vasael.ir

کد خبر: ۱۴۴۷۸
تاریخ انتشار: ۱۰ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۹:۲۵ - 01 September 2019
آیت الله مبلغی / ۱۱۰

فقه الاجتماع | تبیین مستندات اعتبار اجماع بر فهم و فهم الاصحاب

وسائل ـ آیت الله مبلغی گفت: ما سه مستند را می‌توانیم برای اعتبار فهم اصحاب یا اجماع بر فهم تصور کنیم که آن سه مستند عبارت است از یک ادرائیه یعنی آگاهی بیشتر به مذاق شریعت، دو ناشئیه یعنی ناشی شدن از معصوم، سه لاردعیه یعنی تقریر معصوم.

به گزارش خبرنگار وسائل، آیت الله احمد مبلغی، در صد و دهمینفقه الاجتماع | تبیین مستندات اعتبار اجماع بر فهم و فهم الاصحاب درس خارج فقه الاجتماع که در سال ۱۳۹۷ در مؤسسه مطالعات دین‌پژوهی معاصر برگزار شد، به مستندات اعتبار اجماع بر فهم و فهم الاصحاب اشاره کرد و گفت: ما سه مستند را می توانیم برای اعتبار فهم اصحاب یا اجماع بر فهم تصور کنیم که آن سه مستند عبارت است از یک ادرائیة یعنی آگاهی بیشتر به مذاق شریعت، دو ناشئیة یعنی ناشی شدن از معصوم، سه لاردعیة یعنی تقریر معصوم.

عضو مجلس خبرگان رهبری در ابتدا نقاط اشتراک و افتراق اجماع بر فهم و فهم الاصحاب را تبیین کرد و اظهار داشت: این دو در سه نقطه مشترک هستند، نقطه اول این که تمرکز در هردو، بر فهم از نص است؛ فهم از نص، در هر دو، آن جان مایه و موضوع اصلی هردو را تشکیل می دهد. نقطه مشترک دوم این که سوال متوجه در هر دو، واحد است و آن این است که آیا فهم، معیار است یا نه؟ و نقطه مشترک سوم این که تعددیة در هردو شرط است چون در هیچ کدام فهم یک نفر مطرح نیست.

وی افزود: و اما نقاط افتراق. اولا در اجماع بر فهم یک میزانی از تعدادیة شرط است که آن میزان یا اجماع است و یا ما بحکم الاجماع که شهرت است. به خلاف فهم اصحاب در تراث ما هیچ سطحی برای آن لحاظ نشده است. اصل تعددیة هست، چون می گویند اصحاب، و نمی گویند صحابی. تفاوت دوم این است که در اجماع فهمی دو قسم جای می گیرد یکی اجماع فهمی مسلمین هست و یکی اجماع فهمی شیعه هست. در حالی که در فهم الاصحاب، فهم اصحاب شیعی را می گویند.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم بعد از شمردن مستندات اعتبار اجماع بر فهم، به توضیح یکایک آنها پرداخت و خاطر نشان کرد: ادرائیة دو منشا می تواند داشته باشد یکی اقتراب العهد؛ عهد ایشان قریب تر بوده است و طبیعتا به مذاق شریعت آگاهتر بودند، ئوم این که دارایی و برخورداری از چیزی که جعلوهم فهموا هکذا. اتفاقا در ادبیات فقهی ما هم آمده است و فهم الاصحاب مقدم لانهم ادری بمذاق الشارع و اعلم.

وی اظهار داشت: مستند دوم ناشئیة است به این معنا که ان الامام علیه السلام هو الذی وراء هذا الفهم، به هرحال یا حدیثی است که از پیغمبر است یا از امام سابق بر این امام هست و یا داریم در تراثمون که تفسیر کردند و اینجا ناشئیة است یعنی فهم اصحاب هکذا قد تولّد و تکوّن فی ضوع ذاک القول الذی کان للامام علیه السلام. مستند آخر لاردعیة است یعنی امام چیزی نفرموده است و در حضور او و در مرئی و منظر او سخنی گفته شده است و فهمی از آیه ای یا حدیثی ارائه شده است که امام سکوت کرده است و ردع نکرده است. این عدم الردع یعنی امضاء الامام بالنسبة الی هذا الفهم.

رئیس مرکز تحقیقات اسلامی مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد: ما دو چیز را اگر به هم ضمیمه کنیم می توانیم یکی از این مناشئ ثلاث را بفهمیم یکی سنخ و نوع اصحاب که فهمی را ارائه کردند و دیگری قرائن قابل انضمام به این قسم اول که نوع اصحاب است. نوع که می گوییم از این جهت است که فرض کنیم اصحاب در زمان غیبت صغری این فهم را انجام می دهند، یک وقت اوایل غیبت کبری هست، یک وقت هم دیرتر، هر قدر عهد ایشان قریب تر باشد، قرب العهد بیشتر به نظر می آید.

