آیت الله کعبی/جهاد
کد خبر : 9280
یکشنبه 08 مهر 1397 - 14:33

آیت الله کعبی/ جلسه 96

جهاد| فرمانده جهاد علیه کفار باید عادل و متقّی باشد

وسائل-امام خمینی(ره) می فرماید اساس مشکلات جهان ناشی از دعوت به خود است. و اساس اصلاح در عالم به خاطر دعوت به خداست. و کسی نمی تواند داعی الی الله باشد مگر اینکه خودش توحید مجسم باشد. و آن پیامبر اکرذم(ص) و اهل بیت(ع) او هستند و کسی که از این سرچشمه آبی نوشیده باشد و سیراب شده باشد و آن کُمّل و خلّصین هستند.

امنیت اسلامی/ جهاد و دفاع

جهاد| فرمانده جهاد علیه کفار باید عادل و متقّی باشد

به گزارش خبرنگار وسائل؛ آیت الله عباس کعبی عضو مجلس خبرگان رهبری در نود و ششمین جلسه درس خارج فقه جهاد که در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) به تاریخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ماه 1396 برگزار شد در ادامه بررسی ابعاد و حکم جهاد ابتدایی در عصر غیبت به تبیین دیدگاه های موافق وجوب جهاد ابتدایی در عصر غیبت پرداخت و به بررسی روایات دوم و سوم  دال بر وجوب جهاد تا زمان حضور کفار پرداخت و سپس جمع بندی خود از این روایات را ارائه کرد.

آیت الله کعبی در جلسه  گذشته عنوان کرد:  مفاد حدیث از خروج نسبت به جهاد به همراه فرماندهی که به او اطمینانی نیست، نهی می کند چرا که ممکن است با دشمن صلح کند و به ضرر مسلمین رفتار کند یا به خاطر حفظ قدرتش به مسلمین خیانت کند.بر همین اساس می توان استدلال کرد که اگر کسی عالم به حکم و عارف به احکام شرعیه باشد و تطبیق کننده احکام شرعیه باشد، می توان با او جهاد کرد و این بر فقیه عادل منطبق است.
 

مشروح این جلسه را می توانید در ذیل ملاحظه بفرمایید

بسم الله الرحمن الرحیم

جهاد ابتدایی 28

القائلون بوجوب الجهاد الابتدایی فی عصر الغیبه 12

روایت مفصلی خواندیم که از آن اذن جهاد در عصر غیبت فهمیده می شد. که امام فرمود: «بِحُجَّةِ هَذِهِ الْآیَةِ یُقَاتِلُ مُؤْمِنُو کُلِّ زَمَان‏»[1] که یک عنوان عمومی و کلی است که مومنان هر زمان بر اساس این آیه شریفه می توانند مقاتله کنند: «أُذِنَ لِلَّذینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدیرٌ»[2].

مومن در این روایت نیز کسانی هستند که شرایط موصوف در آیه و شرایط مربوط به اصحاب پیامبر(ص) با بتوانند پیاده کنند. استدلال دیگر نیز مربوط به قاعده اشتراک در تکلیف است که در روایت نیز آمده است: ««لِأَنَّ حُکْمَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ فَرَائِضَهُ عَلَیْهِمْ سَوَاءٌ».

پیروان ائمه اطهار(ع) مانند مومنان و فقهای جامع الشرایط، قطعا این صفات بر آنها منطبق است؛ چراکه این صفات مقید نشده که حتما صفات معصومین(ع) باشد، بلکه بر مومنین و فقها نیز منطبق است. پس در عصر غیبت اگر بتوانیم شرایط جهاد را محقق کنیم، جهاد موسوم به ابتدایی نیز واجب می شود.

انطباق صفات مجاهدین در روایت

بحثی باید داشته باشیم که این صفات و شرایط جهاد، آیا صفات سربازان است یا صفات فرماندهان؟  اگر این ویژگی ها مربوط به سربازان باشد، مقصود را نمی رساند. هدف تامین نمی شود. اما اگر ویژگی فرماندهان باشد، چند مطلب را ثابت می کند: زیر پرچم جائر نمی توان جائر کرد و در فرماندهی جهاد، عصمت شرط نیست.

