کد خبر : 9354
سه شنبه 17 مهر 1397 - 13:21

آیت الله اعرافی/ 32

فقه تربیت| بررسی اصل تکریم و اکرام در فقه تربیت

وسائل ـ آیت الله اعرافی در سی و دومین جلسه درس خارج فقه تربیت گفت: اصل دیگر در شمار اصول حاکم بر تعلیم و تربیت، عبارت از اکرام و تکریم، رعایت شخصیت انسان، حسن خلق و امثالهم بود و به چند بیان قابل ‌طرح است. می‌شود به‌عنوان اکرام و تکریم و تجلیل، به ‌عنوان حسن خلق و امثالهم گفت، عناوین مختلفی که کتاب العشره از تکریم، حسن خلق، تجلیل، به عبارت سلبی، عدم تحقیر، عدم سوء خلق، ذکر شده است.

فقه تربیت| بررسی اصل تکریم و اکرام در فقه تربیت

 

به گزارش خبرنگار وسائل؛ سی و دومین جلسه درس خارج فقه تربیت آیت الله اعرافی برگزار گردید.

مدیر حوزه های علمیه سراسر کشور در بیان مساله ابراز داشت: در یک اصل می‌گوییم که اقدامات تربیتی شما برای فرزند و غیر فرزند، با رعایت ظرفیت‌های روحی و روانی و ذهنی و امثال این‌ها باشد و در اصل دیگر می‌گوییم که اقدامات تربیتی شما، با رعایت این شخصیت، جایگاه و کرامت انسانی او و تعامل مناسب انسانی و اخلاقی خوب باشد که این دو باهم ارتباط دارند.

وی در ادامه افزود: همه اطلاقاتی که می‌گوید، رعایت حرمت و کرامت و شخصیت و شأن و منزلت دیگران و مؤمنان را داشته باش، در مقام ترویج و تبلیغ و امر به ‌معروف و امثالهم هم جاری است و تنها از حیث تعلیم و تربیتی این‌طور نیست، این هم یک مصداقی از مصداق روابط اجتماعی است. این بخش اول است که حجم وسیعی از اخبار و  ادله را در این مورد شاهد هستیم، البته در فقه روابط اجتماعی باید مورد بررسی قرار بگیرد و بعضی این‌ها را اخلاقی تلقی می‌کنند و سطحی برخورد می‌کنند در حالی ‌که فقهی هستند و ابعاد  خیلی دقیق و عمیقی دارد که باید بررسی شود.

استاد سطوح عالی حوزه در پایان به آیات مرتبط اشاره داشت و گفت: در باب رعایت کرامت و شخصیت و جایگاه افراد در فعالیت و اقدامات تربیتی، دو دلیل داریم که یک دلیل عام تمام ادله‌ای است که در مورد کرامت انسان‌ها و شخصیت آن‌ها بیان شده است و در یک درجاتی الزامی است و در درجاتی هم ترجیهی است و دلیل دیگر در خصوص مقام دعوت و تربیت هم، مجموعه ادله داریم که کرامت و شخصیت و رعایت جایگاه افراد به طور خاص در مقام دعوت و هدایت قرار گرفته است.

خلاصه ای از درس گذشته

اصل رعایت تفاوت‌ها، مثل اصل رعایت تدریج، یک اصلی است که در درون و همراه با آن، یک اصل دیگر نیز وجود دارد و این دو باید باهم دیده شود. رعایت اصل تدریج، یعنی شتاب و سرعت لازم برای انجام آن وظیفه تبلیغی، تربیتی، هدایتی باشد و این سرعت و شتاب همراه با رعایت تدریج و مراحلی باشد که در کار وجود دارد. هم در اصل تدریج و اصل رعایت تفاوت‌ها، یک نگاه مزدوج ترکیبی وجود دارد، یعنی ضمن اینکه همه باید این وظیفه را انجام دهند، شتاب لازم هم در این کار داشته باشند و در عین ‌حال این شتاب، نباید شکلی و بدون رعایت مراحل رشد باشد. درعین ‌حال معنای تفاوت این نیست که در اصل آن قواعد و روش‌های کلی، هیچ وجوه مشترکی نیست، بلکه وجوه مشترک هم برجسته است.

