vasael.ir

کد خبر: ۱۴۷۵۶
تاریخ انتشار: ۰۶ مهر ۱۳۹۸ - ۱۵:۲۲ - 28 September 2019
در نشست علمی مطرح شد؛

لزوم بازآرایی نظام معنوی / معنویت موازی جایگزین معنویت خطی شود

وسائل ـ حجت الاسلام دکتر شیخ الاسلامی گفت: معنویت‌های موازی جایگزین معنویت‌های خطی شود یعنی در واقع ترجمه این عبارت است«الطرق الی الله بعدد انفس الخلائق». شما برای رسیدن به حق باید از استعداد خود استفاده کنی و دنیای خودت را کشف کنی و در دنیای خود کسب معنویت کنی. در عرفان، معنویت خطی است به این گونه که یک نسخه برای همه استفاده می‌شود. بنابراین ما به بازآرایی نظام معنوی نیاز داریم.

به گزارش خبرنگار وسائل، نشست «معنویت اسلام و لزوم بازآرایی نظام معنوی | معنویت موازی جایگزین معنویت خطی شودچالش‌های جهان معاصر در راستای تحقق بیانیه گام دوم انقلاب» با ارائه حجت الاسلام دکتر محمد جواد رودگر عضو هیئت علمی پژوهشکده حکمت و دین پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و حجت الاسلام دکتر محمد شیخ الاسلامی عضو شورای علمی گروه اسلام و مطالعات معنویت و از محققین در عرصه معنویت و با حضور حجت الاسلام دکتر مسلم گریوانی، پژوهشگر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به عنوان دبیر علمی، پنجشنبه 4 مهر، در سالن شهید مطهری سالن همایش‌های غدیر در قم برگزار شد.

گزارش این نشست را در ادامه می خوانید:

در ابتداء این نشست دبیر علمی حجت الاسلام دکتر مسلم گریوانی با طرح یک سوال بحث را شروع کرد: استاد رودگر بفرمایید معنویت چیست؟ و چه تصویری از معنویت دارید؟ آیا تعریفی که امروز از معنویت وجود دارد در متون اسلامی پیدا می شود یا نه؟

 

تعریف معنویت در مقام تصدیق دشوار است

حجت الاسلام دکتر رودگر در پاسخ به این سوال اظهار داشت: تعریف معنویت در مقام تصور بسیار ساده است ولی در مقام تصدیق بسیار مشکل یعنی معنویت یک مقوله به تعبیر طلبگی سهل ممتنع است که ابتدا آسان می نماید ولی وقتی آدم ورود پیدا می کند در آن معانی و بواطن این واژه و اصطلاح واقعا می بیند که این تعریف سخت و دشوار است به خصوص اینکه بسیاری از واژه ها با بار معنایی رقیب در این زمینه وجود دارد.

 

معنویت بر مبنای انسان شناختی

منتها من معنویت در فضای گفتمان دینی تبیین می کنم و برای تبیین این موضوع من 5 محور کلی و کلان را عرض می کنم تا بتوانیم از دل آن این تعریف را استخراج کنیم. مقوله اول بر اساس مبنای انسان شناختی است یعنی معنویت بر اساس اصالت به فطرت قابلیت تعریف دارد و فطرت رکن رکین انسان یا انسانیت انسان را تشکیل می دهد و از زاویه انسان شناختی معنویت را ما با فطرت می توانیم گره بزنیم که در این صورت چند تعبیر در بحث فطرت وجود دارد که من آنها را اجمالا عرض می کنم.

 

تفاوت میان طبیعت، غریزه و فطرت

یکی از آنها واژه فطرت و هم معنا و حقیقت فطرت وقتی که به شکل یک نظریه ای در می آید از جمله اختصاصات قرآن کریم است و در عین حال از اختصاصات انسان است اگر چه بعضی ها می گویند که فطرت دایره گسترده تری دارد و غیر انسان را هم در بر می گیرد اما آنچه که آن برون داد اصلی دیدگاه ها است این است که فطرت اختصاص به انسان دارد.

اتفاقا شهید مطهری در این زمینه یک نکته ای دارند و می گویند: ما بین طبیعت، غریزه و فطرت فرق می گذاریم. طبیعت عام و شامل است، غریزه یک مقداری از شمول و عمومیت خود را نسبت به طبیعت کمتر دارد و فطرت اختصاص به انسان پیدا می کند.

