vasael.ir

کد خبر: ۱۵۹۱۵
تاریخ انتشار: ۲۰ بهمن ۱۳۹۸ - ۱۲:۰۸ - 09 February 2020
حجت الاسلام والمسلمین ارسطا / ۵

فقه سیاسی | مهجوریت قرآن در استنباطات فقهی

وسائل ـ حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد ارسطا با اشاره به کلام مرحوم علامه طباطبائی در خصوص مهجوریت قرآن در علوم اسلامی گفت: این واقعیت را نمی‏‌توان انکار کرد که ارتباط علوم حوزوی با قرآن، هم اکنون هم تنگاتنگ نیست، به گونه‏‌ای که اگر استناد به قرآن را از آنها حذف کنیم، خلل چندانی در استنباطات رخ نمی‌‏دهد!
به گزارش خبرنگار وسائل، حجت الاسلام والمسلمینفقه سیاسی | مهجوریت قرآن در استنباطات فقهی محمدجواد ارسطا در جلسه پنجم درس خارج فقه سیاسی که هفتم مهرماه ۹۸ در مسجد امام سجاد (ع) پردیسان برگزار شد، با اشاره به کلام مرحوم علامه طباطبائی در خصوص مهجوریت قرآن در علوم اسلامی گفت: این واقعیت را نمی‏ توان انکار کرد که ارتباط علوم حوزوی با قرآن، هم اکنون هم تنگاتنگ نیست، به گونه ‏ای که اگر استناد به قرآن را از آنها حذف کنیم، خلل چندانی در استنباطات رخ نمی‏ دهد!

وی در نقد نگاه کسانی که روایات را در استنباط کافی می دانند اظهار داشت: خود روایات این نگرش به قرآن را نمی‌پذیرند. این روایات در سه دسته قابل صورت‌‏بندی است؛ الف) روایاتی که مبین جایگاه عظیم ‏الشأن قرآن است. ب) روایاتی که مبین نسبت قرآن و سنت است. ج) روایاتی که ملاک تشخیص حدیث صحیح از غیر صحیح را قابلیت ارجاع آن به قرآن می‏ داند.

استاد درس خارج در ادامه نقد این دیدگاه به دلیل عقلی پرداخت و گفت: قرآن برترین معجزه، بزرگترین پیامبر الهی است و جاودانه و جهانی است. اقتضای این عناصر و ویژگی‏ ها (بزرگترین معجزه، بزرگترین پیامبر الهی، جاودانه، جهانی) این است که قرآن دارای مفاهیمی به مراتب وسیع‏ تر از مفاهیمی است که ما می ‏توانیم از روایات استنباط کنیم. چنانکه که ائمه (ع) هم به ما یاد داده ‏اند که از آیات قرآن، خیلی بیشتر از آنچه تاکنون می‏ فهمیدیم، امکان فهم وجود دارد. این یعنی توسعه ضابطه‏‌مند استنباط از قرآن.


خلاصه جلسه گذشته

حجت الاسلام والمسلمین ارسطا در جلسه گذشته به برخی از مستندات قرآنی ضوابط سه گانه مطرح شده اشاره کرد و در پایان به تبیین ضابطه چهارم تشخیص فقه اجتماعی پرداخت.

وی در تبیین روایتی که جواب رد دادن به خواستگار دارای شرایط را موجب فساد و فتنه می‌داند، گفت: روشن است که رد خواستگار در یک مورد و یا چند مورد معدود، منجر به فساد و فتنه نمی ‏شود، بلکه اگر این کار به صورت فرهنگ درآید و مکرر در مکرر در جامعه اسلامی اتفاق بیافتد، آنگاه منجر به فتنه و فساد بزرگ می‏ شود. یعنی روایت می‏ فرماید از سنت شدن و تکرار شدن این کار در جامعه بپرهیزید.

استاد درس خارج در ادامه به ضابطه چهارم تشخیص فقه اجتماعی پرداخت و گفت: ویژگی و ضابطه چهارم فقه اجتماعی مربوط به حوزه مکلفان است. در فقه اجتماعی چندین مکلف مورد توجه هستند که احکام مربوط به آنها از منابع فقه استخراج و استنباط می‏ گردد؛ الف) جامعه اسلامی، ب) دولت اسلامی، ج) شخص حقیقی با ویژگی شهروند بودن.


