vasael.ir

کد خبر: ۱۲۵۰۴
تاریخ انتشار: ۲۰ دی ۱۳۹۷ - ۱۰:۴۷ - 10 January 2019
آیت الله کعبی/ ۱۰۷

فقه جهاد| نقد و بررسی ادله جواز جهاد ابتدائی

وسائل ـ آیت الله کعبی در بررسی ادله قائلین به جواز جهاد ابتدائی، گفت: استدلال به آیه پنجم سوره توبه که می فرماید «مشرک را هرجا یافتید بکشید» برای جهاد ابتدائی درست نیست برای اینکه آین آیه حکم قتل را بیان می کند و «اقتلوا» غیر از «قاتلوا» است.

به گزارش خبرنگار وسائل، آیت الله عباس کعبی استاد درس خارج فقه جهاد| نقد و بررسی ادله جواز جهاد ابتدائیحوزه علمیه قم در درس خارج فقه جهاد 15 مهر ماه سال 1397 در صد و هفتمین جلسه درس خارج فقه جهاد که در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد، گفت: در مورد اینکه آیه پنجم سوره توبه که می فرماید «مشرک را هرجا یافتید بکشید» ما باید ابتدا ببینیم مراد آیه چیست؟

وی افزود: اولا آیه حکم قتل را بیان می فرماید نه قتال. و ما گفتیم که «اقتلوا» غیر از «قاتلوا» است. «اقتلوا» یعنی در میدان رزم، فرض این است که قتال مشروعی با مشرکین اتفاق افتاده است. کسانی که کشتن شان واجب است، باید هرجا یافتید بکشید. این افراد از مشرکانی اند که قتل‌شان واجب است.

عضو مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه بحث در این آیه پیرامون کیفیت قتال است، اظهار داشت: آیه مبارکه می فرماید کسانی که قتل‌شان واجب است، هرجا یافتید لسان تشویق است بکشید و محاصره کنید و رصد کنید. کوتاهی نکنید. آیه در مقام بیان اینکه قتال چه کسی مشروع است و چه کسی مشروع نیست، نیست. بیان قتل است، نه قتال.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم بیان داشت: چه کسانی از مشرکین قتل‌شان واجب است؟ در آیه قبلی بیان فرموده است «إِلاَّ الَّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئاً وَ لَمْ يُظاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى‏ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ». بنابراین مشرکین معاهد که به عهدشان پای بند بودند، جایز القتل نیستند.

آیت الله کعبی ادامه داد: همچنین اگر کفار پشتیبان دیگران بر علیه مسلمانان نبودند. آن کفار معاهد و کفاری که توطئه نمی کنند، و کفاری که به عهدشان پای بند هستند، شما نیز باید پای بند باشید و در نهایت می فرماید خداوند اهل تقوا را دوست دارد.

وی خاطرنشان کرد: بر اساس این یک حکمی را متفرع می کند و می فرماید« فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»اگر این ماه‌های که قتل و کشتن اینها حرام شده، یعنی به اینها مهلت داده شده است و پیش از آن فرمود «فَسيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَ أَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكافِرينَ»چهار ماه مهلت دارید. این چهار ماه، الزاما ماه‌های حرام نیست.

 

خلاصه درس جلسه گذشته

آیت الله کعبی در درس جلسه گذشته به تبیین ماهیت برائت پرداخت و بیان داشت: برائت در عرف شرعی، آن‌گونه که شیخ طبرسی(ره) در «مجمع البیان» ذکر کرده «انقطاع للعصمه و رفع للامان و خروج من العهود» است.

وی افزود: اعلام برائت به معنای احترام و امان جان، مال، عِرض و آبروی از بین رفته است در شرایطی که عهد پایان یافته و فصل جنگ آغاز شده است؛ این برداشت، به نظر ما تمام نیست.

نماینده مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: معنای لغوی برائت با مفاهیمی که در مورد تولی و تبری وجود دارد، هنوز محکم است. برائت یعنی فاصله گرفتن و قطع ارتباط. چیزی که در حال حاضر در دیپلماسی نامش قطع رابطه است و به تعبیر سیاسی، مرزبندی روشن، این معنای برائت است.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: برای اینکه این معنای برائت را متوجه شویم، باید به مبانی اعتقادی اسلامی بر مبنای توحید که «لا اله الا الله» باشد، برگردیم. این شعار یک بعد سلبی و نفی و یک بعد ایجابی و اثباتی دارد. نقش توحید در نظامات اجتماعی و روابط انسانی در اسلام، به نام تولی و تبری یک نظامی را به عنوان نظام اعتقادی درست می کند.

