کد خبر : 8795
پنجشنبه 22 شهريور 1397 - 14:19

آیت الله اعرافی/ 27

فقه تربیت| تطور در خلقت یکی از مظاهر شگفت‌انگیز خلقت است

وسائل ـ آیت الله اعرافی گفت: خلقت در آیه 14 سوره نوح به تنوع خلقت و تجلیات گوناگون و چهره‌های متنوع به‌ عنوان یک پدیده شگفت ‌انگیز از عالم خلقت اشاره ‌شده است که این تنوع و تکثر و تجلیات گوناگون یک پدیده ویژه‌ای در این عالم است یعنی شکوهی در خلق چندگونه و با چهره‌های گوناگون، شرایط مختلف و تابلوهای متنوع هست و شما آن تجلی شگفت ‌انگیز، گوناگون و متنوع را می‌بینید.

فقه تربیت| تطور در خلقت یکی از مظاهر شگفت‌انگیز خلقت است

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر پایگاه تخصصی فقه وسائل؛ بیست و هفتمین جلسه درس خارج فقه تربیت آیت الله اعرافی برگزار گردید.

استاد اعرافی در ابتدای درس ابراز داشت: به نظر می‌آید که وجه درست در «وَ قَدْ خَلَقَکُمْ أَطْواراً» این است که همه را در بر می‌گیرد، اطوار یعنی طور، طور هم نحوه شیء است، یا طائفه است، اگر نحوه وجودی باشد، همه را در بر می‌گیرد، اگر طائفه باشد، یعنی هر طائفه‌ای با یک ملاکی گروهی می‌شود، همه این‌ها را می‌شود در بر بگیرد، بنابراین اطوار به معنای نحوه‌های فردی، یا به معنای طائفه بگیریم، به نظر می‌آید که وجهی ندارد که به بعضی از آن‌ها اختصاص پیدا کند بلکه همه آن تنوع‌ها را در بر می‌گیرد.

وی در ادامه گفت: در آیه قبلی می‌خواست بگوید که این تفاوت‌ها را شما بدانید که فلسفه‌اش این است که انسان‌ها بازشناسی شوند، برای اینکه یک تعارف دقیق‌تری در جامعه محقق بشود، همچنین این تطورات را مبنای ارزش‌گذاری‌های اجتماعی، روحی و اخلاقی قرار ندهید، اما در این آیه می‌فرماید که اطوار از مظاهر خلقت خداوند است، مثل آن همه آیات خداوند که انسان به عظمت و وجود خداوند پی می‌برد، در اینجا برای تقویت آن بینش توحیدی، تطور را به‌عنوان یکی از مظاهر شگفت‌انگیز خلقت به شمار می‌آورد.

استاد سطوح عالی حوزه در خاتمه به آیه 165سوره انعام در تفاوت‌های خلقت اشاره داشت و گفت: نکته اول در آیه این است که به تفاوت تفاضلی اشاره می‌کند یعنی گاهی تفاوت‌ها و تمایزها عرضی است که به لحاظ درجات وجودی و قوت و شدت و امثالهم، تفاضلی میان آن‌ها نیست، بلکه عرضی است، گاهی این تفاوت طولی است، آیاتی که می‌فرمایند: «اطواراً»، هم تفاضل طولی و هم تفاضل عرضی را در بر می‌گیرد اما این آیه به تفاوت‌های تفاضلی و طولی اشاره می‌کند و نکته دوم این است که الزاماً نمی‌گوید این تفاوت‌های تفاضلی و تشکیکی، همه یک‌طرفه و یک‌جانبه است، می‌توان بعضی را فوق بعض قرارداد و نکته سوم این است که غایت این خلقت درجه‌مند و متدرج در مراتب افراد را فرموده است.

خلاصه ای از درس گذشته

تفاوت‌هایی فردی که گفته می‌شود در واقع مقصود تفاوت‌های صنفی است و تفاوت‌های ذاتی شخص بالذات به مفهوم فلسفی نیست و تفاوت‌های صنفی غالباً در قالب تفاوت گروهی قرار می‌گیرد، یعنی با وجه مشابهت جمعی می‌شود آن‌ها را از دیگران جدا کرد که می‌تواند گروه‌های بزرگ یا گروه‌های متوسط یا گروه‌های کوچک باشد.