مشروح مطالب مطرح شده در این جلسه را در ادامه می‌خوانید:
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت امام (ره) کتاب امر به معروف را بعد از کتاب الحج مطرح نموده و مسائل مهمی را در پرتو آن مطرح کرده ‏اند.


متن تحریر الوسیله امام خمینی
 
«و هما (الامر بالمعروف و النهی عن المنکر) من أسمی الفرائض وأشرفها، و بهما تقام الفرائض، و وجوبهما من ‎‏ضروریات الدین، و منکره مع الالتفات بلازمه والالتزام به من الکافرین؛ این دو از والاترین و شریف ‏ترین واجبات می‏باشند و به وسیلۀ این دو، واجبات برپا‏‎ ‎‏می شود، و وجوبشان از ضروریات دین است و منکر وجوب شان در صورت توجه به لازمۀ‏‎ ‎‏انکار و ملتزم شدن به آن از کفار می‏ باشد».
 
 
طرح بحث
 
در ابتدای بحث چند مقام برای بررسی وجود دارد:
مقام اول: اثبات وجوب امر به معروف و نهی از منکر.
مقام دوم: کیفیت وجوب من الکفائیة او غیرها؟
مقام سوم: آیا امر به معروف و نهی از منکر از ضروریات دین است یا خیر؟ (کونهما من ضروریات الدین او لا؟)
مقام چهارم: تعریف تفصیلی امر به معروف و نهی از منکر.

برای بحث در هر مسئله ‏ای ابتدا باید موضوع و بعد از آن حکم، تبیین شود. ابتدا باید این دو تعریف و تبیین شوند؛ لکن در مقام چهارم مطرح می‏ شد، به این دلیل که ما برای ورود در حکم بحث معروف و منکر، کافی است که این دو را اجمالا تعریف کنیم.
 
پس از اینکه فهمیدیم معروف، «چیزی است که عقلا و شرعا مورد پسند است» و منکر، «چیزی است که عقلا و شرعا ناپسند است» این مقدار از علم به معنای این دو، برای ورود به بحث کافی است. البته صرفا برای شروع بحث، و در ادامه نمی‌توان به همین مقدار اکتفا کرد، و لذا پس از مقامات سه گانه ابتدایی، در مقام چهارم به طور تفصیلی در مورد ماهیت معروف و منکر، به تفصیل بحث خواهد شد.

نکته ۱: در مفهوم «امر» و «نهی» ابهامی وجود ندارد؛ فقط ماهیت «معروف» و «منکر» است که باید بررسی شود و البته علم اجمالی به ماهیت این دو برای شروع بحث کافی است.

نکته ۲: برخی از فق‌ها در ماهیت معروف و منکر بحث نکرده ‏اند و این عدم بحث، شاید ناظر به روشن بودن ماهیت این دو در نظر ایشان بوده است.


مقام اول: اثبات وجوب امر به معروف و نهی از منکر

برای تبیین وجوب، باید به منابع رجوع کنیم. ابتدا به کتاب مراجعه می‏ کنیم. برای مراجعه به کتاب باید چند نکته را مورد توجه قرار دهیم:

۱) ابتدا این آیه شریفه را مرور کنیم که پیامبر اکرم (ص) در قیامت می‏فرماید: «ربّ انّ قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا»، سؤال این است که چه چیزی باعث این گلایه می‏ شود؟!

مهجوریت قرآن در کلام برخی از فق‌ها با غلظت مطرح است. به عنوان نمونه مرحوم علامه طباطبایی(ره) در المیزان (ج ۵، ص. ۲۷۶) می‏فرماید اگر در علوم اسلامی نگاه کنید خواهید دید که این علوم به گونه ‏ای تنظیم شده که کسی که به این علوم می‏ پردازد، نیازی به مراجعه به قرآن نمی ‏بیند.
 
یعنی تمام این علوم (صرف، نحو، بلاغت، رجال، درایه و ...) را می‏ آموزد و به مرحله اجتهاد می‏ رسد، در حالی که اصلا قرآن را نخوانده است و حتی نیازی به لمس قرآن هم ندارد! بنابراین حقیقتا برای قرآن چیزی باقی نمی‌ماند، جز اینکه کسی آن را برای کسب ثواب تلاوت کند.

