آیت الله مقتدایی/ ولایت فقیه
کد خبر : 7690
سه شنبه 24 بهمن 1396 - 17:01

درس خارج ولایت فقیه، آیت الله مقتدایی/ جلسه 92

قدرت در کنار امانتداری از شروط لازم ولی فقیه است

وسائل ـ آیت الله مقتدایی با اشاره به تفاوت مسأله ولایت با مسئولیتهای کوچک گفت: ولایت فقیه شجاعت و قدرت بالایی می خواهد که هم با دشمنان و مخالفت ها مقابله کند و هم مواظبت داشته باشد که مصالح جامعه با دقت پیاده شود، بنابراین یکی از شرائط، شجاعت و قدرت نفسانی است که بتواند اجتماع امت اسلامی را از جهات مختلف نظامی، معیشتی، فرهنگی و امثال آن اداره کند.

قدرت در کنار امانتداری از شروط لازم ولی فقیه است

به گزارش خبرنگار پایگاه تخصصی فقه حکومتی وسائل، آیت الله مقتدایی، در جلسه نود و دومین درس خارج ولایت فقیه که سه شنبه 8 فروردین 96 در مدرسه مبارکه دارالشفاء برگزار گردید، به بررسی آیاتی در رابطه با اثبات صفت شجاعت برای ولی فقیه پرداخت.

خلاصه درس گذشته

آیت الله مقتدایی در بررسی شروط ولایت فقیه گفت: در مورد شروط ولی فقیه چهار شرط عقل، اسلام، عدالت، اعلمیت اثبات شد و شرط پنجم شجاعت است، به این معنی که توان اجرای اموری که به عهده‌اش واگذار شده را داشته باشد.

وی در ادامه افزود: عقلای عالم وقتی کاری را به عهده شخصی می‌گذارند، شرط آن این است که توان اجرای آن را داشته باشد و عقل این را حکم می‌کند. زمانی که در امور جزئی عقلای عالم این کار را انجام می دهند، به طریق اولی در مراد ولایت صادق است.

این استاد درس خارج در اثبات شرط شجاعت با تمسک به آیات قرآن گفت: سوره مبارکه بقره آیه 247 اشاره به این دارد که علت تعیین طالوت از طرف خداوند برای قوم موسی مزیت در علم و قدرت بود که در قرآن از آن به جسم تعبیر شده است.

وی در تفسیر جسم در این آیه تصریح کرد: معمولا جسم همان هیکل است، ولی مراد این نیست که حتماً هیکل درشتی دارد، لکن اگر مراد هم این باشد؛ غالباً جسم و شجاعت نفسانی با هم تلازم دارند، پس به هر حال مراد شجاعت نفسانی است و مراد از جسم قوی، هیکل قوی داشتن نیست بلکه مراد داشتن قدرت بالا است.

آیت الله مقتدایی به آیه ای دیگر اشاره کرد و بیان داشت: با توجه به آیات 54 و 55 سوره مبارکه یوسف، که حضرت یوسف بعد از تعبیر خواب پادشاه به او فرمود مرا مسؤول دارایی کشور قرار بده، زیرا من حفیظ آن هستم، استفاده می‌شود که امور مالی کشور به عهده یوسف باشد و دلیل درخواست حفیظ بودن است. پس شرط اینکه پستی را به شخصی اعطا کنند این است که باید قدرت انجام آن را داشته باشد. از اینجا نتیجه می‌گیریم وقتی ولایت امر را به شخصی می‌دهند، هم باید قدرت داشته باشد و هم حفیظ باشد.

وی ادامه داد: بعضی اشکال می‌کنند که گرچه این سخن در قرآن آمده است اما کلام یوسف است و کلام الهی نیست که حکم الهی را استفاده کنیم. ولی می‌گوییم بالاخره خداوند نقل کرده و همین که نقل شده یعنی مورد قبول است، پس یکی از شرائط ولی امر حفیظ بودن؛ یعنی محافظ و شجاع بودن است.