تکالیف واجب و الزامی از یک‌ سو با تکالیف استحبابی و رجحانی در این بحث‌ها تأثیرگذار است، یعنی تفاوت دارد. شما رعایت تفاوت‌ها و اینکه به طور مثال ظرفیت این گروه هست یا نیست، در تکالیف الزامی به این سادگی نمی‌شود گفت که اینجا با آنجا متفاوت است و از آن منصرف شد، اما طبعاً وقتی به تکالیف رجحانی و استحبابی و امثالهم می‌رسیم، خیلی صریح‌تر می‌شود گفت حکم تغییر پیدا کرده و حکم مرتفع شود و باید در مقام تکلیف مورد توجه باشد. در تکلیف الزامی به طور مثال وقتی می‌خواهد نماز واجب به او یاد بدهد، به‌ سادگی نمی‌تواند با یک احتمال که تأثیر نمی‌گذارد، منصرف شود، اما در تکلیف استحبابی خیلی زودتر حکم تغییر پیدا می‌کند، درجه‌اش متفاوت است.

کاری از قبیل فقه تعلیم و تربیت شاید از جهاتی مهم‌تر باشد. وقتی شما می‌خواهید اقدام تربیتی کنید، این روش همراه با یک اکرام و تکریمی باشد، نه اینکه با یک وجهی که موجب اضلال یا خار کردن طرف مقابل است. این پیوست روش‌ها شد، یعنی اقدامات امر و نهی و هدایت و امثالهم را انجام بده و پیوست و ضمیمه سلبیش این است که همه این‌ها بدون اضلال و تحقیر باشد. منظر ایجابیش هم این است که همراه با اکرام و تکریم باشد، اینجا این اصل به ‌عنوان یک قاعده در روابط عام اجتماعی دیده نمی‌شود، بلکه اصل مکمل روش‌های تربیتی دیده می‌شود، اینجا اکرام و تکریم، یا عدم اضلال و تحقیر، به ‌عنوان یک اصل تربیتی به شمار می‌آید، یک اصل در روابط اجتماعی نیست، این اصل دیگر را که شروع کردیم، از این منظر است.

تقریر کامل درس

اصل تکریم و اکرام

اصل دیگر در شمار اصول حاکم بر تعلیم و تربیت، عبارت از اکرام و تکریم، رعایت شخصیت انسان، حسن خلق و امثالهم بود. به چند بیان قابل ‌طرح است، می‌شود به‌عنوان اکرام و تکریم و تجلیل، به ‌عنوان حسن خلق و امثالهم گفت، عناوین مختلفی که کتاب العشره از تکریم، حسن خلق، تجلیل، به عبارت سلبی، عدم تحقیر، عدم سوء خلق، ذکر شده است، این‌ها دو تفصیل داشت:

تفاصیل عناوین مختلف اکرام و تکریم و احترام

1 – اینکه این‌ها به ‌عنوان اصل اخلاقی و اجتماعی، خوب است که در روابط انسان‌ها مورد توجه قرار بگیرد.

2 – منظر دیگر که در اینجا مقصود است، این است که شخص که می‌خواهد اقدام به تعلیم و تربیت و ارشاد و هدایت کند، این کاربرد روش‌ها را با این شیوه انجام دهد، با حسن خلق، تکریم، اجلال باشد، و با پرهیز از حالت‌های تند و امثالهم باشد، این بحث با بحث رفق و مدارا نسبتی پیدا می‌کند، در عین ‌حال در رفق و مدارا، نگاه غالب ما به سمت توانمندی‌های فرد و طاقات شخص بود، باید رعایت توانایی‌های او شود، اما در اینجا چیزی فراتر است، در واقع اینکه حسن خلق و اکرام و تکریم و امثالهم ملحوظ و رعایت شود، در اینجا مورد نظر است.

