vasael.ir

کد خبر: ۱۴۲۵۶
تاریخ انتشار: ۱۵ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۲۳ - 06 August 2019
گزارش تفصیلی از گعدهٔ علمی با آیت‌الله مددی / ۲

حکومت مظهر کوچکی از فقه ولایت است

وسائل ـ آیت الله مددی در تبیین ابعاد و گستره فقه ولایی، گفت: فقه ولایی اوسع از حکومت است. حکومت یک مظهر کوچک از فقه ولایی است به همین جهت حضرت فرمود «وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْ‌ءٍ كَمَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ» همواره بحث ولایت اهل بیت مطرح است حتی اگر حکومت دست آنها نباشد. پس یک فقه استنباطی و یک فقه ولایی داریم. که فقه استنباطی نسبت به رسول الله(ص) همان تلقی وحی و فقه ولایی هم مثل سنن رسول الله(ص) است.

به گزارش خبرنگار وسائل، گعده علمی با محوریت فقه حکومتی، حکومت مظهر کوچکی از فقه ولایت استاز سوی دبیرخانه هم اندیشی فقه حکومتی و با حضور حضرت آیت الله سید احمد مددی و جمعی از مقررین و شاگردان در دوم مرداد برگزار شد. بخش نخست این گزارش پیش‌تر منتشر شد؛ آنچه در ادامه می آید بخش دوم پرسش‌های مطرح شده و پاسخ‌های ایشان است:

 

ـ مسئله شورا که در شیعه خیلی جایگاهی ندارد جزء مسائل شرعی هم نیست چه طور می‌شود هم برای مشروطه خواهان و هم مشروعه خواهان مثل مرحوم آخوند و هم در قانون جمهوری اسلامی مهم می شود؟

شورایی را که مشروطه خواهان مطرح کردند در حقیقت مشورت می فهمیدند. ما در قرآن«شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ» داریم به معنای مشورت و هرگز معنای شورا ندارد. و ما نیز در فارسی به آن «شور» می گوییم. یک مشورت داریم که ماهیت فردی دارد یعنی اینکه انسان قبل از ورود در یک عمل، نسبت خطا را پایین بیاورد، مثلا برای خرید ملک با چند نفر مشورت می کنیم برای اینکه نسبت خطا را پایین بیاوریم «شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ» نظام حقوقی نیست.

«أَمْرُهُمْ شُوری بَيْنَهُمْ» در اینجا شوری اصطلاحا یک نظام حقوقی است. نظام شوری اساسا در مقابل نظام ولایت است عده ای از مورخین بحثی دارند که اجمالا خوب است. در مدینه یک واقعیتی بود که انصار یعنی بیشتر اوس و خزرج تفکر شورایی داشتند و مهاجرین که از مکه آمده بودند مانند امیرالمومنین(ع)، طلحه، زبیر، عمر و عثمان تفکر ولایی داشتند و در سقیفه هم که بحث مطرح شد در حقیقت تقابل دو تفکر ولایی با تفکر شورایی بودند و اساسا این آیه مبارکه در مورد انصار است ‌و در مورد مسلمین نیست.

در سقیفه مطرح شد «منا امیرٌ و منکم امیر» یعنی اینکه با انتخاب امیر می خواستند شورا را انتخاب کنند. اما مهاجرین با ولایت انتخاب کردند و در مقابل انصار تفکر شورایی داشتند. این آیه«أَمْرُهُمْ شُوری بَيْنَهُمْ»، پیرامون اوضاع انصار در مدینه پرداخته شده و آنچه که در مورد انصار نقل شده است مسائل اجتماعی است. مثلا در مورد اینکه جنگ انجام بدهند یا نه باهم مشورت می کردند، کلا می توان گفت برای هر کاری مشورت داشتند.

مانند واژه جمهوری اسلامی که اولین کشور در سال ۱۹۷۱، کشور اندونزی بود که اعلام حکومت جمهوری اسلامی کرد، دومین کشور موریتانی، سومین کشور پاکستان و در نهایت چهارمین کشور هم ایران بود. فرق اساسی آنها این است که آن کشورها بر اساس مجمع شورایی بود. اما در ایران بر اساس نظام ولایت فقیه حکومت اسلامی تشکیل دادند. لذا این مسائل باید به خوبی پرداخته شود و در حوزه ها باید ریشه ها و عوامل، زیر بناها کاملا دقیق بررسی شود.

اما اینکه در دین، مشورت درست انجام دهیم، این موضوع نبود. یک زمانی در مسائل اجتماعی، نظام شورایی را قبول می کنیم مثلا با فلان کشور معامله انجام دهیم یا نه و از طریق نظام شورایی پاسخ می دهیم. ریشه های این نظام شورایی در نظام بزرگان عرب، بود. اما اگر بخواهیم بهتر بگوییم نظام شورایی واقعی ابتدا در آتن شکل گرفت. کلمه«دموکراسی» یعنی حکومت مردم و اصولا در آتن حکومت مردم واقعی بود. مثلا دادگاهی که برای سقراط تشکیل دادند بر اساس نظر مردم، سقراط به اعدام محکوم شد، لذا نظام مردمی حاکم بود.