 

مشروح مطالب مطرح شده در این جلسه را می‌توانید در ذیل ملاحظه بفرمایید:

 

علت جهاد 

بحث درباره علت جهاد بود. آیا علت جهاد کفر محض است یا قیودی مانند محاربه و فساد و ظلم و تجاوز و استکبار و نقض عهد برای کفر است؟ یعنی مقاتله در جهاد، نه با کافر محض، بلکه کافر طاغوتی ظالمِ محاربِ فاسدِ پیمان شکن و امثال اینهاست؛ حتی در جهاد ابتدایی. 

گفته شد که این بحث در مذاهب اهل سنت به استثنای شافعی که می گوید «کفر محض ملاک جهاد است»، دیگران می گویند «حرابه» و محارب بودن ملاک است. فقهای شیعه نیز نوعا به دست می آید که مانند شافعی قائل به این باشند که کفر محض علت جهاد است؛ هرچند به طور مستقل این مطلب بحث نشده است.

 

مبنای فقهی دواعش در قتال غیر مسلمانان

ما بر اساس کتاب «مسائل من فقه الجهاد» یا «فقه الدماء» که داعشی ها منتشر کردند و مبنای کار اینان است، در مساله دوم «لا عصمه الا بایمان او امان»، معتقدند کفر محض علت قتال است. یعنی اگر جهادی صورت بگیرد، ابتدا دعوت به اسلام صورت می گیرد.

اگر قبول کردند، هیچ. اگرنه چنانچه توانایی داشته باشیم باید بحنگیم که یا اسلام را قبول کنند یا جزیه بدهند یا کشته شوند. عبارتش چنین است: «لایقبل منه الا الاسلام او القتل».[1] که برای غیر اهل کتاب است. برای اهل کتاب نیز «اما الاسلام او القتل او الجزیه» و راه دیگری وجود ندارد. فرض مساله این است.

اما اگر گفتیم علت قتال، محاربه و طاغوت است، جهاد ما با کفار به این دلیل نیست که اینها را مسلمان کنیم و از طریق جهاد مسلمان شوند. بلکه ما موانع هدایت را می خواهیم برداریم. ممکن است از موانع هدایت طاغوت و ظلم باشد. و اسلام آمده تا « وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِم‏»[2] و ما به این نتیجه رسیدیم که نظر دوم صحیح است که کفر محض ملاک قتال نیست.

ما عبارت اینان را مجددا مرور می خوانیم: «وهذا الحکم هو من بدهیات الاسلام التی یتناقلها المسلمون جیلا عن جیل کما یتناقلون القرآن الکریم فهی مما لایاتی الخاطر بخلافه فضلا عن ان ینقل خلافه عن احد من اهل العلم و حاشاهم».[3] یعنی همینطور که مسلمانان قرآن می خوانند، این حکم را می دانند که غیر کتابی، اسلام، قتل یا جزیه. و راه دیگری نیست و کفر محض علت قتال است.

مگر اینکه آتش بس باشد یا امان باشد و یا ذمه داده شود. اینان به ادله ای تمسک کرده بودند. از جمله آیات سوره برائت است که با «بسم الله» نیز شروع نشده است. بسم الله ترک شده برای رفع امان. چون در بسم الله الرحمن الرحیم، یعنی شما در امان هستید. این مطلب غیر از واژه برائت، یعنی امان برداشته شده است.

آنطور که در «تفسیر بیضاوی» نیز ذکر کرده اند. «فمن لم یومنه المسلمون من اهل الکفر علی اختلاف مللهم و اجناسهم و دیارهم بعهد من ذمه او هدنه او امان: فلا عصمه له و لا امان»[4] یعنی اگر اهل اسلام به اهل کفر امان ندهند، چه به صورت ذمه یا آتش بس یا عهد و امان، این دیگر مصونیتی ندارد.

ابن جوزی نیز در «زاد المسیر» و جصاص نیز در «احکام القرآن» آورده که «والبرائه هاهنا قطع الموالاه و ارتفاع العصمه و زوال الامان»[5] برائت یعنی قطع ارتباط و خون هدر است.

