آیت الله کعبی/جهاد
کد خبر : 9150
شنبه 10 شهريور 1397 - 11:45

آیت الله کعبی/ جلسه 87

جهاد| جهاد قتالی مرحله آخر در تبلیغ دین اسلام است

وسائل- اگر جایی در جهان بود که نه دعوت فرهنگی اثر داشت و نه دعوت مالی، و حکومت های کافر و طاغوتی و فرعونی و استکباری وجود داشته باشند که عده ای از ملت ها را اسیر گرفته اند و مانع رسیدن پیام توحید به آنها هستند و به دنبال هیمنه فرهنگی هستند و ما نیز راهی برای نشر اسلام در جهان نداشته باشیم، جز جهاد قتالی، آنگاه نوبت به جهاد قتالی می رسد.

امنیت اسلامی/ جهاد و دفاع

جهاد| جهاد قتالی مرحله آخر در تبلیغ دین اسلام است

به گزارش خبرنگار وسائل؛ آیت الله عباس کعبی عضو مجلس خبرگان رهبری در هشتاد و هفتمین جلسه درس خارج فقه جهاد که در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) به تاریخ چهارشنبه بیستم فروردین ماه 1396 برگزار شد در ادامه بررسی ابعاد و حکم جهاد ابتدایی در عصر غیبت به تبیین دیدگاه های موافق وجوب جهاد ابتدایی در عصر غیبت پرداخت و اشکالات وارده بر ادله پنجگانه وجوب جهاد در عصر غیبت را مورد نقد و بررسی قرار داد.

آیت الله کعبی در جلسه  گذشته عنوان کرد: با توجه به امور پنجگانه، (عمومیت دین اسلام، اطلاق خطاب به مسلمین، عدم اشتراط عصمت، موقتی نبودن جهاد و عدم نهی از جهاد در عصر غیبت) و مقدماتی که در مورد آیات بیان شده است می توان به دست آورد که جهاد واجب است حتی در عصر غیبت و این از اطلاق آیات استفاده می شود.

مشروح این جلسه را می توانید در ذیل ملاحظه بفرمایید

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جهاد ابتدایی 19

القائلون بوجوب الجهاد الابتدایی فی عصر الغیبه 3

ما پنج امر بیان کردیم که از خلال آنها، به دست آوردیم که جهاد ابتدایی بنابر اطلاق آیات و روایات، در عصر غیبت امام(ع) نیز مانند عصر حضور امام(ع) واجب است. بعد از این پنج امر، به اشکالات آن رسیدیم. یعنی خالی از اشکال نیست و باید آنها را پاسخ دهیم.

امر اول عمومی و جهانی بودن دین اسلام است. امر دوم عمومیت خطاب خداوند بود. امر سوم، عدم اشتراط عصمت است. امر چهارم عدم محدودیت زمانی  جهاد و امر پنجم عدم نهی از جهاد در عصر غیبت است.

اشکال امر اول

در مورد جهانی بودن دین اسلام باید گفت تلازم ندارد که اسلام حتما از طریق سیف و شمشیر و جهاد ابتدایی جهانی شود. بلکه آیاتی نیز وجود دارد که صراحتا می فرماید: «ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ»[1]

می توان با منطق و گفتگو اسلام را جهانی کرد. همه آن با شمشیر و جنگ نیست. ما البته رفع ید از دعوت با شمشیر نمی کنیم، مگر اینکه مضطر شویم. مانند جایی که دعوئت به خدا می کنیم، اما مبلغین را بگیرند و از بین ببرند. آن زمان اگر بخواهیم، جهاد فرهنگی، تبدیل به جهاد دفاعی می شود.

گذشته از اینها، اگر این ملازمه بین جهانی بودن و جهاد ابتدایی را بپذیریم، نفی شروط نمی کند. از جمله شروط جهاد ابتدایی، شاید وجود امام معصوم(ع) است. بنابراین با این روش جهاد ابتدایی، ممکن است رسالت جهانی بودن اسلام زیر سوال برود.