نظام قانونی در میان اعراب کلا وجود نداشت. اما در ایران قبل از عرب و در عراق قبل از سلطه ایران وجود داشت. نظام حمورابی که پادشاه معروف آشور است. یعنی دو هزار سال قبل از میلاد مسیح مواد قانونی آن به نام «المثله» چاپ شده بود که سه هزار و هفتصد ماده قانونی داشت و مربوط به  زمان قبل از اسلام است.

قدیمی ترین متن قانونی کشف شده که متعلق به زمان حمورابی است  در عراق پیدا شده است. اما مواد قانونی خیلی جزئی دارد. خیلی خوب است که در حوزه های علمیه بر روی مواد قانونی بتوانند کار کنند، آشنایی با قانون و متون قانونی و کیفیت تدوین متون قانونی یکی از کارهای بسیار مهم روز دنیاست.

یک مشکلی که در دنیای اسلام پیدا شد که با اهل سنت هم این مشکل را داریم و بسیار سخت است که اهل سنت از آن دست بردارند و آن کارهایی است که به عنوان سنن، زمان خلفای اول و دوم انجام شد. یعنی مثلا مسئله ای که در صحابه موجب اختلاف می شد، رفعیت از او فوق العاده مشکل داشت. چون علم در آنجا تاثیر گذار نیست در بعضی جاها تاثیر گذار است و همگانی نیست. مثلا کتاب بنویسید یا بحث علمی انجام دهید در خیلی جاها تاثیر گذار نیست.

مثلا شما می فرمایید علی ابن ابی طالب(ع) اهل قیاس نبود ولی عمر اهل قیاس بود، علم در اینجا دیگر تاثیر گذار نیست. اختلاف ما با اهل سنت در این زمینه فقط به وسیله امام زمان (عجل الله) حل می شود.

حجت در اصول به معنای مصادر تشریع غالبا به زمان صحابه بر می گردد که حل نمی شود. ولی حجت به معنای طرق اثبات به قرن دوم برمی گردد که حل می شود. چون خود اهل سنت هم در این موضوع باهم اختلاف دارند. به طور طبیعی حجت در تشریع قیاس و اجماع حل نمی شود چون به صحابه برمی گردد و مشکل اینجاست که اگر زمان خلیفه دوم حکمی گفته شود آیا حمل بر حکم ولایی کنیم یا استنباطی؟

 

مدیریت امیرالمومنین در مجمع مشورتی

فرض کنیم عمر در مورد زمین عراق مشورت کرد که در مورد چه کار کنند؟ امثال طلحه گفتند مانند غنایم بین رزمندگان تقسیم کنیم و به هر رزمنده ای که شرکت کرده مقداری از این زمین ها داده شود. اما امیرالمومنین(ع) اموال منقول مانند اسب و شتر و طلا و این زمین های سرسبز و حاصل خیز کشاورزی را جزء اموال غیر منقول گذاشتند و قرار شد درآمد حاصل را در بیت المال صرف امور عامه مسلمانان کنند.

این زمین ها را، اراضی خراجی یا زمین های درآمد زا نامیدند. حدود یک ماهی در این مجمع مشورتی بحث کردند و در نهایت نظر امیرالمومنین(ع) قبول شد. سال اول نیز در حدود هجده میلیون درهم درآمد را محاسبه کردند.

زیر بنای اساسی بیت المال هم همین است. بحثی که مطرح شد این بود که آیا این مسئله یک حکم ولایی بود یا استنباطی که از جانب عمر مطرح شد؟  قرار شد زمین‌ها به عنوان بیت المال در دست حاکم بماند و زمین ها اجاره داده شوند و از درآمد حاصله صرف امور مسلمین شود و تقسیم بین عامه مسلمانان شود.

ارض عراق، در دوره ساسانی یعنی قبل از اسلام در زمان قباد پدر انوشیروان، خراجی می شود. یک روز که قباد بدون اطلاع از لشکر جدا می شود در حین گشت و گذار، به محلی می رسد که خانمی مشغول پختن نان بود کمی استراحت می کند و از طرفی  فصل انار هم بوده از خانم می خواهد که یک انار به ایشان بدهد اما خانم مخالفت می کند، علت را که جویا می شود ایشان می گوید نماینده پادشاه هنوز از ما مالیات را نگرفته است لذا ما در اموال تصرف نمی کنیم.

هنگامی که قباد به قصر بر می گردد با کارشناسان حکومت مشورت می کند. بنا می شود به جای اینکه مالیات را از محصول بگیرند، مالیات را از زمین بگیرند این داستان در معجم البلدان آمده و این قصه در آنجا نقل شده است. از علمای شیعی کسی به این قصه معترض نشد و از اهل سنت نیز کسی مخالفتی نکرده است.