از دیدگاه اینان مردم روی زمین، چند دسته می شوند: «المسالمون للاسلام، المهادنون لاهله بذمه او هدنه او امان و هذا للقسمان: دمائهم و اموالهم معصومه الا ان یاتی احدهم ما یباح به دمه او ماله بحکم الشرع»[6] یک دسته اهل اسلام و مسلمانان هستند. دسته دوم، کسانی که با آتش بس یا امان و ذمه، تسلیم اسلام شده اند. این دو دسته خونشان محترم است.

اما قسم سوم: «و هم  کل ما عدا ذلک من اهل الارض، فکلّ کافر علی وجه الارض لم یسالم الاسلام و لم یهادن اهله بذمه او هدنه او امان فهو کافر محارب لا عصمه له مطلقا، ای: بای وجه من الوجوه او حال من الاحوال».[7] یعنی همه کفار روی زمین که نه جزیه به دولت اسلامی می دهند، و نه اعلام آتش بس با آنها شده است. خون اینان مباح است و می توان آنها را از بین برد.

از دیدگاه داعشی ها، آن جامعه ای که جامعه غربی را پذیرفتند و مدرنیته شده اند و سبک زندگیشان غربی است، خون‌شان هدر است. بنابراین بجز خود داعشی ها و کسانی که با آنان بیعت کرده اند، خون تمام جهان هدر است. مگر کسانی که با آنها عهد و آتش بس دارند.

یعنی آمریکا و رژیم صهوییستی! این مطلب را نیز اقرار کرده اند که در اولویت ما از شیعه و اسرائیلی ها، با اسرائیلی ها عهد می بندیم چون شیعه خطرناک تر از اسرائیلی ها هستند! لذا اسرائیلی ها از نظر ایشان معاهدند. به برخی از اخبار آخرالزمان و غیب گویی ها نیز تمسک کرده اند. بحث ایران و روم را مطرح می کنند و می گویند باید با روم و غرب بر علیه ایران هم پیمان شویم! چنین فلسفه بافی هایی کرده اند.

 

استدلال

اما استدلال های ایشان، قابل نقد است. یکی از آنها آیات سوره برائت به ویژه آیات یکم تا سوم است. همچنین در آیه ای می فرماید: «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»[8] می گویند این آیه دستور می دهد که مشرکان را هر جای زمین یافتید بکشید.

آنها را بگیرید و محاصره کنید و آنها را رصد کنید تا جایی که اگر توبه کنند و تسلیم شوند و نماز خواندند و زکات دادند، آزادشان کنید. می گویند: «فقوله تعالی "المشرکین" بیان للوصف الذی عُلّق علیه الحکم"فاقتلوا"»[9] حکم «اقتلوا» است. وصف این حکم، مشرکین است. یعنی «کل مشرک اقتلوا، خذوه، احصروا، اقعدوا لهم کل مرصد»!

بعد می گوید: «"فاقتلوا" اذ تعلیق الحکم علی وصف مشتق: مفید للعیله، ای: یفید ان ما منه الاشتقاق: هو عله الحکم، فالشرک هو علت الامر بالقتال و یوکد هذا و یوضحه قوله تعالی بعد الامر بالقتال: «فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ» فهذاظاهر الدلاله بان الامر بالقتال، کان لعله الکفر و الشرک فاذا تاب الکفار و المشرکین بالدخول فی دین الله و التزام احکامه فقد انتهی مبرّر القتال "فخلوا سبیلهم" و فی الایه الاخری "فاخوانکم فی الدین"[10] فالایه نص ظاهر فی رفع العصمه عن الکفار ما لم یسلموا ام یتسالموا».[11] می گوید آیه نص است نه ظاهر.

سپس تفاسیر مختلف در اینجا ذکر می کنند، از جمله از ابن عربی که در «احکام القرآن» گفته است: «"فاقتلوا المشرکین" هذا اللفظ و ان کان مختصا بکلّ کافر عابد للوثن فی العرف و لکنه عام فی الحقیقه لکل کافر بالله اما انه بحکم قوه اللفظ یرجع تناله الی مشرکی العرب الذین کان العهد لهم و فی جنسهم و یبقی الکلام فیمن کفر من اهل الکتاب و غیرهم فیقتلون بوجود عله القتل و هی الاشراک فیهم الا انه قد وقع البیان بالنصّ علیهم فی هذه السوره».[12]

یعنی درست است که «اقتلوا المشرکین» منظور مشرکین عرب است، اما شامل هر مشرک و کافر بالله مانند اهل کتاب هم می شود. خصوصا که در آیات دیگری نیز آمده است که «وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكينَ كَافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً»[13] یا آیات دیگر. «فتعلیق الحکم "قاتلوا" علی الوصف «المشرکین» مفید بان الشرک لا غیره و هو عله الحکم فالمشرک لاعصمه له».[14] و آیات بعدی نیز یک به یک به همین صورت ذکر می شود.