البته در ادله‌ای که بحث می‌کردیم، به این مسئله توجه شد، در مقام نگارش هم اگر بر بیاییم، این دو را در کنار یکدیگر قرار می‌دهم، می‌گوییم؛ اول اصل رعایت توان‌ها است، بخشی از آن به نحوی به رفق و مدار ناظر است، اصل دیگر رعایت شخصیت فرد هست و حسن تعامل با آن  مخاطبانی است که این روش‌ها برای او به کار گرفته می‌شود، بخشی از ادله‌، شاید در آنجا آمده است، اما در عین‌ حال، این‌ها دو مسئله هستند:

نکات مدنظر در تعامل با دیگران

1 – مدنظر قرار دادن توانمندی شخص

2 – شخصیت و کرامت آن شخص با رفتار با حسن خلق و تعامل.

میان این دو حالت من وجه است، برای اینکه گاهی هست که وقتی توانایی او را در نظر نمی‌گیرد، بر دو قسم است، گاهی موجب می‌شود که تندی کند، گاهی تغییر شخصیت و امثالهم نمی‌شود، اما بدون توجه به توانش اقدام می‌کند، آن طرف هم به همین صورت است.

در یک اصل این‌طور می‌گوییم که اقدامات تربیتی شما برای فرزند و غیر فرزند، با رعایت ظرفیت‌های روحی و روانی و ذهنی و امثال این‌ها باشد، در اصل دیگر می‌گوییم که اقدامات تربیتی شما، با رعایت این شخصیت و جایگاه و کرامت انسانی او و تعامل مناسب انسانی و اخلاقی خوب باشد، این دو باهم ارتباط دارند.

تا الآن تفاوت‌ها را ذیل همان توانایی‌ها قرار می‌دادیم، منتهی ادله خاصه‌ای هم دارد، در مواردی ممکن است که با این اصل ارتباط پیدا بکند، لذا در تنظیمات ما در آینده، به  این صورت می‌شود که این دو در کنار هم در ابتدا قرار می‌گیرد، برای اینکه این دو خیلی از اصول حاکم عامی هستند که بر عصرهای بعدی، به نحوی تحت شعاع این‌ها قرار می‌گیرند.

بنابراین در این اصل می‌گوییم که شأن و منزلت و شخصیت افراد در تعامل با آن‌ها و ارتباط با آن‌ها در مقام تعلیم و تربیت مدنظر است.

با توجه به اینکه در اینجا دو منظر بود و در اینجا مقصود منظر دوم است و تفاوت این با اصل سابق هم روشن شد.

آیات و روایات در باب تکریم و اکرام در ارتباطات انسان‌ها

در نگاه اول که تکریم و حسن خلق و اکرام و اجلال و احترام به شخصیت دیگران به‌عنوان اصل اجتماعی بود، آیات و روایات زیادی وجود دارد.

فهرست کتاب العشرة در وسائل الشیعه را ملاحظه کنید. ابواب مختلفی در باب اکرام و تکریم مؤمن، عدم تحقیر مؤمن، عدم اهانت به مؤمن و امثالهم وجود دارد، ابواب مختلفی داریم که در این زمینه است و همین‌طور جنبه رفتاریش که حسن خلق و امثالهم هست، این‌ها ابواب مختلفی است که به اصل رعایت شخصیت و کرامت مسلمانان و مؤمنان توجه می‌کند، سؤالات زیادی در روایات در این زمینه هست، مثل‌اینکه این احکام الزامی است یا ترجیحی است، یا سطوحی از آن الزامی است و سطوحی از آن ترجیحی است؟ جوابش این است که در یک سطوحی الزامی و در یک سطوحی استحبابی است.