طبیعت عمدتا شامل جمادات و بی جان ها می شود و غریزه هم متناظر به حیوانات است نه به این معنا که بخشی از وجوه وجودی انسان ها را هم در بر نگیرد، ولی فطرت از یک ویژگی ممتاز به لحاظ معنا و مصداق برخوردار است که حقیقت وجودی انسان را شامل می شود.

تعبیر علامه طباطبایی در المیزان ج1 صفحه 61، تعبیری است که به کار ما می آید. ایشان می فرماید: فطرت همان الگوی سعادت انسان و مسیر متافیزیکی و خطا ناپذیر تکامل است که سعادت و خوشبختی انسان را در بردارد.

این را در نظر بگیرید با مطلبی که امام خمینی(ره) در بحث فطرت این مساله را طرح می کند که: مقصود از فطرت الهی که خدای تعالی مردم را بر آن مفطور فرموده، حالت و هیئتی است که خلق را بر آن قرار داده است که از لوازم وجود آنان و از چیزهایی است که خمیره آنان بر آن مخمّر شده است.

 

فطرت از اختصاصات انسان است

فطرت الهی از الطافی است که خدای تعالی آن را به انسان اختصاص داده است. شهید مطهری در فطرت تعریفی دارد که مشابه آن را آیت الله جوادی آملی هم در مباحث مختلفی در این زمینه از جمله ج 12 تفسیر موضوعی قرآن مجید تحت عنوان فطرت در قرآن به طور مفصل بیان کرده است؛ فطرت که همان بینش شهودی انسان و هستی و گرایش آگاهانه و کشش شاهدانه و پرستش خاضعانه نسبت به خداوند است نحوه خاصی از آفرینش است که حقیقت آدمی به آن نحو سرشته شده است و جان انسانی به آن شیوه خلق شده است. در اینجا ما با 4 مولفه بینش شهودی، گرایش آگاهانه، کشش شاهدانه و پرستش خاضعانه مواجه هستیم.

بر اساس این تبیینی که ایشان از مقوله فطرت در باب انسان ارائه می دهد بعدا در کتاب تفسیر انسان به انسان به یک تعریف خاصی از انسان می رسد و آن تعریف را بر اساس فطرت قرار می دهد. و اگر کسی سوال کند که در منطق قرآن انسان چیست؟ ایشان می گوید انسان حیّ متالّه است، حیّ را جنس و متالّه را فصل می گیرد.

حیّ شامل آن تعریف منطقی انسان است؛ در عرف منطق که یک دانش آلی و ابزاری است، در پاسخ الانسان ما هو؟ می گویند هو حیوان ناطق. اینجا حیوان جنس و ناطق فصل است. در عرف و منطق قرآن حیّ شامل آن جنس و فصل منطقی می شود و متاله فصل ممیّز انسان خواهد بود.

این تالّه همان چیزی است که از متن فطرت که از اختصاصات آفرینشی انسان است و می توانیم استخراج کنیم. ما در حوزه انسان شناسی می بینیم که اصالت با فطرت است، فطرت، فطرت توحیدی و الهی است هم در بخش بینشی هم در بخش گرایشی هم در بخش کنشی.

 

معنویت بر مبنای هستی شناختی

مقوله دوم در بحث معنویت می بینیم که در حوزه هستی شناختی آنچه که از مجموعه معارف وحیانی قابل اصطیاد هست، که مقوله غیب اصالت پیدا می کند. پس در حوزه انسان شناختی اصالت به فطرت است و در حوزه هستی شناختی اصالت به غیب است و غیب می شود فصل مقوّم آن ادبیاتی که ما به دنبال تعریف آن هستیم. در سوره بقره با آیه «و الذین یومنون بالغیب ...» برخورد می کنیم.

در آیه انتهایی سوره بقره بیان مصداق برای غیب می شود. بین مبدا و منتها ملائکه، انبیاء و کتب آسمانی هم هستند. ملائکه واسطه فیض هستند در بحث انسان و هدایت و تقویت انسان، واسطه فیض در حوزه وحی هستند.

کتب آسمانی که در واقع آن رهاورد وحی است که بر انبیاء لازم شده است، خود انبیاء هم کسانی هستند که غیر از آنچه که از ناحیه حق در اختیار بشر در مقام هدایت و تربیت به معنای جامع کلمه قرار می دهند مظهریت دارند و الگو و اسوه هستند. یعنی غیر از آن معانی که به لحاظ معرفتی در ابعاد مختلف در اختیار ما قرار می دهند. خودشان به لحاظ مصداقی بطن آن حقیقت هستند.

