کد خبر : 9359
سه شنبه 17 مهر 1397 - 13:44

آیت الله اعرافی/ 33

فقه تربیت| محورهای اصلی اصول ناظر به تعلیم و تربیت

وسائل ـ آیت الله اعرافی در سی و سومین جلسه درس خارج فقه تربیت گفت: در انجام تکلیف تبلیغی، تربیتی و کاربرد یک روش در مقام تعلیم و تربیت و هدایت، اگر همراه با اضلال و تحقیر باشد ولی این کار، نقش تبلیغی را از میان نبرد، اجتماع امر و نهی است که طبق نظر ما جایز است یعنی هم ‌زمان هم گناه کرده و هم ثواب برده است. از حیث اینکه مسئله را به طرف مقابل آموخت، ثواب برد، از حیثی که بد اخلاقی کرده است، گناهی مرتکب شده است.

فقه تربیت| محورهای اصلی اصول ناظر به تعلیم و تربیت

به گزارش  وسائل؛ سی و سومین جلسه درس خارج فقه تربیت آیت الله اعرافی برگزار گردید.

مدیر حوزه های علمیه سراسر کشور در ابتدای درس اظهار داشت: اگر دو گروه کلان روایات را در روابط اجتماعی مشاهده کنیم، در گروه اول توصیه به حسن خلق و اکرام و تکریم و رعایت مؤمن و امثالهم شده است که غالب این‌ موارد رجحانی است و الزام در آن نیست اما گروه دوم که می‌گوید من اضل مؤمناً فقد اضل الله، من استخف المؤمن که به حرمت خدا تعدی کرده و امثالهم، این‌ها حرام و الزامیات و در روابط عام اجتماعی است، پس در روایاتی که مربوط به حرمت مؤمنین و دیگران هست، بخشی جنبه اثباتی را بیان می‌کند که الزامی نیست بلکه ترجیحی است اما گروه دومی هست که به ابعاد سلبی در ارتباط با دیگران از حیث تحقیر و اضلال و امثالهم اشاره می‌کند و این گروه دلالت بر حرمت دارد.

وی در ادامه گفت: وقتی یک اقدام تربیتی و تبلیغی انجام می‌دهد اما همراه با یک پیوست اهانت و توهینی که وجه شرعی ندارد صورت گیرد، اولاً از نظر فقهی ذات این عمل گناه است و ثانیاً باید بدانیم در شرایطی که تکلیف موسع است و راه انجام هم دارد باید تبلیغی انجام دهد که اثر کند یا احتمال تأثیر دهد و ثالثاً در شرایطی واجب مضیق است که طبعاً اگر عمل را با این بداخلاقی همراه کرد، در این صورت، مصداق ترک وظیفه را درست می‌کند و این شخص وظیفه تبلیغی خویش را انجام نداده است.

 

استاد سطوح عالی حوزه در انتها ابراز داشت: تمام رفتارهای اجتماعی، مستحب، مکروه، حرام، واجب و مباح است. به طور مثال تحقیر و اضلال و امثالهم، نسبت به دیگران حرام است یا اکرام و تکریم که واجب و مستحب است، همه این‌ها می‌تواند با یک عنوان ثانوی، وسیله تبلیغ و ارشاد و هدایت شود و یک مبلغ یا کسی که مأموریت تبلیغی دارد، گاهی می‌تواند کل این رفتارهای خودش را مبدل به یک ابزار تبلیغ کند. رعایت آداب را به ‌گونه‌ای انجام دهد که در واقع خود این مصداقی از وعظ و ارشاد و هدایت، خواه واجب یا مستحب شود.

خلاصه ای از درس گذشته

اصل دیگر در شمار اصول حاکم بر تعلیم و تربیت، عبارت از اکرام و تکریم، رعایت شخصیت انسان، حسن خلق و امثالهم بود و به چند بیان قابل ‌طرح است. می‌شود به‌عنوان اکرام و تکریم و تجلیل، به ‌عنوان حسن خلق و امثالهم گفت، عناوین مختلفی که کتاب العشره از تکریم، حسن خلق، تجلیل، به عبارت سلبی، عدم تحقیر، عدم سوء خلق، ذکر شده است. در یک اصل می‌گوییم که اقدامات تربیتی شما برای فرزند و غیر فرزند، با رعایت ظرفیت‌های روحی و روانی و ذهنی و امثال این‌ها باشد و در اصل دیگر می‌گوییم که اقدامات تربیتی شما، با رعایت این شخصیت، جایگاه و کرامت انسانی او و تعامل مناسب انسانی و اخلاقی خوب باشد که این دو باهم ارتباط دارند.