اختصاص تکریم و اکرام به مذهب خاصه

سؤال دیگر این است که این اختصاص به مسلمان شیعه دارد، یا غیرمسلمان و غیر شیعه را هم در بر می‌گیرد؟ شبیه این مطلب در رفق و مدارا هم بیان کردیم، چند سؤال کلیدی است که در روابط اجتماعی باید به آن پاسخ داده شود. علی‌الاصول منظر کلی ما این است که بر اساس این حجم وسیعی از روایات که در کتاب العشره و بعضی از ابواب دیگر آمده که عناوینی از آن امروز اشاره شد، سطحی از رعایت شخصیت و کرامت دیگران واجب است، سطوحی از آن هم استحباب دارد.

از طرف دیگر، در یک سطوحی، حتی در غیرمسلمان هم هست، در سطوحی در مسلمان غیر شیعه نیز هست، در یک سطح عمیق‌تر و وسیع‌تری در مؤمنان وجود دارد.

این همان رویکرد اول است که حسن خلق و تکریم و اکرام و تجلیل از باب یک اصل در روابط اجتماعی است.

بخش‌های زیادی که در کتاب العشره، یا در بعضی از ابواب دیگر هست، همچنین بعضی از روایات دیگر از رفق و مدارا که گفته بودیم، اشاره‌ خاصی در این‌ها نسبت به مقام تعلیم و تربیت نیست، بلکه به‌عنوان یک اصل اجتماعی بیان ‌شده و در بخش عمده‌ای از این‌ها، این‌طور چیزی نیست، نمی‌شود خیلی آن را به بحث ما گره زد، مگر با یک مؤونه‌ای که در بخش دوم اشاره می‌کنیم.

اطلاقات وارد شده در باب رعایت حرمت و کرامت انسان‌ها

همه اطلاقاتی که می‌گوید، رعایت حرمت و کرامت و شخصیت و شأن و منزلت دیگران و مؤمنان را داشته باش، در مقام ترویج و تبلیغ و امر به ‌معروف و امثالهم هم جاری است و تنها از حیث تعلیم و تربیتی این‌طور نیست، این هم یک مصداقی از مصداق روابط اجتماعی است، این بخش اول است که حجم وسیعی از اخبار و  ادله را در این مورد شاهد هستیم، البته در فقه روابط اجتماعی باید مورد بررسی قرار بگیرد، بعضی این‌ها را اخلاقی تلقی می‌کنند و سطحی برخورد می‌کنند، در حالی ‌که فقهی هستند و ابعاد  خیلی دقیق و عمیقی دارد که باید بررسی شود.

این طایفه اول؛ شمولش نسبت به اینجا، از باب شمول عام و مطلق است که اشاره شد.

ادله و قواعد خاص در رعایت تکریم در امر تربیت

همین‌طور که می‌گفتیم رعایت توان و ظرفیت و امثالهم شود، آیا باید رعایت شخصیت و کرامت و امثالهم به طور خاص به‌عنوان یک قاعده دیگر و اصل تربیتی (نه اصل روابط اجتماعی) مطرح هست یاخیر؟ در اینجا کم‌ و بیش صحبت شده است، اما چون منظر بحث اینجا با رفق و مدارا، مقداری تفاوت دارد، بعضی از ادله را اشاره می‌کنیم، بخش اول که آیات است و ناظر به اصل تربیتی است، می‌شود به آیاتی اشاره کرده و آن‌ها را مبنای بحث قرار داد، به مناسبت‌های دیگری هم این آیات را در بحث‌های تربیتی بررسی کردیم.