شیخ کلینی(ره) می فرماید: این صفات، مربوط به سربازان است. لذا این روایت را در تحت این عنوان آورده است: «بَابُ مَنْ یَجِبُ عَلَیْهِ الْجِهَادُ وَ مَنْ لَا یَجِبُ»[3] شیخ طوسی(ره) این روایات را در باب «مَنْ یَجِبُ عَلَیْهِ الْجِهَادُ»[4] ذکر کرده است. این دو بزرگوار ذکر نکرده اند که این کسانی که جهاد بر آنها واجب است یا واجب نیست، با چه کسانی و در معیت چه کسی؟

اما شیخ حرعاملی(ره) در «وسائل الشیعه»،  این روایت را تحت عنوان شرایط فرماندهان و رهبران ذکر کرده است. لذا در باب نهم، با این عنوان آورده است: «بَابُ مَنْ یَجُوزُ لَهُ جَمْعُ الْعَسَاکِرِ وَ الْخُرُوجُ بِهَا إِلَى الْجِهَادِ»[5] یعنی چه کسی می تواند به لشکریان دستور بدهد؟ فرمانده کیست؟ و اینکه فرماند به خروج بدهد.

 علامه مجلسی(ره) نیز در «ملاذالاخیار» اینطور استظهار کرده است: «ثم الظاهر من هذا الخبر عدم جواز الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر إلا للمعصوم، أو من بلغ درجة الکمال فی العلم و العمل، و لم یقع منه الفسوق و الزلل و کذا الدعاء إلى دین الحق، و هذا خلاف المشهور و سائر الأخبار»[6] این شرایط امر به معروف و نهی از منکر است که انسان یا باید معصوم باشد ، یا خیلی باتقوا و دعوت به دین حق نیز همینطور است: یا معصوم یا نزدیک به معصوم. البته ایشان می فرماید: این مطلب خلاف مشهور است، چون مشهور می گویند همه می توانند به دین حق دعوت کنند. ایشان اخبار را ذکر می کنند و خودشان چنین جواب می دهند:  «و هذا خلاف المشهور و سائر الأخبار. و یمکن حمله على أن المراد به الدعوة على وجه المجاهدة و المقاتلة، و کذا الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر على هذا الوجه، فیرجع إلى الجهاد و أیضا یحتمل أن یکون الأوصاف المذکورة للرئیس الذی یدعو إلى الجهاد أو لاتباعه الذین هم من شرائط خروجه و جهاده.». یعنی ممکن است در جهاد چنین شرایطی باشد و به شرایط فرماندهان بر می گردد.

تقدم جهاد النفس بر جهاد العدو

نکته دیگری نیز باید اضافه کنیم. به تصور ما این حدیث در مقام بیان صفت مجاهدین است. خصوصا به مجاهدین می فرماید اگر می خواهید با این خصوصیات جهاد کنید، «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَنْصُرُ هَذَا الدِّینَ بِأَقْوَامٍ لَا خَلَاقَ لَهُمْ»[7]  و استفاده می شود جهاد با نفس مقدمه برای مقابله با دشمن است. منافات ندارد که جهاد با نفس جهاد اکبر باشد. اما اگر کسی جهاد با نفس نکرده باشد، نمی تواند با دشمنان اسلام بجنگد. نوعی از خود گذشتگی می خواهد. اما این به عنوان مقدمه شرعی جهاد نیست. بلکه مقدمه اخلاقی است. یعنی اگر کسی با خود جهاد نکرده باشد، مجاهد جبهه شود، فایده ای ندارد. اما از نظر شرعی باید به جبهه برود و این صفات از مراتب کمال است.

کسی که می خواهد شهید شود و از خود بگذرد، باید اسلام را بفهمد، اما شرط صحت عمل نیست. مانند مساله حضور قلب در نماز و عدم معصیت در نماز است. والا اگر کسی عاصی باشد و حضور قلب هم نداشته باشد، آیا باید نماز را اعاده کند؟ خیر. جهاد نیز همینطور است. اگر کسی خودسازی نکرده باشد و مرتکب گناه باشد، جهاد هم انجام بدهد، خب درست است و چه بسا شهید هم بشود و شهادتش هم عند الله مقبول باشد. اگر ما این مطلب را نپذیریم، باید جهاد زمان پیامبر(ص) را بگوییم بیخود بوده است! چون همه کسانی که به جهاد می رفتند، انسان های کامل نبودند. به دلیل همین مطلب که رسول الله(ص) به آنها می فرماید: « مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِیَ الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ»[8] معلوم می شود اینان اهل جهاد با نفس نبودند. پس ما یا باید قائل شویم که جهاد تعطیل شود، چون هیچ کس نمی تواند این صفات را داشته باشد. یا جهاد بدون این صفات باشد ، که تا کنون هم چنین بوده است.

