آیت الله مقتدایی/ ولایت فقیه
کد خبر : 8881
سه شنبه 19 تير 1397 - 15:01

آیت الله مقتدایی/ جلسه 36

ولایت فقیه| بررسی فقهی جمله معروف المأمور معذور

وسائل- آیت الله مقتدایی با اشاره به جمله المامور معذور گفت: دراسات این جمله را اعتذار شیطانی می داند که اساس و پایه و مستند در کتاب، سنت، عقل و فطرت ندارد.

ولایت فقیه| بررسی فقهی جمله معروف المأمور معذور

به گزارش خبرنگار وسائل، آیت الله مقتدایی، در جلسه سی و ششم درس خارج فقه ولایت فقیه که در روز دوشنبه مورخه 20 آذر سال 96 در مدرسه مبارکه دارالشفاء برگزار شد، به بررسی ادله شرط اطاعت از ولی فقیه و مقایسه با اطاعت از معصومین در این زمینه پرداخت.

آیت الله مقتدایی در ابتدای درس خارج ولایت فقیه درس خارج ولایت فقیه ابراز داشت: می توان تصور کرد که ولی فقیه از روی هوای نفس و خطا فرمانی صادر کند که معصیت باشد و نمی توان عالماً و عامداً تصور کرد که این خلاف شرع است و شرط عدالت منتفی می شود و همین مساله در قانون اساسی نیز ذکر شده است که انتخاب رهبر با مجلس خبرگان است اما عزل رهبر بر عهده خودش می باشد که اگر معصیتی کرد منعزل است.

وی در ادامه افزود: اگر ولی فقیه به معصیت امر کرد و برخی تصورشان این است که امر به معصیت است اما او بین خودش و خدایش، حجت دارد و نظر فقهی او صحت شرعی است، باید بدان عمل کرد ولو اینکه طبق نظر مرجع دیگری خلاف باشد.

این استاد حوزه در ادامه ابراز داشت: ولایت فقیه را علما گفته بودند ولی پیاده نشده بود اما هنر امام این بود که بحث ولایت فقیه را پیاده کرد ولی به اختیار مردم قرار داد و خبرگان نمایندگان مردم هستند و با یک واسطه، خود مردم رهبر را انتخاب می کنند زیرا خودشان نمی توانند تشخیص دهند که شخص مجتهد است یا نیست.

استاد مقتدایی در پایان با اشاره به جمله المامور معذور گفت: دراسات این جمله را اعتذار شیطانی می داند که اساس و پایه و مستند در کتاب، سنت، عقل و فطرت ندارد.

تقریر درس

حق اطاعت از ولی فقیه

در جلسه گذشته بیان شد که حقوق متقابل بین ولی فقیه (رهبر) و امت چیست؟

اولین حق که مورد بررسی قرار گرفت حق اطاعت است. بر امت اسلامی که تحت ولایت هستند لازم است از رهبری که زمام امور امت به دست اوست، اطاعت کنند.

دلایل نقلی وجوب اطاعت از ولی فقیه

دلیل مساله از قرآن، آیاتی است که مورد اول یعنی (اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم) را بیان کردیم.

بیان شد که معنای اولی الامر به معنای صاحب حکومت و ولایت است. اگر حکومت عدل و حقی تشکیل شده است متصدی آن حکومت، صاحب حکومت است و مراد از اولی الامر همین است.

بیان شد که اولی الامر اطلاق دارد و شامل معصوم در عصر حضور است و شخصی نمی تواند جایگزین آنان شود اما شامل غیر معصومین نیز می شود کما اینکه منصوبین از طرف پیامبر، واجب الاطاعة بودند و والی آن مناطق بودند. در زمان غیبت نیز به همین صورت است و بر ولی فقیه نیز «اولی الامر» صدق می کند و اطاعتش واجب است.

بحث دیگری مطرح شد که اگر اولی الامر شامل غیر معصوم شود ممکن است معصیتی انجام دهد که سبب سقوط از عدالت باشد که دیگر ولی امر نیست.

می توان تصور کرد که از روی هوای نفس و خطا فرمانی صادر کند که معصیت باشد و نمی توان عالماً و عامداً تصور کرد که این خلاف شرع است و شرط عدالت منتفی می شود. همین مساله در قانون اساسی نیز ذکر شده است که انتخاب رهبر با مجلس خبرگان است اما عزل رهبر بر عهده خودش می باشد که اگر معصیتی کرد منعزل است. خبرگان اگر به این نتیجه برسند که ایشان به خاطر معصیتی از درجه عدالت ساقط شده است به مردم اعلان می کنند نه اینکه خودشان او را عزل کنند بلکه خود به خود عزل می شود.

گاهی گفته می شود که ما او را برداشتیم و گاهی اعلام می شود که ایشان به خاطر گناهی که مرتکب شده است رهبر نیست.

