استاد ایزدهی/ فقه سیاسی
کد خبر : 8340
یکشنبه 23 ارديبهشت 1397 - 16:17

حجت‌الاسلام ایزدهی/ جلسه9 (97-96)

فقه سیاسی| بررسی نقش مردم در مشروعیت حکومت

وسائل ـ تعبیر برخی این است؛ همان گونه که امام در بحث مشروعیت مقدم و احق است، در بحث حاکمیت نیز این گونه است؛ به شرط این که مردم حمایت کنند و ایستادگی و استقامت داشته باشند.

فقه سیاسی| بررسی نقش مردم در مشروعیت حکومت

به گزارش خبرنگار وسائل،  درس خارج فقه سیاسی حجت‌الاسلام والمسلمین سید سجاد ایزدهی که در مورخه 97/7/26 در مدرسه عالی فیضیه قم برگزار شد؛ به ادامه بحث وجوب کفایی در تجهیز میت پرداخت که متن درس در ادامه تقدیم می‌شود.

 

خلاصه بحث جلسه: بحث در تجمیع روایات دوگانه در تجهیز میت بود، به این نکته رسیدیم که وجوب کفایی نیست؛ عده‌ای گفته‌اند، روایتی داریم که اگر امام باشد اولویت با ایشان است و واجب کفایی کنار میرود.

جواب این است امام همیشه نیست؛ آقای خویی می‌فرماید طبق روایت نیاز به اذن ولی داریم؛ جواب این است که فضل امام در اولویت دادن به ایشان است؛ عده‌ای هم می‌گویند نظر مردم قسمتی از مشروعیت دو گانه است.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اصل بحث:

اجمالا، بحث ما در روایاتی بود که می‌خواستیم به آنها استناد کنیم که تجهیز میت واجب کفایی است، حالا جدای از اینکه وظیفه حاکم است یا اولیاء یا اب و اخ و غیره؛ اولین روایت ما این بود که: یصلی علی الجنازة اولی الناس بها أو یأمر من یحب، که مفصل صحبت کردیم و انگار همین روایت را با همین متن، فرد دیگری از طریق دیگری از امام صادق (ع) نقل کرده است.

حالا در یک مجلس بوده و نقل کرده یا ممکن است دو جای متفاوت بوده باشند؛ ولی هر چه هست به خاطر دوتا سند متفاوت دو تا روایت حساب می شود؛ اگر چه هر دو مشکل ارسال را دارند، اولی از ابن ابی عمیر است که گفتیم مرسلات ایشان حجت است.

یکی هم مرسله بزنطی که گفتیم آنهم شاید بشود که حجت باشد که تعبیر دارد: «عدة من اصحابنا عن سعد بن زیاد عن احمد بن محمدبن ابی نصر عن بعض اصحابنا عن ابی عبد الله» که بواسطه روایت بالایی این قابل توجیه است و یا بواسطه روایت بالایی که مرسله صدوق است عرض می کنیم.

اجمالا اصل مساله معلوم است که دیگر واجب کفایی نیست؛ طبیعتا اگر هم کسی خدشه می کرد و می گفت که اینها فقط در نماز مقدمند جواب این است که فقط در نماز نیست، در غسل هم هست و بقیه چیز ها هم که موضوعیت خاصی ندارد.

یک روایت دیگری هم هست که بحث نماز را مقید می کند به امام و می فرماید: اگر امام بود اولویت با امام است «علی بن ابراهیم عن ابیه عن محمد بن یحیی عن طلحة بن زید عن ابی عبد الله قال: اذاحضر الامام الجنازة فهو احق الناس بالصلاة علیها»؛ اجالتا این روایت می فرماید امام مقدم است و آن وجوب کفایی  که گفته شد معلوم می شود که نیست؛ اما مسأله مهم این است که امام که همه جا نیست، لذا بحث امام نیست؛ اگر امام نبود چه می شود فوقش باید گفته شود؛ اگر امام بود ربطی به وجوب کفایی بر اولیاء ندارد، نهایتا اینکه وجوب کفایی باشد، اما اگر امام بود امام بر همه مقدم است و چون مقید به اولیاء نکرده است به وجوب کفایی برمی گردد؛ اگر امام بود اولویت با ایشان است و اگر نبود با بقیه مردم است.