این مسئله را و مسائل ‌این چنینی مانند متعه را، مطرح کردم چراکه ممکن است کسی بگوید این مسئله یک امر ولایی بوده و بعد از عمر تا قرن دوم مکه معروف به متعه بوده، چون ابن عباس بعد از عبدالعزیز جریح قائل به متعه بوده است.

یعنی نهی عمر را شخصی گرفتند. حال این سوال مطرح می شود که نهی عمر را ولایی بگیریم یا استنباطی؟ الان بین اهل سنت مشهور است که استنباطی گرفته اند و از پسر محمد بن حنفیه از علی ابن ابی طالب(ع) حدیثی نقل کرده اند البته اهل سنت نیز در این زمینه اختلاف دارند؛ طبق این نقل حضرت می فرمایند« حرم رسول علی متعه….».

به طور طبیعی در باب ولایت، فقیه سه ولایت دارد: افتاء، قضا و اداره جامعه. البته افتاء، در میان اهل سنت ولایت نیست اما در فقه شیعه به طور طبیعی ولایت نیست. اهل سنت معتقدند کلام مجتهد حجت است ولی به شرطی که فقیه باشد. مراد از مجتهد اینجا مجتهدی است که از جانب دستگاه تعیین شده است. اجتهاد در اینجا، ملکه و قدرت است.

وقتی به کتب تاریخی اهل سنت مراجعه می کنیم، می گویند یعتبر فی المجتهد ان یکون فقیها؛  مجتهدی را که دستگاه قرار داده، فقیه است. در دوران صفویه هم چون بنا بود حکومت دینی باشد خود دستگاه فقیه را تعیین کرد و اولین کسی که این کار را انجام داد شاه طهماسب بود که مرحوم محقق کرکی را انتخاب کرد و فرمان مفصلی نیز برای ایشان نوشت. مرحوم امینی نیز در کتاب « شهداء الفضیله» به این مسئله پرداخته است.

مثلا سربداران در خراسان، هنگامی که خواجه علی موید، نامه ای به شهید اول می نویسد و می گوید «شما به اینجا بیایید در اینجا شیعیان جمع هستند»، صحبتی از ولایت فقیه نمی کند و بلکه فتوا مطرح است. متن تاریخی این نامه هم موجود است.

اما صد سال بعد که شاه طهماسب در ابتدای نامه این چنین نامه را شروع می کند: چون ائمه فرمودند در زمان غیبت، باید به فقها برگردیم لذا تمام امور را باید در اختیار شیخ علی محقق کرکی قرار دهیم. مناصب ایشان، حتی نصب و عزل روسای عساکر، فرماندهان ارتش نیز برعهده ایشان است حتی عجیب تر از آن اینکه امور عرفی را هم ایشان در نامه متذکر می شوند.

محقق کرکی در نجف بودند و یکی دوبار به ایران می آیند حتی در نامه قید شده اگر روسای عشایر، در راه، به دیدن ایشان رفتند توقع بازدید ایشان را نداشته باشند. حتی ریزترین جزییات هم در این نامه که متعلق به حدود چهارصد سال پیش نوشته شده هم  آمده است. اصطلاحا حکومت شیعی بدین معنا داریم که ولایت و برائت به معنای محبت اهل بیت نباشد؛ اینکه اهل بیت منحصرا مبدا احکام باشند و به کسی دیگر از صحابه و غیر صحابه رجوع نکنند.

این اصطلاح به این معنی که امروز ما می گوییم در حکومت صفویه آمده است وقبل از آن نداریم. منحصرا از اهل بیت باشد لذا در زمان شاه اسماعیل این دولت شکل می گیرد. سال ۹۰۶ قیام کردند و حکومت صفوی را تشکیل دادند؛ تاکنون ۵۳۴ سال است که از این حکومت گذشته است‌. حکومت اسماعیلی ها در مصر ۲۷۰ سال بود و اسماعیلی های ایران ۱۷۱ سال بود.

زیدی ها کمی به اهل سنت تمایل داشتند. حکومت خوارج نیز در جاهای مختلف بودند. حکومت های شیعی مثلا حکومت آل بویه در بغداد ظاهراً زیدی بودند که ۱۱۴ سال حکومت کردند. اما این حکومت اثنی عشری به معنایی که ما الان می گوییم بدین معنا که با ولایت و برائت باشد ۵۳۴ سال که از زمان شاه اسماعیل تشکیل شده است تا الان از سابقه تشکیل آن می گذرد.

شاه طهماسب تمامی امور را به محقق کرکی واگذار می کند. محقق امینی با لفظ«الفرمان شاهی» نام می برد. بعدها شیخ علی منشات که از علمای جبل عامل است به این مسئله اشاره دارد. مرحوم شیخ حر، شیخ الاسلام خراسان نیز هست؛ او تنها محدث نبود بلکه اداره امور اجتماعی و فرهنگی خراسان در دست ایشان بوده است. اینها تماما علمای جبل عامل بودند که بعد از روی کار آمدن صفویه انصافا نقش بسیار مهمی در ایران داشتند.

