کد خبر : 7905
چهارشنبه 16 اسفند 1396 - 15:54

نشست تخصصی؛

نقد کتاب| خودمان رضاخان را قهرمان کردیم

وسائل- دکتر یعقوب توکلی با انتقاد به طرح بحث از تعالی و ترقی در کتاب «درآمدی تحلیلی بر انقلاب اسلامی» گفت: یکی از عللی که در جمهوری اسلامی، رضاخان در افکار عمومی از طاغوت تبدیل به قهرمان شد، کتب درسی است که در آموزش و پرورش و در نهاد نمایندگی تدوین شده است.

نقد کتاب| خودمان رضاخان را قهرمان کردیم

به گزارش خبرنگار وسائل، هفتمین دوره جلسات نقد کتاب‎های درسی معارف اسلامی با موضوع نقد کتاب «درآمدی تحلیلی بر انقلاب اسلامی ایران(ویراست دوم)» روز پنج شنبه 10/12/96 در سالن آمفی تئاتر دانشگاه معارف اسلامی برگزار شد. لازم به ذکر است جلسه نقد کتاب با حضور نویسنده کتاب دکترمحمدجواد هراتی و ناقدان دکترموسی حقانی، دکترمحمد شفیعی‎فر و دکترمحسن نصری برگزار شد. همچنین داوری جلسه را دکتر یعقوب توکلی و دبیری جلسه را دکترامیر سیاه‎پوش برعهده داشتند که مهمترین مباحث مطرح شده، در ذیل تقدیم می گردد.

در ابتدای جلسه دکتر امیر سیاه‎پوش به عنوان دبیر علمی جلسه مقدمه ای در باب اهمیت و ضرورت پرداختن به این گونه مسائل در عرصه علمی کشور بیان داشت و گفت: همه مستحضر هستند که ساختار دانشگاه ما، بنیانی سکولاری دارد و علوم انسانی از این منظر محل بحث جدی است. انقلاب اسلامی می‌توانست کارهای مختلفی انجام دهد برای اینکه این جهت را به سمت ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب بیاورد. چه میزان این برنامه‌ها محقق بوده است محل بحث ما نیست.

یکی از منابر و کارهای اصولی و اساسی که در انقلاب تعریف‌ شده است همین دروس معارفی است که جایگاه خوبی در دانشگاه ها پیدا کرده است. یک منبر چند میلیونی و ارزان در اختیار اساتید و محققان خوب حوزه اندیشه های انقلابی و اسلامی قرار گرفته است که  بتوانیم آن آرمان ها را تا حد ممکن محقق کنند.

این منبر قرار بوده است منابع خوبی تا حد ممکن برایش تعریف شود، یکی از حوزه های مهم، حوزه انقلاب اسلامی است و یکی از کارهای خوبی که تا الآن با استقبال دانشجویان و اساتید روبرو بوده و تیراژ چند میلیونی داشته است، کتاب دکتر خراطی است. این کتاب بازخوردهای متنوعی هم از طرف اساتید غیرمدرس و هم اساتید مدرس معارف اسلامی و هم دانشجویان و حتی محققانی که در این حوزه نه وظیفه تدریس و تحقیق داشته اند، بلکه علاقه مند بوده اند به این منابع مراجعه کرده اند، بنابراین این کتاب همیشه محل بحث جدی بوده است. یکبار نقد جدی و بنیانی بر این کتاب گذاشته شد و نویسندگان بزرگوار میراث دومی را ارائه کردند. تا حدودی مقاصدی تأمین شد اما همچنان ایرادات اصلی کار به نظر اساتید معارف و محققان و دست اندرکاران موضوع همچنان پابرجا باقی مانده است.

این جلسه برای ارزیابی مجدد کتاب گذاشته شده است تا ان شالله بتواند با سعه صدر نویسندگان بزرگوار و با همتی که خواهند شد، حتماً بحث های دلسوزانه و مبتنی بر آرمان ها و ارزش ها خواهد بود.