 

نقد و بررسی ادله

این استدلال تمام نیست و ما به همه این آیات انشاء الله از خود قرآن شریف پاسخ می دهیم. وجه اینکه استدلال تمام نیست، این است که شما به سیاق آیات نگاه کنید. سیاق و دسته بندی آیات که به روشنی در سوره توبه آمده است.

ابتدا ببینیم آیه پنجم سوره توبه که می فرماید «مشرک را هرجا یافتید بکشید» مراد چیست؟ اولا حکم قتل را بیان می فرماید نه قتال. و ما گفتیم که «اقتلوا» غیر از «قاتلوا» است. «اقتلوا» یعنی در میدان رزم، فرض این است که قتال مشروعی با مشرکین اتفاق افتاده. کسانی که کشتنشان واجب است، باید هرجا یافتید بکشید. این افراد از مشرکانی اند که قتلشان واجب است.

بحث در مورد کیفیت قتال است. آیه مبارکه می فرماید کسانی که قتلشان واجب است، هرجا یافتید – لسان تشویق است – بکشید و محاصره کنید و رصد کنید. کوتاهی نکنید. آیه در مقام بیان اینکه قتال چه کسی مشروع است و چه کسی مشروع نیست، نیست. بیان قتل است، نه قتال.

تفاوت این دو را پیش از ذکر کرده بودیم. اگر در مورد قتال بود، مفید بود. حالا چه کسانی از مشرکین قتلشان واجب است؟ در آیه قبلی بیان فرموده است: «إِلاَّ الَّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئاً وَ لَمْ يُظاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى‏ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ».[15]

بنابراین مشرکین معاهد که به عهدشان پای بند بودند، جایز القتل نیستند. همچنین اگر پشتیبان دیگران بر علیه مسلمانان نبودند. آن کفار معاهد و کفاری که توطئه نمی کنند، و کفاری که به عهدشان پای بند هستند، شما نیز باید پای بند باشید و در نهایت می فرماید خداوند اهل تقوا را دوست دارد.

بر اساس این یک حکمی را متفرع می کند و می فرماید: « فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»[16] اگر این ماههای که قتل و کشتن اینها حرام شده، یعنی به اینها مهلت داده شده است و قبلش فرمود: «فَسيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَ أَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكافِرينَ»[17] چهار ماه مهلت دارید. این چهار ماه، الزاما ماههای حرام نیست.

بنابراین « فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ» مربوط به ماههای حرام یعنی محرم و صفر و ذی قعده و رجب نیست. بلکه منظور چهار ماهی است که مهلت داده شده است. سپس می فرماید کسانی که نقض عهد کرده اند و مهلتشان تمام شد، «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ» نه مطلق مشرکین. بلکه مشرکین ناقض عهد منظور است. از کجای آیه اطلاق به دست می آید؟ لازم نیست در جای دیگر جستجو کنیم.

در همین آیات به صراحت می فرماید: ««إِلاَّ الَّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئاً وَ لَمْ يُظاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى‏ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ»[18] سپس می فرماید: «« فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ»[19] در آیه بعدی، بعد از اینکه می فرماید کسانی که نقض عهد کرده اند بکشید مگر اینکه توبه کنند، و برائت نسبت به اینان است،  می فرماید: «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ»[20]  اگر بعضی از مشرکین، مهلت و عهد و امان خواستند، شما مهلت و امان بدهید تا کلام خدا را بشنود. استماع کلام الله برای هدایت موضوعیت دارد.

بعد از اینکه شنید، اگر مسلمان شد که خوب. اما اگر مسلمان نشد، باید تحت الحفظ او را به دار الحرب برگردانید و حق تعریض به او را ندارید. چرا؟  «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ». چون اسلام را نمی فهمند. اسلام نمی گوید او را بگیرید بکشید چون کافر محض است. می گوید در چنین مواقعی امان بدهید. از این «آیه امان» نیز فهمیده می شود مطلق کفر و کفر محض دلیل قتال نمی تواند باشد. این آیه نیز بسیار روشن است.

در ادامه سوره و در آیه بعدی می فرماید: «كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذينَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ»[21] این آیه قاعده کلی بیان می فرماید که در واقع پاسخ دیگری است که علت قتال، کفر محض نیست.