پاسخ

پاسخ این اشکال در امر اول اینکه ما در شرایط جهاد ابتدایی، قائل به تدرّج شدیم.

یکی اینکه دعوت الی الله از طریق فرهنگی باشد. باید از همه توان خود نیز در این زمینه استفاده کنیم. توان رسانه ای، توان تبلیغی، توان آموزشی، پژوهشی، ارتباطی، کنفرانس های علمی وامثال آن. دعوت الی الله باید به طرق سلمیه باشد.

مرحله دوم، بعد از مرحله اول است و آن از طریق تالیف قلوب است. یعنی پشتیبانی مالی لازم است. ممکن است در مناطق مستضعفی در اقصی نقاط جهان وجود داشته باشد که نیاز به آبادی داشته باشد. باید پول داد. هم بر اساس قاعده احسان و هم بر اساس قاعده لا ضرر. در قاعده لاضرر اگر دو ضرر وجود داشته باشد، یک ضرر اقل و اکثر باشد، باید به ضرر اقل دفع ضرر اکثر کرد. در اینجا نیز همینطور است. امر دائر باشد که جنگ کنیم و تلفات انسانی و مالی و نظامی بدهیم، یا کمک های اقتصادی کنیم. کدام اولویت دارد؟ هم عقل و هم قاعده احسان و لاضرر، می گوید شما پول بدهید و دفع ضرر اکثر کنید. بعد از دعوت فرهنگی ممکن است دعوت مالی باشد. یکی از فلسفه های تالیف قلوب نیز همین است.[2]

در قاعده احسان نیز مراجعه کنید. هم به مسلم و هم به کافری که اهل جنگ با مسلمانان نیست، شامل می شود. احسان و نیکی به کفاری که بخواهیم آنها را جذب کنیم، شامل عموم قاعده احسان می شود. مثلا به عنوان اینکه همسایه است، کمک کنیم تا جذب اسلام شود: «لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ»[3] یا می فرماید: «لَیْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضى‏ وَ لا عَلَى الَّذینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذا نَصَحُوا لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ ما عَلَى الْمُحْسِنینَ مِنْ سَبیلٍ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ»[4] در قاعده احسان نیز گفته اند: در واقع محسن اگر احسانی کند که در اثر آن ضرری بزند، ضامن نخواهد بود. ما در این مرحله احسان می کنیم و هدفمان از احسان دعوت به توحید است. ممکن است در مواردی با احسان حل نشود و ضررهایی هم پیش بیاید. لاضرر را باید در احسان نیز مد نظر داشت و دفع ضرر اکثر به اقل کرد.

مرحله سوم، بعد از دعوت مالی، اگر جایی در جهان بود که نه دعوت فرهنگی اثر داشت و نه دعوت مالی، و حکومت های کافر و طاغوتی و فرعونی و استکباری وجود داشته باشند که بر اساس طغیان و فساد و تعدی و ظلم و استکبار در زمین تشکیل شده باشند، و عده ای از ملت ها را اسیر گرفته اند و مانع رسیدن پیام توحید به آنها هستند و حاضر به هیچ گفتگویی نیز نیستند، بلکه بالاتر از آن با استفاده از ثروت و قدرتشان به دنبال هیمنه فرهنگی هستند، و تمدن خود را برتر بدانند، و ما نیز راهی برای نشر اسلام در جهان نداشته باشیم، جز جهاد قتالی، آنگاه نوبت به جهاد قتالی می رسد. بنابراین جهاد ابتدایی و قتالی به اقتضای جهانی بودن اسلام، در این موارد، تنها راه منحصر به فرد خواهد شد و گفتگو نیز مانع اقدام به جهاد قتالی که به مصلحت اسلام باشد، نخواهد بود. بنابراین اینها مانعه الجمع نیست؛ گفتگو در جای خود ، جهاد نیز در جای خود.