 

عدم توجه نویسنده کتاب به نقش استعمار و روشنفکران، در عقب نگه داشتن ایران

 در ادامه دکتر حقانی به عنوان ناقد اول به بیان دیدگاههای خود پیرامون کتاب پرداخت و گفت: موضوع درس انقلاب اسلامی موضوع مهمی است، علی رغم اینکه بسیاری به آن به عنوان درس حاشیه ای نگاه می کنند، جزو دروس مهم و پر چالشی است و هرچه می گذرد ارائه آن سخت‌تر می شود.کتاب بحث خود را با این محور آغاز کرده است که رفتار دو جریان ترقی و تعالی را مورد تحلیل قرار می دهد و تلاش کرده است در مواردی به تاریخ معاصر ایران اشاره کند. به یک سری از کلید واژه ها نیز اشاره شده است که بیشتر مورد استفاده قرار گرفته است.

از همان ابتدا بحث الگوی شبه ترقی غرب گرا را مطرح کرده اند که منظورشان از این واژه را مشخص نکرده اند. بعضی از اوقات تصور می شود که شاید نویسندگان به مدل ترقی واقعی هم نظر دارند اما پس از مطالعه کتاب نشان می دهد که اینگونه نیست و احتمالاً منظور نویسندگان این است که آنچیزی که در ایران اتفاق افتاده است حتی ترقی هم نبوده، بلکه شبه ترقی در ایران رخ داده است.

نکته ای همینجا و در صفحه 14 کتاب مطرح می شود، اینکه آشنایی و ارتباط ایران و غرب در اواخر دوران قاجاریه است، در حالی که این آشنایی در همان اوایل دوره قاجاریه بوده است، حداقل در دهه دوم سلطنت قاجار این آشنایی شروع شده است و مشخص نیست چرا مبنا را اواخر دوره قاجار قرار داده اند. اواخر دوره قاجار به پس از مشروطه بر می گردد ولی آشنایی ایران و غرب از دوره فتحعلی شاه به وجود آمده است. نمی دانم اشتباه است یا اینکه نکته و منظور خاصی مد نظرشان بوده است.

معتقد هستند که در دوره قاجار شبه ترقی غرب گرا بوده است و در دوره پهلوی باستان گرایی شبه ترقی. این را هم متوجه نشدم که چرا این تفکیک صورت گرفته است؟ در همان دوره اول هم رویکردهای جدی باستان گرایی را داریم، اساساً باستان گرایی از ابتدا و هنگامی که جریان روشنفکری مطرح شد، در تقابل با اسلام در کشور مطرح بوده است. آخوند زاده با صراحت برروی باستان گرایی و پروژه باستان گرایی تاکید داشت، میرزا خان کرمانی برروی باستان گرایی ناسیونالیستی تاکید داشت و پهلوی نیز ادامه همان شبه ترقی غرب گرا است.

یک نقدی جدی به کتاب دارم، معتقد هستم نویسندگان فضای ایران در دوره قاجار و مناسبات دین و دولت در دوره قاجار را درک نکرده اند. اگر کسی بخواهد در خصوص تاریخ ایران بحث کند باید روح حاکم بر این دوره مخصوصاً دوره معاصر را درک کند. الآن می شود ده ها نقیض در خصوص ادعاهایی که در این کتاب آمده مخصوصاً بخش قاجار آمده، ارائه کرد که اساس کتاب و این دیدگاه را زیر سؤال می برد.

در این کتاب دوره قاجار، یک رژیم استبدادی مطلقه ذکر شده است بدون ارائه هیچ دلیلی، ما هم ایراد داریم اما مطلقه بودن به این دوره نمی چسبد، یکی از دلایل این است که علما ده ها بار یقه قاجار را گرفتند. اینکه قاجار را همانند پهلوی ها بدانیم باز یک اشتباه بزرگ و مهلک است که در این کتاب صورت گرفته است. نسبت علما نیز مشخص نیست چگونه است، به عنوان نمونه آورده شده است که قاجار خود را ظلالله و مطلقه می دانستند. هم‌اکنون از علمای بزرگ نامه وجود دارد که پادشاهان قاجار را ظلالله خطاب می کرده اند، حال چه باید کرد؟ باید بگویم که علمای بزرگ این دهه همانند میرزای شیرازی نمی فهمیده اند که اینها مطلقه هستند؟ به نظر بنده این بر می گردد به عدم اشراف بر مسائل اساسی این دوره.