آیت الله مبلغی افزود: تقریر همانطور که ظرف زمانی دارد مثلا من اگر یک فهمی را از آیه به عمل می آورم و امام حرفی نمی زند و این عدم ردع امام نمی تواند این فهم من را درست کند. ظرف زمانی دارد، ظرف مکانی هم دارد که اگر زمان امام باشد ولی در یک مکانی که لیس بمرئی و منظر الامام فایده ای ندارد، باید وحدت مکانی و زمانی باشد. این قیدی است مربوط به خود تقریر و اصلا شرط تقریر این است و باید ضمیمه شود.

عضو مجلس خبرگان رهبری، به صورت استطرادی به تاریخچه مساله تقیه پرداخت و گفت: ما از زمان اخباریها به بعد یک حرکت در جهت توسعه قاعده تقیه به دلایل مختلف داشتیم، در نتیجه قاعده تقیه بلایی به جان فقه شد و اشکالات و اختلالات زیادی را در نظم فکری و فقهی ما ایجاد کرد. متاسفانه اخباری ها که رفتند ما فقط یک بخشی از افکار آن ها را تصحیح کردیم وآن هم اصول است. ما باید یک بازنگری نسبت به قاعده تقیه داشته باشیم. آیا هر کس که اهل سنت بود، می توانیم حمل بر تقیه کنیم؟ بعضی از اهل سنت با خلفاء زمان خود درگیر بودند و ما از آنها چه خوفی داریم؟ تقیه باید حساب و کتابی داشته باشد.

ایشان در پایان ضمن اشاره به کارکردهای فهم اصحاب، به توضیح یکی از آن ها پرداخت و اظهار کرد: ما دو نوع کارکرد را در فهم اصحاب در تراث حدیثی می بینیم یکی کارکرد جبر و تعیین و دیگری کارکرد سلب و تعیین. جبر و تعیین جایی است که اختلالی در دلالت یک نص وجود دارد و لکن الاصحاب قد فهموا ذلک مدلول الذی بشکل طبیعی لایمکن قبوله یعنی همان دلالت را پذیرفتند، پس اینها آن ضعف دلالی موجود در نص را جبر می کنند و آن مدلول معین می شود.

 

خلاصه جلسه گذشته

آیت الله مبلغی در جلسه گذشته به یکی دیگر از ادله حرمت ازدواج با کافر غیر کتابی اشاره کرد و گفت: اجماع بر فهم یعنی این که نصی باشد و فقهاء نیز از آن نص یک چیزی را فهمیده باشند و بر آن فهم اجماع کنند. این اجماع فهمی کاری به معصوم ندارد. این فهم خاستگاه زمان معصوم و تقریر ایشان را دارد و معصوم شاهد چنین فرآیندی است.

وی تصریح کرد: فهم اصحاب اگر پذیرفته شود، کارکرد تعیین کننده و سرنوشت سازی در فقه دارد و آن کارکرد انجباری است که مقصود از آن، این است که روایتی یا آیه ای دلالتی به یک مضمونی دارد اما تام نیست. آن وقت ببینیم که اصحاب همگی بر یک فهم از آن مضمون اجماع کردند. این اجماع بر فهم، نارسایی و کاستی دلالی را منجبر و تدارک می‌کند.

عضو مجلس خبرگان رهبری نسبت به شباهت فهم اصحاب در فقه به اجماع بر فهم اظهار داشت: در فقه جاء شیء یشبه اجماع الفهم و هو فهم الاصحاب. فهم الاصحاب هست البته در اصول نیامده است. ولی فهم اصحاب در فقه آمده است والکثیر من فقهائنا قد اعتمدوا علی فهم الاصحاب.

آیت الله مبلغی در ابتداء بحث نسبت به امکان استناد به اجماع مسلمین گفت: اجماع مسلمین را صاحب جواهر ادعا کرده است. آیا ما می توانیم به این اجماع مسلمین استناد کنیم؟ لعل قائلا ان یقول لا، چون اجماع مسلمین متشکل از اجماع شیعه و غیر شیعه است، پس این شیعه که اجماعش را قبول ندارید، دیگر اجماع مسلمین در کار نیست.

وی افزود: ولی بنده می گویم نه اینجور نیست، چون اجماع مسلمین به دلیل آن که یک مسیر متفاوتی را ممکن است برود و شکل بگیرد و آن این است که یک نحو از اجماع مسلمین، اجماعی است که یک طرف آن اهل سنت هستند و یک طرف آن اجماع متاخرین از شیعه است، این هم اجماع مسلمین است.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم در ادامه به شرایط تحقق اجماع مسلمین و عناصر لازم در آن اشاره کرد و گفت: اگر این سه عنصر جمع شود، می توان یک نحوی از اجماع مسلمین را که در آن اصحاب اصول متلقاة حضور ندارند و متاخرین با اهل سنت همراهی می‌کنند، را درست کنیم؛ عنصر اول اینکه همه اهل سنت مشارکت داشته باشند. همه که می گوییم یعنی از ابتدا، اگر بعداً تکوُّن پیدا کرد، همه نیست. حالا ممکن است سوال شود که از ابتدا حضور داشتند ولی بعدی ها اختلاف کردند؟ آن بعدی ها مهم نیست.

