کد خبر : 9349
سه شنبه 17 مهر 1397 - 12:15

آیت الله اعرافی/ 31

فقه تربیت| اقدامات تک فعالیتی و جمعی در تربیت انسان ها

وسائل ـ آیت الله اعرافی در سی و یکمین جلسه درس خارج فقه تربیت گفت: اصل رعایت تفاوت‌ها، مثل اصل رعایت تدریج، یک اصلی است که در درون و همراه با آن، یک اصل دیگر نیز وجود دارد و این دو باید باهم دیده شود. رعایت اصل تدریج، یعنی شتاب و سرعت لازم برای انجام آن وظیفه تبلیغی، تربیتی، هدایتی باشد و این سرعت و شتاب همراه با رعایت تدریج و مراحلی باشد که در کار وجود دارد.

 فقه تربیت|  اقدامات تک فعالیتی و جمعی در تربیت انسان ها

به گزارش  وسائل؛ سی و یکمین جلسه درس خارج فقه تربیت آیت الله اعرافی برگزار گردید.

مدیر حوزه های علمیه سراسر کشور در ابتدای درس ابراز داشت: هم در اصل تدریج و اصل رعایت تفاوت‌ها، یک نگاه مزدوج ترکیبی وجود دارد، یعنی ضمن اینکه همه باید این وظیفه را انجام دهند، شتاب لازم هم در این کار داشته باشند و در عین ‌حال این شتاب، نباید شکلی و بدون رعایت مراحل رشد باشد. درعین ‌حال معنای تفاوت این نیست که در اصل آن قواعد و روش‌های کلی، هیچ وجوه مشترکی نیست، بلکه وجوه مشترک هم برجسته است.

 

وی در ادامه گفت: تکالیف واجب و الزامی از یک‌ سو با تکالیف استحبابی و رجحانی در این بحث‌ها تأثیرگذار است، یعنی تفاوت دارد. شما رعایت تفاوت‌ها و اینکه به طور مثال ظرفیت این گروه هست یا نیست، در تکالیف الزامی به این سادگی نمی‌شود گفت که اینجا با آنجا متفاوت است و از آن منصرف شد، اما طبعاً وقتی به تکالیف رجحانی و استحبابی و امثالهم می‌رسیم، خیلی صریح‌تر می‌شود گفت حکم تغییر پیدا کرده و حکم مرتفع شود و باید در مقام تکلیف مورد توجه باشد. در تکلیف الزامی به طور مثال وقتی می‌خواهد نماز واجب به او یاد بدهد، به‌ سادگی نمی‌تواند با یک احتمال که تأثیر نمی‌گذارد، منصرف بشود، اما در تکلیف استحبابی خیلی زودتر حکم تغییر پیدا می‌کند، درجه‌اش متفاوت است.

 

استاد سطوح عالی حوزه در انتهای درس چنین اظهار داشت: کاری از قبیل فقه تعلیم و تربیت شاید از جهاتی مهم‌تر باشد. وقتی شما می‌خواهید اقدام تربیتی کنید، این روش همراه با یک اکرام و تکریمی باشد، نه اینکه با یک وجهی که موجب اضلال یا خار کردن طرف مقابل است. این پیوست روش‌ها شد، یعنی اقدامات امر و نهی و هدایت و امثالهم را انجام بده و پیوست و ضمیمه سلبیش این است که همه این‌ها بدون اضلال و تحقیر باشد. منظر ایجابیش هم این است که همراه با اکرام و تکریم باشد، اینجا این اصل به ‌عنوان یک قاعده در روابط عام اجتماعی دیده نمی‌شود، بلکه اصل مکمل روش‌های تربیتی دیده می‌شود، اینجا اکرام و تکریم، یا عدم اضلال و تحقیر، به ‌عنوان یک اصل تربیتی به شمار می‌آید، یک اصل در روابط اجتماعی نیست، این اصل دیگر را که شروع کردیم، از این منظر است.