روشن است که بخش قابل توجهی از فرمایش علامه طباطبایی مربوط به قبل از انقلاب است، زمانی که تفاسیری مانند تفسیر نمونه، تفسیر تسنیم و ... نوشته نشده است. البته این واقعیت را نمی‏ توان انکار کرد که ارتباط علوم حوزوی با قرآن، هم اکنون هم تنگاتنگ نیست، [۱]به گونه ‏ای که اگر استناد به قرآن را از آن‌ها حذف کنیم، خلل چندانی در استنباطات رخ نمی‏ دهد! این امر ناشی از نوع نگاهی است که به قرآن وجود دارد و هم اکنون ما در مقام نقد این نوع نگاه هستیم.


تبیین نگاه نادرست به قرآن

آن نگاه این است که قرآن مشتمل بر کلیاتی است که تفاصیلش در روایات بیان شده است. به این ترتیب اگر کلیات را کنار بگذاریم، با وجود روایات هم کلیات و کبریات به دست می ‏آید و هم تفاصیل آن کبریات و کلیات در اختیار ما خواهد بود! لذا مراجعه به سنت برای تدوین فقه موجود کافی است. اجماع هم که حقیقت و اصلش به سنت بازمی ‏گردد.
 
عقل نیز، مطابق تصریح برخی از فقها (مانند شهید صدر و آیت الله خوئی و...) کاربست استقلالی چندانی در فرایند استنباط ندارد، چه اینکه ما هیچ حکمی نداریم که دلیلش تنها عقل باشد. البته برای استنباط برخی احکام به عقل هم استناد می‏ شود، اما این استناد، استقلالی نیست، بلکه در کنار سنت است. حاصل این تفکر این است که برای اجتهاد، مراجعه به روایات کافی است.


مناقشه در این نگاه

برای مناقشه در این نگاه به چند دسته از روایات اشاره می‏ شود که نتیجه آن این است که این نگرش به قرآن پذیرفتنی نیست. این روایات در سه دسته قابل صورت‏ بندی است؛ الف) روایات دسته اول: روایاتی که مبین جایگاه عظیم ‏الشأن قرآن است. ب) روایات دسته دوم: روایاتی که مبین نسبت قرآن و سنت است. ج) روایات دسته سوم: روایاتی که ملاک تشخیص حدیث صحیح از غیر صحیح را قابلیت ارجاع آن به قرآن می‏ داند. در ادامه به برخی از روایات ذیل دسته‌های سه گانه فوق الذکر اشاره می‏ شود:


روایات دسته اول: روایات مبین جایگاه عظیم‏ الشأن قرآن

تامل در این دسته روایات ما را به این فکر می‌اندازد که آیا واقعاً این مقدار از استناد و استفاده‏ای که از قرآن کریم داریم، با مضمون این روایات سازگار است؟ به عنوان نمونه به این روایت توجه بفرمائید: پیامبر اکرم (ص) می‏ فرمایند: «مَن أرادَ عِلمَ الأوَّلینَ و الآخِرینَ فَلْیُثَوِّرِ القرآنَ؛ هر کس خواهان تمام علوم گذشتگاه و آیندگان است، پس باید در قرآن کندو و کاو نماید». [۲]چنانکه پیش‏تر نیز اشاره شد، آنچه به عنوان «آیات ‏الاحکام» در فقه مورد استفاده و استناد است، حداکثر ۵۰۰ آیه است در حالی که قرآن کریم ۶۲۳۶ آیه دارد!


روایات دسته دوم: روایات مبین نسبت قرآن و سنت
 
در روایت معروفی از قول امام معصوم (ع) می‏ خوانیم: «هر حدیثی که برای شما بیان کردم، مأخذ قرآنی آن را از من بخواهید». سپس حضرت به نقل از پیامبر اکرم (ص) می ‏فرماید: «نهی رسول الله عن القیل و القال و کثرة السؤال و اضاعة الاموال؛ پیامبر اکرم از سه چیز نهی کرده است: سخنان در هم و برهم، زیاد پرسیدن و تباه کردن اموال». راوی پرسید: مأخذ قرآنی همین روایت چیست؟
 
حضرت در مورد نهی از قیل و قال به ایه نهی از نجوا استناد فرمود: «انما النجوی من الشیطان». در مورد نهی از یاد پرسیدن به آیه «لا تسئلون عن الاشیاء» استناد فرمود. یعنی چیز‌هایی که اگر آشکار شود موجب ناراحتی شما خواهد بود. در مورد نهی از تباه کردن اموال نیز به ایه «لا تؤتوا السفهاء اموالکم» استناد فرمود. [۳]
 
