آیت الله شب زنده دار/امر به معروف
کد خبر : 9265
یکشنبه 25 شهريور 1397 - 14:32

خارج فقه امر به معروف/ استاد شب زنده دار/ جلسه 226

مراتب امر به معروف| بررسی ابعاد امر به معروف و نهی از منکر قلبی

وسائل- امر به معروف قلبی یعنی اعتقاد داشته باشد آن کار که دارد ترک می شود واجب است یا آن کاری که در حال انجام است حرام است مثلا اگر شخصی غیبت می‌کند مرحله‌ی اولی این است که اعتقاد داشته باشد در قلبش که غیبت حرام است و یا اگر نماز را دارد ترک می‌کند اعتقاد در قلبش داشته باشد که این نماز واجب است

امنیت اسلامی/راهکارهای تامین امنیت

مراتب امر به معروف| بررسی ابعاد امر به معروف و نهی از منکر قلبی

به گزارش خبرنگار وسائل؛ آیت الله محمد مهدی شب زنده دار در کلاس درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر خود در دارالتلاوه مسجد اعظم قم به تاریخ سه شنبه بیست و یکم  آذر ماه 1396 در جلسه 226 پس از پایان یافتن بررسی شروط امر به معروف و نهی از منکر اقدام به تبیین انواع و مراتب امر به معروف و نهی از منکر در لسان فقها و روایات اسلامی کرد و مرتبه امر به معروف و نهی از منکر قلبی را تبیین کرد.

تقریر درس

عضو شورای نگهبان قانون اساسی در جلسه گذشته عنوان کرد: مشهور فقها قائلند که بین انواع ثلاثه امر به معروف ترتب وجود دارد به این معنا که اگر شرایط برای امر به معروف قلبی فراهم بود وظیفه‌ی ما انجام آن امر به معروف و نهی از منکر قلبی است و وقتی می‌توانیم به نوع دوم که لسانی هست منتقل بشویم که آن نوع اول به جمیع اصنافه المندرجه تحته شرایط را نداشته باشد اما اگر احتمال می‌دهیم با ترش رویی کردن، بی‌اعتنایی کردن یا سر برگرداندن،‌ بدون این که حرفی به او بزنیم اگر با این کارها آن مرتدع می‌شود از آن محرمی که دارد انجام می‌دهد یا فاعل می‌شود نسبت به آن واجبی که دارد ترک می‌کند حق نداریم به او بگوییم با کلام به او چیزی بگوییم.

مشروح این جلسه را می توانید در ذیل ملاحظه بفرمایید

بسم الله الرحمن الرحیم

مقام پنجم: مراتب امر به معروف و نهی از منکر

عرض شد که لعلّ المشهور بین الاصحاب قدیماً‌ و حدیثاً این هست که امر به معروف و نهی از منکر دارای انواعی است و معروف عندهم این هست که این انواع سه تا است القلبی و اللسانی و الیدی و برای هر یک از این انواع هم اصنافی است و مشهور عندهم لعلّ این هست که ترتیب بین این انواع وجود دارد حالا یا مطلقاً یا علی تفصیلٍ.

مقصود این هست که بعضی فرمودند که وقتی انسان امر به معروف و نهی از منکر می‌خواهد بکند مطلقاً‌ باید به همین ترتیب عمل بکند یعنی اول قلبی، که حالا قلبی یعنی چه؟ بعداً خواهیم گفت و اگر این دید نتیجه نداد لسانی، این نتیجه نداد بعدی که یدی باشد. در مطلق موارد امر به معروف و نهی از منکر به این شیوه باید عمل بکنیم و در هر مرحله‌ای از آن هم البته باز بین اصناف الایسر فالایسر و الاسهل و الاسهل را باید برگزید.

بعضی گفتند نه مقصود این هست که در مجهول الحال باید این کار را بکند یعنی جایی که یک علم اجمالی دارد بالاخره امر به معروف و نهی از منکر اثر دارد ولی نمی‌داند چه مرحله‌ای از آن اثر دارد این باید به این شیوه عمل کند نوع اول، بعد اگر این اعمال کردید نتیجه نگرفت آن وقت نوع دوم اعمال کند اگر دید نتیجه نگرفت برود نوع سوم را در مجهول الحال، اما در جایی که از اول می‌داند این با قلبی، با آن مرحله‌ی اول از اول می‌داند اثر ندارد این‌جا دیگر لازم نیست تدرّج کند اول مرحله‌ی اول، چون مرحله‌ی اول لغو است شرایطش را ندارد. می‌داند با اخم و فلان و این‌ها، این ککش هم نمی‌گزد این‌ها اثر ندارد و می‌داند که مثلاً‌ لفظ هم فایده‌ای ندارد این‌جا یک یا دو تا سیلی مثلاً لازم هست این دیگر تدرّج لازم نیست از اول می‌رود سراغ سیلی زدن.