و در اصل آنکه بین مبدا و معاد می تواند این نقشه راه را ترسیم کند و ما را به مبدا و معاد وصل کند، انبیاء هستند بر اساس نبوّت. انبیاء همین کتب و صحف آسمانی تحت عنوان شریعت به معنای عام کلمه یعنی دین را، می آورند.

 

معنویت بر مبنای غایت شناختی

مقوله دیگر غایت شناختی است. در این مقوله به غایت معنویت پرداخته می شود. غایت معنویت، قرب وجودی به حق است. قرب وجودی به حق همان معنای صبغة الله است یعنی انسان معنوی انسانی است که رنگ و رائحه الهی پیدا می کند. خداگونه شود و تخلق به اخلاق الهی پیدا کند و از طریق صبغة الله به مقام خلافة الله دست پیدا می کند. یعنی تا انسان مصبوغ به صبغه الهی نشود نمی تواند خلیفة الله در مقام عینیّت شود چون خلافة الله در مقام قوه و استعداد مقامی است که همه به لحاظ نوعی می توانند ولی به لحاظ فعلی نمی شود.

تعبیر عرفانی تر این است که انسان مسمّای به اسماء حسنای الهی شود و بتواند مجرای اوصاف جمال و جلال حق قرار بگیرد و البته این مقول به تشکیک است و از آن درجه ادنی تا آن درجه اعلی را شامل می شود. معنویت در حوزه های فقهی و عرفانی و اخلاقی هم ناظر به تشکیک مراتبی خودشان است. همان مدلی که ملاصدرا ترسیم می کند تشکیک عامی، تشکیک خاصی، تشکیک اخصّی.

 

معنویت بر مبنای زبان شناختی

مقوله دیگر مقوله زبان شناختی است که خیلی مهم است. در این مقوله ما می بینیم که اصالت به باطن داده می شود. زبان باطنی و معنایی که می شود گفت زبان اشارت است. زبان اشارت در طول زبان عبارت و متناظر به هم هستند به این دلیل که معارف دینی و وحیانی ما ظاهر دارند و باطن دارند و باطن آن هم باطنی دارد تا هفتاد بطن. زبان هم زبان تنزیل است هم زبان تاویل است.

 

فرق میان معنویت اسلام و معنویت اسلامی

عنوان این نشست معنویت اسلام است نه معنویت اسلامی. به نظر من بین این دو فرق است. معنویت اسلام معنویت استنادی و اصطیادی است ولی معنویت اسلامی معنویت استنباطی و اجتهادی است. در معنویت اسلامی با متون اسلامی مواجهه داریم و در این مواجهه باید معنویت را استنباط کنیم. ولی در بحث معنویت اسلام خود اسلام معنویتی را خالص و زلال عرضه می کند که آن محکوم به احکام بشری نیست که نقض پذیر باشد.

ولی معنویت اسلامی یعنی شما آن نوع مواجهه معرفتی که در مقام فهم و دریافت در بخش های تفسیری و تاویلی به آن دست پیدا می کنید که گاهی به جهت کثرت نظرها تعارض میان آنها می بینیم. همین الان هم عالمان اسلامی ما از معنویت، تعریفی را ارائه می دهند بسیار باهم افتراق دارند. معلوم می شود در معنویت اسلامی ما با معارفی مواجه هستیم که آن نقض و نقص پذیری خودش را خواهد داشت چون محکوم به احکام بشری است. البته این نه به آن معناست که نمی تواند از یک هسته مشترک و جامعی برخوردار باشد.

پس به لحاظ روانشناختی هم مهم است. اساسا وقتی معنا به میدان می آید یعنی ما می خواهیم از ظاهر گذر کنیم به باطن. وقتی این گونه باشد زبانی می خواهیم که هم سنخ آن معنا باشد و در این صورت ما باید از سنخ زبان تنزیلی به سمت زبان تاویلی حرکت کنیم. این دو زبان مکمّل هم می توانند باشند و متناظر به هم باشند.

در جمع بندی بر اساس این مقولات چهارگانه، در فرهنگ دینی اسلامی معنویت اعتقاد به خدا که بُعد اندیشه ای و بینشی دارد که ناظر به غیب است و ناظر به فطرت، فطرتی که خداگرا و خدا شناس است، غیب هم که گفتیم اصل و اصول آن مبدأ است و ارتباط با خدا که بُعد انگیزه ای و گرایشی دارد و ارتباط با خدا هم بر اساس همین مصادیقی است که در قالب شریعت است.