این روایت بیانگر این است که مقدار آیات الاحکام نباید منحصر به همان آیاتی باشد که به آیات الاحکام مشهورند، بلکه می‏ توان در این زمینه به آیات بیشتری استناد کرد و مراجعه عملی به آیات نیز، همین مطلب را به روشنی اثبات می‏ نماید. چون بیشتر احادیث ناظر به فقه است و از سوی دیگر احادیث منشأ قرآن دارند، لذا می‏ توان برای هر کدام از احادیث در قرآن مأخذی یافت.

آنچه این امر را به واقع نزدیکتر می‏ کند، مراجعه به روایاتی است که آیات قرآن را تفسیر می‏ کند. برای نمونه به برخی از این روایات اشاره می‏ شود: آیه قرآن می‌فرماید: «ان الله خلق السماوات و الارض فی ستة ایام». در ظاهر این آیه شریفه از یک امر تکوینی خبر می‌دهد و دلالت بر هیچ حکمی نمی‏ کند. اما در روایتی از امیرالمومنین (ع) از این آیه حکمی فقهی استخراج شده است.
 
حضرت آیه را تلاوت فرموده و در ادامه می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ أَنْزَلَ عَزَائِمَ الشَّرَائِعِ - وَ آیَاتِ الْفَرَائِضِ فِی أَوْقَاتٍ مُخْتَلِفَةٍ - کَمَا خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ- وَ لَوْ شَاءَ أَنْ یَخْلُقَهَا فِی أَقَلَّ مِنْ لَمْحِ الْبَصَرِ لَخَلَقَ - وَ لَکِنَّهُ جَعَلَ الْأَنَاةَ وَ الْمُدَارَاةَ مِثَالًا لِأُمَنَائِهِ - وَ إِیجَاباً لِلْحُجَّةِ عَلَى خَلْقِهِ (بحارالانوار، ج. ۹۰، ص. ۱۲۲). می‏ فرماید: اینگونه آفرید تا به این ترتیب تامل ورزیدن و مدارا کردن را الگویی قرار دهد برای امناء خود و به این ترتیب حجت را بر خلق خود تمام کند؛ که حتی خدا هم کار‌ها را با عجله بی دلیل انجام نمی‏ دهد، شما هم چنین باشید.

اینجا از یک آیه ‏ای که به نظر می‏ رسد دلالتی بر حکم شرعی نمی‏ کند، یک حکم شرعی استنباط شده ولو اینکه آن حکم استحباب باشد؛ چون در فهم حکم بین استحباب و وجوب تفاوتی وجود ندارد. پس روایاتی که مبین نسبت قرآن و سنت هستند نشان می‏دهند که ما می ‏توانیم برای همه احکام شرعی و احادیث (یا حداقل برای اکثر آنها) در قرآن مأخذی بیابیم.

اشکال: ممکن است کسی بگوید برای هر حدیثی می‌توان ماخذی در قرآن یافت، اما این امر به معصومین (ع) اختصاص دارد. یعنی این مهم جزو بطون قرآن است که تنها برای معصوم (ع) قابل فهم است.

پاسخ: در صورتی که یافتن مآخذ قرآنی برای روایات، اختصاص به معصوم (ع) داشت، امام (ع) این چنین نمی ‏فرمود: هر مطلبی که می‌گویم، مأخذ قرآنی‏اش را از من بخواهید؛ چون اگر مأخذ قرآنی روایات، جزو بطون باشد، آنگاه برای مردم قابل فهم و ادراک نبود و در این صورت اثبات قرآنی بودن سخن حضرت، ممکن نبود.
 