تنوع آحاد بشری در عداد آن آیات است که نِعَم الهی را بیان می‌کند و خود این تنوعات آحاد بشری و افراد بشری را در عداد این نِعَم مهم الهی قرار داده است که خداوند منت می‌گذارد که ما  این نعمت‌ها را به شما داده‌ایم، شعوب و قبائل و تنوعات صنفی، به‌عنوان یک نعمت، یک پدیده ارزشمند و هدیه الهی و عنایت خدا به شمار می‌آید، که به اصطلاح ما، نوعی تفاوت‌های فردی است که این گروه‌ها را درست کرده است.

در تفاوت میان شعوب و قبائل می‌گویند شعوب گروه‌های خیلی بزرگ است، قبیله کوچک‌تر است، شعوب اجتماعات بزرگ که در یک اقلیم است، مثلاً یک شهر یا روستای بزرگ هستند که یک پیوندهای سببی و نسبی هم دارند، ممکن است از این هم کمی بالاتر بیاید، یعنی کسانی که اجتماعات اقلیمی دارند، اما قبیله کوچک‌تر از شعوب است، پیوندهای سببی و نسبی در میان آن‌ها قوی‌تر است، اما در شعوب کم‌رنگ‌تر است.

نکته دیگر در تعارفوا است که به عنوان غایت این تفاوت‌ها است، نگاه دین به گوناگونی خلقت انسان‌ها است، فلسفه‌اش این است که شما بتوانید یکدیگر را از هم بازشناسید، برای اینکه طبقه‌بندی گروهی و صنفی و فردی دقیق شود، این بازشناسی واضح است، از ماده عرفان و معرفت است که شناخت ریز و دقیق است و نکته دیگر اینکه آیه «إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللَّهِ أَتقاکُم» نفی یک ارزش‌گذاری می‌کند یعنی ارزش‌گذاری مبتنی بر این شعب و قبیله و این نوع تفاوت‌ها را نفی می‌کند و طبعاً ارزش‌گذاری مادی وجود دارد، ممکن است هنرهای زیباشناختی، هنری، چیزی وجود داشته باشد اما در داوری نهایی مبتنی بر سعادت این‌طور نیست، این‌ها هیچ‌کدام منشأ ارزش‌گذاری سعادتی نمی‌شود.

تقریر کامل درس

تفاوت‌های افرادی

بحث ما در تفاوت‌های فردی بود که در مقدمه اول تقسیمی از ما به‌ الامتیازهای انسان‌ها به عمل آمد، بیان شد که آحاد و افراد نوع آدمی از یک ‌سو ما به الاشتراک دارند و از سوی دیگر ما به ‌الامتیازها دارند، ما به ‌الامتیازها همان تفاوت‌ها است که در  مقدمه اول به چهار گروه اولیه و گروه طبقه‌بندی‌های صنفی و گروهی، حداقل به ده نوع تقسیم شد، این تقسیم‌بندی‌ها در تمایزات انسان‌ها و آحاد نوع انسانی خود را نشان می‌دهد و منشأ پیدایش اصناف و طبقات و گروه‌های انسانی می‌شود، افراد را به خاطر تعلقشان به این گروه‌ها و اصناف از هم جدا می‌کند.

بعد وارد مقدمه دوم شدیم که بدانیم از یک نگاه کلی قرآن و روایات و اسلام با این مقوله چه مواجه‌ای و چه داوری در باب این تفاوت‌ها دارد، بیان شد که هم درآیات و هم در روایات به این مسئله پرداخته‌شده، درآیات، یک آیه را به‌اختصار مراجعه کردیم که آیه 13 سوره حجرات بود.

آیه دوم: آیه 14 سوره مبارکه نوح در باب تفاوت‌های خلقت

آیه دوم، آیه شریفه 14 سوره نوح است، آیه قبلش این است که «ما لَکُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً * وَ قَدْ خَلَقَکُمْ أَطْواراً»، در این آیه هم چند نکته را به‌اختصار بیان می‌کنیم.

نکات مرتبط با آیه دوم:

1. احتمالات در واو ابتدای آیه

نکته اول ارتباط این آیه با آیه قبل است، در اینجا دو احتمال وجود دارد:

الف واو حالیه

احتمال اول که غالباً مفسران بر آن توافق دارند، این است که این واو حالیه است، این آیه تابعی از آیه قبلی می‌شود، معنایش به این صورت است که چرا به وقار خداوند امید نمی‌بندید، نمی‌ترسید، اهتمام قائل نیستید، درحالی‌که شما را این ‌طور گوناگون و چهره به چهره و با  جلوه متنوع شما را خلق کرده است، در حقیقت می‌خواهد بفرماید که یکی از شگفتی‌های خلقت خداوند، تابلوهای متنوع است، با دیدن این تابلوی بسیار متنوع و گوناگون، چطور به شکوه خدا و خالق آن پی نمی‌برید و توجه نمی‌کنید.

