vasael.ir

کد خبر: ۱۵۷۲۲
تاریخ انتشار: ۱۹ دی ۱۳۹۸ - ۱۷:۱۴ - 09 January 2020

نگاهی به بینش سیاسی و محورهای مبارزات حضرت زهرا

وسائل ـ حضرت زهرا(س) توانست با حضور در مرکز اجتماع مسلمانان و مهم ترین مکان معتبر سیاسی یعنی مسجد به محاجه با حکومت مستقر وقت بپردازد و آن را به استیضاح بکشاند.

به گزارش خبرنگار وسائل، لازمه بحث مبارزات نگاهی به بینش سیاسی و محورهای مبارزات حضرت زهراسیاسی حضرت، شناخت و آگاهی از بینش سیاسی و از تغییر و تحولاتی است که با رحلت پیامبر(ص) در جامعه اسلامی رخ داد. از این رو لازم است که بدانیم بینش سیاسی حضرت چگونه بوده و چه انحرافاتی بعد از رحلت پیامبر(ص) در شبه جزیره عربستان به وقوع پیوست که حضرت زهرا(س) ناگزیر شد خود به صحنه ورود کند تا با افشاگری های خود جلو انحراف دینی و فکری و فرهنگی جامعه را بگیرد که به برخی از آنها بر اساس مصادیقی از خطبه حضرت زهرا(س) اشاره خواهیم کرد:

تعبیر «بینش سیاسی» از دو کلمه «بینش» و «سیاسی» ترکیب شده است. «بینش» از مصدر دیدن، بینایی، بینندگی و بصیرت، به معنای نگاه و نظر می باشد. در اصطلاح روان شناسی نیز «بینش» عبارت از «کشف» است. «سیاست» نیز برگرفته از کلمه «ساس» به معنای رعیت داری، اصلاح امور مردم و مملکت داری می باشد.

در لسان العرب، «سیاست» به معنای قیام هر چیزی است به آنچه صلاح و مصلحت می باشد. «السیاسة: القیامُ علی شی‏ءٍ بما یُصلِحُه» نزد دانشمندان اسلامی نیز سیاست عبارت است از: روش اداره جامعه به گونه ای که مصالح مادی و معنوی آحاد آن تحقق یابد. به دیگر سخن، سیاست به معنیِ آیین کشورداری است.

با توجه به این دو مفهوم، می توان «بینش سیاسی» را چنین تعریف کرد: بینش سیاسی داشتن به معنای فهم دقیق مسائل، حسن و سرعت تشخیص، سرعت انتقال و باریک بینی در تمام اموری است که نیاز به تدبیر و سیاست گذاری دارند.

در اینجا، منظور از «بینش سیاسی حضرت زهرا (س)» آگاهی از روابط و ضرورت های میان اجزای نظام اسلامی سیاسی، از جمله توحید، نبوّت، امامت و نظام امّت می باشد که این بینش بر پایه باورها، آگاهی ها و ارزش های توحیدی استوار است.

یک جمع بندی کلی، سه عنصر اصلی را می توان در ساختار بینش فرد مؤثر دانست: ارزش ها،  باورها و آگاهی ها. ارزش ها ملاک های مرجحه ای هستند که موجب می شوند انسان یک گونه از نمود و حالتِ حقیقی را نسبت به حالت دیگر آن ترجیح دهد، برای مثال، حضرت زهرا (س) حمایت از ولایت عظما را به عنوان حقیقتی در نظر داشتند و از این رو، جان خود را برای اثبات این حقیقت نثار کردند. به عبارت دیگر، ایشان شهادت در راه ولایت را بر زندگی مادی ترجیح دادند.

منظور از «باورها» نیز ایمان و اعتقادی است که ما نسبت به وجهی از واقعیت داریم، به گونه ای که آن را حقیقتی آزمون شده و دانسته تلقّی می کنیم. حضرت زهرا(س) به این باور رسیده بودند که تنها راه نجات و سعادت انسان ها تمسّک به دامان ولایت و امامت است و هر راهی جز این راه، انحراف و سقوط در فتنه می باشد.

آخرین عامل مؤثر در ساختار بینش، عنصر «آگاهی و شناخت» است، قطع نظر از اینکه منشأ آگاهی ها چیست. آگاهی عنصری کلیدی در شکل دهی به نظام ادراکی و ایجاد تغییر در آن می باشد.

منشأ آگاهی های حضرت زهرا (س) وحی الهی می باشد که این مسئله از دو طریق امکان پذیر شده است: علاوه بر اینکه ایشان در دامن کامل ترین انسان های روی زمین تربیت شده اند (از طریق پدر، به اطلاعات و آگاهی هایی رسیده اند که دیگران از آن ها بی نصیب هستند).

از سوی دیگر، با توجه به احادیث وارد شده، پس از رحلت پیامبر (ص) حضرت زهرا (س) از طریق جبرئیل، آگاهی های را کسب می نمودند. به عبارت دیگر، حضرت زهرا (س) نیز مورد خطاب وحی قرار می گرفتند. [12] باید توجه کرد که حضرت آگاهی عمیقی نسبت به مسائل روز داشتند. آگاهی ایشان از متن اجتماع مسلمانان نیز قابل توجه می باشد.

