آیت الله مقتدایی/ ولایت فقیه
کد خبر : 7971
یکشنبه 20 اسفند 1396 - 16:56

آیت الله مقتدایی/ 101

ولایت فقیه| آیا زنان می توانند رئیس جمهور شوند؟

وسائل - آیت الله مقتدایی به آیه 18 سوره مبارکه زخرف در خصوص شرط رجولیت ولی فقیه اشاره کرد و گفت: به تصریح قرآن در جنس زن این ضعف وجود دارد که اهل تعقل، تفکر و برنامه ریزی نیستند و قدرت بیان استدلال ندارند، چگونه می تواند ولی امر جامعه اسلامی باشد. ولی امر هر سخنی را که بخواهد اجرا کند باید قدرت دفاع و استدلال داشته باشد و در زن چنین قدرت دفاعی نیست.

ولایت فقیه| آیا زنان می توانند رئیس جمهور شوند؟

به گزارش خبرنگار وسائل، آیت الله مقتدایی، در صد و یکمین جلسه درس خارج ولایت فقیه که یکشنبه 27 فروردین 96 در مدرسه مبارکه دارالشفاء برگزار شد، به بررسی آیات مربوط به اثبات شرط ذکوره ولی فقیه پرداخت.

وی در بیان اثبات شرط مرد بودن ولی فقیه طبق آیه «الرجال قوامون علی النساء» گفت: ولایت یک زن بر یک مرد شاید اشکال نداشته باشد، اما نمی توان ولایت زنی را بر کل جامعه تسری داد؛ زیرا مخالف نص قرآن است. البته بحث ما در قضا است که ولایت قضایی نیز برای مرد است، در ریاست جمهوری نیز ولایت هست هر چند که توسط ولایت فقیه تنفیذ می شود ولی دستوراتش لازم الاجرا است و به همین خاطر زن نمی تواند رئیس جمهور باشد.

آیت الله مقتدایی در ادامه اثبات شرط مرد بودن ولی فقیه به آیه 18 سوره مبارکه زخرف اشاره کرد و گفت:به تصریح قرآن در جنس زن این ضعف وجود دارد که اهل تعقل، تفکر و برنامه ریزی نیستند و قدرت بیان استدلال ندارند، چگونه می تواند ولی امر جامعه اسلامی باشد. ولی امر هر سخنی را که بخواهد اجرا کند باید قدرت دفاع و استدلال داشته باشد و در زن چنین قدرت دفاعی نیست.

تقریر درس

بسم الله الرحمن الرحیم

آیت الله مقتدایی در جلسه گذشته با اشاره به آیه 34 سوره نساء گفت: در حکمی که از «الرجال قوامون علی النساء» به دست می آید جمعی از بزرگان قائل اند آیه به خانواده اختصاص دارد و برخی از بزرگان؛ نظیر علامه طباطبایی نیز تعمیم می دهند و هر یک استدلال خویش را بیان می کنند که ترجیح با قول علامه است که از آیه استدلال کلی برداشت کرده که طبیعت رجال مراد است.

بررسی و استدلال شرط رجولیت ولی فقیه

در این بحثی که گذشت بیان شد که خداوند حکم کلی الهی در قرآن مطرح می فرماید: «الرجال قوامون علی النساء» و این حکم الهی است که در این مورد جعل شده است و برخی آقایان تعبیر می کردند اخبار این گونه نیست و شاهد نیز در موردی بود که نازل شد و مربوط به زن ناشزه ای بود که پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) ابتدا به قصاص حکم کردند و بعد همین آیه نازل شد که در ضمن آیه احکام مربوط به ناشزه و حق تنبیه برای شوهر بیان شده است. بنابراین حکم الهی کلی است که جعل شده است و اختصاص به رابطه بین زن و شوهر ندارد بلکه به صورت کلی در جنس زن و مرد بیان شده است.

تعبیر این است که «بما فضل الله بعضهم علی بعض» و طبیعت زن و مرد در آن ملاحظه شده است. این مجموعه زن و مرد که انسان هستند طائفه ای بر طائفه دیگر فضیلت داده شده است که مفضل عنه مردان هستند و به همین جهت حکم قیم بودن برای آنان ثابت شده است. بعضهم که رجال هستند از نظر خلقت بر بعض دیگر فضیلت دارند.

این مساله تفاوت در خلقت است همان طور که خداوند زردآلو را زرد آلو خلق کرده است. اضافه ای به مرد بخشیده است که زنان ندارند. این جهت را معنی کردیم و آیه را فهمیدم.

تقریب استدلال

حال بحث این است که چگونه از آیه؛ «یشترط فی ولی الامر الذکورة: شرط مرد بودن ولی امر » را اثبات کنیم؟

تقریب همان استدلال کلی است که دلیل نیز بیان شده است. عنوان اول که قیمومت برای طبیعت مرد است و به خاطر همان فضیلتی که از نظر خلقت دارد و به جهت تفکر و تعقل اوست و دلیل دیگر بحث رشد و قوت جسمانی است که به همین دو جهت مرد قیم است.