خلاصه ای از درس گذشته

در قانون‌گذاری، شریعت و احکام فقهی، تفاوت‌ بین انسان ها مبنای خیلی از احکام و حقوق و قوانین متعدد قرارگرفته است و وقتی خود خداوند و شارع را ملاحظه کنیم، خواهیم دید که در قانون‌گذاری این تفاوت‌ها مدنظر بوده است به ‌عبارت ‌دیگر اگر کسی سؤال کند که این سلسله تفاوت‌هایی که در انسان‌ها وجود دارد، چه مواجه‌ای با آن در شرع و قانون شده است پاسخ این است که این تفاوت‌ها در مواردی در قانون‌گذاری مدنظر قرار نگرفته است، یعنی قانون‌های یکسان برای همه آمده است.

وقتی به فقه مراجعه می‌شود، هر یک از این‌ تفاوت ها ممکن است منشأ تفاوت قوانین شده باشد و قانون مشترک وضع نشده باشد و ممکن است منشأ تفاوت قوانین نشده باشد و قانون مشترک وضع شده باشد پس تمام این موارد یکدست نیست، مثلاً تفاوت‌های جنسیتی در بسیاری از قوانین مدنظر نیست و قانون مشترک است و در برخی دیگر از قوانین ملاحظه شده است. تفاوت‌هایی نظیر تفاوت نژادی جزء در برخی از موارد مدنظر نیست، مثلاً سادات از یک نژاد هستند و در موردشان قانونی وجود دارد اما در عمده قوانین هیچ تفاوتی نیست. در تفاوت‌های علمی یا بهره هوشی و علمی، خواه آن بخشی که قهری است، یا بخشی که اختیاری است، یعنی عالم و جاهلی که با اختیار خودشان در قلمرویی عالم هستند یا عالم نیستند، در برخی از موارد قوانین مشترک است، اما در برخی از موارد تفاوت پیدا می‌کنند.

رعایت توان و رفق و مدارا برای فرد در ارتباط با اعمال خود، به طور مثال از یک‌سو «أفضَلُ الأعمالِ أحمَزُها» بود و از یک ‌سو نیز مصداق روایاتی است که بیان می‌کرد، آرام باش و به خود سخت نگیر که بعد بازتاب منفی داشته باشد. رفق و مدارا به عنوان یک اصل اجتماعی و ارتباطی عام بشر است و نوع بشر در میان خودشان بر اساس رفق و مدارا رفتار کنند، در مقابلش جاهایی بود که غلظت و شدت و  امثالهم لازم بود و از طرف دیگر قانون رفق و مدارا بود. در مقام تعلیم، تربیت، تبلیغ و هدایت دیگران، به عنوان اصل در فعالیت‌های تربیتی، باید رعایت رفق و مدارا شود و توان طرف مقابل در نظر گرفته شود، این قانون در واقع از قوانین کلیدی است که بحث تدریج از درون او با اضافاتی بیرون می‌آمد.

مخالفت بعضی با فلسفه برای این بود که چنین مباحثی را باطل می‌دانستند، تعلیم امور باطل درست نیست، ذات این‌ها گمراهی است و حرف‌های باطلی است و وجه دوم و موضع دیگر در نفی آموزش امور فلسفی این بوده است که آموزش فلسفه را همگانی نکنیم، زیرا افراد ضعیف وقتی مواجه با این مسائل پیچیده شوند، در شبهاتی می‌افتند و از شبهه نمی‌توانند بیرون بیایند.

تقریر کامل درس

روش‌های تربیت و تبلیغ که می‌بایست مورد توجه قرار می‌گرفت، اصل رعایت تفاوت‌ها و تفاوت‌های فردی بود. در آغاز مسئله تفاوت‌ها را از منظر تجربی و علمی، بررسی کردیم و به طبقه‌بندی آن‌ها اشاره شد. پس ‌از آن به نگاه و رویکرد آیات و روایات مسئله تفاوت‌ها پرداختیم، سپس، اشاره‌ای به جایگاه این تفاوت‌ها و تمایزات در نظام فعلی و حقوقی اسلام داشتیم.