در خصوص تقسیم بندی ها نیز، نویسندگان در وسط کار بر روی جنبه های فرهنگی و دینی انقلاب تاکید می کنند اما در تعریفشان انقلاب را جزو انقلاب های اجتماعی محاسبه کردند، این تعریفی است که بیشتر در جامعه شناسی مورد استفاده قرار می گیرد در حالی که آن تغییرات اجتماعی که برخی از آن با عنوان انقلاب اجتماعی یاد می کنند می تواند در مقابل این تعریف ارائه بشود که آن بیشتر ساختارهای اجتماعی را تغییر می دهد و وقتی سکولارتیم اجتماعی مثلاً در یک جامعه حاکم شد خود به خود به صورت سکولاریسم سیاسی و فرهنگ و ... به وجود می آید.

قصد من این است که بگویم، با تعریفی که انجام می دهم انقلاب اجتماعی اتفاقاً تغییر سریع و اساسی نیست که جامعه شناس ها بر روی آن تاکید دارند و دوستان نیز همین تعریف جامعه شناس ها را پذیرفته اند.

در جایی از کتاب خصوصیات انقلاب ها ذکر شده است که با همان تعریفی که خودشان از انقلاب اجتماعی داشته اند، این خصوصیات به انقلاب های سیاسی هم دلالت دارد و از ویژگی آن انقلاب ها نیز ذکر شده است و هیچ تفکیکی بین این دو وجود ندارد.

در صفحه 27 کتاب نیز بحث دیگری مطرح می شود، در اینجا آمده است: احتمال ثبات پس از انقلاب کمتر از وجود دیگر ایدئولوژی ها در برخی از انقلاب ها حتی به موضع درگیری پس از انقلاب بدل می گردد. این در انقلاب ما بوده است اما در انقلاب ما چیز دیگری نیز بوده است که اشاره نکرده اند، در انقلاب ما ظاهراً ایدئولوژی متفاوت در یک جناحی نبوده است اما در بدنه انقلابیون استحاله فکری را می بینیم که اشاره نشده است هرچند مرتبط با بعد از انقلاب است اما چون در اینجا مطرح شده است می شود به آن نیز اشاره کرد.

در صفحه 34 نیز به اهمیت و ایران منطقه خاورمیانه اشاره شده است ابتدا موضوع نفت و سپس موقعیت جغرافیایی مطرح شده است، به نظر بنده در اینجا نکته ای در نظر نگرفته شده است، اول مسئله همسایگی ایران و هند است بعد مسئله نفت است. چون اینها اواخر دوره قاجار از 1900 میلادی به بعد را ملاک قرار داده اند، احتمالاً این را ندیده اند. همسایگی با هندوستان برای ایران دردسرهای فراوانی را آفرید که در این کتاب به آن کمتر اشاره شده است و به نظر بنده یکی از اشتباهات اساسی که در این کتاب رخ داده است به همین موضوع بر می گردد.

آنجایی که عرض کردم صفحه 37 است که می گوید مهمترین ویژگی دولت های قاجار عبارت بود از سلطنت مطلقه و فرد محوری، که در همین جا درست نیست دولت قاجاریه بنویسیم و سهل انگاری در این عبارات به چشم می خورد، که البته این چنین نیست و عوامل زیادی بوده است که آنها را کنترل می کردند و از مطلقه بودن پائین می کشیدند از جمله مرجعیت و روحانیت شیعه. به عنوان مثال زمانی که  قرارداد رویتر را امضاء می کنند، مرحوم حاج ملاعلی کنی مردم را تهران را دعوت به قیام می کند و به ناصر الدین شاه که در آن زمان در خارج بوده و قصد بازگشت را داشته، می گوید اگر سپه سالار را به همراه بیاوری مشخص نیست که سلطنت خودت باقی بماند، خوب این چه مطلقه ای است؟ یک عالمی در تهران به شاه می گوید که صدر اعظم را حذف کن و شاه هم این کار را می کند.