یعنی اگر امام (ع) می‏ فرمود: این سخن را از بطون «بسم الله الرحمن الرحیم» می‏ فهمم، مردم توان ادراک بطون را ندارند. استناد ائمه (ع) به قرآن، بیانگر عدم اختصاص استناد به قرآن به معصوم (ع) است. اگر من به چیزی استناد کنم که برای غیر معصوم قابل درک نیست، کار لغوی است. مانند روایت زراره که به امام (ع) فرمود: آقا چرا می‌فرمایید مسح باید به بخشی از سر باشد نه تمام سر؟ حضرت فرمود: «لمکان الباء». این روایات و اشباه آن از کتاب فهمیده می‏ شود؛ یعنی برای افراد قابل درک است. حضرت در واقع شیوه مراجعه به قرآن و نحوه استفاده از آن را بیان می‏ کند. [۴]
 
پیش‏تر روایت مفضل ذکر شد که حضرت در آن به بخشی از یک آیه استناد فرموده بود: «المستغفرین بالاسحار»، که در ظاهر بر هیچ حکمی دلالت ندارد، اما حضرت از آن حکم استخراج فرمود؛ یعنی خداوند می‏ خواهد که کسانی باشند که سحرگاهان به استغفار بپردازند، اما اگر نگاه فردی داشته باشیم و فارغ از روایت مذکور نظر به آیه نگاه کنیم، حداکثر چیزی که از آن می‌فهمیم، این است که خداوند استغفار در سحرگاه را مورد تمجید قرار داده است! بنابراین دائره استنباط از قرآن به مراتب از دایره استنباط از روایات وسیع ‏تر است. کلمه - کلمه قرآن و بلکه حرف - حرف قرآن با دقت بکار رفته است که باید مورد توجه قرار گیرد.


استدلال عقلی بر این مدعا

یک استدلال عقلانی می‏ توان برای این مهم ارائه کرد: قرآن برترین معجزه، بزرگترین پیامبر الهی است و جاودانه و جهانی است. اقتضای این عناصر و ویژگی ‏ها (بزرگترین معجزه + بزرگترین پیامبر الهی + جاودانه + جهانی) این است که قرآن دارای مفاهیمی به مراتب وسیع‏ تر از مفاهیمی است که ما می‏ توانیم از روایات استنباط کنیم.
 
چنانکه که ائمه (ع) هم به ما یاد داده ‏اند که از آیات قرآن، خیلی بیشتر از آنچه تاکنون می ‏فهمیدیم، امکان فهم وجود دارد. این یعنی توسعه ضابطه ‏مند استباط از قرآن. وقتی حضرت علی (ع) می‌فرماید: در تفسیر «بسمله» می‏ توانم به اندازه بار چهل شتر، مطلب بگویم، یعنی این آیه شریفه بیش از آنچه به ذهن ما می‌رسد، مطلب دارد.


روایات دسته سوم:
 
روایاتی که ملاک تشخیص حدیث صحیح از غیر صحیح را قابلیت ارجاع آن به قرآن می‏ داند. این دسته از روایات در منابع روایی به فراوانی وجود دارد. به عنوان نمونه در کافی (ج ۱، ص. ۶۹: باب الاخذ بالسنه و شواهد الکتاب) چندین روایت (۱۱ روایت) در این زمینه وجود دارد. ۵ روایت از روایات مورد اشاره، مستقیماً مربوط به موضوع بحث کنونی است. به برخی از این روایات اشاره می ‏شود:


بَابُ الْأَخْذِ بِالسُّنَّةِ وَ شَوَاهِدِ الْکِتَابِ‌

۱- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع. قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص. إِنَّ عَلَى کُلِّ حَقٍّ حَقِیقَةً وَ عَلَى کُلِّ صَوَابٍ نُوراً فَمَا وَافَقَ کِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ کِتَابَ اللَّهِ فَدَعُوهُ. هر حقی، حقیقتی دارد (که به این طریق می ‏شود حق را از باطل تشخیص داد) و هر حقی نوری دارد. سپس حضرت می‌فرماید هر آن چیزی که موافق قرآن است، حجت و هر آنچه مخالف کتاب است، حجت نیست.

۲- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ وَ حَدَّثَنِی حُسَیْنُ بْنُ أَبِی الْعَلَاءِ أَنَّهُ حَضَرَ ابْنَ أَبِی یَعْفُورٍ فِی هَذَا الْمَجْلِسِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع- عَنِ اخْتِلَافِ الْحَدِیثِ یَرْوِیهِ مَنْ نَثِقُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَا نَثِقُ بِهِ قَالَ إِذَا وَرَدَ عَلَیْکُمْ حَدِیثٌ فَوَجَدْتُمْ لَهُ شَاهِداً مِنْ کِتَابِ اللَّهِ أَوْ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص. وَ إِلَّا فَالَّذِی جَاءَکُمْ بِهِ أَوْلَى بِهِ.