اصل رعایت تفاوت‌های فردی از نظر فقهی

از نظر فقهی گفتیم که رعایت تفاوت‌ها به نحوی در ذیل همان ادله رفق و مدارا قرار می‌گیرد.

در تکمیل بحث اصل رعایت تفاوت‌ها، به چند مطلب اشاره می‌کنیم:

همراهی اصل رعایت تفاوت‌ها و اصل تدریج با اصولی دیگر

مطلب اول این است که اصل رعایت تفاوت‌ها، مثل اصل رعایت تدریج، یک اصلی است که در درون و همراه با آن، یک اصل دیگر هم وجود دارد و این دو باید باهم دیده شود.

همراه بودن اصل تدریج با سبقت و سرعت

در تدریج گفتیم که رعایت تدریج همراه با اصل سبقت و سرعت است، تدریج با سرعت و سبقت، یکدیگر را تکمیل می‌کنند، وقتی می‌گوییم رعایت اصل تدریج، اگر بخواهیم دقیق و جامع سخن بگوییم، یعنی شتاب لازم، سرعت لازم برای انجام آن وظیفه تبلیغی، تربیتی، هدایتی و این سرعت و شتاب همراه با رعایت تدریج و مراحلی باشد که در کار هست.

همراه بودن اصل رعایت تفاوت‌ها با رعایت وجوه مشترک

 اینجا وقتی می‌گوییم هنگام تبلیغ باید تفاوت‌ها رعایت شود، قبل از آن‌ چیز دیگری نیز مفروض است که وجوه مشترکی میان انسان‌ها وجود دارد. بر اساس آن وجوه مشترک، ما تکالیف مشترک در برابر دیگران داریم، بسیاری از این تکالیفی که در شرع آمده، قوانین عامی  است که با همان ویژگی‌های عمومی مشترک سازگاری دارد و بر آن اساس وجود ویژگی‌های مشترک هست که می‌گوید امر به ‌معروف، نهی از منکر، موعظه و امثالهم انجام بده و در عین‌ حال می‌گوییم این اعمال روش‌ها و شیوه‌های تعلیم و تربیت و هدایت و امثالهم که ناظر بر همه هست و وجوه مشترک دارد، یک نگاهی هم داشته باش، به اینکه این انسان‌ها، تفاوت‌هایی هم دارند، در نوع انتخاب و شیوه و روش و امثالهم، تفاوت‌ها را مدنظر قرار دهید.

بنابراین ما تأکید داریم، هم در اصل تدریج و اصل رعایت تفاوت‌ها، نگاه؛ یک نگاه مزدوج ترکیبی است، یعنی ضمن اینکه می‌گوییم که همه باید این وظیفه را انجام بدهند، شتاب لازم هم در این کار داشته باشند، در عین ‌حال می‌گوییم این شتاب، نباید شتاب شکلی بدون رعایت آن مراحل رشد باشد، اگر می‌خواهید تربیت کنید، روش اینجا با آنجا تفاوتی دارد، درعین ‌حال این تفاوت، معنایش این نیست که در اصل آن قواعد و روش‌های کلی، هیچ وجوه مشترکی نیست، بلکه وجوه مشترک هم برجسته است، وقتی می‌گوید امر به ‌معروف و نهی از منکر کن، این برای همه هست. همه هم یک وجه مشترکی دارند که می‌گوید برای بچه این اقدامات و دیگر آحاد مردم این‌طور اقداماتی را انجام بده، معلوم می‌شود که این خطابات عامه، مبتنی بر یک وجوه مشترک عمومی است، درعین‌حال انسان‌ها متفاوت هستند، تفاوت را هم مدنظر قرار بده.