آیت الله مقتدایی در پاسخ به سؤال مطرح شده بر علت تقدم حفیظ بر علیم گفت: بعید نیست بگوییم تقدم کلمه حفیظ بر کلمه علیم از باب این است که علیم بودن حضرت یوسف از بابت تعبیر رؤیا برای پادشاه مسلم بود و حفیظ بودن ممکن است مورد شکّ قرار گرفته باشد، لذا آن حضرت فرمود وقتی علیم بودن را قبول داری، اکنون بدان من حفیظ نیز هستم.

خلاصه درس حاضر

آیت الله مقتدایی در ابتدای درس گفت: مساله ولایت فقیه با مسئولیت های کوچک متفاوت است و شجاعت و قدرت بالایی می خواهد که هم با دشمنان و مخالفت ها مقابله کند و هم مصالح جامعه با دقت، پیاده شود، بنابراین یکی از شرائط، شجاعت و قدرت نفسانی است که بتواند اجتماع امت اسلامی را از جهات مختلف نظامی، معیشتی، فرهنگی و امثال آن اداره کند.

این استاد حوزه در بررسی شرط شجاعت برای ولایت فقیه آیه 26 سوره مبارکه قصص را بیان کرد و گفت: این آیه اشاره به داستان حضرت موسی و حضرت شعیب و علت انتخاب حضرت موسی به شبانی گوسفندان حضرت شعیب دارد، در آنجا که یکی از دختران حضرت شعیب می گوید: پدر، ایشان (موسی) را اجیر کن، این شخص بهترین فرد برای شبانی است؛ زیرا هم قدرت دارد و هم امین است. پس اینجا با این که مسئولیت کوچکی است، اما دختر برای حضرت شعیب این تعبیر را دارد و خداوند نیز این تعبیر را قبول دارد و تایید می کند که می گوید « خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمین»؛ برای این مسئولیت هم قدرت دارد و هم امین است.

وی ادامه داد: پس از این آیه برای ما نحن فیه می توانیم استشهاد کنیم که شرط قرار دادن ولی امر این است که قدرت داشته باشد و قوی و شجاع باشد. این که بگوییم این قول دختر شعیب است و بدین صورت اشکال وارد کنیم درست نیست؛ زیرا تایید پروردگار برای همین نقل قول کافی است.

آیت الله مقتدایی در اثبات شرط شجاعت به آیه ای دیگر تمسک کرد و گفت: آیه 39 سوره مبارکه نمل مربوط به حضرت سلیمان است. زمانی که حضرت سلیمان می خواست تخت بلقیس را حاضر کند و دستور خود را مطرح کرد عفریتی از اجنه قبول کرد و گفت من تخت با آن عظمت را می آورم و شرطش را دارم؛ زیرا قوی و امانتدار هستم. در ما نحن فیه نیز استفاده می شود که باید توان اجرای کار را داشته باشد. این مساله را قرآن کریم نقل می کند هر چند که کلام آن عفریت از جن است، اما قرآن نیز قبول می کند که شرط پذیرش مسئولیت قدرت بر اجرا است.

تقریر درس

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

شرط پنجم در مورد ولی فقیه این است که ذا قوة و شجاعة باشد یعنی باید فرد شجاعی باشد به این معنی که توان اجرای اموری که به عهده‌اش آمده است را داشته باشد. برای این شرط به آیات و روایات و عقل تمسک می‌شود. عقلای عالم وقتی کاری را به عهده شخصی می‌گذارند شرط آن این است که توان اجرای آن را داشته باشد و عقل این را حکم می‌کند. زمانی که در امور جزئی عقلای عالم این کار را انجام می دهند به طریق اولی در مراد ولایت صادق است.

البته در بحث حاضر مراد از ولی فقیه و ولی امر یکی است و می‌گوییم یکی از شرائط ولی امر این است که فقیه باشد از باب این که غیر فقیه نمی‌تواند متصدی این ولایت امر  باشد و تسامحاً با اسم خاص مطرح است و می‌گوییم شرط ولی امر این است که فقیه باشد و لذا نام باب را ولایت فقیه می‌گذارند و الا ولایت امر بحث می‌شود.