مرحوم شیخ حرعاملی، کتابی با نام«امل الامل فی علما جبل عامل» دارد در جلد اول به جبل عامل پرداخته و در جلد دوم به شکل مطلق به علمای جبل عامل پرداخته است؛ در آن زمان جبل عامل تحت سلطه عثمانی ها بوده است.

این علمای جبل عامل در شکل حکومت خیلی نقش تاثیر گذاری داشتند و طبعا این مخالفت هایی که قبلاً بود الان هم وجود دارد. مثلا شیخ ابراهیم سلیمان قطیفی به شدت با محقق کرکی مخالف بوده و در مورد ایشان گفته بود که نه دین دارد نه علم و نه تقوا و در روایات مفصل پیرامون مذمت علمایی که با سلاطین زندگی می کنند پرداخته است.

 

حکومت مظهر کوچکی از فقه ولایت است

 

ـ شما بحث ولایت فقیه را نیز مطرح کرده اید، حضرت امام هم دو بار در سال های ۱۳۳۰و ۱۳۳۷ نقل کرده اند؟

در کتاب مکاسب مطرح کرده اند. من درس صوم حکم حاکم آقای خویی شرکت کرده ام که یک هفته طول کشید و سریع رد شدند.

 

 ـ نتیجه چیست؟ یعنی باید ولایت فقیه را در اصول بحث کنیم یا مانند مرحوم نراقی به عنوان دو  قاعده فقهی حساب کنیم یا جزء بحث های فقه بیاوریم، یا طبق نظرشما ولایت فقیه را در ادامه اصول بیاوریم؟

مرحوم نراقی که «عوائد» را نوشته ‌است معمولا مطالب مطرح شده در این کتاب را به عنوان قواعد فقه مطرح می کنند حال آنکه مشخص نیست منظور ایشان قواعد فقه بوده یا نه، در اصول شیعه که از قرن هشتم آمده اصطلاح قاعده فقهی نداشته ایم. سه مسئله داریم مسئله فقهی، قاعده فقهی و مسئله اصولی؛ مرحوم شهید اول فرق اساسی بین قاعده فقهی و مسئله اصولی را مطرح کرده اند و بعدها یعنی قبل از فاضل مقداد بابی باز شده و مرحوم نائینی نیز به این موضوع پرداخت که بحث لطیفی است.

اینکه شما اگر خودتان کاری را انجام می دهید که مقدمه حرام برای فعل خودتان باشد مسئله اصولی می دانند. اما اگر مقدمه حرام برای فعل دیگری باشد اعانه بر اثم است که قاعده فقهی می دانند از نظر ظاهری باهم فرقی نمی کند. فرض کنید فروختن شراب را مسئله فقهی می گیرند اما اگر انگور را به کسی که شراب می سازد بفروشند، این را قاعده فقهی می گیرند.

فرق بین این سه مسئله (قاعده فقهی، مسئله فقهی و مسئله اصولی) چیست؟ مرحوم نائینی و دیگران، فرموده اند کل مسئله تبع نتیجه ها  کبرا قیاس استنتاج حکم شرعیه فرعیات جزیی که این را قاعده فقهی گفته اند. کل مسئله تبع نتیجه ها کبرا قیاس استنتاج حکم شرعیه فرعیا کلی، مسئله اصولی است.

 

ـ ولایت فقیهی که شما در اصول آورده اید کدام است؟

ولایت فقیه لازم نیست که قاعده فقهی باشد؛ اهل سنت مثلا بحث احکام سلطانیه را جدا کردند یا ما چون ما حکومت نداشته ایم مسائل را تکه تکه کرده ایم. ما جوائز السلطان داریم، شراء زکات از سلطان داریم، شراء مقاسم الخراج از سلطان داریم؛ در اینجاها این یک بحث را مطرح کرده ایم که با مسائل مالی حکومت غیر شیعه چه کنیم؟

گرفتن اموال از حکومت های اهل سنت اگر عین آن حرام نباشد اشکال ندارد. ما در زکات روایات معارض داریم. گفتیم قبول می کنیم که حکومت غیرشیعی  مشروعیت ندارند اما دو نکته اجمالا از طرف ائمه امضا شده است:

ورود در نظام اداری اگر به عینه حرام نباشد و قبول اموال و شهریه از آنها اگر به عینه حرام نباشد، اشکال ندارد البته این مسئله را در فقه شیعه نمی بینیم بلکه ما آمده ایم و به آن شکل داده ایم که به درد می خورد. در حال حاضر شیعیان پاکستان، خلیج و سعودی در این مسائل مشکل دارند؛ بنابراین طرح آنها در خیلی از جاها به درد می خورد.