آیات مطرح در اصل تکریم در مباحث تربیتی

آیه اول در باب موعظه

1- آیه 125 سوره نحل «ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ»؛ این آیه مفصلاً بحث و تفسیر شد، نقطه استشهاد در این آیه دو مورد است:

1 – وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ

2 – وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ

می‌فرمایند که دعوت به راه خداوند بکن، این دعوت الی الله در واقع همان فعالیت‌های تبلیغی و تربیتی به موعظه حسنه است و در مجادله هم فرموده «هی احسن»، در موعظه که بیان مسائل برای این است که رقت قلبی پیدا کند و همراهی با محتوا و مضمون شود، گفته‌شده «الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَة»، در مجادله چون جای مناظره و گفتگو است، بیشتر این خطر وجود دارد که به سمت لغزش و تندی برود، لذا ‌فرموده‌اند: «بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ».

بیان نکات آیه

نکته اول: اختصاص آیه به مقام هدایت و تربیت

نکته استشهاد ما با قطع ‌نظر از چند نکته مهمی که سابقاً بیان کردیم، این نکته است که می‌گوید: «الحسنه»، موعظه و نصیحت و ارشادی که نیکو باشد، اینجا حسنه ناظر به مقام موعظه و دعوت است، بحث کلی نیست، برای مقام خاص هدایت و تربیت است.

نکته دوم: ناظر بودن حسنه به محتوا و روش

 این است که حسنه‌ای که در اینجا بیان می‌شود، علاوه بر اینکه می‌تواند ناظر به محتوا باشد، حتماً ناظر به روش هم هست، این حسنه، یعنی هم مطلب درست است، علاوه بر آن و به ‌طور قطع، شامل آن روش هم می‌شود، موعظه حسنه یعنی آنی که عرف آن را نیکو بشمارد، یا مجادله احسن، عرف آن را احسن بداند، این نیکویی در شکل و قالب، یعنی اینکه شخص رعایت شخصیت و کرامت او را کرده است، این‌ها همه در حسنه‌ای که خدا فرموده است، نهفته است، در واقع این حسنی است که حاکم بر این روش است.

نکته سوم: الغای خصوصیت از روش موعظه

نکته سوم در الغای خصوصیت است به این معنی که موعظه به‌عنوان موعظه، خصوصیتی ندارد، یعنی هر روشی که به کار می‌برید، باید روش حسنه باشد، الغای خصوصیت به همه روش‌ها می‌شود.

اگر این چند نکته را بپذیریم که حسنه در اینجا ناظر به روش هم هست، به قالب و شیوه‌هاست، فقط محتوا نیست.

نکته دوم این است که ما حسنه را از موعظه تعمیم به سایر روش‌ها، با الغای خصوصیت می‌دهیم.

نکته سوم این است که حسنه در اینجا مفهوم عامی دارد، یعنی آن نیکویی عقلایی و عرفی، یعنی اینکه جایگاه شخص مقابل را در نظر بگیریم، حرمتش را حفظ بکنیم، به ‌این‌ ترتیب این ‌یک اصل عام می‌شود.

آیه می‌گوید روش دعوت شما یک روش جذاب و مناسبی باشد که در این جذابیت و مناسبت، خیلی چیزها نهفته است، از جمله بحثی که در اینجا می‌گوییم، یعنی شخصیت و جایگاه و منزلت و اخلاق خوب و امثالهم، این‌ یک قاعده و مفهوم خیلی عام هست. عرف بگوید که دعوت شما یک عمل نیکویی است، این نیکویی این بخش را در بر می‌گیرد، البته روش‌های مناسب را در بر می‌گیرد، یعنی تناسب روش‌ها را می‌تواند بگیرد، حتی رعایت تفاوت‌ها را می‌تواند در بر بگیرد، برای اینکه مفهوم عرفی موسعی دارد.

اگر کسی با تحقیر موعظه کند، این موعظه حسنه‌ای نیست، ممکن است در بعضی از موارد بی‌اعتنایی و تحقیر، مصداق حسنه شود، گاهی این  استثنا وجود دارد.