آیت الله مبلغی در توضیح عنصر دوم و سوم بیان داشت: از جانب شیعه، متاخرین تالی تلو اقدمین حضور داشته باشند. این متاخرین باید در سطح تالی تلو باشند نه کل من یکون من المتاخرین نه مثل صاحب جواهر،شهید اول و شهید ثانی. تالی تلو یعنی به محض این که آن زمان اقدمین به سر آمد، حرکت متاخرین شروع شده باشد. آن مجموعه اولی از متاخرین مثل ابن ادریس یا محقق حلی یا علامه حلی. عنصر سوم اینکه اختلافی با اهل سنت و لو به صورت موجبه جزئیه در رای نداشته باشند.

وی در ادامه گفت: اتفاقا چنین اجماعی در مساله قائم است، چه طور؟ به دلیل این که ما می بینیم که اهل سنت حضور دارند، متاخرین تالی تلو حضور دارند. بعضی از اصحاب اصول متلقاة مثل شیخ طوسی و شیخ مفید و صاحب غنیه و سلار و صاحب مهذب حضور دارند. اتفاقا اجماع مسلمین خوبی اینجا درست می شود.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم بر عناصر سه گانه، عنصر چهارمی را اضافه کرد و اظهار داشت: شما باید یک عنصر چهارمی هم اضافه کنید غیر از آن 3 عنصر. این عنصر چهارم در مساله مفقود است و آن این است که هولاء المتاخرون من الشیعه لم یستندوا الی دلیل خاص من القرآن او السنه.

رئیس مرکز تحقیقات اسلامی مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد: علماء متاخر شیعه، اگر نگویم همه، 90 درصد آنهایی که مساله حرمت ازدواج با کافره غیر کتابیه را مطرح کردند، همگی به آیه شریفه«لاتنکحوا المشرکات» استناد کردند. اگر استناد کنند ما خود آیه را می بینیم. لذا یک اجماع قابل اعتمادی شکل نمی گیرد، یعنی ما راهی نداریم بفهمیم رأی معصوم این است. چون ممکن است که آنها از روی استناد این را آورده باشند. اجماع اهل سنت هم که به تنهایی برای ما کافی نیست علاوه بر این که آنها هم به این آیه استناد کردند.

آیت الله مبلغی در این زمینه اشکالی را مطرح کرد و گفت: اینکه در ارتباط با اجماع می گفتند که اینها ورع داشتند و حتما چیزی نزد ایشان بوده است، ما می گوییم بله اگر اصحاب اصول متلقاة بودند، چیزی نزد ایشان بوده است ولی خود متاخرین که به این آیه شریفه استناد می کنند. ما چطور می توانیم با وجود این استناد قوتی را ببینیم؟ آدم خوبی بوده است چه دلیلی می شود برای این که قرینه ای پیش او اقامه شده است؟ این که آدم خوبی بوده است کافی نیست زیرا گاهی آدم خوب احتیاط می کند. با احتیاط که نمی شود کار را درست کرد.

وی در پایان به بیان اقسام سیره متشرعه و حکم هر کدام از جهت اعتبار پرداخت و خاطر نشان کرد: سیره متشرعه علی قسمین، قد تقام سیرة متشرعه فی زمن المعصوم و لیس بایدینا نص یطابق تلک السیرة، این سیره مستقل است چون سیره زمان معصوم است و یا از معصوم گرفته شده است و یا معصوم آن را تقریر کرده است که البته در سیره متشرعه می گویند منشا آن خود معصوم است. ولی اگر سیره متشرعه ای باشد و روایتی هم باشد خب بله این سیره متشرعه به تنهایی کافی است و آن روایت حتی اگر سند ضعیف هم داشته باشد چون مطابق سیره است حالت تایید پیدا می کند.

 

مشروح مطالب مطرح شده در این جلسه را در ادامه می‌خوانید:

در آخر جلسه قبل دلیل دوم را بر ممنوعیت ازدواج با کافره غیر کتابیه ارائه کردم و آن عبارت است از اجماع فهمی. اجماع فهمی در ادبیات اصولی ما وارد نشده است ولی به دلیل کارکرد های قابل تصور برای آن، ضرورت طرح آن در اصول و به کارگیری آن در صورت مقبولیت یا مقبولیت برخی از اقسام آن، احساس می شود.

بعد سوالی مطرح شد: آیا اگر در اصول مطرح نشده است، در فقه یک ادبیاتی قریب به آن، شبیه به آن شکل گرفته است یا نه؟ پاسخ آن بود: بلی، خیلی هم ادبیات قوی و واژه پر رنگی و با کارکرد بسیار سرنوشت سازی است و آن فهم اصحاب است. تا اینجای بحث آمدیم.