پس این صفات را باید بر فرماندهان حمل کنیم. آنهم نه فرماندهان معمولی، بلکه فرمانده کل و کسی که می تواند امر به جهاد کند. علاوه بر آنکه چنین ویژگی هایی را نفرمودند برای معصوم است. امام در پایان روایت می فرماید: «وَ لَسْنَا نَقُولُ لِمَنْ أَرَادَ الْجِهَادَ وَ هُوَ عَلَى خِلَافِ مَا وَصَفْنَا مِنْ شَرَائِطِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُجَاهِدِینَ لَا تُجَاهِدُوا».[9]

پس امام نهی از جهاد نکرد، و این مطلب را می رساند که کسانی که اهل معصیت هستند، می توانند مجاهد باشند و امر به معروف و نهی از منکر کنند. مثلا پدر نماز نمی خواند، آیا بر او واجب است که به فرزندانش امر کند که نماز بخوان؟ پاسخ این است بله. و روز قیامت دو حساب دارد: یکی اینکه چرا نمی نخواندی، دیگر اینکه چرا به فرزندانت نگفتی نماز بخوانند. جهاد نیز چنین است. لذا امام می فرماید که ما نمی گوییم جهاد نکنید. البته می توان گفت که این جهاد مرجوح است و ممکن است این وسواس در سربازان باعث شود که به جبهه نروند و بگویند ما کامل نیستیم چرا به جبهه برویم؟ و جهاد تعطیل شود.

روایتی از امیرالمومنین(ع) است که می فرماید: «فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ  َوْلِیَائِهِ»[10] آیا اولیای خاص خدا باید جهاد کنند یا منظور این است که در سایه جهاد، شخص از اولیای الهی می شود؟ دومی درست است. ممکن است اهل معصیت به دانشگاه جهاد برود، اما یک انسان عارف و کامل از این دانشگاه فارغ التحصیل شود.

شرط فرمانده اصلی جهاد

بنابراین حدیث در بیان شرایط سربازان نیست، همچنین در مقام بیان شرایط رهبران و فرماندهان معمولی نیست. بلکه در مقام بیان شرایط فرمانده کل اصلی است که یا باید از اولیای الهی باشد، یا جزو انسان های پرهیزکار باتقوای سطح بالا. بعضی از فقها نظیر مرحوم آیت الله سیدعبدالاعلی سبزواری(ره) می گوید: «آن کسی که می خواهد دستور جهاد بدهد، باید به درجه ای رسیده باشد که خدا مصلحت نوع انسان را به او الهام کند. و اگر به این مقام نرسد، نمی تواند امر به جهاد کند».[11] و ما باید خدا را شکر کنیم که در زمان ما امام راحل(ره) از اولیای خاص خدا بود و ملت ایران زیر پرچم چنین شخصی قرار گرفتند. رهبر عزیزمان نیز همینطور است. در مساله «حشد شعبی مقدس» در عراق، از آیت الله العظمی سیستانی نقل شده که من در اثر توسل به ابا عبد الله الحسین(ع) و در مجلس روضه امام حسین(ع) د ر روز هفتم محرم، به این جمع بندی رسیدم که باید این فتوای جهاد را بدهم و برکاتش را دید. بنابراین صدور فرمان جهاد به این سادگی نیست.

اقرب این است که این شرایط، مربوط به شخص دعوت کننده و داعی حقیقی است. مجاهدان نیز اگر مقامات عالی بخواهند، باید این ویژگی ها را در خود ایجاد کنند. چند نکته در این روایت وجود دارد که این برداشت را تقویت می کند.

مطلب اول، سائل می گوید: «لَا یَقُومُ بِهِ إِلَّا مَنْ کَانَ مِنْهُمْ‏»[12] یعنی آیا جهاد کسی انجام نمی دهد مگر کسی که این شرایط را داشته باشد...؟ از این استفاده می شود که قیام به امر جهاد، از عمل آمر است نه موتمر. آمر یعنی فرمانده.

 یا اینکه می فرماید: « أَخْبِرْنِی عَنِ الدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ وَ الْجِهَادِ فِی سَبِیلِهِ» سائل می خواهد بفهمد که دعوت به خدا و جهاد در راه خدا وظیفه همه است یا وظیفه عده خاص؟ امام می فرماید: وظیفه عده ای خاص است . پس منظور همان فرماندهان است و کسی که بتواند فرمان بسیج عمومی بدهد.