به چند آیه می‌توان برای شرط شجاعت و قدرت ولی امر تمسک کرد. جمعی از قوم موسی بعد از ایشان نزد پیامبرشان آمدند و گفتند که فرماندهی برای ما قرار بده که با جالوت بجنگیم و خداوند نیز طالوت را برایشان معین کرد و علت تعیین طالوت هم مزیتی بود که در علم و قدرت داشت و تعبیر قرآن جسم است. معمولا جسم همان هیکل است ولی مراد این نیست که حتماً هیکل درشتی دارد لکن اگر مراد هم این باشد ملازمه بزرگی در جسم شجاعت نفسانی نیز هست یعنی غالباً اینها با هم تلازم دارند پس به هر حال مراد شجاعت نفسانی است.

ملازمه عرفی اگر پیدا شد یعنی کسی که قدرت دارد را خداوند انتخاب کرده پس شرط انتخاب داشتن این شخص قدرت است و معمولاً تلازم دارد و کم پیش می‌آید که قدرت جسمی داشته باشد و شجاعت نداشته باشد. پس مراد از جسم قوی، هیکل قوی داشتن نیست بلکه مراد داشتن قدرت بالا است.

بعضی اشکالات جزئی نیز بر استدلال به این آیه شده است که خیلی قابل توجه نیست که در مباحث ولایت فقیه مرحوم منتظری مطرح شده است، مثلاً می‌گویند این برای زمانی خاص بوده و ممکن است در زمان دیگر به گونه دیگری باشد. پس استظهار از روایت استظهاری قوی است که با آن ملاحظه باید دقت کرد.

آیه دیگر قول حضرت یوسف علیه السلام است زمانی که خواب دو نفر را تعبیر کرد و او را نزد پادشاه آوردند تا خواب معروف هفت گاو لاغر که هفت گاو چاق را بلعیدند تعبیر کند و زمانی که بهترین تعبیر را برای پادشاه بیان کرد و گفت هفت سال نعمت و بارندگی فراوان است و هفت سال بعد خشکسالی و قحطی خواهد بود و زمانی که این هفت سال بارندگی و نعمت است شما گندم کشت کنید و برای هفت سال قحطی ذخیره نمایید. پادشاه مصر از ایشان خواست سمتی را قبول کند؛ زیرا فهمیده بود که علاوه بر تعبیر نیکوی خواب، انسان دانا و فهمیده ای است. حضرت یوسف فرمود: مرا مسئول خزائن ارض قرار بده.

پادشاه گفت او را بیاورید که جزء خواص من شود وقتی یوسف را آوردند و پادشاه با او صحبت کرد خطاب به حضرت یوسف گفت امروز تو نزد ما کسی هستی که مکانتی داری و مخصوص دربار هستی حضرت یوسف فرمود مرا مسؤول دارایی کشور قرار بده؛ زیرا من حفیظ آن هستم. از این آیه استفاده می‌شود که امور مالی کشور به عهده یوسف باشد و دلیل درخواست این است که حفیظ است. پس شرط اینکه پستی را به شخصی اعطا کنند این است که باید قدرت انجام آن را داشته باشد.

پس زمانی اداره مالی را به شخصی می‌دهند باید قدرت داشته باشد از اینجا نتیجه می‌گیریم وقتی ولایت امر را به شخصی می‌دهند هم باید قدرت داشته باشد و هم حفیظ باشد یعنی توانایی خرج اموال را داشته باشد. البته بعضی باز اشکال می‌کنند که گرچه در قرآن آمده است اما کلام یوسف است و کلام الهی نیست که حکم الهی را استفاده کنیم. ولی می‌گوییم بالاخره خداوند نقل کرده و کلام مردودی نبوده است و الاّ نقل نمی‌کرده و همین که نقل شده یعنی مورد قبول است پس یکی از شرائط ولی امر حفیظ بودن یعنی محافظ و شجاع بودن است. به علاوه بعد از قید حفیظ کلمه علیم آمده است یعنی می‌خواهد بگوید دانش حفاظت را هم دارد.