شریعت به معنای خاص کلمه مانند نماز، دعا، توبه و ذکر عملی و.... منظور است و عمل که بُعد کنشی و انگیخته ای است. ما معنویت را صرف اعتقاد یا صرف ارتباط نمی دانیم. بلکه در اثر آن اعتقاد و آن ارتباط، عمل و کنش به دنبال می آید. در واقع بر اساس این دیدگاه معنویت منهای خدا، منهای دین، منهای عمل صالح نداریم.

در ادامه نشست، دبیر علمی با طرح سوالی از دکتر شیخ الاسلامی بحث را ادامه داد و گفت: آقای دکتر شیخ الاسلامی اولا تصویر و تعریفی که در جهان غرب می شود چه مواجهه ای با این موضوع دارید؟ و چه تعریفی برای معنویت قائل هستید؟

 

تشابه معنویت با سبک زندگی

حجت الاسلام دکتر شیخ الاسلامی در پاسخ به این سوال بیانلزوم بازآرایی نظام معنوی | معنویت موازی جایگزین معنویت خطی شود داشت و گفت: در بیانیه گام دوم انقلاب معنویت به 3 عنوان بیان شده است یکی به عنوان شعار فطری انقلاب مطرح شده است، دوم به عنوان یک ویژگی برای خود انقلاب بیان شده است و سومین استفاده یک توصیه است که در آن 7 توصیه ای که ایشان دارند یکی از توصیه ها بحث معنویت و اخلاق است.

معنویت مثل سبک زندگی است. سبک زندگی در تاریخ بشر همیشه بوده است، هر کس هر زندگی که داشته است به یک سبکی زندگی می کرده است. اما امروز وقتی واژه سبک زندگی صحبت می شود به عنوان یک واژه نو و جدید استفاده می شود. معنویت نیز همین گونه است. یک وقت یک نگاه هستی شناختی در طول زندگی بشر به آن داریم. معنویت گم شده انسان است.

نظریه های معنویت متفاوت است. و این نظریه ها هر کدام قابل تامل است. تعاریف معنویت وقتی بررسی می شود یا معنویت را به فعالیت یا به رویکرد تعریف می کنند و یا مساوی با دین می گیرند.

آن بخش هایی که معنویت به معنای غایت و هدف است معمولا مساوی با دین است. برخی معنویت را مضاف الیه هوش و سلامت هم قرار داده اند یعنی می گویند هوش معنوی و سلامت معنوی که هر کدام معنای خاصی دارد.

 

معنویت؛ یکی از اقسام هوش

در سنت انسانی به هوش، فقط هوش ریاضی گفته می شود. دقیقا همین اتفاق در معنویت افتاده است و معنویت به یک نوع رفتارهای خاص یا انسان های خاص معنوی گفته می شود. ممکن است مناسک یا توجهات ذهنی باشد. معنویت هم با نگاهی به تاریخ آن یا حتی با نگاه به واژه آن، خاص و ویژه بودن آن در آن می بینیم. گاردنر معنویت را یکی از اقسام هوش می داند. می گوید که عده ای هوش معنوی دارند.

موضوع معنویت انضمامی است و خود بیانیه هم قرار بوده که انضمامی باشد. من تصور می کنم معنویت دقیقا مثل هوش است و همانطور که یک روزی کسی آمد و گفت هوش، فقط هوش ریاضی نیست بگوییم معنویت هم فقط اینها نیست. معنویت را مبتنی بر استعدادها و توانمندی ها تعریف کنیم چیزی که ما در دین این را می بینیم. ما با دو نگرش به سراغ معنویت مبتنی بر توانمندی بریم یکی نگرش هوش های هشت گانه است و دیگری نگرش یونگی است.

 

فقه و اخلاق؛ قدر متیقن معنویت

با این توجه که حداقل معنویت در همه انسان ها وجود داشته باشد مثل حداقل تعادل روانی که باید در تمام انسان ها وجود داشته باشد. حداقل معنویت عبارت است از فقه و اخلاق. یعنی گزاره های باید و نباید فقه و اخلاق حداقل معنویت باشد. برای همین در دستورات معنوی داریم که فعلا شما حلال و حرمت را رعایت کن و وظیفه شما فعلا همین است.