چون شیعه مبتلا به فقه ولایی نبوده و این بحث ها تکه تکه شده است فقهای ما هر موضوعی را در یک جا بحث کرده اند. برای اولین بار طرحی که دادیم این است که مستفاد از مجموعه روایات اهل بیت این باشد، با قبول اینکه این حکومت ها مشروع نیستند، ورود در نظام اداری و اخذ اموال از آنها اگر به عینه حرام نباشد، اشکال ندارد.

ورود در نظام اداری آنها مثل اینکه شخصی معلم شود و موضوع حرامی را هم نمی‌خواهد تدریس کند. یا مثلاً مامور شهرداری شود که کار حرامی هم نیست لذا استخدام در نظام اداری اگر به عینه حرام نباشد جایز است، همچنین گرفتن اموال به اشکال مختلف اگر اصل آن حرام نباشد، جایز است.

 

 بیشتر بخوانید: فقه و اصول ولایی؛ کلید مشکلات حکومتی

 

حکومت مظهر کوچکی از فقه ولایت است

 

ـ نیاز به اذن فقیه دارد؟

نیاز به اذن فقیه هم ندارد. ما هم در دنیای شیعه و هم در دنیای اسلام و هم در دنیای بشریت باید پاسخگو باشیم. در دنیا امروزه بحث ولایت فقیه را مطرح نمی کنند چون ولایت الله را قبول ندارند. لذا شرط اساسی برای حکومت این است که دین در حکومت دخالت نکند.

اروپا در دوران جدید با روح القوانین که شروع به کار کرد به این نتیجه رسید که اساس روح القوانین موجود در احکام تورات و انجیل نمی تواند به درد جامعه بخورد درست هم می گوید؛ این تفکر که باید دین را از قانون جدا کرد بر این اساس شکل گرفت چراکه برای اداره جامعه پاسخگو نیستند.

یک آقایی کتابی نوشته و در آن گفته است که از آیات در می آید که  ملک و پادشاهی یک عنوان است و نبوت هم عنوان دیگری دارد و اصولا نبوت  را نباید در عنوان ملک دخالت داد. یکی از شئون خاتمیت این است که وحی در تمام اداره جامعه دخالت کند؛ اینها مباحث سنگینی است.

در میان شیعیان افرادی را داریم که می گویند از آیات قرآن اینگونه برداشت می شود که وحی یک طرف است و ملک و اداره جامعه یک طرف دیگر. روایاتی که در مورد سنن رسول الله(ص) داریم، باید خوب خوانده شود مقام جعل سنت رسول الله(ص) و تفویض امر الی رسول الله(ص) استفاده شود، این تفویض برای این بوده که شریعت خاتم یکی از خصایص این خاتمیت است.

چون شریعت خاتم باید تمام نیازهای بشر را از مبدا وحیانی اثبات کند؛ یکی از این نیازهای اساسی، اداره جامعه است. پس باید اداره جامعه از راه نظام وحیانی درست شود و این معنای خاتمیت است. در روایات داریم در شب مبعث خدا پیامبر(ص) را مبعوث کرد و نفس رسول الله(ص) را کامل کرد و کاری کرد که رسول الله(ص) بتواند تمام حقایق وحیانی را دریافت کرده و ترقی کند. تمام حقایق وحیانی از زمان آدم ابوالبشر تا روز قیامت و آنچه در پشت پرده وحی بود این نفس گرفت.

این نفس را خداوند متعال توسعه داد و مصالح امت را تا روز قیامت قرار داد اولی را فقه استنباطی که وحی را تلقی کرد و دومی را فقه ولایی. پس در حقیقت پیامبر اکرم(ص) دو شأن دارند، یک شأن، تلقی جمیع حقایق وحیانی است و شأن دیگر، جعل و تشریع که بنده نام این را فقه ولایی گذاشتم.

لذا عرض کردم فقه ولایی اوسع از حکومت است. حکومت یک مظهر کوچک از فقه ولایی است به همین جهت حضرت فرمود «وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْ‌ءٍ كَمَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ» همواره بحث ولایت اهل بیت مطرح است حتی اگر حکومت دست آنها نباشد. پس یک فقه استنباطی و یک فقه ولایی داریم. که فقه استنباطی نسبت به رسول الله(ص) همان تلقی وحی و فقه ولایی هم مثل سنن رسول الله(ص) است.

دقیقا اگر دقت کنیم اختلاف ما با اهل سنت این است که آنها باب سنت را تا زمان ما مفتوح گذاشته اند. اهل سنت اگر از مجموع استظهار می کرد به آن سنت می گفتند نه فریضه. این استظهار را برای فقها تا زمان ما گذاشتند. ما این استظهار را گرفتیم، الهی و محدود به ائمه کردیم؛ اختلاف ما با اهل سنت این است.