بعید نیست بگوییم تقدم کلمه حفیظ بر کلمه علیم از باب این است که علیم بودن حضرت یوسف از بابت تعبیر رؤیا برای پادشاه مسلم بود و حفیظ بودن ممکن است مورد شکّ قرار گرفته باشد لذا آن حضرت فرمود وقتی علیم بودن را قبول داری اکنون بدان من حفیظ نیز هستم.

 

بررسی صفت شجاعت در ولی فقیه

در جلسه قبل بیان شد یکی از شرائطی که برای ولی فقیه یا کسی که ولایت امر را به عهده دارد، شجاعت است. قدرت و قوت برای اجرای مسئولیت خطیری که بر عهده اش آمده است باید داشته باشد. مسئولیت بسیار والاست که شامل زعامت امور مسلمین و اداره جامعه اسلامی است. این مساله نفوذ، قدرت و مکانت بالایی است. این شخص می خواهد جامعه اسلامی را از نظر دفاعی اداره کند؛ زیرا همواره مسلمانان، دشمنان کمین کرده ای داشتند. از نظر اجرایی، صنعت و به طور کلی امور اقتصادی باید قوی و قدرتمند باشد و بتواند اجرا کند. این مساله شجاعت خاصی می خواهد و این مساله با مسئولیت های کوچک متفاوت است و شجاعت و قدرت بالایی می خواهد که هم با دشمنان و مخالفت ها مقابله کند و هم اجرا کند و هم تعقیب کند تا متوجه شود که مصالح مورد دقت در جامعه پیاده شده است.

بنابراین یکی از شرائط، شجاعت و قدرت نفسانی است که بتواند اجتماع امت اسلامی را از جهات مختلف نظامی، معیشتی، فرهنگی و امثال آن اداره کند.

از نظر عقلانی دلیل عقل حاکم است که عموم مردم اگر خواستند مسئولیتی را بر عهده کسی قرار دهند شرط اول این است که توان اجرای آن را داشته باشد. عقل و بناء عقلا در هر عصری به همین صورت است.

از نظر نقل بیان شد که از آیات قرآن می توان استناد کرد و دو آیه مطرح شد.

آیه اول قضیه طالوت و جالوت بود که قومی از بنی اسرائیل بعد از حضرت موسی از پیامبرشان خواستند (أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنی‏ إِسْرائیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ إِذْ قالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ أَلاَّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاَّ نُقاتِلَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِیارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاَّ قَلیلاً مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِالظَّالِمین‏)[1] گفتند جالوت عده ای از ما را کشته است و ما چاره ای نداریم به جزء این که پادشاهی داشته باشیم که در زیر سایه فرمانروایی او، در راه خدا بجنگیم و با قدرت مهمی مانند جالوت نبرد کنیم.

فرمود خداوند طالوت را برای شما ملک قرار داد و او را انتخاب کرد و وجه انتخاب این است: (إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتی‌ مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ)[2] خداوند علم و جسم وسیعی به او داده است و ابتدائاً ظهور دارد که هیکل درشتی دارد اما قطعاً این مراد نیست و ممکن است در قوم و در شهر آنان انسانی با هیکل درشت تر از طالوت نیز وجود داشته باشد. پس قطعاً مراد کبر و درشتی جسم نیست و شاید بتوان گفت انصراف دارد به کسی که می خواهد فرماندهی لشکری را برای جنگ به عهده بگیرد و باید شجاعت و قدرت نفسانی قوی داشته باشد که توأم با علم باشد.

قطعاً مراد از آیه بزرگی هیکل نیست و منافانی ندارد که جثه بزرگی نیز داشته باشد اما نمی خواهیم ملاک این باشد که برای هیکل درشت انتخاب شده است. شخصی را برای قتال فی سبیل الله می خواهند انتخاب کنند که می خواهد لشکری را حرکت دهد و باید شجاعت جسمی و نفسانی داشته باشد و قطعاً از این سخن شجاعت استفاده می شود.