بنابراین عالمیت الاسلام اقتضای جهاد دارد. علاوه بر اینها به فرمایش شهید صدر(ره) اقتضای قیمومیت الله علی الارض و الکون، این است که ما جهاد کنیم چون خدا راضی به بندگان کافر نیست.

چرا به زمین غنایم، فیء گویند؟ فاء یفیء یعنی ترجع و رجوع. فیء یعنی رجوع. یعنی خداوند می خواهد در این زمین عبادت شود و کفار این سرزمین را غصب کرده اند و با جهاد به صاحبان اصلی باز می گردد. لذا ماهیت جهاد، دفاع از توحید و عباده الله است. و در خود احکام جهاد نیز نهفته است. بنابراین اشکال اول وارد نیست.

اشکال امر دوم

امر دوم عمومیت خطاب خداوند بود. چه تفاوتی است میان مسلمانان این زمان و زمان رسول الله(ص)؟! ممکن است گفته شود آری تفاوت وجود دارد. قتال مسلمانان صدر اسلام، تحت پرچم پیامبر(ص) بود و در آنجا امکان اذن از رسول الله(ص) وجود داشت برخلاف زمان ما که نمی دانیم معصوم راضی به این است یا خیر؟! اصلا امکان اذن در زمان ما وجود ندارد. در حالی که آن زمان می فرمود بروید جبهه یا نروید. آیات جهادی که خوانده شد ممکن است ناظر به جهاد تحت رایة النبی(ص) باشد و یا ناظر به استاذان از معصوم(ع) باشد. مانند آیه جمعه که می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى‏ ذِکْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»[5] که نمی توان از آن وجوب نماز جمعه را فهمید. چون این آیه ناظر به صلاه الجمعه المنعقده است. یعنی بعد از برپایی نماز جمعه، و اذان جمعه گفته شد، به نماز جمعه بروید. نه اینکه نماز جمعه واجب است. آیات جهاد نیز در اینجا همینگونه است و تماما درباره جهاد تحت رایة الرسول الاعظم(ص) یا باذن الامام است؛ نه مطلق جهاد. بنابراین خطابات قرآنی شمولیت زمانی ندارد و نمی توان عمومیت احکام را برداشت کرد.

البته می توان گفت بین صلاه الجمعه و آیات الجهاد تفاوت است. چون آیات جهاد در بیان اصل تشریع است.

پاسخ:

اشکال امر سوم

امر سوم، عدم اشتراط عصمت بود در انجام عملیات جهادی. ممکن است گفته شود آیات جهاد در صدد بیان شروط نیست. بلکه در مقام اصل تشریع و وجوب است. مانند اینکه می فرماید: «وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ»(بقره/ 43)  آیا می توان به دست آورد که شرایط اقامه نماز چیست؟ مقدمات و مقارنات آن چیست؟ خیر؛ چون آیه در مقام بیان اصل تشریع نماز است. آیات جهاد نیز چنین است و در مقام ذم ترک جهاد یا در بیان کیفیت اصل قتال یا انواع آن است. اما اینکه آیا مقید به عصمت است یا نیست، به دست نمی آید. نیاز به ادله ای غیر از اطلاق آیات و روایات است. نمی توان گفت پس عصمت شرط نیست.

پس ادعای اینکه ما وقع من امر النبی(ص) به اعتبار منصب است نه عصمت، این صرف احتمال و نیازمند دلیل است. منصب امامت و عنوان منصب در یک شخص جمع شده است. لذا ما امامیه معتقدیم بعد از پیامبر اسلام(ص) خلیفه بعدی، باید حتما معصوم باشد.  و فقیه نائب معصوم است و اگر بخواهد جهاد کند، نیاز به اجازه صاحب منصب است. اگر بگویید «جَهِّزُوا جَیْشَ أُسَامَة»[6]، به امر رسول اکرم(ص) بوده و مانند بقیه غزوات نیست. گفته می شود غیر از اینکه قضیه فی الواقعه است، اصلا قابل قیاس نیست. امری شخصی  پیامبر(ص) است و خصوصیت خاصی داشته است و آن اینکه اولی و دومی هم بروند و تخلف نکنند و تمهیدی برای جانشینی داشت که چنین فرمود.