«إنَّ السُّنَّةُ إِذَا قِيسَتْ مُحِقَ الدِّين‌» سنت را نمی شود با قیاس محقق کرد قیاس برداشت شخصی شما است. این سنتی است که شما قرار دادید نه سنتی که رسول الله(ص) قرار داده باشد. پس باید به سنن مراجعه کرد، فرض کنید در ذکر سبحان الله نماز یکی از فقها گفته یکبار گفته شود و یکی دیگر سه مرتبه گفته است. این مسائل چون در روایت اهل بیت به درستی تحلیل نشده است.

«السُّنَّةُ إِذَا قِيسَتْ» سنن پیامبر(ص) را با فضاسازی درست نکنید. ولایت سه منصب است؛ افتا، نزد شیعه ولایت نیست بلکه از مصادیق رجوع جاهل به عالم است. بین اهل بیت سنت بود که فقیه دربار رسماً تعیین و باید فتوای او اجرا می شد. اما در بین شیعه اینگونه نبوده است؛ قضاوت و اداره جامعه، دو منصب هستند و نیاز به جعل دارند.

مرحوم نراقی حدود بیست روایت در باب ولایت فقیه آورده است. ما فقط سه روایت داریم که به درد نصب می خورد؛ 1ـ روایت عمرابن حنظله، «فانی جعلته هو حاکما ...»، 2- روایت ابوخدیجه «فاجعلوا ...»، 3- «أَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعوُا فیها إِلى ...» در نهایت، اول مفاد را باید بررسی کرد و ببینیم چه چیزی می خواهد و بعد راهکار ارائه داد.

 

ـ حجیت چه به معنای اول و دوم در فقه ولایی و استنباطی می تواند فرق کند و اگر ممکن است یک مظنه برای ما تعیین کنید؟

در روایت آمده است که در سال خیبر، پیامبر(ص) جلوی کشتن الاغ را گرفتند و اجازه ندادند الاغ را ذبح کنند زیرا فاصله خیبر تا مدینه پنج روز فاصله بود و حدود۲۵۰ کیلومتر می شد و بسیار غنیمت گرفته بودند. در اثر کشتن الاغ ها دیگر وسیله ای نداشتند تا غنایم را به مدینه برسانند.

محاسبه ای انجام دادم و مشخص شد به طور تقریبی درآمد خیبر۴۰ هزار تن از خرما و جو است. که طبق محاسبه ای که پیامبر(ص) به روشی جالب انجام دادند قرار شد محصولات بین مسلمانان و یهودیان تقسیم شود. در ضمن فاصله فدک تا خیبر حدود سی الی چهل کیلومتر است پیامبر(ص) سهم بندی انجام دادند و حضرت زهرا(س) سهم خود را از خیبر خواستند.

بر اساس روایات ما خوردن گوشت الاغ اشکالی ندارد و نهی پیامبر(ص)، در آن شرایط نهی ولایی بوده است چون وسیله ای برای حمل غنایم وجود نداشت. اهل سنت این متن حرم رسول الله المتعه و لحوم الحمر را دو جور مطرح کرده اند، گاهی متعه اول است و گاهی لحوم الحمر الأهلیه ابتدا آمده است.

مرحوم شهید اول و شهید ثانی در شرح لمعه می فرمایند: اگرچه ما در اکثر باب ها معارض داریم اما در باب متعه معارض نداریم. چرا؟ چون هنوز در زمان ایشان وسائل نوشته نشده بود و تنها همین یک روایت است که منصوب به زید است، شیعه در این حدیث زیاد بحث نکرده است.

نکته ای دارد که اول متعه باشد یا لحوم. این مسئله به خاطر ظرافت های حدیث شناسی اهل سنت است، مشکل ما با اهل سنت و دنیای اسلام یکی دوتا نیست لذا ما باید در حوزه ها روی این مسائل به شکل علمی کار کنیم. اصولا اهل سنت بحث مصلحت را در هر دو دارند با نام ملاکات یا فقه مقاصد؛ ما مصلحت را در فقه ولایی داریم. اهل سنت در فقه استنباطی.

من یک بحثی را مطرح کردم، و در آن هشت فضا برای اصولی ها مشخص کردم که در یکی از این فضاها حرکت کنند. البته یک مقدار اختلاف بین اصولی ها به خاطر این تفاوت ها وجود دارد که یکی فقه مقاصد است، فضای قانونی. اما آنچه که بیشتر در شیعه و اهل سنت وجود دارد فضای عبد و مولی است.

امروز ذهنیت ما بیشتر روی مسئله فضای قانونی است. این فضای قانونی چه الزاماتی دارد؟ مرحوم آقا سید محمد تقی بحث خطابات را در کتاب تهذیب آورده است که خیلی موجز مطرح شده ولی بحث خیلی عمیق تر از اینهاست. مرحوم خوانساری گفته اند: خطابات شرعی، خطابات قانونی است و در اینها الزام نیست البته این مطلب زیاد قابل قبول نیست. این تعبیر خطابات قانونی دارد که در حوزه زیاد به آن پرداخته نشده است.