 

نقاط اشتراک اجماع بر فهم و فهم الاصحاب

قبل از اینکه دنبال کنیم آیا اجماع فهمی در مقام وجود دارد یا نه؟ خوب است نکات اشتراک و افتراق این دو مقوله را بیان کنیم. منظور از 2 مقوله اجماع فهمی و فهم اصحاب است. در چند نقطه این دو مشترک هستند.

نقطه اول این که تمرکز در هردو، بر فهم از نص است؛ حالا نص می خواهد روایت باشد یا آیه باشد. فهم از نص در هردو، آن محتوا و آن جان مایه و موضوع اصلی هردو را تشکیل میدهد.

نقطه مشترک دوم این که سوال متوجه در هر دو، واحد است و آن این است که آیا فهم، معیار است یا نه؟ معیاریه آن را خواهیم گفت که چه نوع معیاری یا چه سطحی از معیاریة؟ آن مهم نیست و آن بحث بعدی است. ولی در هر دو محل سوال و مورد سوال این است که هل الفهم فهم مجموعه خاصه معیار ام لیس بمعیار؟ خب این هم نقطه مشترک دوم.

نقطه مشترک دیگری هم عرض کنم و آن این است: تعددیة در هردو شرط است چون در هیچ کدام فهم یک نفر مطرح نیست. فهم تعدادی در واقع مطرح است. این تعدادیة در هردو شرط است.

 

نقاط افتراق اجماع بر فهم و فهم الاصحاب

و اما نقاط افتراق. اولا در اجماع بر فهم یک میزانی از تعدادیة شرط است که آن میزان یا اجماع است و یا ما بحکم الاجماع که شهرت است. یک سطحی از تعدادیه شرط است که آن باید برسد به شهرت یا اگر کسی سختگیری کند برسد به اجماع. به هرحال اجماع و شهرت را گاهی به جای هم به کار می گیرند.

خب این در اجماع فهمی ، میزانیه در تعداد، شرط است و قید است. به خلاف فهم اصحاب، فهم اصحاب در اصول که مطرح نشده است. در تراث ما هیچ سطحی برای آن لحاظ نشده است. چرا تعددیه هست چون می گویند: اصحاب، و نمی گویند: صحابی. و عملا هم در بسیاری از تجربه های فقهی برای تعداد های محدودی این اعتبار و عنوان فهم اصحاب به کار گرفته شده است. این تفاوت بین این دو وجود دارد. ممکن است که ما اگر فهم اصحاب را بیاوریم در اصول و محل بحث قرار دهیم و ضابطه و قاعده ای برایش درست کنیم که بگوییم این فهم از کجا ناشی میشود؟

و کلما صدق علیه عنوان فهم الاصحاب فلایمکن عبور عنه. یک قاعده ای بسازیم ممکن است ما آنجا به یک سطح خاصی و یا تعداد خاصی از نظر اصولی و نظریه ای برسیم. ولی آن چه که در تراث فقهی ما هست ابدا و اصلا سطحی، معیار قرار نگرفته است. این اولین تفاوت میان این دو هست.

تفاوت دوم این است که در اجماع فهمی دو قسم جای می گیرد: یکی اجماع فهمی مسلمین هست و یکی اجماع فهمی شیعه هست. در حالی که ما اینجا در فهم الاصحاب، فهم اصحاب شیعی را می گویند. آنجا قابلیت چتر گستری روی دو قسم از اجماع را دارد یکی اجماع فهمی مسلمین و یکی اجماع فهمی شیعی در حالی که اینجا فقط یکی هست.

 

مستندات اعتبار اجماع بر فهم

محور دوم از بحث که یک نیم نگاهی به آن می اندازیم: مستند اعتبار فهم اصحاب یا مستند اعتبار اجماع فهمی است. حالا دو واژه می شود به کار گرفت یکی فهم اجماعی است و یکی اجماع فهمی است چون این واژه جایی ثبت نشده است.

ما سه تا مستند را می توانیم برای اعتبار فهم اصحاب یا اجماع فهمی تصور کنیم: آن سه مستند عبارت است از: 1. ادرائیة  2. ناشئیة 3. لا ردعیة. من برای اینها هم وزن بشود اینگونه می گویم. ساده تر می توانیم بگوییم: یکی آگاهی بیشتر به مذاق شریعت، یکی هم ناشی شدن از معصوم و یکی هم تقریر.

 

مستند اول: ادرائیه

آن ادرائیة 2 تا منشا می تواند داشته باشد: یعنی هم ادری بما عند الشرع لذا 2 تا منشا می تواند داشته باشد: 1. اقتراب العهد: اینها عهد شون قریب تر بوده است طبیعتا به مذاق شریعت آگاه تر بودند و ادری بودند 2. دارایی و برخورداری از چیزی که جعلوهم فهموا هکذا. اتفاقا در ادبیات فقهی ما هم آمده است که و فهم الاصحاب مقدم لانهم ادری بمذاق الشارع و اعلم . اینها هم ادری بودند هم اعلم بودند.