از صاحب جواهر قدس سره استفاده می‌شود که ایشان نظرش شریفش این است که آن تدرّج که اولی را اعمال کنید نتیجه نگرفتید دومی، نتیجه نگرفتید سومی، برای مجهول الحال است که یعنی علم اجمالی داری شرایط وجود دارد اصل تأثیر می‌دانی هست و ضرر هم برایت ندارد چه، همه‌ی شرایطی که گفتیم اما در معلوم الحال و آن‌جایی که می‌دانی مثلاً مرتبه‌ی اول فایده‌ای ندارد دوم ندارد از ابتدا می‌توانی بروی مرحله‌ی سوم، منتها در مرحله‌ی سوم حالا خودش باید تدرّج را مراعات بکنی ببینی که، باز در مرحله‌ی سوم هم که می‌خواهد تدرّج را مراعات کند باز این تفصیل وجود دارد که حالا سراغ مرحله‌ی سوم که می‌رویم از اول از الاسهل و الاهون شروع کنیم و اگر نتیجه نگرفتیم برویم بالاتر، یا این که این برای مجهول الحال است که باید این کار را بکنیم در معلوم الحال باید ازاول باید موضع را روشن کنیم که آقا چه الان این‌جا به درد می‌خورد همان را اعمال بکنیم از درجات و اصناف آن نوع سوم.

پس بنابراین این نظر مشهور لعلّ هست که بین انواع ترتیب، و هم‌چنین بین اصناف مندرج تحت هر نوع هم این آقایان می‌فرمایند که ترتیب هست به همین توضیحی که عرض شد.

برای انواع و مطلب دیگری هم که وجود دارد این هست که باز عند المشهور بعض از این انواع مشروط است به یک شرط زائد غیر از آن شرایط عامه‌ای که قبلاً گذشت آن شرایط اربعه یا خمسه‌ای که قبلاً گذشت و آن گفتند که در نوع اخیر که نوع یدی باشد در آن‌جا یا بعضی گفتند مطلقاً اذن امام لازم است و این دیگر از افراد عادی برطرف شده آن تکلیف را ندارند مگر امام بفرماید اذن بدهد یا این که مراتبی که جرح و قتل هست مراتب قبلش اذن نمی‌خواهد ولی مرتبه‌ی جرح و قتلش اذن می‌خواهد.

مرتبه اول: امر به معروف و نهی از منکر قلبی

حالا قبل از ورود در ابحاث، باید آن نوع اول که عبارت است از انکار قلبی یا امر به معروف و نهی از منکر قلبی، ببینیم مقصود از این چه هست تا بعد در مقام تحقیق مسئله بتوانیم بگوییم مقتضای ادله چه خواهد بود.

مقصود از امر به معروف و نهی از منکر قلبی:

مجموع ما ظفرنا علیه از تفسیری که برای مرتبه‌ی اولی که قلبی باشد کرده‌اند بحسب استقراء چهارده یا پانزده تفسیر شده برای آن مرتبه‌ی اولی. این پانزده تفسیر را فعلاً‌ عرض می‌کنیم تا ببینیم که در مقام تحقیق حالا ادله کدام را اقتضاء می‌کند یعنی در بحث‌هایی که گفتیم این‌جا وجود دارد.

تفسیر اول:

اولین تفسیری که شده است تفسیر شیخ طوسی قدس سره و قاضی ابن براج هست که این دو بزرگوار فرمودند مقصود از قلبی اعتقاد وجوب امر به معروف و نهی از منکر است. همین اعتقاد، اولین مرتبه این است که شما اعتقاد داشته باشی که امر به معروف واجب است نهی از منکر واجب است. اعتقاد به وجوب الامرین. صاحب جواهر قدس سره در جواهر فرموده که

«لکن فی النهایة تفسیرُه بالاعتقاد بالوجوب و الحرمة»

یعنی اعتقاد داشته باشد آن کار که دارد این ترک می‌کند واجب است یا آن کاری که آن دارد انجامش می‌دهد حرام است دارد غیبت می‌کند مرحله‌ی اولی این است که این اعتقاد داشته باشد در قلبش که این غیبت حرام است این غیبت حرام است اگر نماز را دارد ترک می‌کند نماز فریضه را دارد ترک می‌کند اعتقاد در قلبش داشته باشد که این نماز واجب است این را نسبت داده به نهایة.