وجوه مشترک انسان‌ها در اصل رعایت تفاوت‌های فردی

بنابراین اصل رعایت تفاوت‌ها، مبتنی است بر اینکه وجوه مشترک هم هست و وظایف مشترک و خطوط مشترک وجود دارد، اما در عین ‌حال در مقام اجرا و نوع عمل، نگاهی به تفاوت‌ها باید انداخته شود.

مد نظر داشتن دو مسئله در اصل تعلیم و تربیت انسان‌ها

به ‌عبارت ‌دیگر، آن روشی که می‌خواهد برای امر و نهی و وعظ و نصیحت و تعلیم و هدایت تنظیم بشود، در آن دو چیز باید باهم دیده شوند:

1 – انسان‌ها با هم مشترک هستند.

2 – در عین ‌حال یک تفاوت‌هایی میان انسان‌ها وجود دارد، این‌ها را باید مدنظر قرار داد.

 اهمیت این تفاوت‌ها بالاست، ممکن است همان شیوه برنامه‌ای که شما در یک روستای دور افتاده‌ای به کار می‌بندید، اگر آن برنامه را در یک شهر پیشرفته انجام دهید، می‌بینید که هیچ نتیجه‌ای نمی‌دهد، و بالعکس، تفاوت محیطی، ذوقی، سلیقه‌ای و خانوادگی این اثر را دارد.

این دو امر مشترک و متمایز و متفاوت، باهم باید مدنظر قرار بگیرد و برنامه یا روش انتخاب شود.

اصل بر اشتراک است، این قوانین مشترک؛ امر به ‌معروف، نهی از منکر، وعظ، نصیحت و امثالهم که گاهی کلی و گاهی جزئی‌تر است، بیشتر روی وجوه مشترک است، شاید در واقع بتوان گفت که آن اصل و پایه است، اما در همان زمینه و بستر مشترک، تفاوت‌هایی هم هست، آن تفاوت‌ها را باید مدنظر قرارداد، درواقع نگاه ما به اصل تفاوت‌ها این مسائل هست، البته در بحث‌های روان‌شناسی و تعلیم و تربیت، آن‌هایی که دقیق سخن می‌گویند، آن‌ها هم حتماً به این مسئله توجه دارند، گاهی در صحبت‌هایشان این مطالب را می‌بینید، نظیر این مسئله در تدریج و تسریع هم بیان کردیم. بیان شد که تسریع و تدریج، دو اصل مکمل یکدیگر هستند، نباید جدا از هم دیده شوند.

مصداقیت تفاوت‌های فردی در برنامه تک روشی و منظومه‌ای

مطلب دیگر این است که توجه به تفاوت‌ها و ملاحظه تفاوت‌های فردی و گروهی و اجتماعی و صنفی و امثالهم که بیان شد، هم در تک روش‌ها و هم در برنامه‌هایی که مجموعه روش‌ها را به شکل یک برنامه جامع تنظیم می‌شود، مصداق دارد، چون وقتی‌که می‌خواهد فرزند را تربیت کند، یا جامعه را هدایت و تربیت کند، یا امر به ‌معروف و نهی از منکر کند، در همه این موارد اقدامات تربیتی، ما دو شکل اقدام داریم:

انواع اقدام در تعلیم و تربیت انسان ها

1 – اقدام‌های تک فعالیتی، به طور مثال این سخن را می‌گوید، یا این امر را انجام می‌دهد، اما به شکل تک اقدامی انجام می‌دهد.