اهل سنت در شرایط امام عبارتی دارند. می گویند امام جانشین پیامبر(ص) است برای حراست دین و سیاست دنیا. جزو شروط امام، می گویند باید مجتهد مطلق باشد در همه ابواب. مسائل زمانه را نیز خوب بفهمد. دوم اینکه اهل عدالت و تقوا باشد. سوم اینکه جوانمرد باشد و ظرفیت بسیج عموومی امت را داشته باشد که اگر فرمان بدهد،شخصیتی داشته باشد که همه از او اطاعت کنند. شرایطی که آنها می گویند، شرایط ولی فقیه است. ممکن است بپرسید معروف است که اهل سنت، می گویند حاکم جائر هم می تواند در راس نظام باشد. پس شرط عادل متقی که از سوی اهل سنت بیان می کنید چیست؟ جواب این است که به نظر آنها به حکم اولیاین است که عادل و متقی باشد. اما اگر نشد، از حاکم فاسق جائر هم می توان اطاعت کرد و تحت فرمان او به حکم ثانوی به جهاد بروند. ما می گوییم: چنین اجازه ای وجود ندارد. حتما فرمانده جهاد باید عادل باشد، وگرنه جهاد ساقط است. از این منظری که گفته شد می توان گفت اهل سنت نیز قائل به ولایت فقیه هستند و او را فرمانده اصلی می دانند. اما ما ولی فقیه را فرمانده بالنیابه از امام زمان می دانیم.

نکته سومی که در این روایت وجود دارد، بحث تدرج است. یعنی کسی که به خدا دعوت می کند، باید مثل پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) باشد و عالم به دعوت باشد. یعنی موقعی که می گوید من به توحید دعوت می کنم، باید اهل لا اله الا الله باشد و معرفت واقعی داشته باشد. نه اینکه به خود دعوت کند. کسانی که مشرکین و ملحدین را به خدا دعوت می کنند اما خودشان خبری از توحید نداشته باشند، این کافی نیست، اثر بخش هم نیست.  لذا گفته کسی که حق دعوت دارد، امام معصوم است. و کسی که قائم به شرایط الله در دعوت باشد. یعنی تالی تلو معصوم مثل ولی فقیه. نه ولی فقیه فقهی، یعنی از معارف اسلامی و توحیدی حظی هم داشته باشد. والا دعوت به چیزی می کند که به آن باور عمیق نداشته باشد. این کذب می شود. الدعوه الی الله، متوقف بر این است که داعی خودش معتقد باشد و به خدا رسیده باشد. والا دعوت الی الله نخواهد بود و دعوت الی النفس است.

امام خمینی(ره) می فرماید اساس مشکلات جهان ناشی از دعوت به خود است. و اساس اصلاح در عالم به خاطر دعوت به خداست. و کسی نمی تواند داعی الی الله باشد مگر اینکه خودش توحید مجسم باشد. و آن پیامبر اکرذم(ص) و اهل بیت(ع) او هستند و کسی که از این سرچشمه آبی نوشیده باشد و سیراب شده باشد و آن کُمّل و خلّصین هستند. حضرت امام در یک مرحله دید که باید گورباچف را به اسلام دعوت کند. پس آیت الله جوادی آملی را فرستاد که از عرفای بالله است. در کنار او آقای محمد جواد لاریجانی و خانم مرضیه حدیده چی. در نامه ای که نوشتند اشاره به فلاسفه و عرفای اسلامی داشتند. البته آن را مقید به کتاب و سنت کردند.

مطلب و شاهد چهارم، استشهاد امام به این آیه شریفه است: «قُلْ هذِهِ سَبیلی‏ أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی‏ وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ»[13] اینکه می فرماید « عَلى‏ بَصیرَةٍ» یعنی دعوت به خدا بصیرت باطنی می خواهد. کسی که بصیرت باطنی نداشته باشد، نمی تواند اهل دعوت به خدا باشد. بصیرت باطنی و دعوت به خدا نیز محوریتی می خواهد که رهبر الهی است: « أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی».

شاهد پنجم آخر روایت است که می فرماید: اگر کسی واقعا این شرایط را نداشته باشد، چگونه است: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَنْصُرُ هَذَا الدِّینَ بِأَقْوَامٍ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فَلْیَتَّقِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ امْرُؤٌ وَ لْیَحْذَرْ أَنْ یَکُونَ مِنْهُمْ»[14] خداوند دین را به وسیله کسانی که بهره ای ندارند یاری می کند. سپس فرمود بر حذر باشید که از این افراد نباشد. پس با تقوا باشید. معنای این مطلب این است که اگر ارتش و نیروی مسلح این شرایط را داشته باشد، می توان همراه آنها جهاد کرد و الا فلا.