صاحب جواهر خودش به نهایه چون مراجعه نفرموده فرموده «و عن النهایة» آن معنا و تفسیر را به نهایه نسبت داده که آن کسی که حکایت از نهایه کرده اشتباه کرده نهایه این که عرض کردیم می‌فرماید. حالا عبارت نهایه را بخوانیم ابن برّاج هم همین‌جور است. فرموده

«و الامرُ بالمعروف و النهی عن المنکر یجبان بالقلب و اللسان و الید إذا تمکّن المکلّفُ من ذلک»

اگر قدرت دارد هم به قلب هم به لسان هم به ید واجب است.

«و علِم أنّه لایعدّی الی ضررٍ علیه و لا علی أحدٍ من المؤمنین لا فی الحال و لا فی مستقبلِ الاوقات»

این شرایط را دارد ذکر می‌کند که قبلاً بحث کردیم امن از ضرر هم داشته باشد هم برای خودش و هم برای دیگران. هم فعلاً و هم آینده.

«أو ظنّ ذلک»

ایشان می‌گوید در این مورد که ضرری ندارد مظنّه کفایت می‌کند. لازم نیست علم قطعی داشته باشیم. مظنونش این است که ضرری ندارد...

«فإن علِم الضرر فی ذلک إمّا علیه»

بر خودش

«أو علی غیرهِ إمّا فی الحال أو فی مستقبل الاوقات»

یا نه

«غلبَ علی ظنّه»

که ضرر هست

«لم یجب علیه من هذه الانواع»

این انواع ثلاثه‌ای که گفتیم قلبی، لسانی، یدی دیگر چیزی بر او واجب نیست.

«إلا من یأمنُ معه الضرر علی کلّ حال»

دور استثناء منقطعی است در حقیقت، بله مگر کسی که علی کلّ حال یعنی حالا و آینده می‌داند ضرری برایش نیست بر خودش بر دیگران نیست آن وقت آن امور ثلاثه بر او واجب می‌شود.

«و الامرُ بالمعروف»

حالا بعد جدا یکی یکی توضیح می‌دهد

«و الامرُ بالمعروف یکون بالید و اللسان، فأمّا بالید فهو أن یفعل المعروف و یجتنب»

ببینید ما همین‌جا دیگر بعداً نخواهیم عبارت را دوباره تکرار کنیم الان ابتداءً ایشان چه را تفسیر دارد می‌‌کند؟ یدی را تفسیر می‌کند. برای یدی ایشان دو تا تفسیر بیان کرده

«فأمّا بالید فهو أن یفعل المعروف و یجتنب المنکر علی وجهٍ یتأسّی به الناس»

هیچ حرفی نمی‌زند هیچ کاری نمی‌کند خودش عامل می‌شود تا آن‌ها به آن اقتدا کنند و تأسّی کنند این را به آن می‌گوییم امر به معروف یدی. پس این که می‌گوییم امر به معروف سه مرحله دارد مرحله‌ی سوم یدی است یعنی چه؟ نه این که کتکش بزند نه این که زندانش بکند نه این که جرح ... نه یعنی خودت عامل باش تا آن‌ها به تو اقتدا کنند و تأسّی کنند خودت اهل نماز باش، نماز جماعتب برو، خمس بده زکات علنی بده آن‌ها ببینند، همین‌ کار را بکن. می‌فرماید که

«حتی یتأسّی به الناس و أمّا باللسان»

حالا ایشان نگفته کدام مقدم است فعلاً‌ هنوز در عبارتش ندارد کدام مقدم است.

« فهو أن یدعو الناس الی المعروف و یعدهم علی فعله المدح و الثواب»

ایشان می‌گوید اگر که انجام بدهید آفرین به شما می‌گوییم تشویق‌تان می‌کنیم یا خدای متعال این کار را می‌کند یا شریعت می‌کند

«و یزجُرُهم و یحزّرُهم فی الاخلال به من العقاب»

اگر انجام ندهی چه می‌شود چه می‌شود بکن نکن نه. بلکه به شکل این که موعظه می‌‌کند

«فمتی لم یتمکّن من هذین النوعین»

هر جا مکلّف متمکّن از این دو نوع نشد یعنی نه لسانی و نه یدی هیچ کدام نشد

«بأن یخاف»

چرا متمکن نیست

«ضرراً علیه أو علی غیره إقتصرَ علی الاعتقاد وجوب الامر بالمعروف بالقلب و لیس علیه أکثر من ذلک»

اقتصر بر چه؟ معنا کرده آن قلبش، اقتصر علی اعتقاد وجوب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر بالقلب، این بالقلب متعلق به اعتقاد است «و لیس علیه أکثر من ذلک»

پس بنابراین این قلب را ایشان این‌جوری معنا کرده نه این که اعتقاد داشته باشی آن فعل واجب است نه، خود امر به معروف واجب است.