2 – نوع دوم؛ فرد برنامه‌ای را طراحی می‌کند که مجموعه اقدامات را به شکل منظومه‌ای و مجموعه‌ای تنظیم می‌کند، شکی نیست که در موازین فقهی، اگر در جایی تربیت یا تعلیم یا امثالهم، متوقف بر یک برنامه باشد (برنامه یعنی مجموعه اقدامات منسجم و هدفمند)، به این برنامه بایستی به‌عنوان یک تکلیف توجه کرد، گاهی این تکلیف الزامی است و گاهی استحبابی است، در خیلی اوقات هست که تک اقدام‌ها زیاد اثر ندارد، باید مجموعه اقدامات را به شکل یک برنامه منسجم و منظومه‌وار طراحی کرد، این هم منطق فقهی دارد که گاهی لازم است، گاهی هم الزامی نیست، اما ترجیحی است، جایی که آن تک اقدام غیر منسجم اثر نمی‌کند و اثر کار تربیتی متوقف بر یک برنامه به ‌هم ‌پیوسته منسجم است، لذا برنامه به ‌هم‌ پیوسته منسجم الزام پیدا می‌کند، اگر در این حد نباشد، ترجیح پیدا می‌کند.

وقتی سخن از رعایت تفاوت‌ها می‌کنیم، طبعاً هم در تک اقدام‌ها، رعایت تفاوت‌ها اهمیت دارد، هم در جایی که ما یک برنامه منظومه‌ای و منسجم و خط و مشی گذاری شده کلی داشته باشیم، البته راجع به این تک اقدام یا برنامه منظومه‌ای، جای بحث‌های بیشتری هم دارد، شاید به آن در آینده بپردازیم.

مطلب دیگر این است که وقتی می‌گوییم تفاوت‌ها را لحاظ بکن، این از لحاظ حکم شرعی اقسامی دارد، جایی هست که عدم لحاظ تفاوت‌ها، عدم لحاظ این ویژگی‌های این شخص و تفاوت این شخص یا این گروه با گروه دیگر و بی‌توجهی به آن تفاوت‌ها، موجب می‌شود که کار او اثر نکند، به طور مثال این گروهی که در روستا درس می‌خوانند، یک ویژگی‌هایی دارند که با این گروه که در تهران هستند و در شرایط خاصی هستند، مجموعه تفاوت‌هایی دارند، برنامه که در روستا اجرا می‌کند، در تهران نتیجه نمی‌دهد، درواقع وجود این ویژگی‌ها و تفاوت‌ها، موجب شده است که این شکل موعظه یا نصیحت یا امربه‌معروف و نهی از منکر و امثالهم، در تهران اثر نمی‌کند، با توجه به‌مرورزمان و تفاوت اقلیمی و محیطی و خانوادگی و اجتماعی و امثالهم، تفاوت‌هایی میان افراد وجود دارد.

نتیجه عدم رعایت تفاوت‌های فردی

عدم رعایت تفاوت‌های که قبلاً طبقه‌بندی کردیم، موجب می‌شود که تربیت و اقدام تربیتی، موفق نباشد و تأثیر نکند، درهرصورت اشتراکات هم خیلی قوی هست.

در قوانین کلی که می‌گوید هدایت و تربیت و وعظ کن، در عناوین کلی این روش‌ها یا خط و مشی‌ها، مبتنی بر آن وجوه مشترک است، اما وقتی این روش ریز می‌شود، تفاوت‌ها مشخص و ظاهر می‌شوند.

اینکه اشتراکات را اصل گرفتیم، برای اینکه آن اشتراکات در عناوین اولیه و قواعد کلی خودش را نشان می‌دهد، اما وقتی آن را می‌خواهد اجرا بکند، در اجرا ریزه‌کاری‌ها و تفاوت‌ها برجسته‌تر و ظاهرتر می‌شود، در اینجا می‌گوییم این عمل، مصداق آن تکلیف نیست، به طور مثال اگر کسی نماز را با زبان فارسی به انگلیسی‌زبان بخواهد یاد بدهد، اثری ندارد، اینجا هم گاهی در همین حد است، طبعاً این اقدامات و روش‌های تربیتی که واجب یا مستحب بوده، آن حکم در اینجا نیست، شرط همه رفتارهای تربیتی و برنامه‌های تربیتی، احتمال تأثیر است، در اینجا چون احتمال تأثیر نمی‌دهد، مصداق آن تکالیف نیست، در آنجایی که به پدر و مادر می‌گوید که نماز یاد فرزندان بدهید، همه این‌ها مشروط به احتمال تأثیر است، این در زمانی هست که این تفاوت‌های فردی، موجب شده که آن روش در اینجا اثر نکند، این صورت درواقع از ذیل احتمال تأثیر بیرون آمد و از فروع آن هست.

