر باشد یا نباشد؟! اما حضرت خضر علیه السلام مأمور عالم تکوین است مثل سایر اسباب تکوینی عمل می‌کند، منتها او مأمور عالم تکوین بوده و چون مأمور عالم تکوین بوده در عالم تشریع چرا گفت: «قَالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِی صَبْرًا»؟ گفت محدوده تو عالم تشریع است در این عالم تکوین تو نمی‌توانی صبر کنی بر آنچه من می‌خواهم انجام دهم، تو می‌خواهی با معیارهای عالم تشریع با من سخن بگویی من معیارهای دیگری برای اعمال امر دارم، من هم آمرم منتها من آمر عالم تکوین هستم.

 

ولایت تکوینیه مطلقه مخصوص محمد و آل محمد است

اینجا یک مطلبی است که در مباحث امامت مطرح می‌کنیم؛ این ولایت تکوینیه مطلقه مخصوص محمد و آل محمد صلوات الله تعالی علیهم است. ولایت عامه‌ای که شامل تکوین و تشریع است مخصوص رسول اکرم و اهل‌بیت علیهم السلام اوست و این از امتیازات رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است؛ حالا این بحث مربوط به امامت است و خیلی ربطی به بحث نظام سیاسی ندارد.

 

امام صامت، امامی است که فرمان نمی دهد

از همه روایات، این سنت الهیِ همیشگی استفاده می‌شود. مرحوم شیخ کلینی به سند صحیح کالقطعی روایت می‌کند: «عَنِ الْحُسَینِ بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام تَكُونُ الْأَرْضُ لَیسَ فِیهَا إِمَامٌ؟ قَالَ لَا. قُلْتُ یكُونُ إِمَامَانِ؟ قَالَ لَا إِلَّا وَ أَحَدُهُمَا صَامِتٌ.»

بیان شد که معنی صامت یعنی فرمان نمی‌دهد. این صمت، صمت مربوط به مقام امامت است که مقام فرمانروایی است، آن‌کسی که ناطق است او فرمان می‌دهد و این صامت مطیع آن امام ناطق است؛ «إِلَّا وَ أَحَدُهُمَا صَامِتٌ». لذا گفته‌ایم امیرالمؤمنین علیه السلام در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم امام بوده است. فلذا آیه می‌فرماید: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ» منکم یعنی آن‌کسی که الآن در میان شماست ولی امر است. یا «وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلَى أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ».

اینجا فعل، ظهور در فعلیت دارد؛ «عَلِمَهُ» یعنی همین الآن هستند. معلوم می‌شود اولی الامری در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بوده غیر از خود رسول است منتها این اولی الامر غیر از رسول در وقتی آمر می‌شده و در وقتی فرمان می‌داده که رسول غائب باشد. لذا آن حدیث «‌أنتَ مِنّی بِمَنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسی، اِلّاأنـّه لانَبیّ بَعدی» حدیث منزلت معروف برای همین موضوع است.

در بعضی از متون این حدیث آمده که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «لا ینْبَغِی أَنْ أَذْهَبَ إِلا وَأَنْتَ خَلِیفَتِی» حالا که من در مدینه نیستم، نمی‌شود من در مدینه نباشم مگر اینکه تو خلیفه من در مدینه باشی.

امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف که غائب می‌شود، امام دوم و امام فرع که در طول امام عصر است، او خواه‌ناخواه کار او را انجام می‌دهد، اما تا زمانی که امام عصر حاضر است، امام دیگر حتماً صامت خواهد بود، «لَا إِلَّا وَ أَحَدُهُمَا صَامِتٌ». پس یکی از آن‌ها صامت است و آن امامی که امام بالفعل است و ناطق است و فرمان می‌دهد همیشه واحد است./905/229/ح


تهیه و تنظیم: علیرضا فلاحی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
اوقات شرعی
۱۰ / ۰۷ /۱۴۰۱
قم
اذان صبح
۰۴:۳۷:۴۶
طلوع افتاب
۰۶:۰۱:۳۰
اذان ظهر
۱۱:۵۶:۲۸
غروب آفتاب
۱۷:۴۹:۴۱
اذان مغرب
۱۸:۰۶:۳۳