همه اطلاقاتی که می‌گوید، رعایت حرمت و کرامت و شخصیت و شأن و منزلت دیگران و مؤمنان را داشته باش، در مقام ترویج و تبلیغ و امر به ‌معروف و امثالهم هم جاری است و تنها از حیث تعلیم و تربیتی این‌طور نیست، این هم یک مصداقی از مصداق روابط اجتماعی است. این بخش اول است که حجم وسیعی از اخبار و  ادله را در این مورد شاهد هستیم، البته در فقه روابط اجتماعی باید مورد بررسی قرار بگیرد و بعضی این‌ها را اخلاقی تلقی می‌کنند و سطحی برخورد می‌کنند در حالی ‌که فقهی هستند و ابعاد  خیلی دقیق و عمیقی دارد که باید بررسی شود.

در باب رعایت کرامت و شخصیت و جایگاه افراد در فعالیت و اقدامات تربیتی، دو دلیل داریم که یک دلیل عام تمام ادله‌ای است که در مورد کرامت انسان‌ها و شخصیت آن‌ها بیان شده است و در یک درجاتی الزامی است و در درجاتی هم ترجیهی است و دلیل دیگر در خصوص مقام دعوت و تربیت هم، مجموعه ادله داریم که کرامت و شخصیت و رعایت جایگاه افراد به طور خاص در مقام دعوت و هدایت قرار گرفته است.

تقریر کامل درس

در اصول ناظر به تعلیم و تربیت و تبلیغ، عناوین و محورهای اصلی که بحث کردیم، عبارت بود از:

1 –رفق و مدارا و رعایت ظرفیت‌ها

2 –احتمال تأثیر

3 –تدریج و تسریع

4 –رعایت مشترکات و تفاوت‌ها و تمایزات، ازجمله تفاوت‌های فردی

5 –تکریم و اکرام و برخورد متناسب

در خصوص اکرام و تکریم و حسن خلق و تعامل مناسب در مقام تبلیغ و تربیت، بیان شد که ابتدا نگاهی به آیات افکندیم، آیاتی که مربوط به اکرام و حسن خلق و امثالهم بود، به دو گروه تقسیم می‌شد:

آیات تکریم و اکرام مؤمن

1 –طایفه اول؛ اشاره به اکرام و حسن خلق و امثالهم به‌عنوان یک اصل کلان در روابط اجتماعی داشت که با بحث ما خیلی ربطی نداشت.

2 –طایفه دوم؛ اشاره به این داشت که در مقام دعوت و تبلیغ، رعایت کرامت و حسن خلق و تعامل مناسب لازم است، چند آیه در این گروه قرار می‌گیرد، بیان شد اگر به آن بحث‌های رفق و مدارا کسی مراجعه بکند، در آنجا ادله‌ای خواهد بود.

بخش زیادی از روایات در بحث رفق و مدارا مورد توجه قرار گرفته است، در کتاب العشره می‌توانید روایات مربوط به حسن خلق و اکرام و تکریم و امثالهم را مشاهده کنید.

در کتاب العشره وسائل؛ باب 104 به بعد، ابوابی را با همین عناوین حسن خلق می‌بینید.

عمده روایات در ابواب کتاب العشره، در اکرام و تکریم مؤمن و امثالهم، از نوع اول است، یعنی اشاره به یک اصل در روابط اجتماعی می‌کند، کمتر در میان آن‌ها چیزی است که مرتبط با آن بحث ما باشد، اما درعین‌حال در میان آن‌ها هم روایاتی پیدا می‌شود که در مقام تبلیغ و تعلیم و امثالهم است.