«و قد یکون الامرُ بالمعروف بالید»

تفسیر دوم برای ید

«بأن یحمل الناس علی ذلک بالتأدیب و الردع و قتل النفوس و ضربٍ من الجراحات الا أنّ هذا الضرب لایجبُ فعلُهُ الا بإذن سلطان الوقت المنسوب للریاسة»

بله ما یک امر به معروف یدی است به معنای ضرب و جرح و حتی قتل هم داریم اما این مشروط به چه هست؟ به این که سلطان وقت «المنسوب للریاسه من طرف الله» آن اجازه بدهد

«فإن فُقد الإذنُ من جهته إقتصر علی الانواع التی ذکرناها»

اگر این اذن نبود همان که گفتیم آن که گفتیم چه بود؟ این بود که باللسان یعنی بالموعظة و ال  ...  این نبود به خدمت شما ...

و اما نهی از منکرش، بعد می‌فرماید که

«و إنکارُ المنکر»

آن هم

«یکونُ بالانواع الثلاثة التی ذکرناها فإمّا بالید فهو أن یؤدّب فاعلَهُ بضربٍ من التأدیب إمّا الجراح أو الألم أو الضرب أمّا غیرُ أنّ ذلک مشروطٌ بالإذن من جهة السلطان حسب ما قدّرنا»

در نهی از منکرش هم همین‌جور است نهی از منکر یدی آن به معنای دوم و تفسیر دوم مشروط به إذن است

«فمتی فقد الإذن من جهته»

یعنی من جهت سلطان الوقت

«إقتصر علی الانکار باللسان و القلب و یکونُ الانکارُ باللسان بالوعظ و الانظار و التخویف من فعلِه بالعقاب و الذم وقد یجبُ علیه إنکار المنکر بضربٍ من الفعل و هو أن یهجُرَ فاعلَهُ و یعرُضَ عنه و أن تعظیمِهِ»

دیگر احترامش نکنه

«و یفعل معه من الاستخفاف ما یردعُ معه من الملاکیک و إن خاف الفاعل للانکار باللسان ضرراً اقتصر علی الانکار بالقلب حسب ما قدّمناه فی المعروف سواء»

اگر دید این‌ها نمی‌شود شرایطش محقق نیست ضرری بر او هست این‌جا إقتصر علی الانکار بالقلب همان به حسب همان که گفتیم چه گفتیم؟ اعتقاد به این که بله این‌جا واجب است نهی از منکر، این‌جا نه، نهی از منکر واجب است این‌جا که شرطش نبود کلّی. انکار یعنی واجب است نهی از منکر کردن. پس بنابراین ایشان این‌جوری می‌گوید مرحوم ابن برّاج هم قدس سره در مهذّب جلد یک صفحه‌ی 341 تبعَهُ، منتها عبارتش یک خرده تفاوت می‌کند اما فتاوای ایشان هم عین فتوای استادش و مرحوم شیخ طوسی است.

تفسیر دوم:

«الثانی: (تفسیر دوم) اعتقاد الوجوب و الحرمة»

یعنی اعتقاد داشته باشد که این کاری که این ترکش دارد می‌کند واجب است و این کاری که این دارد انجام می‌دهد حرام است. الوجوبُ و الحرمة، «نسبه فی الجواهر بما حُکی عن النهایة» در جواهر گفته این، چون جواهر این است دیگر، بله «لکن عن النهایة تفسیرُه باعتقاد الوجوب و الحرمة» این را به نهایه نسبت دادند و لکن آن کسی که ما دیدیم خودش واقعاً همین‌جور تفسیر کرده در نهایه این‌جور تفسیر نکرده بود علامه در مختلف هست ایشان بعد از که کلمات قوم را تقل می‌کند در صدد این برمی‌‌آید که می‌گوید این اختلاف‌شان لفظی است در ضمن کلام این‌جوری می‌فرماید

«فإن خاف و عجز عن ذلک کلّهِ»

یعنی از لسان و ید عجزَ،

«إعتقد وجوب المعروف و تحریم المنکر و ذلک مرتبةُ القلب»

فقط اعتقاد پیدا می‌کند در قلب خودش یعتقد وجوب المعروف و تحریم المنکر و ذلک مرتبة القلب.

