استاد رضائیان/ مبادی فقه سیاسی
کد خبر : 7826
دوشنبه 07 اسفند 1396 - 17:10

فقه سیاسی/ استاد رضاییان/ جلسه 9

بررسی علت نیاز انسان به نظام سیاسی

وسائل ـ سیاست، تدبیر مسائل کلان اجتماعی براساس مصالح و مفاسد واقعیه برای رسیدن به کمال است؛ تدبیر کلان اراده برتری می‌خواهد که شرط اجرا است و این خیلی مهم است، بعضی این شرط را خود سیاست می‌دانند و گفته اند سیاست اراده برتر است؛ حکومت و حاکمیت را اراده برتر گرفته اند که بر همه اراده‌ها برتری داشته باشد.

بررسی علت نیاز انسان به نظام سیاسی

به گزارش خبرنگار پایگاه تخصصی فقه حکومتی وسائل، دوشنبه 22/96/6 جلسه درس مبادی فقه سیاسی حجت‌الاسلام رضائیان در حرم مطهر معصومه(س) برگزار شد که خلاصه و متن آن در ذیل تقدیم خوانندگان گرامی می‌شود.

 

خلاصه بحث:

سؤال: علت نیاز به نظام سیاسی چیست؟

جواب: عده‌ای گفته اند علت رفع تزاحم است و رفع اختلاف و این وجه رایج در دنیا در حوزه نظام‌های سیاسی عمومیت دارد؛ اما با توجه به تفاوت انسان شناسی اسلامی و غیر اسلامی، نوع تعلیل نیاز به نظام سیاسی هم متفاوت است.

 

تعریف سیاست:

تدبیر مسایل کلان اجتماعی بر اساس مصالح و مفاسد واقعیه برای رسیدن به کمال که اراده برتری نیاز دارد که مقدمه همه اینها شناخت می باشد؛ اما شرط کافی نیست؛ بلکه شرط لازم است که این اراده برتر غیر از رفع تزاحم باید مسیر کمال اختیاری را برای انسان فراهم و مهیا کند و از آنجا که کمال در اجتماع شکل می گیرد و در ارتباطات اجتماعی و شخص توانایی اداره و به سمت کمال بردن انسان در اجتماع را ندارد اراده برتری باید در جامعه وجود داشته باشد.

 

اصل بحث:

علت نیاز به نظام سیاسی

در بحث‌های قبل به نسبت قاعده لا اکراه و اجبار حاکمیتی و فقه سیاسی اشاره کردیم به پیشینه این بحث اشاره کردیم که وقتی نقطه آغازین ما در فقه سیاسی و فقه نظام اینگونه شد که اساس نیاز ما به یک نظام سیاسی از کجا شکل می‌گیرد؛ خیلی‌ها این را ذیل آیه «کان الناس امة واحدة» اثبات کرده اند و فلسفه و حکمت و علت آن را اخذ کرده اند.

 

انسان شناسی غیر اسلامی

مجموعه‌ای از انسان‌ها که دچار اختلاف و تزاحم شده‌اند برای رفع اختلافشان نیاز به نظام پیدا می کنند، عملا در نظام‌های فکری متداول در حوزه سیاسی هم این وجه منتهی به تعابیر مختلف عمومیت دارد؛ عده‌ای در تعابیر خودشان انسان‌ها را به مثابه موجوداتی می‌دانند که خوی درندگی در آنها باعث می‌شود که به حقوق همدیگر تجاوز کنند، لذا نیاز به حکومت و نیاز به نظام سیاسی را با این پیش فرض قبول می کنند.

 

انسان شناسی اسلامی

اما آنچه اشاره شد این است؛ ما در انسان شناسی اسلامی، وجه خاصی از انسان شناسی قبول داریم این وجه عموم انسان نیست، تشبیه او به موجودات درنده که تجاوزگری دارند این نیست، بلکه اساس با هم بودن با توجه به محدودیت مکان و موقعیت باعث تزاحم می شود.