عدم تکلیف در صورت عدم تأثیر

پس رعایت تفاوت‌ها در اینجا به این صورت است که؛ آنی که اثر نمی‌کند، از مدار تکلیف و مصداقیت تکلیف بیرون می‌رود، آنی که اثر می‌کند، در مدار و مصداق تکلیف می‌شود.

این در آن حدی است که آن روش قدیمی یا روش غیرمتناسب می‌گوید که مصداق تکلیف نیست، آنی که مصداق تکلیف است، آن روشی است که مؤثر است.

صورت دوم که از صورت اول شدیدتر است، این است که آن روش قدیمی یا روش متفاوت اثر معکوس می‌گذارد، این صورت مصداق می‌شود برای آن بحثی که سابق بیان شد که اگر یک  اقدامی که به‌ ظاهر اقدام تربیتی است، اما به دلایلی که در اینجا وجود دارد، ویژگی‌های  شخصیتی، اجتماعی، خانوادگی و امثالهم که در اینجا وجود دارد، نتیجه معکوس می‌دهد، در اینجا روشی که نتیجه معکوس می‌دهد، به خاطر اینکه مصداق آن عناوینی می‌شود که آزار و اذیت یا موجب اضلال کسی می‌شود، حرام می‌شود، در عناوین کلی ثانوی این شکل حرام می‌شود، اشکال دیگری دارد که آن‌ها طبعاً مصداق تکلیف می‌شود.

گاهی هست که اصلاً این اقدام تربیتی، همه اشکالش اثر معکوس می‌دهد، در این صورت کل تکلیف برداشته می‌شود، فرد اگر بخواهد این اقدام را بکند، در قوانین تزاحم است، این فرد شرایطی دارد که اگر بخواهد در این مقطع زمانی  او را به سمت نماز بیاورد، اصلاً نعوذبالله خدا را کنار می‌گذارد، در این صورت در کل تکلیف تزاحم ایجاد شده است، اما چیزی که ما در اینجا می‌گفتیم، این است که شیوه‌های آموزش و شیوه‌های تربیت، متفاوت است، این شیوه اثر معکوس می‌گذارد، در این صورت حرام می‌شود، باید شیوه‌ای دیگر انتخاب بکند که اثر مثبت بگذارد.

این صورت هم اثر معکوس است که خودش یک اصلی بود که قبلاً اشاره کردیم و می‌گفتیم شاید مستقل از احتمال تأثیر، خودش یک اصل باشد.

متفاوت بودن اثر روش‌ها در گروه‌های مختلف

صورت سوم این است که تفاوت‌های فردی به گونه اول نیست که اینجا آن روش را بی‌خاصیت کند، یا روش را مبدل به ضدش کند که صورت دوم بود، بلکه صورت سوم است که این چند روش در جای خود اثر دارند، اما تفاوت‌ انسان‌ها به ‌گونه‌ای است که این روش در این مجموعه اثر بیشتری دارد، اما روش و شیوه دیگر اثرش کمتر است و بالعکس، در آنجا این روش اثر بیشتری دارد و در اینجا اثر کمتری دارد، اگر بخواهد نماز را به این شخص یاد بدهد، یا او را تربیت کند که به سمت نماز برود، مثلاً از روش‌های تصویری استفاده کند، برای این جمع اثر بیشتری دارد، اما برای جمع دیگری روش‌های شنیداری بیشتر اثر دارد، اینجا طیف به لحاظ احتمال تأثیر است و درجات دارد.