 

روایت سکونی

در مقابل این، روایت معتبر دیگری وجود دارد محمد بن احمد بن یحیی عن ابراهیم بن هاشمی نوفلی عن السکونی عن جعفر عن ابیه عن آبائه: مرحوم خویی این روایت را به خاطر سکونی ضعیف می‌داند و عده‌ای هم حرف آقای خویی را پذیرفته‌اند، شما شاذ و نادر روایاتی را از نوفلی دارید که از سکونی نقل نکرده باشد و اگر قرار باشد که سکونی را قبول نکنیم و روایات او را رد کنیم؛ یعنی همه روایات نوفلی را رد کرده ایم، چون بیشتر روایاتش را از سکونی نقل کرده است.

چرا رد می کند مثلا از هزارتا روایت نوفلی 950 تا را از سکونی نقل می کند؛ نمی‌شود گفت نوفلی توثیق است، ولی چون از سکونی نقل کرده است اعتبار ندارد؛ اما روایت: «اذا حضر سلطان من سلطان الله جنازة فهو احق بالصلاة علیها ان قدمه ولی المیت و الا فهو غاصب».

سؤال: ببخشید استاد، اینکه گفته می‌شود امام بر همه ولایت دارد آیا باز هم  نیاز به اذن ولی دارد؟

جواب: مسأله این است مگر نماز بر میت از امور حکومتی است که امام مقدم باشد امام مثل بقیه افراد است؛ ولی یک مسأله این است که فضل امام اقتضا می‌کند که اگر ولی خواست کسی را مقدم کند، باید امام را مقدم کند امر نماز بر عهده اولیاء میت است؛ گر امام باشد باید به امام اذن بدهد یعنی از بین کسانی که خودشان را برای این کار آماده کرده‌اند، امام را انتخاب کند و الا فهو غاصب.

 

سهم مردم در مشروعیت

تعبیر برخی این است که انگار امام که در بحث مشروعیت مقدم و احق است در بحث حاکمیت هم همین طوری است به شرط اینکه مردم حمایت،کنند و ایستادگی و استقامت داشته باشند.

شاگرد: استاد اینجوری که شما استدلال می کنید؛ یعنی امام احق است در هر صورت، ولی اگر ولی اجازه ندارد، او نمی تواند بخواند؟

استاد: امام محق است و حقانیت با ایشان است و بر دیگران اولویت دارد به شرط اینکه مردم بیایند و در کنار امام باشند.

شاگرد: در بحث حکومت امام مشروعیت دارد، والسلام مشروعیت را چجوری می‌خواهد به اجرا بگذارد؛ اگر مردم نخواهند همه گناه کرده اند، ولی اینجا یک چیز دیگر می‌خواهد بگوید؛ اگر امام مقدم شود بدون اجازه امام گناه کرده است؟ حالا آنهایی که می گویند سهمی از مشروعیت مربوط به رای و نظر مردم است، اگر مردم نیامدند مردم گناه کرده اند؛ اما امام نمی تواند به زور بر گردن مردم سوار شود می گویند مشروعیت دو گانه است در بحث نماز میت و در اینجا هم همین را می گویند که امر مردم به خود مردم واگذار شده است؛ بلکه نماز میت مال مردم است؛ ولی اگرامام آمد مردم باید او را مقدم کنند او احق است و مشروع است اگر مردم اجازه دادند او می خواند و الا نمی تواند به زور بر گرده مردم سوار شود به نظر می آید حرف حق و حساب همین است.