تاریخ نگاری دوره پهلوی و تاریخ نگاری روشن فکران غرب زده متأسفانه در این قضاوت مؤثر بوده است، اگر با این مبنا بخواهیم قضاوت کنیم کل مناسبات علما با قاجارها زیر سؤال می رود و آنها به عنوان عمله ظلمه مطرح می شوند.

همچنین در ادامه آمده است: عدم تفکیک قوا و جمع شدن آنها در وجود پادشاه و نبود امنیت اجتماعی همگی سبب شده است که شخص شاه حتی در باره جزئی ترین مسائل تصمیم گیری کند، اگر برای این مسئله چهار سند ارائه می شد اینگونه در خصوص دوره قاجار قضاوت نمی شده است. در کتاب عصر بی خبری، آقای تیموری پنج صفحه نامه از ناصرالدین شاه آورده است، یک شورا تشکیل داده است و ناصرالدین شاه به این شورا ایراد گرفته است که چقدر بی حال هستید، اینگونه نمی شود تغییرات ایجاد کرد، یکی چرت می زند و حواس یکی به جای دیگری است، در آخر هم می گوید می خواهید اصلاحات انجام دهیم، اگر در ایران باید اصلاحات انجام شود چرا اینگونه، بعد هم موارد عدیده ای را اشاره می کند که کاملاً منافات دارد با آنچه که در منابع این کتاب آمده است. تفکیک قوا مگر چه مقدار در ممالکی نظیر ایران رواج داشته است، که با ملاک های امروز آنرا نقدکنیم، هرچند که ناصرالدین شاه در این زمینه کارهایی نیز کرده است.

همچنین در خصوص ساختار آمده است که به صورت ملوک الطوایفی بوده است که از آقای کاتوزیان نقل شده است، در حالی که اصلاً در دوره قاجار به صورت ملوک الطوایفی نبوده است و اتفاقاً غربی ها تمایل داشته اند که این بساط را در ایران به راه اندازند.

در جای دیگری آمده است که زندگی و دارایی آنها تابع اراده شاه بوده است. اینها همه از تاریخ نگاری نادرست غرب زده گرفته شده است، اصلاً اینگونه نبوده است که شاه اراده کند و جان و مال مردم را بگیرد، اتفاقاتی از این دست رخ می داده است اما این به عنوان اینکه حکومت بر این اساس بنا شده باشد نبود.

نقش استعمار و روشنفکران، در عقب نگه داشتن ایران تقریباً در این کتاب دیده نشده است. همه تقصیر ها بر گردن قاجار افتاده است. در همین کتاب عصر بی خبری از ناصرالدین شاه مطلب داریم، ایران مقایسه شده است با سایر کشورها، آمده است که مونتنگرو استقلال دارد و ما استقلال نداریم، مونتنگرو پیشرفت کرده است و ما پیشرفت نکرده ایم همچنین به مجارستان و برخی از کشورهایی که در حوزه بالکان قد علم کرده اند و از عثمانی جدا شده اند اشاره می شود و می گوید بدبخت تر از ایران کشوری نیست در کره زمین و اینها را به روس و انگلیس بر می گرداند. که درست هم می گوید، آن همسایگی ما با هندوستان سبب شد که ایران نقش دولت پوشالی یا دولت حائل را پیدا کنیم.

هر سه قدرت روسیه، فرانسه و انگلیس یکی برای دست یابی به هندوستان و یکی برای حفظ هندوستان مبنا را قرار داده اند تا ایران را در وحوشت و بربریت نگه دارند. جریان روشنفکری نیز خواه خواسته و خواه ناخواسته در این پروژه خدمت کرد، نامه معروف ناصرالدین شاه به مرکب خان دقیقاً نشان می دهد که چه کسی ایران را به اینجا کشانده است و حال ما داریم همه را به گردن قاجار و نوع حکومت می اندازیم، حال اگر مشروطه شده باشد و تفکیک قوا در ایران صورت گرفت، این مشکلات حل شد و پیشرفت کردیم؟ وقتی که نقش استعمار را نادیده می گیریم اینگونه می شود.