مراد از جسم یا از باب تلازم است که کبر جسم نوعاً متلازم بر قدرت و شجاعت است یا بگوییم از این عبارت انصراف دارد که از « بسطة فی الجسم» قدرت را اراده کرده اند.

سوال: شما برای اثبات شجاعت ولی فقیه از آیه ای استفاده کرده اید که لفظ ملک به معنای پادشاه دارد و اگر متناقض نباشد اثبات امر برای منظور ما کار دشواری است پس چرا به این آیه استناد کرده اید؟

پاسخ: سخن ما این است زمانی که می خواهند مسئولیتی را بر عهده شخصی قرار دهند باید توان اجرایی بر آن کار را داشته باشد. آنجا می خواستند مسئولیت فرمانروایی جنگ را بر عهد کسی بگذارند و گفتند باید قدرت داشته باشد ما نیز می خواهیم مسئولیت امت اسلامی را بر عهده شخصی قرار دهیم که شرطش داشتن قدرت است.

آیه دومی که در جلسه سابق بیان شد قضیه حضرت یوسف علیه السلام بود که داستان مفصلی در قرآن دارد و حضرت یوسف خواب مهم پادشاه را تعبیر کرد در حالی که تمام معبرین از تعبیر آن عاجز بودند و ساقی پادشاه که قبلاً خوابش را حضرت یوسف تعبیر کرده بود به یاد حضرت یوسف افتاد و تعبیر را برای پادشاه بیان کرد.

﴿وَ قَالَ الْمَلِکُ ائْتُونىِ بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسىِ فَلَمَّا کلََّمَهُ قَالَ إِنَّکَ الْیَوْمَ لَدَیْنَا مَکِینٌ أَمِینٌ قَالَ اجْعَلْنىِ عَلىَ‌ خَزَائنِ الْأَرْضِ إِنىّ‌ِ حَفِیظٌ عَلِیمٌ﴾ پادشاه به حضرت یوسف مکانت و مقام والایی پیشنهاد داد و ایشان پذیرفت که تمام خزائن زمین را در اختیار بگیرد تا برای سالهای قحطی برای مردم مشکلاتی پیش نیاید.

ایشان گفت مرا برای خزائن زمین قرار بده زیرا من حفیظ و علیم هستم، یعنی قدرت حفظ و نگهداری من بالاست.

پس این آیه نیز نشان می دهد که اگر کسی را برای امری انتخاب می کنند باید توان اجرای تمام جوانب آن امر را داشته باشد.

پس ما می خواهیم مسئولیت ولایت امر را بر عهده شخصی قرار دهیم باید این شرط را داشته باشد که قادر بر انجام این امور محوله داشته باشد و بتواند اجرا و تعقیب کند و قاطعیت داشته باشد.

سوال: فقط مسائل اقتصادی در اختیار حضرت یوسف بوده است اما ولایت فقیه باید کلیه امور را بر عهده بگیرد.

پاسخ: کل امور در اختیار پادشاه بود اما فعلاً می خواهند به حضرت یوسف منصب و مقامی اعطا کنند. بالاترین مسئولیت در آن زمان همین منصب اقتصادی و خزائن ارض بود که حضرت یوسف فرمود من شرط لازم را دارم که قدرت است.

آیه سوم

(وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُکُما قالَتا لا نَسْقی‏ حَتَّى یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبیر)[3] حضرت موسی علیه السلام در زمان طفولیت در دامن فرعون بود که در دوره جوانی درگیری پیدا کرد و مشتی به شخص ظالم زد و او مرد. آنان در تعقیب حضرت موسی بودند و ایشان متوجه شد که به دنبال او هستند فرار کرد و از مصر بیرون رفت و مسیر طولانی طی کرد و به وادی شعیب (کنعان) رسید. قومی را در آنجا دید که گوسفندانشان را آب می دادند و دو تا دختر را مشاهده کرد که گوسفندانشان را کنار می کشند که با سایر گوسفندان مخلوط نشود و نمی گذارند گوسفندان آب بخورند.