پس اگر به معصیت امر کرد و برخی تصورشان این است که امر به معصیت است اما او بین خودش و خدایش، حجت دارد و نظر فقهی او صحت شرعی است، باید بدان عمل کرد ولو اینکه طبق نظر مرجع دیگری خلاف باشد.

باید دانست که فتوای هر مرجعی برای خودش و مقلدین ایشان حجت است اما در حکومت، حکم ولی فقیه حاکم است. پس اگر اختلاف نیز پیش آمد و برخی تصور می کنند که معصیت است امری است که اطاعتش واجب است. اگر معصیت روشنی اتفاق افتاد و به طور مثال دستور داده شده است که اموال شخصی را بی دلیل ضبط کنید اینجا وجوب اطاعت ندارد.

دلیل عدم اطاعت از ولی فقیه در امور معصیتی

دلیل این مساله سه آیه از قرآن مطرح شد و روایتی نیز از وسائل نقل شد که از کلمات پیامبر صلی الله علیه و آله بود.

«لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق» شخصی که به معصیت پروردگار امر کند، لازم الاتباع نیست و حق اطاعت کردن ندارد. همین فراز روایت در نهج البلاغه از کلمات امیرمومنان علیه السلام در حکمت 156نقل شده است.

روایت دیگر

این روایت نیز دلالت دارد که اگر امیر و حاکمی دستور به معصیت داد، اطاعتش واجب نیست ولو اینکه امیر باشد. این روایت را عبدالرزاق در کتاب مصنف ذکر می کند.

«ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم بعث عبدالرحمن هزافه علی سریته، فأمر اصحابه فاوقدوا ناراً ثم أمرهم أن یثبوها، فجعلوا یثبونها فجاء شیخ فوقع فیه فاحترق منه فذکر شانه لرسول الله، فقال ما حملکم علی ذلک؛ قالوا یا رسول الله کان امیراً. قال فأیما امیر أمرته علیکم فأمرکم بغیر طاعة الله فلا تطیعوه فانه لا طاعة فی معصیة الله.» امیر امر کرد که آتش درست کنند و از روی آن بپرند. پیرمردی نیز می خواست از روی آتش بپرد ولی در آن افتاد و برخی از قسمت های بدنش در آتش سوخت. زمانی که نزد رسول خدا برگشتند و ماجرا را بیان کردند، حضرت با تعجب پرسیدند که چه کسی دستور داده بود از روی آتش بپرید؟ اصحاب گفتند امیر چنین دستوری داده است! حضرت فرمودند: هر امیری را که برای شما قرار دادم و شما را به غیر اوامر الهی دستور داد، از او تبعیت نکنید. هیچ شخصی حق ندارد در معاصی الهی مورد اطاعت واقع شود.

در اموری که شبیه همین مساله نباید اطاعت کرد. اگر احتمال دهیم که بین خود و خدا حجت دارد باید اطاعت کرد. تفاوت است بین اینکه امر به معصیت انجام دهد یا به امر لَغوی امر کند. در همین مساله نیز اگر تمرین نظامی صدق کرد اشکال ندارد. اگر مقدمه ای برای تمرین جبهه باشد اشکال ندارد اما در روایت فوق شخص می خواهد بازی کند. الان بحث در مصادیق است.                                                                   

سوال: شاید مقصود پیامبر همین پیرمرد بوده است و برای سایرین اشکال نداشته است.

پاسخ: خیر در مورد همه بدین صورت بوده است و می فرماید امیری که من انتصاب کردم اگر به امر لغوی دستور داد از او تبعیت نکنید.

در همین رژیم گذشته، نخست وزیر وقت هویدا بود و زمانی که برای چهارشنبه سوری، آتشی روشن کرده بودند او نیز با پیپ در دهانش از روی آتش می پرید. تبلیغات گسترده ای برای چهارشنبه سوری انجام داده بودند که بقایای آن در جمهوری اسلامی نیز باقی مانده است.

اگر چنین امری بدین صورت شد که امر لهو و لغوی است نباید اطاعت شود ولی اگر تمرین مقدمه ای برای جنگ و جبهه باشد اشکالی ندارد همان طور که روی سیم راه می روند تا آمادگی بدنی لازم را داشته باشند.

در دراسات نیز توجهی می دهد که در افواه بعض ظلمه برخی مطالب گفته می شود که المامور معذور، که باید مامور هر دستوری را عمل کند. ایشان می فرماید این جمله اعتذار شیطانی است که اساس و پایه و مستند در کتاب، سنت، عقل و فطرت ندارد.

بنابراین نتیجه می گیریم شخصی که اولی الامر شد واجب الاطاعة است و مصداق آن در هر زمان مشخص است. این نتیجه ما از استدلال به آیه مبارکه بود.

سوال: در بسیاری موارد باید اشخاص حاضر در جنگ از فرمانده شان تبعیت کنند و گرنه محاکمه نظامی می شوند و در جنگ خودمان نیز از این مصادیق فراوان داشته ایم.