آیه دوم در باب تکریم مخاطب

2 – آیه دیگر، آیه 83 سوره بقره است، «وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْکُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ»، اینجا این‌طور گفته‌ شده که «وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا»، گفته‌شده که «حُسْنًا» مصدری است که به معنای صفت مشبه هست، موصوف آن حذف شده است، به این صورت بوده که «قولوا قولاً حسنا»، در این آیه دو احتمال وجود دارد:

1 – اینکه «وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا» همان اصل روابط اجتماعی را می‌گوید، سخن نیکو بگویید یعنی در روابط اجتماعی انسان‌ها خوب حرف بزنند، پرخاشگری در آن نباشد.

2 – اینکه «وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا» در مقام دعوت باشد که به بحث ما ربط دارد.

اینجا احتمال اول قوی‌تر است، و به بحث ما ربط ندارد، علتش این است که اگر در سیاق نگاه شود، سیاق دعوت و تبلیغ نیست، بلکه تکالیف شخص در قبال خود یا والدین یا جامعه هست، در رابطه پدر و مادر می‌گوید که احسان کنید، در ارتباط اجتماعی می‌گوید: «وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا» که عام‌تر است.

آیه سوم در باب تکریم و اکرام انسان‌ها

3 - آیه دیگری که شاید مبتلای به همین ضعف در دلالت باشد، آیه 53 سوره اسراء است، «وَقُلْ لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوًّا مُبِینًا»، ممکن است این آیه را کسی بگوید، این آیه مثل آیه قبلی و اول، بیشتر به روابط اجتماعی اشاره می‌کند، به مقام خاص تبلیغ و تربیت اشاره نمی‌کند.

آیه چهارم در باب موعظه

4 – آیه دیگر که با این مشکل مواجه است، آیه 34 سوره فصلت است، «وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ»، می‌فرمایند که در ارتباط با دیگران، حتی اگر مواجه با یک بدی شدید، شما با خوبی رفتار بکن، این هم بیان روابط اجتماعی را دارد، خصوص روابط تبلیغی و تربیتی را بیان نمی‌کند.

آیه پنجم در باب دعوت الی الله

5 – آیه 33 سوره فصلت است؛ «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ». این آیه مثل آیه اول مربوط به مقام تبلیغ و دعوت است، این آیه هم نمی‌شود مورد استشهاد قرار بگیرد، برای اینکه می‌فرمایند: این قول شما که به تبلیغ و تربیت می‌پردازید، سخن برای هدایت دیگران می‌گویید، این احسن اقوال است، خود دعوت احسن اقوال است، اما این غیر از این است که بگویید این دعوت به بهترین وجه و با رعایت همه حسن‌ها باشد، چنین چیزی را نمی‌شود استفاده کرد، آنی که ما می‌خواهیم بگوییم این است که دعوت‌ها و اقوال و اقداماتی که در مقام دعوت به الی الله و تبلیغ و تربیت انجام می‌شود، نیکو باشد، بعد بگوییم این نیکویی، مفهومی دارد که شامل اجلال و تکریم و امثالهم می‌شود، در حالی این مطلب در آیه نیست، آیه می‌فرمایند که اصل اینکه کسی دعوت الی الله می‌کند، بهترین قول است، بهترین قول این است که کسی امربه‌معروف و نهی از منکر بکند، موعظه و نصیحت کند، تعلیم دهد و ارشاد کند، این بهترین اقوال است، اما این خودش طیفی از شیوه‌های بهتر و غیر بهتر دارد، شما بهتر را رعایت کن، این از آیه استفاده نمی‌شود.

اولین آیه با سه مقدمه‌ای که بیان کردیم، دلالت خیلی خوبی دارد، بقیه جزء ادله عامه قرار می‌گیرد، دلیل خاص مقام تربیت نیست، ملحق می‌شود به مجموعه بزرگی از ادله‌ای که در باب شخصیت و تجلیل و تعظیم و امثالهم وارد شده، شامل اینجا هم می‌شود.