خلقت در این آیه به تنوع خلقت و تجلیات گوناگون و چهره‌های متنوع به‌ عنوان یک پدیده شگفت ‌انگیز از عالم خلقت اشاره ‌شده، این تنوع و تکثر و تجلیات گوناگون یک پدیده ویژه‌ای در این عالم است، خلق مثل یکدیگر هم مهم است، اما خلق چندگونه و با چهره‌های گوناگون، شرایط مختلف و تابلوهای متنوع، یک شکوهی در آن هست، شما آن تجلی شگفت ‌انگیز و گوناگون و متنوع را می‌بینید، چرا به آن شکوه خداوند توجه نمی‌کنید، غالب مفسرین این واو را حالیه تفسیر کردند.

ب واو استینافیه

احتمال دوم این است که این واو، استینافیه باشد، خودش به طور مستقل مدنظر باشد، آیه قبل یک سؤال توبیخی استفهامی از بشر می‌کند، بعداً هم مطلب دیگری را در آیه بعد می‌فرمایند که خداوند شمارا متنوع خلق کرده است.

2. ضمیر مخاطب کُم در خَلَقَکُمْ

نکته بعدی در ضمیر مخاطب کُم در خلقکم است که چند احتمال برای این ضمیر هست:

الف حالت استغراقی و انحلالی

 احتمال اول این است که کُم در اینجا حالت استغراقی و انحلالی داشته باشد، وقتی می‌گوید «اقم الصلاة» یا «اتوا الزکاة»، یک خطاب جمع است، اما جمع استغراقی است که انحلال در آن پیدا می‌شود، «اقم الصلاة»، یعنی هر نفر یک اقم الصلاتی دارد، این استغراقی است که موجب انحلال می‌شود،  این احتمال ابتدائاً خیلی قوی نیست، اگر این‌طور باشد، در خلقکم اطواراً، به هر کدام از شما می‌گوید، شمارا به احوالی خلق کرد، این به مراحل رشد هر فرد اشاره می‌شود، هر یک از شما از کودکی تا پایان عمر، یک احوال و اطواری دارید، مطلب عجیبی است که یک انسان حالات و اطواری که در طول زمان و عمود زمان، بر آن عارض می‌شود، بسیار متنوع و متکثر است، هم اطوار چهره‌ای و ظاهری و هم اطواری روحی و انواع تطورات و تحولات و احوالی که بر یک فرد عارض می‌شود، در مراحل تطور فرد، حدود بیست آیه وجود دارد که اصل تدریج است و شرایط تدریجی که انسان تجربه می‌کند.

ب حالت مجموعی

احتمال دوم که بیشتر به ذهن می‌آید، این است که «کُم» در اینجا ضمیر جمع است که به شکل مجموعی در نظر گرفته شده است، خلقکم، یعنی مجموع شما اطواری است، اینجا بحث یک فرد در عمود زمان نیست، بحث این است که مجموعه کسانی که هستید، اطوار هستید، احوال متفاوت دارید.

ج هر دو حالت

مانعی ندارد که ما بگوییم، «کُم» در اینجا هر دو را در بر می‌گیرد، چون این احتمال داده‌شده و احتمال می‌رود که بگوییم این شکل استغراقی و مجموعی در صیغ جمع یا ضمایر جمع، این‌ها در موضوع له نیست، این‌ها جزء دواعی و حواشی استعمال است، آنی که در موضوع له هست، این است که برای جمع وضع شده است، این جمع را می‌شود، به آن صورت و یا این صورت استعمال کرد، لذا گفته می‌شود که در اینجا هر دو را در بر می‌گیرد، حتی می‌شود گفت که دو وضع دارد، یک وضع استغراقی و یک وضع مجموعی دارد، امکان دارد بگوییم که استعمال لفظ در اکثر از یک معنا، در اینجا احتمال دارد بگوییم که قرینه‌ای دارد و وجهی ندارد که به یکی اختصاص پیدا بکند، لذا هر دو در آن گنجانده می‌شود، اظهر در بادی امر، احتمال دوم است، بعدازآن، احتمال سوم است، در آخر احتمال اول است.