قاعده کلی این است که« فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقيمُوا لَهُمْ» یعنی تا زمانی که کفار پای عهدشان ایستاده اند، شما نیز پای بند باشید. شما ناقض عهد نباشید. بنابراین اگر کفار پای عهد هستند، برائت از اینها اعلام نشده است. برائت نسبت به کل کفار نیست. بلکه نسبت به کفاری است که نقض عهد کرده اند و به پیمانشان مداومت ندارند. اعلام شده است. آن رفع بسم الله و رفع امان مربوط به ناقضین عهد است نه مطلق کفار. چراکه صریحا می فرماید: «فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقيمُوا لَهُمْ».

سپس استدلال می فرماید: «كَيْفَ وَ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فيكُمْ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةً»[22]  اگر اینان بر شما مسلط شوند، هیچ خویشاوندی و وابستگی و رابطه ای را محترم نمی شمارند. ولاء و محبت به شما ندارند که بگویند قوم و خویش شمایند و ارتباط قبیله ای و عشیره ای دارند. همچنین شخصیت شما نیز برای آنان محترم نیست. طبیعت اینها چیست؟ «يُرْضُونَكُمْ بِأَفْواهِهِمْ وَ تَأْبى‏ قُلُوبُهُمْ وَ أَكْثَرُهُمْ فاسِقُونَ»[23] به زبان چیزی می گویند که شما را راضی کنند اما دلشان پر از کینه است و بسیاری از اینان فاسق اند.

این آیه شریفه، فلسفه برائت را بیان می کند. اینکه خداوند از اینان اعلام برائت می کند،و می فرماید کینه کفار را به دل بگیرید، چون آنان نیز متقابلا نسبت به شما کینه دارند. به ظاهر نیز حرف هایی می زنند که شما را راضی کنند اما توطئه می کنند.

نسبت به اینها برائت اعلام شده است. و برائت، به خاطر نقض پیش هنگام عهد توسط کفار است و خداوند به اینان نیز چهار ماه مهلت داده و فرموده بعد از آن با شما می جنگیم. شما نیز نمی توانید در مقابل قدرت خداوند بایستید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَ أَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكافِرينَ»[24] اعلام برائت و ابلاغ برائت، به شکل علنی و عمومی توسط رسول الله(ص) یا شخصی که از طرف ایشان باشد، یعنی امیرالمومنین(ع) نسبت به ناقضین عهد است.

سپس آیات شریفه درباره مشرکین ناقض عهد توضیح می دهد و می فرماید: «اشْتَرَوْا بِآياتِ اللَّهِ ثَمَناً قَليلاً فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»[25] یکی از ویژگی های ناقضین عهد، دنیاطلبی و صد سبیل الله است. ما پیش از این گفتیم که علل قتال، یکی صد سبیل الله است.

علت دیگر، افتنان و تضعیف ایمان مسلمانان است. همچنین اضلال و گمراه کردن. این ریشه های نقض عهد مشرکین است. بنابراین آیات برائت نسبت به کسانی است که این خصوصیات را داشته باشند. دنیاطلبی که در مقابل راه خدا ایستاده اند و مانع دعوتند.

آیات شریفه در ادامه بیان خصوصیات مشرکین ناقض عهد می فرماید: «لا يَرْقُبُونَ في‏ مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةً وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ»[26] کسانی اند که نسبت به مومن به هیچ عهدی پای بند نیستند و رابطه اجتماعی را به رسمیت نمی شناسند و هیچ شخصیتی برای انسان مومن قائل نیستند. در نهایت می فرماید: اینان انسان های تجاوزگرند.

بنابراین چند قید نسبت به این افراد نسبت می دهد: اعتداء و تجاوز، صدّ عن سبیل الله، نقض عهد و کینه نسبت به اهل ایمان. اینها قیود کفاری است که از آنها اعلام برائت شده است، نه مطلق کفار. کفر به ما هو کفر نیست. آیه ای که می فرماید: « فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكينَ»[27]، یعنی مشرکینی که این خصوصیات را داشته باشد. نمی فرماید: قاتلوا المشرکین، بجنگید با مشرکین. بلکه می فرماید: اقتلوا المشرکی؛ مشرکین را بکشید. یعنی مشرکینی که ویژگی های فوق را داشته باشند.