فارغ از اینکه انسان‌ها در زندگی با هم خصوصیات خاصی هم پیدا می‌کنند، به عنوان اینکه به حقوق همدیگر تجاوز می کنند مثالش که سابق بر این گذشت، رد شدن از چهار راه است، این انسانها اگر همه اخلاقی باشند؛ یعنی اگر ما چراغ را هم برداریم چه اتفاقی می افتد؟

این مربوط به محدودیت ظرفیت عالم ماده و عالم زندگی است که ظرفیت ندارد و به تزاحم می‌رسند؛ برای رفع تزاحم نیاز به اندیشه و شناخت و قانون دارند و برای اینکه در عمل نیاز به اجرای این قانون دارند باید قوه ای باشد که بر این اراده ها غالب باشد، چون صرف دانستن که رفع تزاحم نمی کند، باید اراده ای باشد که بر همه اراده ها غالب باشد و برخی در تعاریف خود از سیاست، حکومت و حاکمیت می گویند؛ این اراده برتر، لازمه سیاست است نه خود سیاست.

 

تعریف سیاست  

سیاست، تدبیر مسائل کلان اجتماعی براساس مصالح و مفاسد واقعیه برای رسیدن به کمال است؛ تدبیر کلان اراده برتری می‌خواهد که شرط اجرا است و این خیلی مهم است، بعضی این شرط را خود سیاست می‌دانند و گفته اند سیاست اراده برتر است؛ حکومت و حاکمیت را اراده برتر گرفته اند که بر همه اراده‌ها برتری داشته باشد.

بعضی مصادیق این را هم شاید نام برده اند مثل حکومت قذافی که اراده برتر یک شخص سیاست را تعیین می کند و حکومت را به پیش می برد که خیلی نادر است و حتی این اراده منوط به یک شناختی است، شناخت خودش و شناخت دیکتاتوری، می گوید این کار باید انجام شود این قانون است پس اراده برتر می شود.

 

غیر از شناخت نیاز به اراده برتر است

بعلاوه شناخت این قانون  در حکومت سیاسی اسلام رفع تزاحم می‌کند، هدف فقط رفع تزاحم نیست و این یک نکته بسیار مهم است؛ بلکه باید زمینه کمال را هم فراهم آورد، چون همه انسانها دنبال کمال هستند و کمالشان با کمال اجتماع گره خورده است؛ این مقدمات در کنار هم معنی پیدا می‌کند و مهم است که انسان‌ها در کنار یکدیگر چطوری عمل کنند و منوط بر این است که «کلوا من الطیبات واعملوا صالحا» طیبی که بناست به دست من برسد، تا من عمل صالح انجام بدهم دست به دست می‌شود؛ این واسطه‌ها در طیب بودن او اثر دارند، پس نمی‌توانم بگویم کمال من فارغ از کمال اجتماع است و اصلا تعریف نمی‌شود.

تدبیر کلان هم رفع تزاحم می‌کند و هم زمینه کمال را فراهم می‌کند و به کمال رسیدن زوری نیست؛ «انما الاعمال بالنیات» کمال با فعل محقق می شود، فعلی که مقرب باشد، فعل مقرب با قصد امکان پذیر است، قصد زوری هم امکان ندارد، حکومت و سیاست باید زمینه را فراهم کند و مانع ها را بردارد، فرد به تنهایی نمی تواند موانع کمال را بر طرف نماید و زمینه را فراهم کند، این از اراده برتر بر می آید تا موانع را بردارد.

مثل شخص مسافر که نمی تواند از مسیر هزار کیلومتری رفع مانع کند و الا چون صد سال طول می‌کشد یا مثل انسانی که سوار کشتی شده است؛ هر چقدر انسان خوبی باشد، این سکاندار است که کشتی را هدایت می کند؛ لذا اگر تمام افراد کشتی مشغول کار خوب باشند؛ ولی باز هم سکاندار کشتی است که کشتی را به سمت ساحل آتشفشان هدایت می‌کند.

عمل صالح آنها بدون دخل و تصرف سکاندار به سرانجام نمی‌رسد، مقدمات ما را به این نتیجه می رساند که سیاست و حکومت هم رفع تزاحم و فراهم کردن مسیر کمال را باید داشته باشد؛ یعنی هم ایجابی و هم سلبی.