لذا معنای دومی شامل بحث ما هم می‌شود و ممکن است بحث تدریج را در مراحل رشد را بگیرد و ممکن است که در بر نگیرد.

3. احتمالات در کلمه اطواراً

نکته سوم در این آیه، کلمه «اطواراً» است که محل کلام و استشهاد است، اطوار جمع طور است، در معنای طور دو احتمال وجود دارد:

الف – طور یعنی نحوه وجود شیء

ب – طور یعنی صنف، طائفه

اگر به معنای اول گرفته شود، قد خلقکم اطوراً، یعنی شما هر کدام از نوع بشر را به شکل و نحوه‌ای آفریدید، نحوه؛ انحلال افرادی دارد.

احتمال دوم  این است که طور به معنای طائفةٌ باشد، قد خلقکم طوائف که شعوب و قبائل است.

بنا بر احتمال اول، آنچه ملحوظ است و اولاً و بالذات  است، تک‌تک افراد است، گرچه هرکسی که یک‌شکلی است، عملاً انسان‌ها در هر جهتی صنفی را ایجاد می‌کنند، آیه فقط دربردارنده این معنا هست که هر فردی به‌گونه‌ای است، اما بنا بر احتمال دوم، می‌گوید که ملحوظ اولیه این است که گروه‌گروه شمارا آفریدیم.

هر یک از دو معنا تلازمی باهم دارند، وقتی می‌گوییم که هر یک از افراد به‌گونه‌ای هستند، در این‌گونه می‌شود انسان‌های دیگری هم در آن شریک باشند و گروه درست بشود، آنجایی که می‌گوییم شمارا گروه‌گروه قراردادیم، نفی نمی‌کند که هر فردی به‌گونه‌ای است، اما درعین‌حال تمرکز مفهومی آیه در این دو احتمال به این صورت می‌شود.

به نظر بنده، «طور» هم به معنای نحوه افرادی و هم به معنای طائفه‌ای به کار می‌رود.

4. نسبت طور با انواع تفاوت‌ها

نکته چهارم این است که نحوه و طور؛ نسبتش با انواع تفاوت‌ها چیست؟ آیا همه آن‌ها را در بر می‌گیرد، «قد خلقکم اطواراً»، یعنی مثلاً شمارا زن و مرد آفرید و نژادها و زبان‌ها و اقلیم‌ها و محیط‌ها و خانواده‌های متفاوت و امثالهم را در بر می‌گیرد، یا  اینکه فقط یک نوع خاصی را در بر می‌گیرد، به نظر می‌آید که وجه درست این است که همه را در بر می‌گیرد، اطوار یعنی طور، طور هم نحوه شیء است، یا طائفه است، اگر نحوه وجودی باشد، همه را در بر می‌گیرد، اگر طائفه باشد، یعنی هر طائفه‌ای با یک ملاکی گروهی می‌شود، همه این‌ها را می‌شود در بر بگیرد، بنابراین اطوار به معنای نحوه‌های فردی، یا به معنای طائفه بگیریم، به نظر می‌آید که وجهی ندارد که به بعضی از آن‌ها اختصاص پیدا بکند، همه آن تنوع‌ها را در بر می‌گیرد.

5. جنبه قدرت‌نمایی خداوند در خلقت اطواری

در این آیه آنچه ملحوظ است، در پرداختن به این تطورات و تفاوت‌ها، جنبه قدرت‌نمایی خداوند است، آیه این تفاوت‌ها را درواقع مظهری از مظاهر شناخت خداوند و عظمت خداوند، بیان می‌کند.

در آیه قبلی می‌خواست بگوید که این تفاوت‌ها را شما بدانید که فلسفه‌اش این است که انسان‌ها بازشناسی بشوند، برای اینکه یک تعارف دقیق‌تری در جامعه محقق بشود، همچنین این تطورات را مبنای ارزش‌گذاری‌های اجتماعی، روحی و اخلاقی قرار ندهید، اما در این آیه می‌فرماید که اطوار از مظاهر خلقت خداوند است، مثل آن همه آیات خداوند که انسان به عظمت و وجود خداوند پی می‌برد، در اینجا برای تقویت آن بینش توحیدی، تطور را به‌عنوان یکی از مظاهر شگفت‌انگیز خلقت به شمار می‌آورد.