علاوه بر لحن ایجابی که در روایات هست، یک نوع و طبقه دیگری از روایات داریم که استخفاف به مؤمن و کوچک شمردن مؤمن و تحقیر مؤمن را مذمت می‌کند.

ترجیحی بودن جنبه اثباتی تکریم و الزامی بودن جنبه سلبی آن

اگر این دو گروه کلان روایات را در روابط اجتماعی مشاهده کنیم، در گروه اول توصیه به حسن خلق و اکرام و تکریم و رعایت مؤمن و امثالهم شده است، این‌ها غالباً رجحانی است و الزام در آن نیست، اما گروه دوم که می‌گوید من اضل مؤمناً فقد اضل الله، من استخف المؤمن که به حرمت خدا تعدی کرده و امثالهم، این‌ها حرام هستند و الزامیات است، این‌ها در روابط عام اجتماعی است.

پس در روایاتی که مربوط به حرمت مؤمنین و دیگران هست، ما یک بخشی داریم که جنبه اثباتی را بیان می‌کند، این‌ها الزامی نیست، بلکه ترجیحی است، اما گروه دومی هست که به ابعاد سلبی در ارتباط با دیگران از حیث تحقیر و اضلال و امثالهم اشاره می‌کند، این گروه دلالت بر حرمت دارد. تحقیر مؤمن، استخفاف دیگران، اضلال دیگران، مطابق روایاتی هست که در ابواب عشرة وجود دارد، در غیر کتاب عشرة، در ابواب دیگر هم وجود دارد.

سؤال این است که این روایاتی که ایجابی و سلبی در روابط با دیگران، حکمی را بیان کرده است، استحباب اکرام و حسن خلق و امثالهم، گروه دیگری که حرمت استخفاف و استضلال و تحقیر و امثالهم است، چه ارتباطی با بحث ما دارند؟ به طور مستقیم با بحث ما ربط ندارند، به‌عنوان یک قانون در روابط اجتماعی، می‌فرمایند مستحب است رعایت حسن خلق و اکرام و تکریم و امثالهم، از سوی دیگر حرام است استخفاف و اضلال و تحقیر مؤمن و امثالهم.

آیا این موارد با بحث ما ارتباط دارد، کسی که تعلیم می‌دهد، تربیت می‌کند، به وظایف الزامی یا رجحانی به دعوت و تبلیغ اقدام کرده است، این روایات با بحث ما چه ارتباطی پیدا می‌کند؟

تبلیغ و ارشاد همراه با اضلال و تحقیر

غیر از آنچه از آیات و روایات به طور مستقیم در ارتباط با تبلیغ و تعلیم آمده است که همراه با حسن و نیکویی و امثالهم باشد، غیر از این‌ها از هر دو گروه روایات هم می‌شود برای بحث ما استفاده‌ای کرد، این استفاده و ارتباطش با بحث ما از چند جهت است:

1 –جهت اول این است که این‌ها اجتماع عناوین می‌شوند، اگر کسی امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کند، دعوت می‌کند، تبلیغ و تربیت می‌کند، اما این دعوت و تبلیغش با بدخلقی، یا تحقیر و مذمت دیگران همراه شده است، این همراهی به‌گونه‌ای است که اثر آن کار را می‌گیرد، امر به ‌معروف و نهی از منکر یا ارشاد یا هدایت، همراه با ‌چیزی (اضلال و تحقیر) شده است که اثر و کارکرد اینها را می‌گیرد، اگر به این صورت باشد، چند بحث در اینجا وجود دارد، در این صورت به شرط احتمال تأثیر برمی‌گردد، یعنی برمی‌گردد به اینکه آن کار، دیگر نقش تربیتی یا تبلیغی یا هدایتی خودش را با این ضمیمه و پیوست ندارد، آن را از تکلیف ساقط می‌کند، یعنی از مصداق تکلیف ساقط می‌شود. این فرد مکلف است که نماز را به فرزندش بیاموزد، مکلف است که احکام مورد ابتلا را به مردم نیازمند ارائه بدهد، اما خلق و رفتاری را پیشه کرده که آن وظیفه را انجام نمی‌دهد و مانع انجام ‌وظیفه آن فرد شده است، در اینجا درواقع این رفتارهای منفی که پیوست آن کار تکلیفی شده است، موجب می‌شود که غیرازاینکه کار حرامی را انجام می‌دهد، این پیوست؛ این عمل را از مصداق تکلیف خارج می‌کند، این عمل دیگر مصداق تکلیف نیست، چون او مکلف به این است که به او بیاموزد، هدایتش بکند، امکان دارد از یک روش درستی استفاده کند، همراه با اکرام و احترام باشد که تأثیر گذار باشد و حجابش را درست کند یا نمازش را بخواند، اما وقتی با بداخلاقی این کار را انجام می‌دهد، برای طرف مقابل بازخورد منفی دارد. عمل این شخص مصداق دو چیز است:

1 –مصداق این است که اضلال و تحقیر مؤمن را انجام می‌دهد که این حرام است.

2 –همچنین موجب می‌شود که تکلیفش را عمل نکند.

 و حال آنکه با اخلاق خوب می‌توانست این کار را انجام دهد و مصداق تکلیف هم محقق گردد.

پس رعایت حسن خلق یا کرامت دیگری، آداب و احتراماتی که در اینجا بحث می‌شود، گاهی هست که با آن می‌تواند تکلیف را انجام بدهد، بدون آن امکان انجام تکلیف را ندارد.

او مکلف است که آموزش نماز بدهد، احکام را بیاموزد، راهش این است که با اخلاق خوب این احکام را بیاموزد، اما چون با اخلاق بد و همراه با تحقیر طرف مقابل است، اثرگذار نیست، درواقع تکلیف را انجام نمی‌دهد.

بنابراین وقتی با بی‌احترامی به دیگران این عمل را انجام می‌دهد، هم‌زمان کاری را انجام می‌دهد که عمل او مصداق تکلیف نباشد، ممکن است بعداً با یک روش درستی عمل بکند، اما در حال حاضر، عملش مصداق تکلیف نیست.

3 –گاهی هست این عمل در وقت مضیق است، این‌طور که عمل می‌کند، فرصتی نیست که آن تکلیف را عمل بکند، اینجا طبعاً گناه مرتکب شده، برای اینکه این تکلیف را انجام نداده است.

اقدام تربیتی همراه با اهانت و توهین

بنابراین وقتی یک اقدام تربیتی و تبلیغی انجام می‌دهد، اما همراه با یک پیوست اهانتی و توهینی که وجه شرعی ندارد، است، سه نکته در اینجا از نظر فقهی قابل‌توجه است:

1 –ذات این عمل گناه است، اهانت به دیگران بدون وجه شرعی گناه است.

2 –در شرایطی که تکلیف موسع است، راه انجام هم دارد، اما الآن تکلیف تبلیغش را همراه با یک عنصری کرده است که این تکلیف را از مصداقیت انداخته است، مصداق آن تکلیفش نیست، اثری که گذاشته است، این عمل مصداق آن تکلیفی که باید انجام بدهد، نیست، باید تبلیغی انجام بدهد که اثر بکند، یا احتمال تأثیر بدهد، با این عمل بد، دیگر مصداق آن تکلیف نیست.

3 –در شرایطی واجب مضیق است، طبعاً اگر عمل را با این بداخلاقی همراه کرد، در این صورت، مصداق ترک وظیفه را درست می‌کند، این شخص وظیفه تبلیغیش را انجام نداده است، در این موقعیتی که او مبتلا به این مسئله بود، باید مسئله را به او یاد بدهد، اما کاری انجام داد که آن کار بی‌خاصیت شد.

4 –مطلب چهارم این است که زمینه را خراب می‌کند، با این نوع رفتاری که این مبلغ در آن محل انجام داده است، دیگر اطراف او جمع نخواهند شد، فرصت دیگری که بخواهد او اقدام بکند، برایش فراهم نمی‌شود.

همراه شدن کاربرد یک روش تبلیغی، تربیتی و هدایتی، با یک امری که ذاتاً محرم است و یک نقش هم برای عدم اثر تکلیف برای طرف مقابل را هم در بر دارد و مصداق عمل به تکلیف نیست، گاهی منجر به این می‌شود که آن فرد مبلغ، دیگر نتواند کار انجام بدهد، یا مضیق است، یا اینکه اگر مضیق نیست، زمینه را تخریب می‌کند.