پس یا ادرائیة است که ناشی هست از امتلاک یک تراثی یک نکته ای، دیدگاهی، قرینه ای، شیئی که باعث کرده آنان را بروند و اینجور بفهمند و یا نه، قرب العهد داشتند و وقتی قرب العهد داشتید در فضایی تنفس می کنید که این فضا وحدت دارد با فضای حاکم بر عرفی که مخاطب نص بوده است آن مخاطب اولی نص بوده است. چون وحدة فضا و عصر هست اینها ادری بودند و یا لااقل معرضیة بیشتری برای فهم کردن و درک کردن داشتند. حالا یا قرینه ای و یا روایتی داشتند کان عندهم یا نه، قرب العهد، چون خود این قرب العهد هم مهم است چون دو تا عهد قریب به هم گسست نسلی ادبیاتی و فهمی کمتر از دو تا نسل با فاصله های زیاد.

 

مستند دوم: ناشئیة

به هر حال یا ادرائیه است و الادرائیه ناشیه عن احد سببین التالیین که عرض کردم یا ناشئیة است به این معنا که ان الامام علیه السلام و ان المعصوم علیه السلام هو الذی وراء هذا الفهم، هو الذی قال شیئا بالنسبة الی آیة ما او بالنسبة الی حدیث ورد عن النبی الاکرم او حدیث ورد عن الامام السابق علی هذا الامام به هرحال یا حدیثی است که از پیغمبر است یا از امام سابق بر این امام هست و یا داریم در تراثمون که تفسیر کردند و اینجا ناشئیة است یعنی فهم اصحاب هکذا قد تولّد و تکوّن فی ضوع ذاک القول الذی کان للامام علیه الصلاة و السلام

 

مستند سوم: لاردعیة

یا لاردعیة یعنی امام چیزی نفرموده است و در حضور او و در مرئی و منظر او سخنی گفته شده است و فهمی از آیه ای یا حدیثی ارائه شده است که امام سکوت کرده است و ردع نکرده است. این عدم الردع یعنی امضاء الامام بالنسبة الی هذا الفهم وقتی امضاء می کند دیگر اعتبار و حجیت پیدا می کند. البته این که کدام یکی از اینها هست؟

 

دو شرط لازم برای احراز مستندات اجماع بر فهم

ما دو چیز را اگر به هم ضمیمه کنیم می توانیم یکی از این مناشئ ثلاث را بفهمیم یکی سنخ و نوع اصحاب که فهمی را ارائه کردند و دیگری قرائن قابل انضمام به این قسم اول که نوع اصحاب است. نوع که می گوییم از این جهت است که فرض کنیم اصحاب در زمان غیبت صغری این فهم را انجام می دهند، یک وقت اوایل غیبت کبری هست، یک وقت هم دیرتر، هر قدر عهد ایشان قریب تر باشد، قرب العهد بیشتر به نظر می آید. یا مثلا اصحاب در زمان امامان یک فهمی را شکل می دهند، این معلوم است که این از حالت قرب العهد فراتر رفته است یا ناشئ هست فهم او از فهم امام و یا تقریر امام را به همراه دارد.

پس نوع اصحاب از چه نوعی هستند؟ متاخر هستند؟ در زمان امام هستند؟ غیبت صغری هستند؟ یا در اجماع فهمی مثلا اگر اجماع مسلمین باشد معنایش این است که مسلمانان از اول چنین فهمی داشتند؟ از زمان معصوم بوده است؟ خیلی مهم است که زمان معصوم گاهی زمان چند معصوم میبنیم که یک فهمی جریان دارد. پس نوع مجمعین یا نوع صاحبان فهم مدخلیة دارد. این اولی خیلی مهم است. نوع را باید اول بسنجید و ببینید که کی هست؟ ولی این کافی نیست این مقدار کافی نیست که شما راه ببرید به این که تقریر است یا ناشئ شده است و یا مورد اولی است که بحث ادرائیة بود.

ما قرائن دیگر نیز باید داشته باشیم، آن قرائن دیگر قرائن تاریخی می تواند باشد و طبقه بندی کردن تاریخ و شرایط تاریخی این را باید خیلی معیار قرار بدهیم. فی المثل اگر ما بخواهیم در این زمینه سخن بگوییم باید بگوییم تقریر قید و قیودی دارد، هم شرایط تاریخی است هم قرائن دیگر باید اینها با هم ادغام بشود. منظور از شرایط تاریخی نه به معنای اول( نوع اصحاب) بلکه منظورم شرایط اجتماعی تاریخی است و قرائن دیگر.

