vasael.ir

کد خبر: ۱۵۷۵۳
تاریخ انتشار: ۲۴ دی ۱۳۹۸ - ۱۶:۱۳ - 14 January 2020
به همت معاونت پژوهش حوزه علمیه خراسان؛

«مالیات بر درآمد اشخاص؛ الگویی برای اصلاح نظام مالیاتی» بررسی شد

وسائل ـ عضو هیئت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی(ره) گفت: اگر سیستم مالیات بر درآمد کنونی را به سیستم مالیاتی تغییر دهیم که همه درآمد‌ها اعم از معاف و غیرمعاف تجمیع شده و یک مالیات جامع بر همه درآمد‌های بالاتر از ١٠٠ میلیون در سال در این جامعه اعمال نماییم، آنگاه چهار عامل اساسی درآمد دولت، نرخ متوسط مالیاتی، ضریب جینی و نسبت درآمد ثروتمندان و فقرا قبل و بعد از مالیات بهبود قابل توجهی خواهد داشت به‌طوری که دو معیار اساسی کارایی و انصاف در این مدل به شکل خوبی تأمین خواهد شد.
به گزارش وسائل، نشست تخصصی اقتصادنا در قالب کارگاه «مالیات بر درآمد اشخاص؛ الگویی برای اصلاح نظام مالیاتی» بررسی شدتخصصی «مالیات بر درآمد اشخاص؛ الگویی برای اصلاح نظام مالیاتی» به همت هیئت اندیشه‌ورز اقتصاد و الگوی پیشرفت اسلامی معاونت پژوهش حوزه علمیه خراسان و با ارائه دکتر علی نصیری اقدم، عضو هیئت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی(ره) و دبیر کمیسیون اقتصادی هیئت دولت، پنج‌شنبه ٧ دی‌ماه ٩٨ در مدرسه علمیه سلیمانیه برگزار شد. خلاصه مطالب ارائه شده در این کارگاه ۴ ساعته در ادامه تقدیم خوانندگان محترم می‌شود:

در هر اقتصادی سه جریان درآمدی (شامل اجاره، دستمزد، سود، عایدی و…) و جریان مخارجی (خرید و فروش کالا و خدمات) و ثروت (ارث و نقل و انتقال) وجود دارد که با این حساب پایه مالیاتی حداقل به اندازه دو برابر تولید ناخالص داخلی (GDP) خواهد بود.


اهمیت مالیات بر درآمد

در باب اهمیت مالیات بر درآمد باید گفت مهم‌ترین ابزار دولت برای بازتوزیع درآمدها، مالیات بر درآمد است که هم از حیث نظری و هم از جنبه تجربی، بهتر از هر ابزار دیگری ما را به اهداف توزیعی می‌رساند با این توضیح که این ابزار مکانیسمی سازگار با انگیزه‌ها دارد؛ به‌طوری که هر کسی جایگاه خودش را دوست داشته و نمی‌خواهد جایش را با دیگری عوض کند.

وضعیت کشور‌های OECD قبل و بعد از اعمال مالیات بر درآمد بیانگر این است که شاخص‌های توزیع درآمد و من جمله ضریب جینی بهبود قابل توجهی یافته است.

همچنین مالیات بر درآمد، امکان تعقیب و دست‌یابی به نقطه بهینه اول را برای اقتصاد فراهم نموده است؛ توضیح اینکه دولت به سبب ملاحظات توزیعی بسیاری از مداخلات را در اقتصاد- شامل قیمت‌گذاری، پروژه‌های عمرانی، مداخله‌های تکلیفی، مرزنشینان و ته‌لنجی و کوله‌بری، ارز ۴٢٠٠ تومانی- انجام داده است که ضمن اختلال در کارایی و کوچک‌شدن کیک اقتصاد، سبب ایجاد فساد و رانت غیرتوسعه‌ای و نیز تضعیف توان حکمرانی دولت شده است.
 
به‌عنوان مثال دولت برای کوله‌بری و ته‌لنجی معافیت‌هایی را از عوارض وارداتی لحاظ کرده است، اما در عمل مشاهده می‌شود که این معافیت‌ها نه تنها نتوانسته جلوی قاچاق را بگیرد بلکه به قاچاق دامن زده و توان نظارت و حاکمیت دولت را هم تضعیف نموده است؛ بنابراین اگر الگوی مالیات بر درآمد اشخاص اجرا شود از بسیاری از مداخلات بی‌نیاز خواهیم شد.
 

مؤلفه‌های اصلی در طراحی مالیات بر درآمد
 
الف) پایه مالیاتی

مؤلفه‌های اصلی در طراحی مالیات بر درآمد شامل سه محور پایه، نرخ و واحد مالیاتی می‌باشد. در اینجا پایه مالیاتی درآمد است. اما باید دید چه تعریفی از درآمد را باید بپذیریم. در تعریف هیج ـ سایمونز آمده است درآمد به معنای توانایی پرداخت مالیات است. به‌عبارت دیگر تعییر در قدرت مصرف فرد در طول یک سال که بخشی از آن در طول یکسال مصرف می‌شود و بخشی دیگر به موجودی ثروتش افزوده می‌شود.
 