منتهی همیشه این‌طور نیست که گناهی مثل اضلال و تحقیر این نقش را داشته باشد، گاهی گناهان این نقش را دارند، در اینجا علاوه بر گناه، زمینه برای ترک تکلیف دیگری هم فراهم می‌شود، گاهی هست که آن رفتار شاید در حد گناه فی حد نفسه نباشد، اما در اینجا موجب می‌شود که کارش اثرگذار نباشد.

مطلب دیگری که در ادامه هست، این سؤال است که در انجام تکلیف تبلیغی و تربیتی و کاربرد یک روش در مقام تعلیم و تربیت و هدایت، اگر همراه با یک اضلال و تحقیر باشد اما این کار، نقش تبلیغی را از میان نبرد، در این صورت اجتماع امرونهی است که ما می‌گوییم جایز است، هم ‌زمان هم گناه کرده و هم ثواب برده است، از حیث اینکه مسئله را به طرف مقابل آموخت، ثواب برد، از حیثی که بداخلاقی کرده است، گناهی مرتکب شده است.

ترکیب اتحادی و  انضمامی در تجمیع امر و نهی

ممکن است که ترکیب عمل تربیتی با تحقیر و اضلال، ترکیب اتحادی یا ترکیب انضمامی باشد. آموزشی را که می‌دهد، بد اخلاقی می‌کند و مسئله را بیان می‌کند، اینجا گناه مرتکب شده و ثواب را هم انجام داده است، اینجا حالت ترکیب انضمامی است، ما گفتیم که در ترکیب اتحادی هم اجماع امر و نهی جایز است، اگر یک عمل است و این عمل هم می‌تواند مصداق حرام و هم مصداق واجب باشد.

جمع ‌بندی به این صورت است که اگر اقدامات تعلیم، تربیت، هدایت، ارشاد، امر، نهی و امثالهم همراه با یک امر محرمی از قبیل اضلال و تحقیر بشود، بر دو قسم است:

1 –گاهی این امر حرام مثل اضلال و تحقیر و توهین، نقش اثرگذار این امر تبلیغی را خنثی می‌کند.

2 –گاهی این امر حرام، نقش اثرگذار تبلیغی را خنثی نمی‌کند.

در فرض اول گفتیم، حداقل این است که علاوه بر گناه از مصداقیت تکلیف هم بیرون می‌رود، در صورت دوم گفتیم که از باب اجتماع امر و نهی، جایز است، در ترکیب انضمامی، اتحادی هر دو امر کار قابل ‌تصور است، اگر ترکیب اتحادی شد و کسی اجتماع امر و نهی را جایز ندانست، باید در مسیر خودش برود، وقتی اجتماع امر و نهی را جایز ندانست، بعضی می‌گویند امر و بعضی می‌گویند نهی مقدم است.

کل این مبحث یک عنوان بود که در واقع نقش این عمل ناروای اجتماعی و  ارتباطی در بی ‌اثر سازی این اقدام بود.

مبحث دیگری که وجود دارد، این است که کل این رفتارهای اجتماعی که در جای خود یک رفتار اجتماعی است، مستحب و مکروه و حرام و واجب و مباح است، از جمله تحقیر و اضلال و امثالهم، نسبت به دیگران حرام است، یا اکرام و تکریم که واجب و مستحب است، همه این‌ها می‌تواند با یک عنوان ثانوی، وسیله تبلیغ و ارشاد و هدایت شود، یک مبلغ یا کسی که مأموریت تبلیغی دارد، گاهی می‌تواند کل این رفتارهای خودش را مبدل به یک ابزار تبلیغ کند. رعایت آداب را به ‌گونه‌ای انجام دهد که در واقع خود این مصداقی از وعظ و ارشاد و هدایت، خواه واجب یا مستحبش شود. این هم یک قاعده کلی است که همه رفتارهای خوب می‌تواند با یک رویکرد و صبغه دیگر، مصداقی برای امر و نهی و تبلیغ و وعظ و امثالهم شود./926/ص

 

 


کد خبرنگار : 35


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.