 

اگر کسی اینها را بداند جای قاعده لا اکراه مشخص می شود

سوال: در قاعده لا اکراه آیا حکومت و سیاست که از قاعده برتر استفاده می کنند، می‌توانند برخی از احکام را با قاعده لا اکراه بر جامعه تحمیل کنند؛ یعنی بترسانند یا به قوه قاهره او را بترساند؛ آیا اصلا از لحاظ شرعی چنین حقی دارد یا خیر؟ این از جایی ناشی می شود که برخی نمی دانند یا نمی خواهند بدانند.

یعنی بعضی برخی از قوانین را قبول را ندارند و الا کسی که با رضایت انجام بدهد اکراه بر او صادق نیست؛ بحث در جایی است که برخی انجام نمی دهند که از دو حال خارج نیست یا نمی‌دانند یا نمی‌خواهند و نمی‌دانند قانون را که خود مراتبی دارد یا اصل را نمی‌داند و یا اصل را می‌داند؛ ولی تفصیل و چرایی را نمی‌داند و اهمیت آن را نمی‌داند؛ مثلا می‌گوید من اصلا نمی‌دانستم فلان وجه از ازدواج اصلا درست نیست.

یک وقت اصلش را می داند؛ ولی خیال کرده که یکی از مسائل پیش پا افتاده است که ممکن است اختلافی هم باشد یک نفر دیگر هم می گوید انجام نمی دهم حالا چه علم اجمالی داشته باشد و چه علم تفصیلی؛ دوست ندارد انجام بدهد.

عدم میل در تزاحم در مسأله احکام که بر اساس مصالح و مفاسد واقعی است، این شخص دارد یک مصلحت را از خودش فوت می‌کند؛ اما در مسائل فقه سیاسی ما ناظر به مصالحی نیستیم که فرد دارد به خودش آسیب می زند؛ بلکه ما دقیقا در موضوعی هستیم که یا مستقیما در جامعه تاثیر دارد یا غیر مستقیم آثار و تبعات اجتماعی دارد.

 

یک مثال:

اینکه یک فرد در خانه خود چکار می کند نظام سیاسی کاری ندارد؛ اما چطور می شود که این فرد اگر در خانه ماهواره داشته باشد باید جمع کند با فرض اینکه معصیت است، چون اثر اجتماعی زیادی دارد یا مروج فساد می شود یا فرهنگی یا اخباری غالب می شود که باعث تلاطم اجتماعی می‌شود یا اخباری که چینش آنها به گونه‌ای هست که در نظام، اختلال به وجود می‌آورد؛ اینجا فردی است، اما تبعات سنگین اجتماعی دارد؛ لذا حکومت در اینجا به خاطر تاثیرات معتنی به ورود می کند.

مثلا چرا در غرب از پدر و مادری که با فرزند خود بدرفتاری می‌کنند رفع حضانت می‌شود، هر چند که در منزل باشد به خاطر اینکه بچه عضو جامعه است و با رشد ناصحیح او باعث اختلال نظام می شود؛ لذا حضانت او را به فرد دیگری می دهند.

نکته‌ای که دیروز بیان کردیم، این بود که اگر از دریچه دیگری نگاه کنیم و آن دریچه این است که اگر انسان بناست به کمال برسد و اگر کمال انسان مشروط است، به این که او اختیارا کارهای خود را انجام بدهد حکومت در این نگاه دینی ابزاری است، تا انسان به کمال خود برسد، چون غایت احکام مصالح و مفاسد است، لیقوم الناس بالقسط.

قسط مرتبه ای است از کمال، امر به معروف و نهی از منکر و رسیدن به کمال که فلسفه تشکیل حکومت است؛ در نتیجه اینها می‌توان گفت، انسان با اکراه به کمال نمی رسد و این که اکراه در حیطه اختیارات مکلفین توسط افراد دیگر یا حاکمیت خلاف حکمت جعل است، «فبعث الله النبیین و مبشرین و منذرین» تزاحم برداشته می‌شود و مسیر کمال اختیاری می‌شود، این نوع نگاه در مقابل نگاه اول قرار دارد؛ در اینجا اختیار با اجبار سازگار نیست، چرا که امور قلبی است و با اجبار سازگاری ندارد./907/م


کد خبرنگار : 39


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.