این برای ایشان.

مرحوم شهید ثانی قدس سره هم در مسالک و هم در حاشیه‌ی ارشاد که این عبارتی که حالا می‌خواهم بخوانم از حاشیه‌ی ارشاد است این‌جور فرموده فرموده

«الانکارُ القلبی یطلَقُ علی معنیین: أحدُهما ایجادُ کراهة المنکر فی القلب بأن یعتقد وجوب المتروک الواجب و تحریم المفعول المحرّم»

یعنی آن کار انجام‌شده‌ای که حرام است.

«و الثانی: الاعراض عن فاعل المنکر و اظهارُ الکراهة له بسبب ارتکابه»

پس این هم یک تفسیر است که گفته شده است.

تفسیر سوم:

تفسیر سوم، تفسیر سوم «عدم الرضا بالفعل أو الترک»

تفسیر سوم این است که نه آن دو تا اعتقاد نه، این که در قلبش راضی نباشد به این فعل اگر محرم است و به این ترک اگر ترک واجب است به این راضی نباشد. این «نسبَه فی الجواهر الی الکفایه» کفایه‌ی سبزواری، ایشان فرموده که، کفایه به او نسبت داده.

«و فی الکفایة بعدم الرضا بالفعل و لعلّهُ لاستفاضة النصوص و أنّ الراضی بالحرام کفاعلهِ بل عُلّلَ قتلُ ذراری قتلة الحسین علیه السلام»

در روایتی که بعداً حضرت که ظهور می‌فرمایند ذراری قتله امام حسین را می‌کشند، برای چه؟ این‌ها که قاتل نبودند. آن‌جا دارد چون این‌ها به فعل آبائشان راضی هستند همین داعشی‌ها الان این‌ها راضی هستند به کارهای یزید و معاویه و علیهم اللعنة جمیعاً راضی هستند.

عبارت البته خود کفایه این است

«و یجبان بالقلب مطلقاً»

یعنی شرایط باشد یا نباشد

«و أن لا یرضی بفعل المنکر و بترک الواجب»

این تتمه‌ی آن را نگاه کنید. صاحب جواهر کأنّ تا این‌جا را دیده نسبت داده به کفایه که ایشان فرموده تفسیر کرده به عدم الرضا بالفعل، اما بعد یک ادامه‌ای دارد عبارت ایشان، فرموده

«فالظاهر أنّه یجبُ علیه إظهارُ ما یدلّ علی ارادته ترک المنکر من فاعله و فعل المأمور من تارکه بأن یظهر الکراهة فی وجهه و یعرض عنه حین التکلّم و یحجُرُه و یدلّ علیه الاخبارُ الدالّه علی تحریم الرضا بالحرام»

که با توجه به این ذیل ممکن است تفسیر این نباشد که صاحب جواهر نسبت داده تفسیرهایی باشد که بعد خواهیم گفت. یعنی تفسیرهای ترکیبی، این‌هایی که داریم الان می‌گوییم تفسیرهای غیر ترکیبی است یعنی یک عنصر در تفسیر قلب اخذ شده بعد هم چند تا تفسیر داریم تفسیر ترکیبی است چند تا عنصر، این الان دو تا عنصر را اخذ کرده.

تفسیر چهارم:

«کراهةُ فعل الحرام و ترک الواجب و التنفّر منهما»

نه نفس عدم رضا، گاهی یک کسی یک چیزی را نه راضی است و نه تنفّر دارد مثل آدم‌های بی‌طرف هستند. نه این طرف هست نه آن طرف هست. آن تفسیر سوم این است که رضا نداشته باشد چهارم این است که نه این امر وجودی در قلب است باید تنفّر داشته باشد کراهت داشته باشد از آن کار حرامی که آن دارد انجام می‌دهد یا آن ترک واجبی که دارد آن انجام می‌دهد. این هم از بعضی از عبارات که الان من ننوشتم این‌جا کدام عبارت بوده استفاده می‌شود که حالا شاید برسیم به یک عبارتی که این‌طوری است.