 

انحرافات و سستی جامعه بعد از رحلت پیامبر اسلام

۱- سستی در ایمان

اولین تغییر در جامعه نه در ظاهر قضایا بلکه در باطن برخی از چهره ها و شخصیت ها رخ داد و آن بازتولید اندیشه های دوران جاهلی در قلب و روح و جان برخی از سران انصار و مهاجر بود که دچار سستی و ضعف ایمان شدند، چنانکه حضرت زهرا(س)در خطبه فدکیه و خطبه ای که بعدا در جمع زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند(بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۵۸) این امر را تذکر دادند و با تإسف فرمودند: «فقبحا لفلول الحد واللعب بعد الجد وقرع الصفاه»( الاحتجاج، ج۱، ص۲۸۷) چه زشت است سستی و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و کوشش.

۲- ایجاد تفرقه و اختلاف

بعد از رحلت پیامبر(ص)، اولین اختلاف و تفرقه در بین مردم شکل گرفت. «استنهر فتقه وانفتق رتقه»؛ ( همان، ص۲۷۰) تشتت و پراکندگی گسترش یافت و وحدت و همدلی از هم گسست. استنهر از نهر به معنای وسعت و زیادی است، فتق به معنای جدایی و پاره پاره شدن است. انفتق از انفتاق یعنی شکافتن و رتق هم به معنای همبستگی و اتحاد است.

۳- ناامیدی مسلمانان واقعی

آنان که به پیامبر اکرم(ص)و احکام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش کرده بودند از نعمت دین الهی و حکومت اسلامی بهره مند گشته بودند. اکنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مإیوس شده و امیدشان به یإس مبدل گشت. «واکدت الامال».( الاحتجاج، ج۱، ص۲۷۰).

۴- بی حرمتی به حریم پیامبر

«اضیع الحریم و ازیلت الحرمه عند مماته»( الاحتجاج، ج۱، ص۲۷۰) هنوز جسد مبارک پیامبر بر زمین است. در اجتماع سقیفه بدون نظرخواهی از خاندان پیامبر به تعیین جانشین برای آن حضرت می پردازند. و حق اهل بیت حضرتش را ضایع می کنند. 

چنانکه حضرت امام علی(ع) می فرمایند: فوالله ما کان یلقی فی روعی, و لا یخطر ببالی ان العرب تزعج هذا الامر من بعده(ص) عن اهل بیته و لا انهم منحوه عنی من بعده؛ ( نهج البلاغه، نامه۶۲) به خدا سوگند نه در فکرم می گذشت و نه در خاطرم می آمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بیت او بگرداند. یا مرا پس از وی از عهده دار شدن حکومت باز دارند.

۵- کم رنگ شدن معنویت

از دیگر ویژگی های با رحلت پیامبر(ص) به زودی نمایان شد، کم رنگ شدن ارزش ها و معنویت بود. «و سمل جلباب الدین»( الاحتجاج، ج۱، ص۲۶۴) «جلباب» چادر یا عبایی که بدن انسان را می پوشاند، حضرت زهرا(س) تعبیر به جلباب دین فرموده. چون دین نیز تمام زوایای زندگی فردی و اجتماعی انسان را در بر می گیرد، همان گونه که چادر و عبإ تمام بدن انسان را در بر می گیرد.(درس هایی از خطبه حضرت زهرا، ۱۱۸) و در عبارتی دیگر فرموده اند: «... اطفإ إنوار الدین الجلی و اهمال سنن النبی الصفی»( الاحتجاج, ج۱, ص۲۶۶) به خاموش کردن انوار درخشان دین و بی اهمیت کردن و مهمل گذاردن سنت های پیامبر برگزیده خدا همت گماردید.

۶- مردم گرفتار وسوسه های شیطانی

حضرت در خطاب به زنان انصار، مردان‌شان را مورد اشاره قرار می دهد که بعد از رحلت پیامبر(ص) گرفتار وسوسه های شیطانی شده و حق را فراموش کردند و به عبارت دیگر از مسیر حق دور گشتند. «تستجیبون لهتاف الشیطان الغوی»( الاحتجاج، ج۱، ص۲۶۶) به شیطان گمراه کننده پاسخ مثبت دادید. و در جای دیگر از خطبه فرموده اند: «اطلع الشیطان رإسه من مغزره هاتفا بکم فالفاکم لدعوته مستجیبین»( همان ۲۶۴) شیطان سر خود را از مخفیگاه بدرآورد. شما را فراخواند. دید که پاسخگوی دعوت باطل او هستید...

«مغزر» یعنی مخفی گاه. در اینجا شیطان به سنگ پشت و خارپشت تشبیه شده است. چون آن هم وقتی دشمن را می بیند، سرش را در لاک خود فرو می برد. اما وقتی که محیط را بدون خطر احساس کرد، سر خود را بیرون می آورد. شیطان نیز تا وقتی که پیامبراکرم(ص) زنده بودند، سرش را در لاک خود فرو برده بود و جرإت نمی کرد خود را نشان دهد. ولی بعد از آن سرش را بیرون آورد و به تحریک مردم پرداخت.( درس هایی از خطبه حضرت زهرا، ۱۲۰)...

 

محورهای مبارزات