آیه سوم: آیه 165سوره مبارکه انعام در تفاوت‌های خلقت

آیه سوم، آیه شریفه 165 سوره انعام است «وَهُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ إِنَّ رَبَّکَ سَرِیعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ»، در اینجا به یک منظر دیگر از تفاوت‌ها پرداخته است.

نکات مرتبط با آیه:

چند نکته در این آیه هست:

1. تفاوت تفاضلی

نکته اول این است که در این آیه به تفاوت تفاضلی اشاره می‌کند، تفاوت‌های فردی و صنفی که گروه‌بندی کردیم، به این مسئله نپرداختیم، اما در ضمنش ملحوظ بود و مفروض است، تفاوت‌هایی که در روان‌شناسی و فلسفه برای افراد بیان می‌شود، بر دو قسم است؛ گاهی تفاوت‌ها و تمایزها عرضی است که به لحاظ درجات وجودی و قوت و شدت و امثالهم، تفاضلی میان آن‌ها نیست، بلکه عرضی است، گاهی این تفاوت طولی است، آیاتی که می‌فرمایند: «اطواراً»، هم تفاضل طولی و هم تفاضل عرضی را در بر می‌گیرد، آیات دیگر هم به همین صورت است، تفاوت‌های طولی و عرضی را در بر می‌گیرد، اما این آیه به تفاوت‌های تفاضلی و طولی اشاره می‌کند، می‌فرمایند: «فوق بعض»، بعضی را فرا دست دیگری قرار دادیم، در این ویژگی‌هایی که وجود دارد، کم ‌و زیادی وجود دارد، مثل هوش، چهره و امثالهم است، تفاوت‌هایی که موجب یک فروتر و فراتری است، این تفاوت‌های طبیعی از نوع دوم؛ یعنی تفاضلی و مراتبی و تشکیکی در این آیه مدنظر قرار گرفته است، شمارا از نظر هوش و شکل و امثالهم با درجات مختلف قراردادیم، در آیه زخرف می‌فرمایند که درجات قرار داده‌ شده که جامعه انتظام پیدا بکند، اگر  همه یک توانایی و یک ویژگی داشتند، اصلاً جامعه بشری نمی‌شد، این جامعه با نقش‌های متفاوت باید قوام پیدا بکند، این نقش‌های متفاوت، نیاز به این دارد که تفاوت‌هایی میان انسان‌ها باشد.

2. یک‌جانه نبودن تفاوت‌های تفاضلی

نکته دوم این است که الزاماً نمی‌گوید این تفاوت‌های تفاضلی و تشکیکی، همه یک‌طرفه و یک‌جانبه است، می‌توان بعضی را فوق بعض قرارداد، ممکن است که یکی برتر از دیگری در تواناهایی جسمی باشد، همچنین یک نفر دیگر برتری دیگری نسبت به دیگری داشته باشد، آیه اطلاق دارد و همه این‌ها را در بر می‌گیرد، این معنایش این نیست که یک طبقه‌بندی فرادست و فرودست مطلق وجود دارد، ممکن است این طبقه‌بندی در افراد متفاوت باشد.

3. غایت در تفاوت خلقت‌ها

 نکته سوم این است که غایت این خلقت درجه‌مند و متدرج در مراتب افراد را فرموده است: «لیبلوکم فی ما آتاکم»، آنچه به شما عنایت کرده است، برای این است که شمارا بیازماید، این آزمایش با آیات دیگر باید تکمیل بشود، به خاطر اینکه نقش‌های متفاوت پیدا می‌کنید، در نقش‌ها شمارا می‌آزماید، «بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِیًّا»[1]، متفاوت آفریده‌شده که هر کسی از یک‌ جهتی به دیگری فرمانی بدهد و از او کمکی بگیرد، در این کمک دادن‌ها و کمک گرفتن‌ها، جای امرونهی پیدا می‌شود، نتیجه‌اش این است که شما امتحان می‌شوید، مثلاً کسی عالم و کسی جاهل شد، این تفاوت برای این است که این جامعه التزام پیدا بکند و آزموده بشود، گویا این لیبلوکم یک نقطه واسطی دارد که درآیات دیگر ذکر شده است، آیه درواقع غایت نهایی را می‌گوید همه این تفاوت‌ها برای یک آزمایش است./926/ص

 

[1]- سوره مبارکه زخرف، آیه 32

 

 


کد خبرنگار : 35


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.