ببینید یکی از فضاهایی که اهل سنت زیاد مانور داده اند فقه مقاصد است چه در فضای فقه ولایی و چه در فضای فقه استنباطی. شهید مطهری اینگونه مطرح کرده است، اگر خلافت عمر درست بود اشکال نداشت جلوی متعه را بگیرد؟ ما اینگونه مطرح کردیم که اگر یکی از احکام الهی در یک برهه از زمان به یک مشکل برخورد بکند باید راه حل منطقی برای مواجهه با این مشکل انجام شود.

مثلا دیه اهل کتاب در کشور ما حدود هشت تا ده هزار است ما هم نمی‌توانیم از این مقدار دیه کم کنیم، چراکه اگر ما از مقدار دیه کم کنیم آنها نیز از دیه مسلمانان در کشورهای خودشان کم  خواهند کرد. از طرفی سوال مطرح می شود که آیا حاکم می تواند حکم را بردارد، یعنی حالا که به مشکل خوردیم می توانیم دیه اهل کتاب را با دیه مسلمان یکی کنیم؟ استاد مطهری معتقد بودند اگر حکومت درست بود می توانستیم.

اگر در جایی به مشکل برخورد کردیم نمی توانیم حکم را برداریم بلکه باید مشکل را از راه درست و منطقی حل کنیم. مثلا در باب دیه اهل کتاب می توانیم بخشی از دیه را از طریق تامین اجتماعی یا بیت المال بپردازیم.

 

حکومت مظهر کوچکی از فقه ولایت است

 

ـ اگر امکان دارد در پایان خلاصه ای از بحث‌های مطرح شده امروز بفرمایید.

بحث ولایت فقیه، یکی از مباحث ضروری شیعه است. در فقه اهل سنت هیچ یک از فقها برای خودشان ولایت قبول نمی کردند یعنی کسانی که در میان اهل سنت بودند ولایت را قبول می کردند. تشکیل حکومت می دادند. این تفکری است که خوارج داشتند و بر علیه خلیفه قیام می کردند؛ هدف آنها تشکیل حکومت بود.

در این دوران نیز، تفکر داعش به معنای تشکیل خلافت است یعنی ما در دنیای اسلام گروهی داشتیم که بر علیه خلیفه قیام می کردند و تشکیل حکومت می دادند. الان گروه  القاعده بحث تشکیل حکومت ندارند و فقط دست به ترور می زنند. ما در تاریخ این مسئله را قبول داریم و متأسفانه این امر به شیعه هم نسبت داده شده و در روایات ما به شدت مورد نکوهش قرار گرفته است.

در سال ۱۲۰ هجری خالد بن عبدالله قصری، والی کوفه را به همراه چند نفر دیگر سوزاندند؛ اصلا در تاریخ «قتیله مغیریه» ضرب المثل شده است قتیله یعنی ترور و به معنای ناگهانی کشتن. اما خوارج دست به تشکیل حکومت می زدند، زیدی ها تشکیل حکومت نمی خواستند و اینان مستقیم با حکومت می جنگیدند، کار مخفیانه انجام نمی دادند زید قیام مسلحانه مستقیم می کرد.

محمد نفس زکیه در مدینه قیام مسلحانه مستقیم انجام می داد و برادرش ابراهیم در بصره قیام کرد. اینها قیام مستقیم با خود خلیفه داشتند و دست به ترور نمی زدند؛ آن زمان مشکل این بود که یا به دنبال تشکیل حکومت بودند با حرکت مسلحانه در مقابل حکومت زمین می گرفتند و در آن اقامه حکومت می کردند و یا در میان مسلمانان قیام مسلحانه و مسلمان کشی نمی کردند.

آنچه که در دوران امام صادق انجام می شد مانند خوارج نبود، قیام مسلحانه انجام دادند و حکومت نیز تشکیل شد. ولایت فقیه در زمان غیبت معروف شده است؛ از امام صادق(ع) نقل شده است که به زاره فرمودند که اگر زمان غیبت را درک کردی این دعا را بخوان، اما حکم فقهی مثلا در مورد نماز جمعه در زمان غیبت نداریم، لذا دلیل ولایت فقیه عنوان غیبت ندارد که الان خیلی معروف شده است.

در حقیقت ولایت فقیه بدین معناست، جایی که امام معصوم نیست فقیه همان شأن را از طرف امام معصوم نیابتا انجام می دهد. مراد از غیبت این است که امام حضور فیزیکی ندارد و لو در زمان خود امام باشد.

طرح ولایت فقیه را در مسائل سیاسی اصطلاحا حکومت در سایه می گویند یا حکومت در حکومت. طرح ولایت فقیه برای این بود که شما علیه دولت قیام نکنید چون دولت شما را نابود می کند. لیکن به اینها هم مراجعه نکنید، خودتان قضاوت کنید و اگر شرایط تشکیل حکومت پیش آمد حکومت تشکیل دهید.