 

شرط احراز قرائن

پس عامل دومی را که باید دخالت بدهیم قیود و قرائنی است که این قیود و قرائن ذیل دو چیز می تواند معنا پیدا کند یکی شرایط اجتماعی و دیگری هم عبارت است از قرائن دیگر غیر از شرایط اجتماعی، مثال: تقریر را اگر اصحاب در یک وضعیت جدای از معصوم و دور از معصوم و در شهری غیر از شهر معصوم، فهمی را از آیه ای و یا روایتی به کار گرفته باشند، این فهم از آیه و روایت که لیس بمرئی و منظر المعصوم به هیچ وجه نمی تواند تقریر را متوجه خودش کند.

 

لزوم وجود ظرف مکانی و زمانی در تقریر

این قید را باید در نظر بگیرید، این قیدی است که از ناحیه تقریر می آید چون تقریر ظرف ویژه ای دارد. تقریر همانطور که ظرف زمانی دارد مثلا من اگر یک فهمی را از آیه به عمل می آورم و امام حرفی نمی زند و این عدم ردع امام نمی تواند این فهم من را درست کند. ظرف زمانی دارد، ظرف مکانی هم دارد که اگر زمان امام باشد ولی در یک مکانی که لیس بمرئی و منظر الامام فایده ای ندارد، چه فایده ای دارد؟ باید وحدت مکانی و زمانی باشد. خب این یک قید، این قیدی است مربوط به خود تقریر و اصلا شرط تقریر این است و باید ضمیمه بشود.

 

میزان صاحبان فهم

یا مثلا میزان صاحبان فهم: اگر میزان اصحاب فهم یا صاحبان فهم آن قدر زیاد باشد که یک شهرتی را در زمان معصوم شکل بدهد ولو در مرئی و منظر امام نباشد اما چون شهرتی است در کوچه و بازار و همه جا، امام نمی تواند در مقابل یک شهرت شیعی در صورت خلاف سکوت کند. یا تبدیل بشود به یک اجماعی، همه شیعه در زمان معصوم یک جور فکر بکنند، خب این معلوم است یا ناشئ هست یا تقریر است.

فرق می کند دو نفر یا سه نفر در دور دست در یک مکان دیگر یا نزد امام سنی فهمی از یک آیه و حدیثی را به عمل آورده باشند، تا در خدمت امام. باز هم فرق می کند یک مجموعه ای که ارتقی مرتبة الشهرة و الاجماع بیان این فهم را به انجام برسانند یا یک تعداد اندکی یعنی ایشان این قرائن و قیود و اینها را باید کاملا در نظر بگیرند.

 

موارد تقیه

یک سوالی اینجا هست، که تقیه مربوط به مورد غیر مکرر است؟ یا موارد مکرر، مواردی که تبدیل می شود به یک گفتمان، سیره متشرعه یا حرکت اجتماعی، آیا تقیه اینجا هم معنا دارد؟ چون تقیه به مورد مربوط است. اما این که در هیچ جایی یک نقضی و نقدی نیاورد این را بعید می دانم که تقیه را اینقدر بتوانیم گسترده بکنیم. یعنی ما می توانیم یک قاعده ای را بسازیم که ما سیره متشرعه شیعی تقیه ای نداریم. تقیه برای یک موردی است. از آن مورد خودش رو نجات داده است. لذا تقیه را اینجا نمی توانیم بیاوریم.

 

تفاوت تقیه در جامعه امروز با عصر اهل بیت

موضوع افراد فرق می کند. در جامعه ما اجتماع است و اجتماع نیروهای داخلی است. در عصر اهل بیت، بحث حکم شرعی است. در اینجا نیز اگر پای حکم شرعی وسط بیاید، رهبری حرف خود را می زنند. تقیه دیگر نمی آید بر تاریخ ما و فکر ما حکومت کند. بلکه تقیه بر موارد، حکومت می کند.

 

نگاهی به جریان اخباری و تاثیرات منفی آن

یک مطلبی را داخل پرانتز عرض کنم و آن این که ما از زمان اخباری ها به بعد یک حرکت در جهت توسعه قاعده تقیه به دلایل مختلف داشتیم، یکی بدبینی شدید، اخباری ها اصولا به طرف مقابل اهل سنت و حداکثری کردن این بدبینی و حداکثری کردن این تقابل، دو این که اخباری ها چون قواعد اصولی در اختیار نداشتند، از کیسه خرج می کردند و هر چه قاعده اندکی که داشتند می آوردند به جای قواعد اصولی دامن گستری می کردند و تطبیق می کردند.

در نتیجه این قاعده تقیه از زمان اخباری ها به بعد بلایی به جان فقه شده است. و اشکالات و اختلالات زیادی را در نظم فکری و فقهی و مناسباتی و ارتباطی ما ایجاد کرده است و متاسفانه اخباری ها که رفتند ما فقط یک بخشی از افکار آن ها را تصحیح کردیم وآن هم اصول است، تازه آن هم آن قدری از آن حریت و آزادگی که داشت در بعضی بخش ها دور شد.