بعضی از آیات دیگر هم هست، مثل آیه «فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم وَلَو کُنتَ فَظًّا غَلیظَ القَلبِ لَانفَضّوا مِن حَولِکَ فَاعفُ عَنهُم وَاستَغفِر لَهُم وَشاوِرهُم فِی الأَمرِ فَإِذا عَزَمتَ فَتَوَکَّل عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ المُتَوَکِّلینَ»[1]، آنجا روی تندی آمده بود، دلالتش را با چند مقدمه قبول کردیم، دلالت آن آیه تمام است، چند آیه مربوط به پیامبر در مقام تبلیغ و ترویج بود، به حسن خلق و امثالهم دلالت می‌کرد، در واقع یک بُعد حسن خلق این است که شخصیت طرف مقابل را هم رعایت کند، چند آیه را قبلاً بیان کردیم، «وَلَو کُنتَ فَظًّا غَلیظَ القَلبِ»، «وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیمٍ»[2]، «لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ»[3]، این چند آیه مربوط به پیامبر در مقام تبلیغ بود، چند مقدمه ذکر کردیم که این‌ها در مقام تبلیغ و ارشاد و دعوت است، اختصاص به پیامبر هم ندارد، با آیه «لَقَد کانَ لَکُم فی رَسولِ اللَّهِ أُسوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن کانَ یَرجُو اللَّهَ وَالیَومَ الآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثیرًا»[4]، الغای خصوصیت می‌شد.

«لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ»[5]، «وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیمٍ»[6]، «فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم وَلَو کُنتَ فَظًّا غَلیظَ القَلبِ لَانفَضّوا مِن حَولِکَ فَاعفُ عَنهُم وَاستَغفِر لَهُم وَشاوِرهُم فِی الأَمرِ فَإِذا عَزَمتَ فَتَوَکَّل عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ المُتَوَکِّلینَ»[7]، در آنجا چند مقدمه به آن‌ها الحاق کردیم که قاعده کلی شوند و شامل همه در مقام دعوت شوند، مقدمات کاملاً درست و صحیح بود، حتی «لَقَد کانَ لَکُم فی رَسولِ اللَّهِ أُسوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن کانَ یَرجُو اللَّهَ وَالیَومَ الآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثیرًا»[8]، را به شکل قانون اصولی بیان کردیم، حسن و رحمت شامل این تکریم و رعایت شخصیت هم می‌شود.

دلایل رعایت کرامت و شخصیت افراد

بنابراین در باب رعایت کرامت و شخصیت و جایگاه افراد در فعالیت و اقدامات تربیتی، دو دلیل داریم:

1 – دلیل عام هست که همه ادله‌ای است که در مورد کرامت انسان‌ها و شخصیت آن‌ها بیان شده است، در یک درجاتی الزامی است و در درجاتی هم ترجیهی است، همه آن ادله، عموم و اطلاقش شامل حال دعوت و تربیت و تبلیغ هم می‌شود.

2 – در خصوص مقام دعوت و تربیت هم، مجموعه ادله داریم که کرامت و شخصیت و رعایت جایگاه افراد به طور خاص در مقام دعوت و هدایت قرار گرفته است، از چند آیه‌ای که امروز ذکر کردیم، آیه اول به همین صورت است، بقیه آیات جزء دسته اول است، چند آیه در مورد شخص پیامبر خواندیم و گفتیم آن‌ها عمومیت دارد، البته در گروه اول روایات زیاد است./926/ص

 

[1]- سوره مبارکه آل عمران، آیه 159

[2]- سوره مبارکه قلم، آیه 4

[3]سوره مبارکه توبه، آیه 128

[4]- سوره مبارکه احزاب، آیه 21

[5]سوره مبارکه توبه، آیه 128

[6]- سوره مبارکه قلم، آیه 4

[7]- سوره مبارکه آل عمران، آیه 159

[8]- سوره مبارکه احزاب، آیه 21

 

 


کد خبرنگار : 35


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.