۳- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى الْحَلَبِیِّ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع. یَقُولُ کُلُّ شَیْ‌ءٍ مَرْدُودٌ إِلَى الْکِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ کُلُّ حَدِیثٍ لَا یُوَافِقُ کِتَابَ اللَّهِ فَهُوَ زُخْرُفٌ.

۴- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع. قَالَ: مَا لَمْ یُوَافِقْ مِنَ الْحَدِیثِ الْقُرْآنَ فَهُوَ زُخْرُفٌ.

۵- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ وَ غَیْرِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع. قَالَ: خَطَبَ النَّبِیُّ ص. بِمِنًى فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ مَا جَاءَکُمْ عَنِّی یُوَافِقُ کِتَابَ اللَّهِ فَأَنَا قُلْتُهُ وَ مَا جَاءَکُمْ یُخَالِفُ کِتَابَ اللَّهِ فَلَمْ أَقُلْهُ.

یعنی روایات هم قابلیت ارجاع به کتاب الله را دارد. ثانیاً این قابلیت ارجاع برای مردم هم قابل فهم است و الا این ارجاع لغو خواهد بود.

حاصل سخن اینکه: ما وقتی به روایاتی که در مورد جایگاه قرآن نسبت به احادیث وارد شده، نگاه کنیم با این امر مواجه می‏ شویم که دائره استنباط از قرآن بسیار وسیعتر از آن چیزی است که هم اکنون در کتب فقهی ما مرسوم است.

این فهم از روایات به وسیله چند امر تایید می‏ شود:
۱- مراجعه به روایاتی که ائمه (ع) در موارد فراوانی چگونگی استنباط از آیات را به ما یاد داده و خود نیز استنباطات متعددی کرده اند که فراتر از فهم ما می‏ باشد.

۲- استدلال عقلی که مورد اشاره قرار گرفت. به بیان روشن‏تر، قرآن یک قانون اساسی جاودانی است که برای اداره تمامی جوامع انسانی الی یوم القیامة نازل شده است. به این ترتیب باید انتظار داشت که با تأمل در قرآن به مطالب بیشتری دست بیابیم./906/229/ح




پی نوشت:
[۱]. البته از قدیم بخشی از قرآن به نام «آیات الاحکام» در فقه کاربرد و کاربست داشته، اما در تعداد آیات همین بخش هم اختلافات فراوانی وجود دارد. حداکثر آیاتی که در این بخش مورد بحث قرار می‌گیرد، ۵۰۰ آیه است که در برابر آیات شش هزارگانه قرآن، چیز زیادی به حساب نمی‏ آید.
[۲]. این روایت در منابع روایی شیعه وجود ندارد. دربرخی از منابع اهل سنت مانند: کنزالعمال، ح. ۲۴۵۴ و قوت القلوب، ح. ۱، فصل ۱۶، ص۴۸. ذکر شده است. (مقرر)
[۳]. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی الْجَارُودِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع. إِذَا حَدَّثْتُکُمْ بِشَیْ‌ءٍ فَاسْأَلُونِی مِنْ کِتَابِ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ فِی بَعْضِ حَدِیثِهِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص. نَهَى عَنِ الْقِیلِ وَ الْقَالِ وَ فَسَادِ الْمَالِ وَ کَثْرَةِ السُّؤَالِ فَقِیلَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَیْنَ هَذَا مِنْ کِتَابِ اللَّهِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ- لٰا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ إِلّٰا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلٰاحٍ بَیْنَ النّٰاسِ وَ قَالَ وَ لٰا تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ قِیٰاماً وَ قَالَ لٰا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ [الکافی (ط - الإسلامیة)؛ ج‌۱، ص: ۶۰].
[۴]. نکته: مجموعه این روایات که در آن به آیه قرآن استناد شده، در دو جلد توسط اقای طبسی گردآوری و در مرکز فقهی ائمه اطهار (آیت الله فاضل لنکرانی) منتشر شده است.
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدیدها
آخرین اخبار
اوقات شرعی
۱۰ / ۰۱ /۱۳۹۹
قم
اذان صبح
۰۵:۳۱:۳۹
طلوع افتاب
۰۶:۵۶:۵۱
اذان ظهر
۱۳:۱۱:۳۵
غروب آفتاب
۱۹:۲۵:۴۱
اذان مغرب
۱۹:۴۲:۳۹