حضرت موسی علیه السلام جلو رفت و گفت شما اینجا بین جمعیت مردان چه می کنید؟

آنان گفتند ما کنار می رویم تا چوپانان دیگر گوسفندانشان را آب دهند.

علت نیز این بوده که چند چوپان با هم مشارکت می کردند و با دلو بزرگی آب می آوردند و به گوسفندان می دادند اما این دختران قدرت بر انجام این کار را نداشتند و مجبور بودند از ته مانده آب دیگران به گوسفندانشان آب دهند.

دختران این گونه عذرخواهی کردند که پدر ما پیر است و ما کسی را نداریم که بیاید و گوسفندانمان را آب دهد.

(فَسَقى‏ لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ)[4] حضرت موسی قدرتمند بود و به تنهایی جلو رفت و دلو را از چاه کشید و به گوسفندان آب داد و آنان را رد کرد تا بروند. بعد به جایی رفت تا استراحت کند و به درختی تکیه داد تا زیر سایه آن استراحت کند و این فراز آیه را تلاوت کرد: (رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ)

خدایا! من این درخواست را دارم که هر چه برای من بفرستی من احتیاج دارم و بسیار گرسنه و نیازمند هستم.

(فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشی‏ عَلَى اسْتِحْیاءٍ قالَتْ إِنَّ أَبی‏ یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمین‏)[5] در این هنگام دید که یکی از دختران برگشته است و با وقار و با حیا آمد و گفت: پدرم (حضرت شعیب) تو را خواسته و دعوت می کند که بیایی تا مزد آب دادن به گوسفندان را به شما عطا کند.

حضرت موسی به همراه دختر در حالی که جلوتر از او راه می رفت آمدند، زیرا نمی خواست که قد و بالای نامحرم را مشاهده کند. دختر از پشت سر مسیر را راهنمایی کرد و نشان داد تا نزد حضرت شعیب رسیدند.

زمانی که نزد حضرت شعیب رسید داستان خودش را بیان کرد و ایشان گفت دیگر نترس و همین جا بمان. در این حین غذایی نیز برای حضرت موسی آوردند و تناول کرد و سیر شد و مشغول استراحت شد.

این آیه شاهد نظر ماست که می فرماید:

(قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمین‏)[6] یکی از دختران گفت: پدر ایشان را اجیر کن زیرا ما کسی را نداریم که گوسفندان را به چرا ببرد. این شخص بهترین فرد برای شبانی است؛ زیرا هم قدرت دارد و هم امین است.

حضرت شعیب گفت: قدرتش از جایی که به تنهایی آب چاه را کشید فهمیدی، اما امانتداری او را از کجا فهمیدی؟

دختر در پاسخ پدر گفت: در مسیر که می آمدیم به من گفت پشت سر حرکت کن و خودش جلوی من حرکت می کرد و امانتداری را از این ماجرا فهمیدم.

پس اینجا با این که مسئولیت کوچکی است اما دختر برای حضرت شعیب این تعبیر را دارد و خداوند نیز این تعبیر را قبول دارد و تایید می کند که می گوید «خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمین»؛ برای این مسئولیت هم قدرت دارد و هم امین است.

فعلاً در بیان نقل قول دختر است که یکی از آنان به این صورت به پدر گفت و این کلی مربوط به قول همان دختر است و خداوند این مساله را به صورت کلی قبول دارد که شرط پذیرش مسئولیت داشتن قدرت است.

پس از این آیه برای ما نحن فیه می توانیم استشهاد کنیم که شرط قرار دادن ولی امر این است که قدرت داشته باشد و قوی و شجاع باشد. این که بگوییم این قول دختر شعیب است و بدین صورت اشکال وارد کنیم درست نیست؛ زیرا تایید پروردگار برای همین نقل قول کافی است.