دو مطلب: احکام فقهیه و شرعیه باید به نحو قضایای حقیقه باشد نه خارجیه. مطلب دوم اینکه اشکال مربوط به شروط نیست. بلکه بحث این است که اطلاق و عمومات آیات و روایت، ممکن است اصل جهاد استفاده شود نه شروط. شرایط جهاد باید با دلیل ثابت شود. مانند حج که اصلش ثابت بشود، شرایط بحث دیگری است و ممکن است اصلا در کسی پیش نیاید و حج نکند. ما نافی شروط نیستیم. این آیات که خواندیم، در بیان اصل تشریع است و این ادعا و اشکال اساسی است.

اشکال امر چهارم

بحث توقیت و عدم محدودیت زمانی جهاد است.  معقول نیست که مخصوص زمان خاصی باشد. ممکن است گفته شود توقیت یعنی مادام که شریعت وجود دارد، جهاد نیز موجود است. ما نگفتیم جهاد مختص زمان رسول الله(ص) است، بلکه می گوییم جهاد شروطی مانند اذن معصوم و... دارد. بله، ممکن است برکاتی از عدم حضور امام از دست می رود، شامل جهاد هم باشد. خب چاره چیست؟ این نه مقتضی فساد در معیشت است و نه مقتضی فساد در دین. حال اگر ملحدین هدایت نیافتند، نیافته باشند! امام زمان باید بیاید. به ما چه ارتباطی دارد؟

 اشکال امر پنجم

امر آخر، بحث عدم نهی از جهاد در عصر غیبت است. ممکن است کسی بگوید نفس عدم صدور اذن به جهاد کافی است برای عدم مشروعیت جهاد. معغصوم مانع و مصون از اشتباه است و مانع خون ریزی بی جهت انسان هاست. ایشان حافظ شرع است. در «باب حادی عشر» و «تجرید الاعتقاد» و «کشف المراد» خواندیم که امام حافظ شرع است. اینکه همیشه برای بیان احکام نیست. گاه میدان داری است. این امر باعث می شود دعوت به شرع و دین و توحید خالصانه صورت بگیرد. اما اینکه بیاییم زیر پرچم کسی بجنگیم که استنباطات او بر اسسا عمل به ظنون خاصه و عمل به ظواهر و حجیت خبر واحد و... باشد که ممکن است صدها اشتباه در آن پیش بیاید و مساله جان و خون مطرح است، واقعا چه تضمینی وجود دارد؟ بنابراین عدم نهی کافی نیست و احتیاج به اذن است و اذن نیز محقق نشده است.

جمع بندی اشکالات

ترک جهاد ابتدایی در عصر غیبت به تعطیلی آن می انجامد و کفار بر مسلمانان مسلط می شوند اما پاسخ این است که جهاد دفاعی مانع غلبه کفار می شود و ریاست مطلقه فقیه به گونه ای که شامل جهاد ابتدایی در عصر غیبت باشد، احتیاج به دلیل خاص دارد و این غیر از اطلاقات و عمومات است.

این پنج امر که درباره تعمیم جهاد به عصر غیبت بود، اشکالاتی داشت. ما البته آنها را در جلسه بعد دسته بندی کرده و  پاسخ می دهیم؛ انشاء الله.

پایان جلسه هشتاد و هفتم

***


[1] . نحل/ 125.

[2] . «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکینِ وَ الْعامِلینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمینَ وَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبیلِ فَریضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ» توبه/ 60.

[3] تحریم/ 8.

[4] . توبه/ 91.

[5] . جمعه/ 9.

[6] . بحارالأنوار، ج30، ص 432.

 

120/907/د

مقرر: قطبی


کد خبرنگار : 42


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.