در مجموع از این روایت، ویژگی های نیروهای مسلح مکتبی برداشت می شود. نیروی مسلح مکتبی ویژگی هایی باید داشته باشد. ما نوشته ایم :«الجیش الإسلامی جنداً و قیادةً» یا «الجیس الرسالی قیاده و اتباعا» آمرین و و موتمرین. ساخت نیروهای مسلح بر پایه مکتب همان ارتش مکتبی است و ما چقدر باید خدا را شکر کنیم که در زمان ما هم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و هم ارتش و هم نیروی انتظامی، آموزش های عقیدتی و سیاسی موی بینند و تلاش بر این است که نیروهای مسلح، مکتبی باشند. در سپاه، قرارگاهی به نام قرار گاه «تحول معنوی» وجود دارد. پاسدار همانطور که از لحاظ های مختلف ارتقا پیدا می کند، از نظر معنوی نیز درجه ای بالا بیاید. در ارتش نیز دوره هایی با عنوان بصیرت وجود دارد. نیروهای انتظامی نیز چنین است. چون آنها با اسلحه سر و کار دارند و این مساله اقتضائاتی دارد. از این بابت، یکی از مسائلی که نهی شده اینکه انسان با ارتش طاغوتی به جهاد برود و در راس جهاد حاکم جائر باشد. بحث نیروهای مسلح در عراق و سوریه نیز متاثر از اخلاق پاسدارهای ماست.

جمع بندی روایات

فالحاصل من هذا الوجه: بعد تصحیحنا لسند روایات حفص بن غیاث باتحاد طریق الشیخ و الصدوق إلى کتابه، تمامیّة دلالة الخبر الثانی على المراد من حرمة ترک الجهاد فی کلّ زمان بما یشمل عصر الفقیه، مما یستفاد منه الإذن بل الجهاد سبب لتعجیل ظهور الحجة عجل اللّه تعالى فرجه الشریف، و من موثقة سماعة جواز الجهاد الابتدائی بهذه الشروط المذکورة فی الآیة، لا الوجوب و یستفاد منه الإذن، و أمّا خبر أبی بصیر التام سنداً فلا دلالة فیه، و خبر الزبیری غیر تام سنداً و لا بأس بدلالته، و یمکن أن یکونا مؤیدین لهذه الروایات الثلاثة الاولى و بذلک یصح استفادة إذن الجهاد فی عصر الغیبة منهم علیهم السلام»[15]. خبر دوم حفص بن غیاث درست نیست که بگوییم حرمت فهمیده می شود، بلکه اذن فهمیده می شود. همچنین موثقه سماعه که جواز فهمیده می شود نه وجوب. بر ابی بصیر نیز سندش تام است اما دلالت ندارد. خبر زبیدی نیز از نظر سند غیر تام است اما دلالت ندارد. از مجموعه روایات اذن فهمیده می شود.

دلیل سوم بر وجوب جهاد ابتدایی، دلیل عقلی است. در جلسه بعد انشاء الله.

پایان جلسه نود و ششم

***

 


[1] . الکافی، ج5 ، ص17.

[2] . حج/ 39.

[3] . الکافی، ج 5،  ص 13

[4] . تهذیب‏الأحکام، ج6 ، ص126.

[5] . وسائل‏الشیعة، ج15، ص 34.

[6] . ملاذ الأخیار فی فهم تهذیب الأخبار، ج‌9، ص 349

[7] . الکافی، ج5 ، ص19

[8] . الکافی، ج5 ، ص12: «أَنَّ النَّبِیَّ ص بَعَثَ بِسَرِیَّةٍ فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِیَ الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ مَا الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ».

[9] . الکافی، ج5، ص19.

[10] . الکافی، ج5، ص4.

[11] . مهذب الاحکام، ج15.

[12] . الکافی، ج5، ص13.

[13] . یوسف/ 108.

[14] . الکافی، ج5  ،ص19.

[15] . مجلة فقه أهل البیت علیهم السلام (بالعربیة)؛ ج‌33، ص: 186.

 

 

120/907/د

مقرر: قطبی


کد خبرنگار : 42


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.