 

لزوم بازنگری بر قاعده تقیه

ولی رسوبات دیگر اخباری سر جای خود مانده است، یکی از رسوبات بر جای مانده از اخباری ها تقیه است که با قدرت و قوت هرچه تمام مانده است. تاثیراتی که متاسفانه الان دارد و ما باید یک بازنگری نسبت به قاعده تقیه، تاریخ تقیه، موارد تقیه، کارکرد تقیه، فلسفه وجودی تقیه، شرط حمل بر تقیه، آیا هر کس که اهل سنت بود، می توانیم حمل بر تقیه کنیم؟ تقیه یک نوع خوف در آن هست.

بعضی از اهل سنت با خلفاء زمان خود درگیر بودند و ما از آنها چه خوفی داریم؟ یک وقت هست یک چیزی رای عام است که خلیفه می خواهد آن را دنبال کند، آن حرفی نیست. اما وقتی آنها خودشان با اینها مشکل داشتند، ما چطور می توانیم زود به زود تقیه کنیم؟ تقیه که نقل و نبات نیست که آن را پخش کنیم. باید حساب و کتابی داشته باشد.

 

میزان اعتبار فهم علماء اهل سنت

سوال، اگر علمای اهل سنت همگی بالمرة از یک نصی، آیه یا حدیث، یک فهمی را انجام دادند، علماء شیعه در پستو خانه ها و یکی دو جا. رخ داده است و اگر شخصی بگردد می تواند برای این ها مورد پیدا کند و جا دارد یکی از دوستان موارد آن را پیدا کند که تحقیق خیلی خوبی می شود. ولی علماء شیعه یکی دو جا حرف زدند و یا نزدند و از غیبت صغری آمدند به گردونه فهم از آیه علی غرار ما کان لدی اهل السنه.

آیا ما می توانیم بگوییم که آن فهم حاصل از ناحیه اهل سنت نسبت به یک آیه که به شکل مکرری و حتی فراتر از شهرت و اجماع، کان بمرئی و منظر الامام؟ آیا امامان عدم ردعشون نسبت به حرف های اهل سنت به معنای تقریر آن هاست؟ اگر ردع بکند کنار می رود و اگر ردع نکند کنار نمی رود.

به نظر من هیچ وجهی ندارد زیرا آنان دائما در حال تولید فقه بودند و حرف می زدند، امامان ما چه کسی می گوید که باید ردع می کردند؟ امامان ما اگر می دیدند که یکی از اهل سنت منتهی شرایط تقیه نباشد، اهل سنت یا شیعه در خدمت آنها هستند و فوقش اجماع و شهرت و سیره شیعی را ردع نکند، اشکال دارد اما اهل سنت که بحث ردع امام و عدم ردع ایشان مهم نبوده است. ردع جایی است که، ردع و عدم ردع برایش مهم باشد.

این قرائن باید لحاظ شود و محل بحث قرار بگیرد و این مورد اخیر می رود جزء همون نوع صاحبان فهم. طبقه بندی می کنید، یه وقت سنی ها هستند و بعد ملحق میشوند. همه این قرائن و قیود را در نظر بگیرید تا بتوانید حکم کنید. تازه گاهی اوقات قرائن بیشتری هم لازم است که باید بروید احادیث را بگردید و ببینید که آیا این فهم در مرئی و منظ امام بوده است یا نه؟

 

ادرائیة، مبنای اجماع رایج شیعه

اگر قرائنی حاکم بشود که تقریر رخ داده است، ما حرفی نداریم، تقریر دیگر قابل بحث نیست منتهی شما باید بفهمید که این تقریر در مرئی و منظر امام بوده است. اگر ناشیة باشد باید یک دلیلی باشد که امام این را گفته است یا قرائن به گونه ای باشد که معلوم است که از امام دارند می گیرند. اما ادرائیة تا چه اندازه درست است؟ چون این ادرائیة مبنای اجماع معروف ورایج هم هست.

این ادرائیة به نظر می رسد که ما نباید به سادگی تصور کنیم که مصادیقش تحقق پیدا می کند. در مصداق های ادرائیة خیلی از قیود باید متضافر ومتراکم شود. ما به این سادگی ها زمام فقه را به ادرائیة با این دامنه مبسوطی که دارد، بدهیم، خیلی سخت است. ما باید تحلیل تاریخ داشته باشیم.

بحث اجماع آیت الله بروجردی را هم گفتیم که مصادیق بسیار کمی دارد چون ایشان می فرمایند که اینها دست به دست گشته است و ما به یک انقطاعی می رسیم مثل قمی ها، قمی هایی که عصرشون نزدیک تر به معصوم بوده است. آنان گاهی وارد مساله نشدند و بر جسم حدیث تاکید کردند، چطور ممکن است که بگوییم چیزی بوده است و دست به دست گشته است؟ بله هست اما خیلی باید قرائن جمع بشود تا بفهمیم این زنجیره دست به دست رفته است تا بالا، به این سادگی نیست. ما نظریه آیت الله بروجردی را بهترین نظریه در اجماع می دانیم اما مصادیقش کم است و باید جهد بیشتری برای قرینه یابی ما داشته باشیم.