اعطای درجه به احتمال تأثیر در تفاوت‌ها

در صورت سوم؛ تفاوت‌ها به احتمال تأثیر؛ درجه می‌دهد، سلب و ایجابش نمی‌کند، در این صورت هم طبعاً حکم شرعیش مطابق همان ضوابطی که سابق می‌گفتیم، این است که؛ آن روشی که مؤثرتر است، ترجیح می‌دهد، استحباب مؤکد به سمت آنی می‌رود که اثرگذارتر است، آنی که اثر می‌گذارد، اما اثر کمتر دارد، در آن درجه نیست، وقتی می‌خواهد اقدام به این فعالیت تعلیمی یا تربیتی کند، روش‌ها و گروه‌هایی دارد، بعضی از این روش‌ها در گروه‌هایی مؤثرتر است و برخی کمتر تأثیر دارد، طبعاً متناسب با تفاوت‌ها و شرایط، اینجا استحباب دارد به اینکه روش بهتر انتخاب بشود، انتخاب بهترین روش، از باب قاعده اتقان و ادله‌ای که ذیل آن قاعده اتقان بیان کردیم، در این بحث‌هایی که چاپ شده، شاید قاعده اتقان آمده باشد که می‌توانید ملاحظه بکنید.

این سه قاعده کلانی هست که احکام انتخاب روش‌ها را متناسب با شرایط متعلم و متربی، بر اساس رعایت تفاوت‌ها، مشخص می‌کند.

تفاوت تکالیف الزامی با تکالیف استحبابی در اثر تعلیم و تربیت

نکته بعدی این است که تکالیف واجب و الزامی از یک‌سو با تکالیف استحبابی و رجحانی در این بحث‌ها تأثیرگذار است، یعنی تفاوت دارد، همان‌طور که در سابق در مناسبت‌های دیگری بیان کردیم، تفاوت دارد، شما رعایت تفاوت‌ها و اینکه به طور مثال ظرفیت این گروه هست یا نیست، در تکالیف الزامی به این سادگی نمی‌شود گفت که اینجا با آنجا متفاوت است و از آن منصرف شد، اما طبعاً وقتی به تکالیف رجحانی و استحبابی و امثالهم می‌رسیم، خیلی صریح‌تر می‌شود گفت حکم تغییر پیدا کرده و حکم مرتفع شود، این تفاوت را در سابق بیان کردیم، باید در مقام تکلیف مورد توجه باشد.

در تکلیف الزامی به طور مثال وقتی می‌خواهد نماز واجب به او یاد بدهد، به‌ سادگی نمی‌تواند با یک احتمال که تأثیر نمی‌گذارد، منصرف بشود، اما در تکلیف استحبابی خیلی زودتر حکم تغییر پیدا می‌کند، درجه‌اش متفاوت است.

تا اینجا اصل رعایت ظرفیت‌ها را به عنوان رفق و مدارا گفتیم، احتمال تأثیر را بیان کردیم، تدریج و تسریع بیان کردیم و همین‌طور اصل رعایت تفاوت‌ها را در عین آن توجه به مشترکات بررسی کردیم، در ذیل این اصل‌ها، چند اصل ریزتر به وجود می‌آید که در بحث‌ها بیان شد.

اصل تکریم یا اکرام

در اینجا مقدمه بیان می‌کنم، مقدمه سخن این است که این تکریم و اکرام و احترام و رعایت حرمت و جایگاه و شخصیت دیگران، حداقل می‌شود از دو منظر مورد توجه قرار بگیرد، از یک منظر؛ تکریم و اکرام یک اصل در روابط اجتماعی است که اگر خداوند توفیق داد و وارد فقه روابط اجتماعی شدیم، یک محورش این است.