در صفحه 38 نقش روشنفکری و استعمار نادیده گرفته شده است، زمانی که با این منطق جلو برویم در انتها حرف جناح روشنفکری در می آید. آنها می گویند ساختار درونی مشکل داشته است، نمی خواهم بگویم که مشکل نداشتیم ولی وقتی عامل بیگانه و عواملش را در نظر نمی گیرد همه چیز به ما بر می گردد. یکی از این عوامل رابطه دین و دولت است که آنهم زیر سؤال می رود، که گفته خواهد شد به سمت تجدید نظر که مثلاً بحث پروتستانیسم اسلامی را که مدل های مختلفی از آن مطرح شده است خواهیم رفت. آن تجدید نظر طلبی که جریان استحاله طلب و استحاله گر در جمهوری اسلامی دنبال می کند همین قضیه دنبال می شود. اینها مسائلی نیست که استاد در کلاس توضیح دهد، این نکات باید در متن دقت شود.

در صفحه 39 آورده است که قاجارها امتیاز داده اند، بی شک از سقوط قاجاریه جلوگیری می نمود و در حفظ و استقرار نظام مؤثر می افتاد، واقعاً اینگونه نیست. امتیازها را اگر نگاه بیاندازید جریان روشنفکری می داد و عوامل نفوذی که اتفاقاً سبب سقوط قاجار شد، فریبی بود که زده شد با همان منطقی که شما گفتید که اگر از غربی ها پیروی کنیم مشکل مان حل می شود و به پیشرفت خواهیم رسید، شاه نیز قبول کرد.

در صفحه 40 نیز دوباره باستان گرایی را آوردید که درست نیست و در هر دو دوره (قاجار و پهلوی) وجود دارد.

در ادامه مقایسه ای شده است، مسیحیت تحریف شده و ... و از جلال آل احمد مطلبی را آورده اید، بحث روشنفکران در غرب اساس دین است حالا چه مسیحیت تحریف شده باشد چه مسیحیت غیر تحریف شده از منظر آنان، یعنی اگر کلیسا درست هم می بود جریان روشنفکری که در غرب به وجود آمد با اساس دین مشکل دارد.

نکته دیگر اینکه حکایت از نا آشنایی با مناسبات دین و دولت در دوره قاجار دارد در صفحه 52 آمده است، در اینجا آمده است که واکنش سریع علمای شیعه نشان می دهد که گرایش عالمان به احیای روحیه بیداری اسلامی و حضور بیشتر آنها در سیاست گسترشی روز افزون داشته است. اتفاقی که در بحث فتاوای جهادیه که گفته شده ربطی به این حرف ها ندارد، دفاع واجب است. در جایی شما قاعده نفی سبیل را آورده اید که از آن می شود در اینجا خوب هم استفاده کرد، ربطی ندارد که عالم از اینجا باید سیاسی شد خیر دفاع است و با منطق دفاع آمده است و اینکه عالم را غیر سیاسی بدانیم به نظر بنده صحیح نیست. ورود علمای شیعه در دوره صفویه به ایران و همکاری با صفویه سیاسی است یا استفاده از یک فرصت است؟

در جایی دیگر از کتاب آمده است: بدین ترتیب در تفکر نوین انقلابی شیعه تفسیرهای دعوت کننده به آرامش، انفعال و تسلیم کنار نهاده شده و روحیه انقلابی و مبارزه جایگزین آن گردید، بنده نمی دانم منطق مرحوم میرزای شیرازی وقتی سید جمال به او می گوید حالا که تحریم تنباکو موفق شده است، ناصرالدین شاه را سرنگون کنیم و او قبول نکرد و جامعه را دعوت به آرامش کرد چیست؟ ضد انقلابی است؟ با تفکر نوین انقلابی شیعه در تضاد است؟ نمی شود از کنار این مشکلات گذشت.