تفسیر پنجم:

«إظهارُ ما فی القلب من عدم الرضا بغیر اللسان و الید»

پنجم این است که عدم رضایی که در قلب وجود دارد این را اظهار کند. اظهارُ عدم الرضا، اما به لسان نه، به ید هم نه، با وجنات صورت با وجنات ید، با افعالی که از خودش صادر می‌شود به غیر لسان، مثل همین که متارکه می‌کند عبوس می‌کند خودش را. مثلاً‌ رویش را از او برمی‌گرداند و امثال این کارها.

در جامع المقاصد این‌جور فرموده

«أنّ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر لا یعقل کونُه بالقلب وحده»

گفته درست است مرتبه‌ی اول که گفتند قلب، آخر قلب تنها چه اثری در آن طرف دارد؟ نمی‌شود این مقصود باشد امور قلبی تنها اعتقاد به وجوب یا اعتقاد به وجوب امر به معروف و نهی از منکر یا اعتقاد به حرمت، این چه امر به معروف و نهی از منکری است؟ فرموده

«إذ لا یعدّ ذلک امراً و لا نهیاً لا لغةً و لا عرفاً»

من در قلبم باشد یک چیزی، می‌گویند امرَ؟ نهی؟ یا این آمر است ناهی است؟ خدا فرموده «مُروا بالمعروف و النهوا عن المنکر» این چه مرتبه‌ای بر او می‌شود؟ پس باید یک جوری معنا کنیم قلبی را که بشود به آن بگوییم امرَ و نهی، آن به چه هست؟

«... فلابدّ من اعتبار امرٍ آخرٍ فی المرتبة الاولی بضمیمته یعدّ فی الامر و النهی»

 آن را می‌شود در زمره‌ی امر و نهی به حساب آورد

«و هو اظهارُ عدم الرضا»

پس قلبی یعنی چه؟ اظهار عدم رضا

«من الاعراض و اظهار الکراهة أو الهجران»

این است محقق کرکی در جامع المقاصد پس معنا کرده قلب را به چه؟ به اظهارُ عدم الرضا،

تفسیر ششم:

«إظهارُ ما فی القلب من الکراهیة و التنفّر بغیر اللسان و الید»

آن اظهار ما فی القلب من عدم الرضا بود این، حالا آن عبارت بود ولی خود قول را ما این قرار دادیم این اظهارُ ما فی القلب من الکراهیة و التنفّر بغیر اللسان و الید. مثلاً در منهاج الصالحین آیت الله سیستانی حفظه الله این‌جور آمده.

«للامر بالمعروف و النهی عن المنکر مراتب الاولی أن یأتی بعملٍ یظهرُ به انزجاره القلبی و کراهته للمنکَر أو ترک المعروف کإظهار الانزعاج من الفاعل أو الاعراض و السد عنه أو ترک الکلام معه أو نحو ذلک من فعلٍ أو ترکٍ یدلّ علی کراهة ما وقع»

کاری بکند که بفهمانی در قلب من کراهت بر این امر هست. پس اظهار می‌کند آن کراهت موجود در قلب خودش را با این، ایشان هم این‌جور تفسیر کرده و مطلب اولی را این قرار داده. این هم ششم.

تفسیر هفتم:

«نفسُ اظهار عدم الرضا و لو کان فی قلبه الرضا بغیر اللسان و الید»

شارع می‌گوید شما وظیفه‌ات این هست که نشان بدهی به این که دوست نداری ولو واقعاً دوست داری امر به معروف است دیگر، درست؟ امر به معروف و نهی از منکر می‌خواهی بکنی شما اظهار عدم رضا کن در مقابل کسی که فاعل منکری است یا تارک معروفی است حالا در قلبت کار ندارم هر چه می‌خواهد باشد پس این فرقش با قبلی‌ها چه هست؟ آن می‌گفت نه، آن ما فی القلب را اظهار می‌کنی آن عدم رضای قلبی را اظهار می‌کنی آن کراهت قلبی را اظهار می‌کنی. این می‌گوید نه همین اظهار، مثل توریه، همین اظهار می‌کنی ولو قلبت راضی باشد خیلی هم دوست دارد «نفس اظهار عدم الرضا و لو کان فی قلبه الرضا بغیر اللسان و الید» بعضی عبارات قابلیت حمل بر این را هم دارد.

من حالا وقت گذشته می‌ترسم بخواهم عبارات را بخوانم و از آن طرف بخواهم آن‌ها را هم نخوانم حق مطلب ادا نمی‌شود ناچار می‌گذاریم بقیه‌ی آن را برای ان شاء الله شنبه.

و صلی الله علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

پایان.

120/907/د




ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.