منظر دیگر تربیتی است، تکریم و اکرام در اقدامات تربیتی است که شخص انجام می‌دهد، شبیه این مسئله را در رفق و مدارا هم بیان کردیم، رفق و مدارا؛ دو رویکرد و دو منظر دارد:

دو رویکرد و منظر رفق و مدارا

1 – گاهی رفق و مدارا را به عنوان یک اصل در روابط اجتماعی مورد بررسی قرار می‌دهیم، می‌گوییم انسان‌ها در میان خودشان، با تفاوتی که بین غیرمسلمان و مسلمان و مؤمن و امثالهم هست، اصلی به ‌عنوان رفق و مدارا داریم، مدنظرش این نیست که هرکسی می‌خواهد در فرد دیگری تأثیر تربیتی گذارد و تغییری در ابعاد شخصیتی او ایجاد کند، بلکه به‌عنوان یک اصل در روابط عام اجتماعی است، به این معنا، رفق و مدارا در فقه روابط اجتماعی جا می‌گیرد، همان فقهی که پیشینه‌ای دارد و کارهایی هم انجام‌شده است، در اینجا حیث تأثیرگذاری و تأثرپذیری ملحوظ نیست، یا خیلی در حاشیه است، در آن موقع گفتیم که یک سطح رفق و مدارا، میان انسان‌ها به معنای عام است، سطح دیگرش، رفق و مدارا با انسان‌های اهل کتاب، سطح دیگر آن رفق و مدارا با انسان‌های مسلمان، سطح دیگر رفق و مدارا با انسان‌های شیعه و چند سطح دیگر دارد.

اکرام و احترام از منظر عام بررسی می‌شود و در فقه روابط اجتماعی جا می‌گیرد، روایات زیادی در کتاب العٍشره و امثالهم که می‌گوید شما برای دیگران شخصیت قائل باشید، احترام بگذارید، اهانت نکنید، شرایط و ضوابطی دارد که در فقه روابط اجتماعی باید بررسی شود.

فقه روابط میان فردی و اجتماعی عام است، اما روابط دولت و ملت، روابط فرزند و پدر و مادر و روابط خاص مدنظر نیست. روابط عام اجتماعی فقط در سطح انسان و مسلمان و مؤمن است، عناوین عام مدنظر هست، محورهای سلبی و ایجابی مهم دارد که واقعاً باید در آن اجتهاد کرد، اینکه در وضع موجود، یک نگاه اخلاقی دارند و در اخلاق هم کار نمی‌کنند، معقول نیست، بلکه کاملاً فقه است، احکام خمسه هم در این روابط هست، این مسئله با این شکل جایش در فقه ما خالی است، به صورت پراکنده در مکاسب ذکر شده است.

واقعاً کاری از قبیل فقه تعلیم و تربیت است که چندین سال به آن می‌پردازیم، شاید از جهاتی مهم‌تر هم باشد، این یک منظر است که در رفق و مدارا بود، در اکرام و تکریم هم هست، به‌عنوان یک تکلیف رجحانی و الزامی عام در سطح انسان‌ها یا اهل کتاب یا مسلمان یا مؤمن است، اما هم در رفق و مدارا و هم در اینجا، یک منظر و رویکرد دوم وجود دارد که عبارت از اکرام و تکریم، یا رفق و مدارا در کاربرد و کاربست روش‌ها است، وقتی شما می‌خواهید اقدام تربیتی کنید، این روش همراه با یک اکرام و تکریمی باشد، نه اینکه با یک وجهی که موجب اضلال یا خار کردن طرف مقابل است، این پیوست روش‌ها شد، یعنی اقدامات امر و نهی و هدایت و امثالهم را بکن، پیوست و ضمیمه سلبیش این است که همه این‌ها بدون اضلال و تحقیر باشد، منظر ایجابیش هم این است که همراه با اکرام و تکریم باشد، اینجا این اصل به ‌عنوان یک قاعده در روابط عام اجتماعی دیده نمی‌شود، بلکه اصل مکمل روش‌های تربیتی دیده می‌شود، اینجا اکرام و تکریم، یا عدم اضلال و تحقیر، به‌عنوان یک اصل تربیتی به شمار می‌آید، یک اصل در روابط اجتماعی نیست، این اصل دیگر را که شروع کردیم، از این منظر است./926/ص

 


کد خبرنگار : 35


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.