این تعریف شامل همه منابع درآمدی فرد از حقوق و دستمزد گرفته تا عایدی سرمایه و بیمه‌ای که کارفرما برای کارگر لحاظ می‌کند می‌شود؛ بنابراین در این تعریف تمام اشکال جبران فرد که قدرت مصرف ایجاد می‌کند درآمد تلقی می‌شود.


در مواردی بایست این تعریف جامع از درآمد را تعدیل کرد

هزینه‌های کسب درآمد (ناهار کاری، لباس هنرپیشه و موارد مشابه که فرد برای کسب درآمد به آنها نیاز دارد و نمی‌توان آن را مشمول درآمد و مالیات دانست)، مصارف ناخواسته (شامل هزینه‌های درمانی، زلزله، تصادف، آتش‌سوزی و امثالهم)، کمک به خیریه‌ها و اعانات و صدقات (که دارای آثار خارجی مثبت هستند)، مخارج تأمین مسکن (بهره‌ای که بابت وام مسکن پرداخت می‌شود) و همچنین اهداف سیاستی نظیر سیاست‌های تشویقی فرزندآوری که هزینه‌های فرزندان به دنیا آمده را به‌عنوان اعتبار مالیاتی از مالیات متعلقه فرد کسر می‌نماید.

در اینجا ما با دو پرسش مواجهیم که اولا پذیرش این هزینه‌ها چقدر از درآمد مالیاتی دولت کم می‌کند و ثانیا اینکه اثر مخارج مستقیم دولت بالاتر است یا مخارج مالیاتی ناشی از انواع معافیت‌ها و کسورات مالیاتی؟ بنابراین باید مشخص کنیم که چه تعدیلی از تعریف سایمونز از درآمد را به‌عنوان هزینه قابل کسر از مالیات می‌پذیریم.

به‌عنوان مثال ایالات متحده به هنگام تدوین بودجه سالانه، گزارشی مبنی بر هزینه‌های مالیاتی یعنی مالیات‌هایی که نمی‌گیریم را به مجلس گزارش می‌دهد که این هزینه‌ها در سال ٢٠١۴ بیش از ١.٢ تریلیون دلار معادل ۴٠ درصد از درآمد‌های مالیاتی آمریکا بوده است. باید پرسید دور شدن از تعریف درآمد سایمونز چقدر برای دولت هزینه دربردارد؟

بنابراین وقتی مدل مالیات بر درآمد را طراحی می‌کنیم باید مشخص سازیم که چقدر می‌خواهیم از درآمد ناخالص سایمونز فاصله بگیریم و بنابراین باید برای هر کسری استدلال نظری و نیز تجربی داشته باشیم. به‌عنوان مثال باید در عمل و تجربه دید که معافیت‌ها به نفع توسعه مناطق کم‌تر برخوردار چقدر به سرمایه‌گذاری در این مناطق کمک کرده است یا معافیت بهره‌های وام مسکن، در عمل چقدر به سود اعتباردهنده و وام‌دهنده بوده و چقدر به سود اعتبارگیرنده؟

ب) نرخ مالیاتی

در مورد نرخ مالیات دو نوع نرخ وجود دارد یکی نرخ نهایی که مشخص می‌سازد هر ریال درآمد اضافی با چه نرخی مشمول مالیات می‌شود. اما نرخ متوسط مالیاتی بدین معناست که هر مؤدی نسبت به درآمد ناخالص خود چند درصد مالیات می‌پردازد.
 
به‌عنوان مثال در سال ١٣٩٨ تا ٣٣ میلیون تومان درآمد ناخالص از پرداخت مالیات معاف بوده است و بعد از آن با افزایش در درآمد و بر اساس بازه‌های درآمدی مشخص‌شده، بصورت تصاعدی به نرخ‌های ١٠، ١۵، ٢٠، ٢۵ و ٣۵ محاسبه می‌شده است. به‌عنوان مثال سه فرد با درآمد‌های ١٠٠، ٢٠٠ و ٣٠٠ میلیون تومان در سال، نرخ متوسط مالیات‌شان به ترتیب برابر است با ١٠.١ درصد، ١۶.٨۵ درصد و ٣۴.٣۵ درصد.

این تعدد نرخ‌های نهایی مالیات نشان می‌دهد که نرخ متوسط مالیاتی خیلی زود به نرخ نهایی نزدیک می‌شود. تعدد نرخ‌ها هم مشکلات محاسبه را تشدید می‌کند و هم نظام انگیزشی کار و تولید را مختل می‌سازد و احتمالا یک نرخ نهایی واحد به علاوه میزانی از