پاسخ: این مثالی که حضرتعالی بیان می کنید واجب الاطاعه است. آن مثالی که بیان کردیم برای جنگ نبوده است و فقط آتشی روشن کرد و چنین دستوری داد. صاحب دراسات نیز این مساله را به صورت کلی بیان کرده است.

مردم «المامور معذور» را در مسائل خلاف شرع بیان می کنند و با این مساله متفاوت است. ممکن است مراد نظیر شکنجه کردن ساواکی ها باشد که می گفتند ما مامور به شکنجه هستیم و تبعیت می کردند. این موارد بسیار نادر است و این روایت یک مورد را بیان کرده است که ما به عنوان مصداق بیان کردیم.

سوال: اگر در عصر ما ده ها مورد پیدا شود که دستوری از دستورات مقام معظم رهبری را خلاف بدانند نمی توانند ابراز کنند.

پاسخ: همین موردی که بیان کردیم اگر ده ها مورد که مثال زدید دستوری را خلاف بدانند، چون مقام معظم رهبری بین خودش و خدا حجت شرعی دارد حق مخالفت ندارند. حق ندارند بگویند ما قبول نداریم.

سوال: حضرت امام چه جایگاهی به مجلس خبرگان داده اند؟

پاسخ: این جایگاه در قانون اساسی ذکر شده است و شرع است و مستند به نظر امام است. امام قانون اساسی را توشیح کرده اند.

ولایت فقیه را علما گفته بودند ولی پیاده نشده بود اما هنر امام این بود که بحث ولایت فقیه را پیاده کرد ولی به اختیار مردم قرار داد. خبرگان نمایندگان مردم هستند و با یک واسطه مردم، رهبر را انتخاب می کنند زیرا خودشان نمی توانند تشخیص دهند که شخص مجتهد است یا نیست.

بین چند مجتهد شخصی را انتخاب می کنند که از دیگران برتر است و این مساله نصب نیست بلکه انتخاب است و حق عزل ندارند مگر اینکه شروط رهبری را نداشته باشد و به مردم اعلام می کند.

سوال: اشکال من این است که باید خبرگان هم در نصب و هم در عزل اختیار داشته باشند.

پاسخ: برای عزل گاهی گفته می شود که من این شخص را عزل کردم و گاهی می گوید ایشان دیگر رهبر نیست که همان عزل است و این کار را خبرگان انجام می دهد.

شبهه: بعد از اینکه خبرگان، رهبر را انتخاب کردند دیگر هیچ اختیاری ندارند بلکه زیر نظر رهبری هستند و هیچ اختیاری ندارند.

پاسخ: مقصودتان این است که کنار نروند و در ردیف ولایت فقیه حکم صادر کنند؟ هیچ ابهامی ندارد.

خبرگان جلسه می گذارند و تمامی کارهای رهبری را رصد می کنند و عزل و نصب ها را مورد بررسی قرار می دهند.

از آیه اولی الامر حق اطاعت فهمیده می شود و از بحث خارج نشویم.

آیه دیگر برای وجوب اطاعت

«فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُونکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیما»[1]  ابتدا خداوند می فرماید این گونه نیست که اینها فکر می کنند.

مرحوم طبرسی در مجمع البیان می گوید معنای آیه که می فرماید (فلا و ربک) این گونه نیست که شما فکر می کنند که منافقین می گفتند ما مومن و مسلمان هستیم. قسم به خدا اینان مومن نیستند. به ایمان اقرار می کنند ولی در قلوبشان نیامده است مگر اینکه تو را حاکم قرار دهند نه اینکه به سراغ طاغوت بروند. باید آن حکمی که تو دادی از جان و دل قبول کنند.

آیه می فرماید ایمانشان بدین صورت مشخص می شود که تو را حکم قرار دهند و به سراغ دیگر نروند. پس اگر پیامبر قضاوتی کرد حکمش نافذ است و خلافش جایز نیست. اگر فرمانی داد باید از جان و دل قبول کنند.

خطاب آیه نسبت به پیامبر است و این کاف خطاب به ایشان است. آیا معنایش این است که بخاطر اینکه پیامبر هستی واجب است از تو تبعیت کنند و یا به خاطر مقام حاکمیت توست؟

این آیه به اعتبار این است که در این زمان حاکم بر امت اسلامی اوست و کل مردم در مشاجرات و منازعات باید به ایشان مراجعه کنند. آیه، اطلاق فرمایشات پیامبر را بیان می کند نه این که فقط در امور مولوی باشد.

بنابراین به صورت مطلق، هر جا هر شخصی حاکم شد که در ولایت فقیه ولی حاکم هست و امت اسلامی ولی فقیه را قبول کردند امرش مطاع است و به صورت کلی در قضاوت و غیر آن بدین صورت است./926/ف

مقرر: محسن جوادی صدر

پی نوشت:

[1] . سوره مبارکه نساء آیه 65

 


کد خبرنگار : 38


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.