اگر بخواهیم در مواردی ولایت امر را به عهده زن قرار دهیم معنایش این است که قیم امور برای مردان و زنان باشد و تدبیر امور نماید. اگر این ولایت امر به عهده او گذاشته شود مخالف با آیه است که مطرح شد. اگر زن بخواهد ولی امر باشد یعنی اختیاردار مردان و زنان باشد و این مخالف آیه است. اگر ولایت امر بر عهده زن باشد ولی امر می شود. پس از این جهت می گوییم زن نمی تواند ولی امر باشد زیرا معنایش قیمومت بر مردان می شود و این قیمومت در حق او نیست.

ولایت یک زن بر یک مرد شاید اشکال نداشته باشد اما نمی توان ولایت زنی را بر کل جامعه تسری داد؛ زیرا مخالف نص قرآن است. بنابراین حکم الهی این شد که حکم قیمومت برای مردان است و از این جهت می گوییم در ولی فقیه رجولیت شرط شده است.

البته بحث ما در قضا است که ولایت قضایی نیز برای مرد است و زن نمی تواند و این بیان استدلال ما به آیه بود.

در ریاست جمهوری نیز ولایت هست هر چند که توسط ولایت فقیه تنفیذ می شود ولی دستوراتش لازم الاجرا است و به همین خاطر زن نمی تواند رییس جمهور باشد.

مرحوم خزعلی نقل می کنند که حین نوشتن قانون اساسی حضرت امام (ره) بنده را صدا زدند و تاکید کردند که رجل بودن را شرط کنید منتهی به تعبیری که تصریح نشود ولی بیانگر همین مطلب باشد که تعبیر رجال سیاسی مطرح شد.

آیه دیگر برای استدلال به قید ذکورة

«أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَةِ وَ هُوَ فِی الْخِصامِ غَیْرُ مُبین»[1]

باید دو آیه قبل و آیه بعد را لحاظ کنیم تا معنای آیه روشن شود. خداوند در مقام رد و انکار اعتقاد مشرکین می فرماید:

«وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسانَ لَکَفُورٌ مُبینٌ»[2] مراد از جزء در آیه فرزند است؛ زیرا فرزند جزئی از پدر و مادر است و از نطفه آنان تولید می شود. مشرکین معتقد بودند که ملائکه دختران خدا هستند. انسان کفران روشنی دارد.

از آیه فهمیده می شود که ملائکه دختران خدا هستند و آنها را می پرستیدند که دو اعتقاد باطل است. بعد می فرماید: «أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا یَخْلُقُ بَناتٍ وَ أَصْفاکُمْ بِالْبَنین‏»[3] در اینجا غیر از اعتقادشان توبیخ و سرزنش می کند که آیا خداوند دختران را برای خودش می گذارد و پسران برای شما باشند؟! این چه نوع تقسیمی است؟! آیا دختر برای شما این قدر پست و خفیف است؟

مشرکین به گونه ای بودند که اگر به آنان گفته می شد زنان شما دختر زائیده اند از زیادی ناراحتی صورتشان سیاه می شد و مملو از غضب می شدند.

«وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظیم‏»[4] دختری که در نظر آنان خفیف و پست بود نسبت به خدا می دادند و پسران را برای خودشان انتخاب می کردند و این تقسیم زشتی بود.

پس خداوند اعتقادشان را انکار می کند و تقسیم آنان را رد می کند. بعد به آیه مورد استشهاد می رسیم که می فرماید یک جهت باطل بودن انتساب به خودشان است و خداوند ضعفی که در دختران است بیان می کند. آیا کسی که نشو نمایش همواره در حلیه و خودنمایی است و انس زندگی اش یا زینت است و در واقع اهل زندگی و برنامه ریزی نیست و اگر کسی بر علیه او ادعای خصامت کند در مقام استدلال نمی تواند از خودش دفاع کند و یا اگر ادعایی دارد در محکمه قدرت اثبات ندارد.

«أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَةِ وَ هُوَ فِی الْخِصامِ غَیْرُ مُبین‏»[5] پس دو خصلت را خداوند در مورد آنان بیان می کند:

1-    اهل برنامه ریزی نیست و فکر او در زینت و آرایش است

2-    قدرت دفاع و استدلال از اعتقاد خودش ندارد

چنین کسانی را برای خدا می گذارید و پسران را برای خودتان قرار می دهید.

نظیر این آیه را در سوره مبارکه نحل نیز داریم که می فرماید: «وَ یَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ وَ لَهُمْ ما یَشْتَهُون»[6] کفار دختران را برای خدا قرار داده اند و آنچه را دوست می دارند برای خود انتخاب کرده اند که مراد پسران است.