روایت حنظله که در این زمینه وارد شده است، اینگونه که مطرح می شود نیست؛ شیخ صدوق قسمت ولایت فقیه را قبول ندارد این مطلب در وسائل اشتباهی آمده و بقیه علما هم این اشتباه را ادامه داده اند. روایت عمر بن حنظله سه بخش دارد: ولایت فقیه، تعارض حاکمین و تعارض.

آقای خویی به خاطر ضعف سند کل روایت عمر بن حنظله را قبول نمی کند. چون قاضی تحکیم را قبول می کند تعارض قاضی را به قاضین تحکیم زده، اما شیخ صدوق فقط قسمت ابتدایی را قبول نمی کند. شیخ طوسی هم بحث تعارض را آورده و اصلا روایت عمر بن حنظله را مطرح نمی کند.

ولایت فقیه در روایات اهل بیت یک بحث زنده ای بود که طرح اساسی آن هم توسط امام صادق(ع) مطرح شده است. ظاهراً یکی از مشکلات این است که این نصب ادامه پیدا کرده است. این نصب توسط بقیه الله(عج) در توقیع معروف اما الحوادث الواقعه اثبات شده است؛ به ذهن ما فارجعوا فیها برای سه عنوان صلاحیت دارد، افتاء، قضا و اداره جامعه است.

حتی در بحث قضا تقریبا ۶۰ درصد علمای شیعه قائل به قاضی منصوب هستند. البته تمامی علمای شیعه قائل نیستند، اینکه همه این حدیث را قبول کرده باشند واقعا درست نیست. مسئله یک مسئله اجتهادی است آنچه که مناسب با روح تفکر اهل بیت است این است که فقه، فقه ولایی باشد.

به قول ما، فضاسازی شواهد خارجی هم موید است‌. علما و مردم شیعه در طول تاریخ به فقها مراجعه کرده اند این هم اجمالا ثابت شده است؛ در حال حاضر هم اهل سنت به علما مراجعه می کنند ولی در شیعه رجوع مردم بیشتر بوده است. انصافا مجموعه ادله برای اثبات ولایت فقیه در حد نیابت از ائمه است و کلمه الامام لفقیه هم ثابت شده است.

پرسیدند اگر امام تمام بیت المال را به یک نفر بدهد، درست است؟ گفت بله. امام فرمود: احسنت، درست گفتی. این منصب برای فقیه ثابت نیست. تصرف فقیه در اموال باید عقلایی باشد. چه مصرف شخصی‌ و چه برای استفاده در نظام اجتماعی. لذا تمام اموال را امام معصوم می تواند به یک نفر بدهد اما فقیه چنین حقی ندارد.

مباحث ولایت فقیه، مباحث فوق العاده اساسی است و کاملا در دنیای اسلام تاثیر گذار است. یکی از اشتباهات دنیای اسلام خلط مسائل ولایی با استنباطی در زمان پیامبر(ص) و بعد از ایشان و مخصوصا در زمان خلفای راشدین است. حتی عمربن عبدالعزیز نیز گفته اند تاثیر گذار بوده اند. در زمان خودش عبدالملک مروان نیز شخصیت خیلی خوبی بوده است.

یکی دیگر از مشکلاتی که دنیای اسلام با آن روبرو بوده و امروزه هم با این مشکل روبروست، این است که باید بتواند به طور دقیق و شایسته برای این مشکلات راهکارهای مناسب ارائه بدهد. مثلا در بسیاری از این کنوانسیون هایی که امروزه مطرح است که احکامی خلاف اسلام در آن موجود است اگر می توانستیم حدود ۵۷ کشور اسلامی و یک تعداد از این کشورهای غیر متعهد را با خود همراه می کردیم و در موقع رای گیری این احکام، این کشورها رای ممتنع می دادند با یک مدیریت درست و اصولی می توانستیم آنها را با خود همراه کنیم.

ما امکانات زیادی داریم این امکانات هم الهی است. کتاب الله هم جز سنن وجود هستند. اینطور نیست که اعتباری باشند بلکه جزئی از نظام وجودند. ما باید تکلیف خود را انجام دهیم همین دنیای امروز هم سازوکار دارد.

دنیای امروز بیشتر از جهل کشورهای ضعیف استفاده می کند و ما می‌خواهیم با علم دادن به کشورهای ضعیف از ظرفیت آنها استفاده کنیم تا این جهل را از بین برداریم؛ این کار بسیار مهمی است که از طریق حوزه ها می تواند عملی شود./241/241/ح

 

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدیدها
آخرین اخبار
پرطرفدارها
اوقات شرعی
۲۸ / ۰۵ /۱۳۹۸
قم
اذان صبح
۰۴:۵۸:۳۳
طلوع افتاب
۰۶:۲۹:۳۹
اذان ظهر
۱۳:۱۰:۴۳
غروب آفتاب
۱۹:۵۰:۰۲
اذان مغرب
۲۰:۰۷:۴۰