آیه چهارم

مربوط به حضرت سلیمان است که می فرماید:

(قالَ عِفْریتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمین‏)[7] داستان بسیار زیبا و جالبی است. حضرت سلیمان سه گونه لشکر از جن، انس و طیر داشت. لشکریان را بررسی می کرد و زمانی که در لشکر طیر بررسی کرد، دید یکی از سربازانش به نام هدهد غایب است.

(وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقالَ ما لِیَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ کانَ مِنَ الْغائِبین‏* لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدیداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطانٍ مُبین‏)[8] حضرت سلیمان علت غیبت او را جویا شد که اگر دلیل موجهی نداشته باشد او را عذاب می کنم. طولی نکشید که هدهد برگشت و مورد مواخذه حضرت قرار گرفت.

هدهد در پاسخ گفت: (فَمَکَثَ غَیْرَ بَعیدٍ فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقین* إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظیمٌ* وَجَدْتُها وَ قَوْمَها یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبیلِ فَهُمْ لا یَهْتَدُونَ‏)[9] خبری از شهر سبا دارم که زنی پادشاه آن شهر است و خداوند تمام امکانات را در اختیار او قرار داده است و برای او عرش بزرگی است اما با این امکاناتی که دارند خورشید را پرستش می کنند. بنا شد که حضرت سلمیان نامه ای بنویسد و به خداپرستی آنان را دعوت کند. آن زن عاقل بود و می دانست که تاب مقاومت ندارد اما خواست هدایایی بفرستد و این کار را انجام دادند اما حضرت سلمیان رد کرد و فرمود آن چه خداوند به من داده بیش از این موارد است و احتیاجی نداریم. باید به خدا ایمان بیاورید و الا لشکری می فرستم و تمام شما را از بین می برند.

بنا شد که آنان خدمت حضرت سلیمان بیایند و ایمان بیاورند. حضرت سلیمان در اینجا فرمود قبل از این که برای پذیرش دین الهی بیایند معجزه ای نشان دهیم تا با اعتقاد کامل ایمان بیاورند.

(قالَ یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتینی‏ بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یَأْتُونی‏ مُسْلِمین‏)[10] زمانی که حضرت سلیمان می خواست تخت بلقیس را حاضر کند و دستور خود را مطرح کرد عفریتی از اجنه قبول کرد گفت قبل از این که ملکه سبا از جایش بلند شود آن را حاضر خواهم کرد.

(قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمین) این جن گفت من تخت با آن عظمت را می آورم و شرطش را دارم زیرا قوی و امانتدار هستم.

این مساله قدرت بالایی است و در توان هر شخصی نیست. پس هر کسی که می خواهد مسئولیتی را بر عهده بگیرد شرطش این است که از عهده آن کار برآید. در ما نحن فیه نیز استفاده می شود که باید توان اجرای کار را داشته باشد.

این مساله را قرآن کریم نقل می کند هر چند که کلام آن عفریت از جن است اما قرآن نیز قبول می کند که شرط پذیرش مسئولیت قدرت بر اجرا است.

در این مساله القای خصوصیت می کنیم و هر کسی می خواهد هر مسئولیتی را بر عهده بگیرد شرطش همین است که از عهده آن برآید.

بنابراین به این آیات تمسک شده است و می توانیم برای شرط شجاعت ولی امر به این آیات استناد کنیم که ولی امر باید دارای شرط شجاع و نفوذ باشد. روایاتی نیز در این زمینه وجود دارد که در جلسه آتی بیان خواهیم کرد./926/ف

تقریر: محسن جوادی صدر

پی نوشت:

[1] . سوره مبارکه بقره آیه 246

[2] . سوره مبارکه بقره آیه 247

[3] . سوره مبارکه قصص آیه 23

[4] . سوره مبارکه قصص آیه 24

[5] . سوره مبارکه قصص آیه 25

[6] . سوره مبارکه قصص آیه 26

[7] . سوره مبارکه نمل آیه 39

[8] . سوره مبارکه نمل آیه 20 و 21

[9] . سوره مبارکه قصص آیه 22 الی 24

[10] . سوره مبارکه قصص آیه 38

 


کد خبرنگار : 38


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.