در جایی دیگر باز همان نگاه یکی بودن قاجار و پهلوی را دارد. مقام معظم رهبری در جایی گفته اند که پهلوی ها علاوه بر ننگ سلطنت، ننگ وابستگی را نیز داشته اند، این حرف خیلی مهم است ما این حرف را در نظر نگیریم و بگوییم که اختلاف جدی روحانیت با دولت مرکزی نشان داد که مکتب اجتهادی در برابر دولت مرکزی کوتاه نیامده است و به هیچ رو حاضر نیست در برابر سلطنت تسلیم گردد. وقتی مشروطه را پذیرفت چه تفسیری دارید؟ مشروطه پذیرش نظام سلطنتی است. شما از شرایطی مثل امام خمینی را تعمیم می دهید به دوره آخوند خراسانی.

اینکه علما مشروطه سلطنتی را می پذیرند یعنی از سلطنت عبور نکرده اند، در این شرایط چه بگوییم شما غیر انقلابی هستید ضد انقلاب هستید، اینها نکاتی آزار دهنده هستند. در ادامه عباس میرزا، قائم مقام، امیر کبیر و میرزا حسین خان سپه سالار را در کنار همدیگر به عنوان جریان اصلاحات آورده اید، اینها کاملاً با هم متفاوت هستند حتی در جلوتر به این تفاوت ها اشاره شده است اما این سهل انگاری تنها می تواند اذهان را مخشوش کند.

در صفحه 54 آمده است: با گذشت زمان بیداری اسلامی ابعاد مختلفی یافت و الگوی پیشرفت و تعالی روند تکاملی خود را طی نمود. از سویی تدوین نظریه های علمای شیعه با تکیه بر دو اصل حفظ اساس اسلام و نفی سبیل، آشتی این نهاد دینی با حکومت فاسد و مستبد را ناممکن می ساخت. اولاً نفی سبیل مربوط به استعمار است همانطور که خودتان در جایی از این کتاب آورده اید یعنی اینکه سلطه استعمار بر مؤمنین و مسلمین را نپذیریم، هر دو اینها را آورده اید و سپس رفته اید سراغ سلطنت. واقعاً مناسبات علمای ما رجال در آن دوره این نبود که شما به آن اشاره کرده اید، جنس مناسبات جنس سازش نبود. هم مقابله می شده و هم مصلحت ها در نظر گرفته می شده است.

به نظر بنده لازم بود شما در ابتدا اصول حاکم بر رفتار علما را مطرح می کردید و سپس با آن به سراغ تاریخ می رفتید.

اشتباهات دیگری نیز رخ داده است و در جایی آمده است که انگلیس در ایران به دنبال مشروطه بوده است و بعداً تغییر عقیده داده است، انگلیس هیچ وقت به دنبال مشروطه نبوده است، اگر انگلیس از برخی از مشروطه خواهان حمایت کرده است تنها به جهت برهم ریختن وضعیت ایران بوده است. انگلیس از قبل تصمیم خود را در خصوص ایران گرفته بود، اتفاقی نبوده است که در سال 1907 هم‌زمان با مشروطیت در ایران آنها قرارداد 1907 را امضاء کنند. مبنای رفتار انگلیس با ایران که خودشان هم گفته اند، نگه داشتن ایران در وحوشت و بربریت است، از این رو مبنایشان تقسیم ایران است.

 

نویسنده کتاب:

در ادامه دکترمحمدجواد هراتی به عنوان نویسنده کتاب بیان داشت: جستجویی که در اساتید و دوستانی که این درس را تدریس می کردند، آنها معتقد بودند این کتاب اشکال زیاد دارد، اعتراف من هم همین است که اشکال دارد، آنها می گفتند ولی در بین کتاب های موجود یکی از بهترین کتاب ها است. یکی از اشکالاتی هم که بنده به آن معترف هستم این است که بحث تعالی اصلاً خوب تبیین نشده است و این به آن دلیل است که یک عنوان و عبارت مناسب پیدا نشده است و باید یک لفظ دیگری برای آن در نظر بگیریم.

ایده اصلی این کتاب این است که، از زمانی که با غرب آشنا می شویم، دو نگاه شکل می گیرد، یک سؤال مطرح می شود که چرا ایران عقب ماند و غرب پیشرفت کرده است که کتابی با همین عنوان نیز وجود دارد.