 

کارکردهای فهم اصحاب

و اما محور سوم کارکرد های فهم اصحاب، طبعا این کارکرد ها اگر شکل گرفت برای اجماع فهمی هم می شود این کارکد ها را درنظر گرفت. ما دو نوع کارکرد را در فهم اصحاب در تراثمون می بینیم: یکی کارکرد جبر و تعیین، یکی کارکرد سلب و تعیین.

 

کارکرد جبر و تعیین

جبر و تعیین جایی است که اختلالی وجود دارد در یک نص و در دلالت یک نص و لکن الاصحاب قد فهموا ذلک مدلول الذی بشکل طبیعی لایمکن قبوله یعنی به صورت طبیعی ما آن دلالت را نمی توانیم بپذیریم ولی این ها آمدند همان مدلول را برای نص در نظر گرفتند و اعتبار کردند. همان دلالت را پذیرفتند پس اینها جبر می کنند آن ضعف دلالی را یا آن ضعف موجود در نص را، وقتی جبر کردند تعیین می شود، آن مدلول معین می شود.

 

اختلال در دلالت روایت بر 3 قسم است

آن اضطراب و اختلال چیست که در نص هست؟ گاهی اضطراب و اختلال ذاتی دلالت است یعنی دلالت اصلا نارساست، ظهوری وجود ندارد، دلالت ناتوان است از شکل گرفتن و صرف احتمال است. منتهی این فهم اصحاب می آید و آن دلالت را جبران می کند.

یک بار روایت دارای یک دلالت قابل قبول است اما اضطرابی در این روایت افتاده است که این روایت را بر اساس این اضطراب برخی کنار می گذارند و برخی می گویند ما آن نقطه مثبت آن را می گیریم و به قسمت مضطرب عمل نمی کنیم. اگر قول اول را قبول کردیم فالروایة فیه اشکال. فاذن نحن نجد الاصحاب قد مالوا الی هذا الحدیث و قد فهموا من الحدیث فهما خاصا. این جبر بود.

یک مصداق سوم هم دارد که ان الروایة لیس لها اضطراب ذاتی منتهی یک مانعی وجود دارد یعنی هذه الروایة مستقیمة فی دلالتها و غیر مضطربة من حیث اجزائها ولی بر خلاف یک قاعده مسلم فقهی رایج شایع است. برخی آن قاعده را غلبه می دهند. اما چون اصحاب آمدند این فهم را کردند ما می توانیم آن را جبر کنیم و این روایت را از حالت ضعف خارج کنیم. و به همین خاطر به آن توجه کنیم.

البته این که می گویم روایت با یک قاعده ای مواجه است که آن قاعده جلوی توجه به آن روایت را می گیرد از این حیث است که گاهی برخی از قواعد آن قدر سیطره دارند که دیگر به سمت روایت هایی که می خواهند یک مسیر را عوض کنند، نمی روند. در فقه هم چند جا مثال هست اما گاهی اوقات نسبت سنجی می کنند بین روایت و قاعده آن بحث دیگری است. آن حتی اگر اصحاب هم وارد نشوند می توانیم نسبت سنجی کنیم.

به هر حال جایی هست که انتم بلحاظ قاعدة لها سیطرة و لها نفوذ و لها قوة بحیث که مسیر فقه بر اساس قاعده تغییر پیدا می کند. اگر یک جایی پیدا کردید که روایت های مخالف را کنار می گذارند، اگر اصحاب آمدند و به آن روایت عمل کردند ما جبر و تعیین داریم. پس یک مصداق از کارکرد فهم اصحاب این هست.

کارکرد دیگر سلب و تعیین است که باشد برای جلسه بعد. ما بعد از این که این کارکرد ها را بیان کردیم، ننتقل الی مقامنا نری هل الاجماع الفهمی بالنسبة الی هذا الحکم الذی نحن نتحدث عنه و هو عدم مشروعیة الزواج مع الکافرة غیر کتابیه آیا اجماع فهمی در اینجا قائم شده است یا نه؟/241/241/ح

 

تهیه و تنظیم: محمد حائری شیرازی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدیدها
پر بحث ها
آخرین اخبار
پرطرفدارها
اوقات شرعی
۲۵ / ۰۶ /۱۳۹۸
قم
اذان صبح
۰۵:۲۴:۴۹
طلوع افتاب
۰۶:۴۹:۵۰
اذان ظهر
۱۳:۰۱:۵۹
غروب آفتاب
۱۹:۱۲:۲۲
اذان مغرب
۱۹:۲۹:۱۷