تقسیم بندی هشت گانه 8 هوش عبارت است از: هوش زبانی و کلامی، هوش منطقی و ریاضی، هوش بصری و فضایی، هوش هنری وموسیقیایی، هوش بدنی و جنبشی، هوش درون فردی، هوش برون فردی و هوش طبیعت گرایی. آیا می توانیم معنویت را نیز همین گونه تقسیم کنیم؟

 

انواع معنویت و تبیین آن

یعنی بگوییم ما 8 نوع معنویت داریم. معنویت زبانی و کلامی یعنی کسی که سراغ معنویت می رود از طریق گفت‌وگو مثل مرحوم امام موسی صدر یا شریعتی که سعی می کنند از راه کلام معنویت جذب کنند. شما نمی توانید بگویید که شریعتی در هنگام تکلم در یک حالت بهجتی نبود! معنویت منطقی و ریاضی مثل فیلسوفان و فقهاء، مثل ابن سینا که معنویت را از طریق فلسفه جذب می کند.

معنویت هنری و موسیقیایی مثل کسی که از طریق یک اثر هنری با معنای عالم ارتباط برقرار می کند. امروز ممکن است که یک فقیه متوجه نشود که چه طور یک شخص از طریق موسیقی با معنای عالم ارتباط برقرار می کند؟ و بالعکس.

معنویت بدنی و جنبشی مثل کسی که از طریق خدمت به خلق احساس معنویت می کند مثل خادم هیئت امام حسین(ع) که معنویت خود را در آشپزی کردن برای هیئت امام می داند. شما اگر به آن کسی که بالای منبر رفته است بگویید غذای امام حسین(ع) پخش کن، می گوید این کارها برای عوام است چون معنویت او با این شخص کاملا متفاوت است. معنویت درون فردی که معمولا معنویت را فقط همین می دانیم و می گوییم آدم معنوی کسی است که خودشناسی کند.

بنابراین مطلب با بعضی از روایات دچار مشکل می شویم مثل این روایت که می فرماید عبادت به جز خدمت به خلق نیست. معنویت برون فردی مثل کسی که به خانواده خویش اهمیت بسیار می دهد و روایتی که می گوید اگر شما یک ساعت پیش اهلت بنشینی بهتر از 3 روز اعتکاف در مسجدالنبی است.

معنویت بصری مثل کسی که از طریق کار رسانه ای معنویت کسب می کند. معنویت طبیعت گرا مثل کسی که از راه ارتباط با طبیعت معنویت کسب می کند، معروف است زنی که معروف به بداخلاقی بود سگی را دید که تشنه است و آن زن دید که آب در پایین چاه است و با بریدن موهای خودش و آوردن آب برای سگ به بهشت رفت.

روایت داریم که امام حسن(ع) نان تکه می کردند و یک لقمه خودشان می خوردند و یک لقمه هم به آن سگ می دادند. اما سوال اصلی این است که انسان ها چه استعدادی در معنویت دارند؟ در سنت عرفان این تشخیص توسط استاد انجام می گیرد.

ما معتقد هستیم که انسان ها هر کدام تجلی یک اسم از اسماء خداوند است و استاد تشخیص می داد که او تجلی کدام اسم است! در دوران ما تست ها و آزمون ها جای استاد را می گیرند. یونگ می گوید آدم ها باید لمس کنند و تجربه کنند تا ببینند به چه چیزی علاقه مند هستند.

 

معنویت موازی باید جایگزین معنویت خطی شود

در جمع بندی می خواهم دو چیز را وضع کنم؛ یکی معنویت های موازی جایگزین معنویت های خطی شود یعنی در واقع ترجمه این عبارت است«الطرق الی الله بعدد انفس الخلائق». شما برای رسیدن به حق باید از استعداد خودت استفاده کنی و دنیای خود را کشف کنی و در دنیای خود کسب معنویت کنید. در عرفان، معنویت خطی است به این گونه که یک نسخه برای همه استفاده می شود. بنابراین ما به بازآرایی نظام معنوی نیاز داریم.

وضع دوم اینکه ما معنویت تخصصی را درست کنیم که معنویتی است برآمده از اختصاصات آدم ها به علاوه دانش این معنویت. این می تواند چالش انسان معاصر در طلب فردیت در عین تکثر گرایی باشد./501/241/ح

 

تهیه و تنظیم: محمد حائری شیرازی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدیدها
پر بحث ها
آخرین اخبار
پرطرفدارها
اوقات شرعی
۲۸ / ۰۷ /۱۳۹۸
قم
اذان صبح
۰۴:۵۱:۴۶
طلوع افتاب
۰۶:۱۵:۵۳
اذان ظهر
۱۱:۵۱:۵۳
غروب آفتاب
۱۷:۲۶:۱۲
اذان مغرب
۱۷:۴۳:۲۱