«یَتَوارى‏ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلى‏ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ أَلا ساءَ ما یَحْکُمُونَ»[7] زمانی که به آنان بشارت دختر می دادند در خانه را به روی خودشان می بستند و در جامعه ظاهر نمی شدند. در این فکر بود که آیا با ننگ و عار دختر را تحمل کند یا در خاک زنده به گور کند که چقدر بد حکمی است!

بنابراین این مساله رد تقسیمی است که آنان بیان می کردند.

«وَ جَعَلُوا الْمَلائِکَةَ الَّذینَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُکْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُون»[8] این ادعا و شهادتی که می گویند ملائکه دختر هستند نوشته می شود و در قیامت بازخواست دارد.

پس از مجموع آیات به دست آمد که خداوند در مقام ملامت کفار و مشرکین و رد اعتقادات آنان است و از آن طرف ملائکه را دختران خدا می پنداشتند و آنان را می پرستیدند و دختران خودشان را قبول نداشتند.

این آیه در دو جهت در مورد زنان بیان ضعف دارد:

1-    ابتدا بحث اعتقاد آنان که دختر را مایه ننگ می دانستند و مخفی می شدند

2-    دیگری را قرآن بیان می کند که در جنس زن این ضعف وجود دارد که اهل تعقل، تفکر و برنامه ریزی نیستند و دیگر این که قدرت بیان استدلال ندارند.

این مساله ضعفی در جنس زن است و مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان تعبیری دارد که می فرماید: «إنما ذکر هذین النعتین لأن المرأة بالطبع أقوی عاطفة و أضعف تعقلاً بالقیاس الی الرجل و هو بالعکس و من أظهر قوة و عواطفها تعلقه الشدید بالحلیة و ضعفها فی تقریر الحجة» این دو وصفی که قرآن در جنس زن آورده است به طبع زن کانون عاطفه است و از نظر تعقل مرد قوی تر است.

این مساله برای زن ضعف محسوب نمی شود و خلقتش به همین صورت است  که کانون مهر و عاطفه است و مرحوم علامه دلیل روشن این علت را علاقه شدید جنس زن به زینت می داند و به علت مرکز عاطفه بودن به دنبال استدلال و منطق نیست که بخواهد در دعوا اثبات کند. پس بنابراین آیه در مورد زنان چنین ضعفی را بیان می کند و در این مقام است که به کفار ابطال سخنشان را بفهماند که می گویند ملائکه دختران خدا هستند.

پس ضعف ذکر شده در آیه برای بیان ضعف خلقتی نیست و در مقام مقایسه است و شما بدانید شخصی که این ضعف خلقتی در وجود اوست نباید به خدا نسبت داد و پسران که این ضعف را ندارند به خودتان نسبت می دهید.

تقریب استدلال

آیا با آیه ای که بیان شد می توان استدلال کرد که ولی فقیه می تواند زن باشد یا خیر؟ زنی که به تصریح قرآن از نظر خلقت چنین ضعفی دارد و انس او بیشتر با زینت و جواهرات است و در تعقل و تفکر سهمی ندارد- البته عرض شد به لحاظ نوع بیان می کنیم و گرنه زنانی هستند که اهل تعقل و تفکر هستند و در این زمینه برتر از برخی مردان می باشند- و در قدرت بیان نیز استدلال بلد نیست که بتواند چگونه ادعای خودش را بیان کند چگونه می تواند ولی امر جامعه اسلامی باشد؟

ولی امر هر سخنی را که بخواهد اجرا کند باید قدرت دفاع و استدلال داشته باشد و در زن چنین قدرت دفاعی نیست.

پس زن که از لحاظ خلقت این گونه است و برای او ضعفی تلقی نمی شود اما با این اوصاف برای ولایت امر مناسب نیست.

در عصر ما در بین خانم ها افراد تحصیلکرده زیادی وجود دارد که قدرت بیان  و استدلال دارند اما نوع زنان این گونه است منتهی اکثریت زنان را در بر نمی گیرد. با این اوصافی که خداوند بیان می کند طبق بیان علامه مراد خلقت نوع بشر است و اغلبیت در هر عصری به همین صورت است. این نیز آیه دوم بود که بدان استدلال شد که هر شخصی این دو ضعف در او باشد نمی تواند ولی امر باشد./926/ف   

تقریر: محسن جوادی صدر

پی نوشت:

[1] . سوره مبارکه زخرف آیه 18

[2] . همان سوره آیه 15

[3] . همان سوره آیه 16

[4] . سوره مبارکه زخرف آیه 17

[5] . همان آیه 18

[6] . سوره مبارکه نحل آیه 57

[7] . سوره مبارکه نحل آیه 59

[8] . سوره مبارکه زخرف آیه 19


کد خبرنگار : 38


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.