شاگرد: اولا اینکه فرض کنید این دوتا روایت ظاهرش این است که با هم یک جورند اگر امام حاضر باشد اولی می گوید او احق است، دومی می گوید ان قدمه ، حالا ما باشیم و ما احتمال زیاد باید روایت اولی هم همین جور باشد، چرا که نمی شود آنجا بگوید امام مقدم است مطلقا ، و اینجا بگوید نیست ما دو روایت چکار باید بکنیم طبق روال عادی می گویند آنجا مطلق است و اینجا مقید است حمل می کنیم مطلق را بر مقید؛ لذا طبیعتا بالا هم همین است، آنجا که می فرماید فهو احق بالصلاة یعنی ان قدمه الولی المیت. طبق روال اصولی حمل مطلق بر مقید است لذا ما اولویت مطلق برای تصدی امر میت نداریم.

در قبال این روایت گفته می شود شاید کاتب در مقام این نبود که همه روایت را بیاورد، همون قسمت اول را فقط آورده است تقطیع کرده است در اینروایت احتمالا یا اصل عدم زیاده است دو تا اصل داریم یک وقت اصل بر این است که من چیزی رازیاده نکرده باشم طبیعتا ان قدمه که سر جاش هست اصل عدم وجود این متن است در مقام این دواصل گفته می شود که نساخ از خودشون یک اینچنین متنی اضافه نمی کرده اند ان قدمه اولیاء المیت و الا فهو غاصب.

ممکن است یک وقت نساخ فراموش کرده باشند و یا دغدغه ای نداشته اند و نیاورده اند، ولی بعید است از خودشان اضافه کرده باشند لذا در مقام تزاحم بین این دو تا گفته می شود که باز هم دومی مقدم است ان قدمه اولیاء المیت باید این وسط باشد آن روایتی که این قسمت را ندارد یا سهو شده است یا یادشون رفته است یا تقطیع کرده و نیاورده اند.

اما این روایت ان قدمه می گوید این شخص محق است از جانب چه کسی محق است آیا از جانب مردم اگر اینجوری باشدکه دیگر امام موضوعیتی ندارد یک نکته است و ان نکته این است که ممکن است کسی بگوید بحث سیاسی راولکنید خد نماز یک ویژگی دارد مرده را هر کسی بشوید مشکلی نیست ولی موقع نماز مثلا می گویند آیت الله فلان آمد یعنی اعتقاد دارد یک انسان صاحب نفس باشد خیلی خوب است .

فرق اینکه اینجا در مورد صلاة گفته ولی در مورد غسل و کفن ودفن نگفته این است که  چون نماز ویژگی خاص خودش را دارد. اما مساله مهمتر این است باید روایت رایک بار دیگر باهم بخوانیم و الا فهو غاصب فهو یعنی امام یا ولی ولی میت غاصب است ولی حق امام را غصب کرده است؛ اگر ما فهو را از امام برداریم و بسیار برداشت دقیق و درستی است مثل حضرت علی که می فرماید انی احق انی اولی اگر کسی حق امام رابه اوندهد خودش غاصب است منصب امام را. معنی ندارد که بگوییم امام غاصب است تعبیر به غاصب بودن امام از کلام امام بعید است.

فهو به ولی میت می خورد و شاهد قوی و جدی و غیر قابل انکار همین است که اگر امام باشدو ماموم باشد که دیگر امام نیست امام باید امام باشد امام نباید ماموم کس دیگری باشدو الا حق او غصب شده است این روایت سیاسی است که می گوید سلطنت مال امام است و احتمال اینکه نساخ باید می آورده اند؛ ولی نیاورده اند که او باید مقدم شودصحت ندارد؛ شاید این تعبیر خطرناک بوده و به خاطر تقیه نیاورده اند.

لذا هر دو روایت با هم منافاتی ندارند حاکم و امام مقدم است برای نماز و لی باید او رامقدم کند و الا حق امام غصب شده است خود فهو غاصب معلوم می کند که روایت تقیه ای است چون ابهام دارد یک جوری که مردم هم بفهمندو هم نفهمند اهل فن بفهمند و به کسی هم بر نخورد؛ در کل امام احق است ولی برای به فعلیت رسیدن نیاز به اذن امام دارد، و صل الله علی محمد و آله الطاهرین./907/م


کد خبرنگار : 39


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.