سپس در نهایت می فرماید: « فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ»[28] این آیه مشابه آن آیه ای است که می فرماید: « فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكينَ...... فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبيلَهُمْ»[29] باز تکرار می کند که اگر این مشرکین باز نقض عهد کردند، مجدد درگیر شوید: « وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا في‏ دينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ»[30] نقض عهد کردند و می خواهند به دین شما ضربه بزنند- که خود قید دیگری است -  قرآن چنین متفرع می کند: «قاتلوا» نسبت به چه کسانی؟ رهبران کفر چون طاغوت اند.

قرآن به شکل دیگری معلل فرموده است که اینان هیچ عهدی ندارند. نفرموده ایمان ندارند، فرموده « لا أَيْمانَ لَهُمْ». بحنگید و بکشید تا جایی که از نقض عهد و توطئه علیه اسلام برگردند.

قرآن شریف مجددا درباره کسانی که باید با آنها نبرد کنید خصوصیاتی بیان می کند که به مطلق کفر بر نمی گردد بلکه به کسانی که ناقض عهد هستند و قصد ضربه زدن به اسلام را دارند و سر جنگ با مسلمانان دارند. «أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»[31] کسانی که عهد شکنند و تلاش کردند که پیامبر خدا را از مکه کوچ بدهند. کسانی که آغازگر جنگ بوده اند. آیا از اینان می ترسید؟

 

جمع بندی

ملاحظه می فرماید که اصلا آیات سوره برائت، قیودی دارد که کاملا روشن و واضح است. نمی فرماید «اقتلوا المشرکین» بدون هیچ قید و شرطی. بلکه اگر سیاق آیات و ماقبل و بعد بررسی شوند، مشرکین معتدی، صد عن سبیل الله، توطئه گر، ناقضین پیمان، اهل کینه، دارای حاکمیت و قدرت، طرف جنگ و قتل هستند؛ نه مطلق کفار.

برخی به آیه 14 و 15 سوره برائت تمسک می کنند در حالی که این آیات نیز درباره همین مشرکین است: «قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْديكُمْ وَ يُخْزِهِمْ وَ يَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنينَ»[32] چه کسانی را بکشید؟ مشرکینی که باید با آنها بجنگید یعنی ناقضین عهد و دیگر شرایط.

این گونه جهاد را خداوند متعال تبیین می کند. بنابراین سخن آقایانی که می گویند اهل جهان، یا مسلمان اند یا تسلیم اسلام اند یا باید بجنگیم و نابودشان کنیم، تمام نیست. دسته سوم، جهان کفر نیز به دو دسته تقسیم می شود: جهان طاغوت و تابع طاغوت، و جهان بی طرف و محایط. که خواهیم گفت.

همچنین کسانی که اذیت و آزاری ندارند. ما مامور به جنگ با آنها نیستیم. از این آیات به دست می آید که علت قتال، کفر محض نیست بلکه کفر به ضمیمه طاغوت و سایر شرایطی است که در آیات بیان شده است./910/241/ح

 

مقرر: هادی قطبی

 

 

منابع:

[1] . مسائل من فقه الجهاد، ص 29.

[2] . اعراف/ 157.

[3] . مسائل من فقه الجهاد، ص 29.

[4] . همان.

[5] . همان، ص30.

[6] . همان.

[7] . همان.

[8] . توبه/ 5.

[9] . مسائل من فقه الجهاد، ص30.

[10] . اشاره به آیه شریفه: «فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ» توبه/ 11.

[11] . مسائل من فقه الجهاد، ص30و31.

[12] مسائل من فقه الجهاد، ص31.

[13] . توبه/ 36.

[14] همان.

[15] . توبه/ 4.

[16] . توبه/ 5.

[17] . توبه/ 2.

[18] . توبه/ 4.

[19] . توبه/ 5.

[20] . توبه/ 6.

[21] . توبه/ 7.

[22] . توبه/ 8.

[23] . همان.

[24] . توبه/ 2.

[25] . توبه/ 9.

[26] . توبه/ 10.

[27] . توبه/5.

[28] . توبه/ 11.

[29] . توبه/ 5.

[30] . توبه/ 12.

[31] . توبه/ 13.

[32] . توبه/ 14.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدیدها
پر بحث ها
آخرین اخبار
پرطرفدارها
اوقات شرعی
۲۷ / ۱۰ /۱۳۹۷
قم
اذان صبح
۰۵:۴۴:۲۲
طلوع افتاب
۰۷:۱۲:۴۸
اذان ظهر
۱۲:۱۷:۰۰
غروب آفتاب
۱۷:۲۰:۱۵
اذان مغرب
۱۷:۳۸:۴۰