از زمان آشنایی ایران و غرب قاعدتاً عده ای مغلوب این دیدگاه شده اند، روشنفکران غرب گرای نسل اول اینها بوده اند که نهایتاً معتقد هستم مشروطه در همین فضا رفته است و بعداً دیدگاهی شکل گرفت که با استفاده از داشته های خودمان، این مسیر را طی کنیم و به سمت تعالی برویم. اینکه تعالی چیست و آیا تنها نگاه معنوی دارد و یا نگاه مادی و معنوی هم زمان است بحث مفصلی دارد.

یک نکته که خیلی عمیقاً دوست داشتیم در این کتاب آورده شود، چالش ترقی و پیشرفت یا چالش ترقی و تعالی در دوره جمهوری اسلامی هم ادامه دهیم. ایده آن این بوده است که بسیاری از مشکلاتی که الآن وجود دارد همین است، در چالش و گفتمان ترقی داریم، عده ای می گویند غربی شویم، عده ای می گویند لزومی ندارد هر چیزی را از غرب بگیریم.

این حلقه مفقوده ای است درون کتاب و شروع کرده ایم به اصلاح آن، خودمان هم معتقد هستیم که بحث جمهوری اسلامی باید ارتباطی بین این بحث پیدا شود که فعلا نشده است و اغلب همان نکته ای را هم که آقای دکتر شفیعی گفته اند که انگار کتاب تکه تکه شده است، اگر این قسمت ربطی هم پیدا کند فکر می کنم آن ارتباطش دقیق خواهد بود.

 

عامل تبدیل رضاخان به قهرمان ملی

در پایان دکتر یعقوب توکلی به عنوان داور جلسه ابراز داشت: در طبقه بندی احزاب در حین انقلاب ایران، متوجه نشده ایم که چه باید بکنیم، یا باید تفکیک تاریخی بپذیرند، یا تفکیک جایگاهی. حدود هفت جریانی که وجود دارد معرفی کردن کتاب تنها یک هیئت مؤتلفه است که آنرا در رتبه ششم آورده اند، حزب توده، چریک فدایی، نهضت آزادی و جبهه ملی همگی ذکر شده اند اما جریان های مذهبی ذکر نشده اند تنها حزب مؤتلفه ذکر شد.

شروع مباحث در خصوص سازمان مجاهدین خلق اینگونه آغاز شده است: این سازمان در سال 1352-1354 دچار تحول عمیق در درون خود شده است. این چگونه بوده است؟ آیا در چاپ مطالب منقطع شده است یا در زمان نوشتن همین‌گونه منقطع بوده است؟

همچنین در خصوص جمعیت هیئت های مؤتلفه آمده است: این جمعیت با نظر امام پس از تشکیل جلسات مخفی ارکان خود را در دو بخش کمیته مرکزی و شورای روحانی با عضویت ... . این سیاق شروع مطالب درست نیست. این روند در خصوص حزب توده نیز وجود دارد. از وسط، کار را شروع کردن کار را برای استاد و دانشجو مشکل می کند. شاید با یک عبارت یا کم و زیاد کردن مطلب مقداری نیاز به کار قلمی دارد باید اهمیت قلم را در این کار بدانیم چه طور بعضی از کاره ها خوب است که مردم برای گرفتن آن صف می بندند. مثلا نگاه جان فوران بر کتاب حاکم است یا بحث تعالی و ترقی که قبلا هم اعتراض کردم و حتی در جمع بسیج اساتید گفتم که یکی از عللی که ما در جمهوری اسلامی رضاخان در افکار عمومی از طاغوت تبدیل به قهرمان شد، کتب درسی خودمان است چه در آموزش و پرورش و چه در نهاد، وقتی گفتمان ترقی و تعالی مطرح شد و در سراسر کشور تدریس شد به حاج آقای محمدیان اعتراض کردم که چرا اجازه دادید که منتشر بشود گفتند گفتیم منتشر بشود تا نقدهایش به دست ما برسد، نمی شود منتشر شود با این حجم منتظر نقد بشویم.


کد خبرنگار : 38


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.