کد خبر : 7682
سه شنبه 24 بهمن 1396 - 13:55

درس خارج فقه فرهنگ آیت الله محسن اراکی/ جلسه 8

بیان ترویجی مظلوم فقط در حیطه مورد ظلم صحیح است

پایگاه اطلاع رسانی وسائل – آیت الله اراکی، دبیر مجمع جهانی تقریب مذاهب در هشتمین جلسه درس خارج فقه فرهنگ اسلامی گفت: در بیان ترویجی هنجارساز به آیه «لایحب الله الجهر بالسوء» تمسک کردیم که مطلق البیان از این عبارت «من القول» فهمیده می شود که با توجه به مناسبت حکم و موضوع است و از کلمه «جهر» در آیه شریفه، مطلق الجهر فهمیده می شود.

بیان ترویجی مظلوم فقط در حیطه مورد ظلم صحیح است

به گزارش خبرنگار پایگاه تخصصی فقه حکومتی وسائل، آیت الله محسن اراکی، در جلسه هشتم درس خارج فقه فرهنگ اسلام که روز پنج شنبه مورخه 21 دی 96 در دفتر ایشان برگزار شد، به حرمت نوع دوم بیان ترویجی هنجارشکن و بررسی سیاق آیه شریفه مورد استناد پرداخت و گفت: به نظر می رسد مقتضای مناسبت حکم و موضوع، القای خصوصیت از قول لفظی است و اینکه مراد از قول، مطلق الاظهار و البیان است و نظیر آیه شریفه «سمعنا و أطعنا» است و البته چندین آیه قبل نیز مؤید سخن ماست.
وی در ادامه ابراز داشت: اگر شخصی بخواهد به دلالت های معجمی نظیر معجم اللغات اکتفا کند تا معنا را بفهمد کفایت نمی کند و بسیاری از دلالت ها را مناسبت های مقارن کلام یا لوازم عقلی یا ارتکازات عرفی کلام بدان می دهد و از به همین جهت اگر انسان بخواهد ظاهر کلام را که مراد متکلم و کاشف از مراد است به دست بیاورد باید تمام قرائن حافه به کلام را در نظر بگیرد.
ایشان به بررسی دقایق عقلی موضوع نیز پرداخت و گفت: شخصی که مورد ظلم قرار گرفته است فقط در حیطه ظلمی که به او روا شده است می تواند در مورد ظالم سخن بگوید و بیان ترویجی داشته باشد و اجازه ندارد به خاطر مظلومیت، به ظالم فحاشی و نسبت های ناروا ترویج کند.
این استاد درس خارج در پایان به احکام احترامی و موارد استثنا نیز اشاره کرد و اظهار داشت: اصل در اسلام احترام و حرمت نفس، آبرو و مال تمامی انسان ها و حتی جان حیوانات است که برخی از این قاعده استثنا شده اند و حاکم جائر و شخص بدعت گزار و برخی کفار جزء استثنائات مساله هستند.


تقریر کامل درس


بیان ترویجی هنجارساز
بحث ما در حکم بیان ترویجی هنجارساز بود که بر دو قسم است:
1ـ بیان ترویجی رفتارهای ناشناخته
1ـ1ـ رفتارهای نامأنوس مفید و ضروری؛ در این رابطه بحث شد و بیان کردیم رفتارهای نامأنوسی که عرفی شدن و رواجش در جامعه ضروری است نظیر بهداشت بدن و دندان و غیره، برای جامعه ضرورت دارد و ترویجش واجب است. اگر در حد ضرورت نباشد ترویجش نیز رجحان شرعی دارد.
1ـ2ـ رفتارهایی که به حال جامعه مضر است یا رفتارهایی که به حال جامعه ضرر دارد؛ در این مورد ادله ای قرآنی و روایی داریم که ترویج هر گونه عمل و گفتار زشت، دال بر تحریم است.
در مورد آیه (أن تشیع الفاحشه) بحث شد.
در مورد آیه دوم (لا یحب الله الجهر...) سخن گفتیم که چه میزان به بحث ما ارتباط دارد.
بحث در دو بخش از آیه است:
1ـ جمله مستثنی منه (لا یحب الجهر بالسوء..)
در همین مورد نیز دو بحث است:
1ـ فقط از عبارت «لایحب» نفی رجحان و محبوبیت فهمیده نمی شود بلکه در مبغوضیت استفاده می شود.
2ـ حال که مشخص شد «لایحب» افاده حرمت دارد و افاده رجحان ندارد می خواهیم مشخص شود که آیا این قول مخصوص قول رفتاری است یا مطلق البیان فهمیده می شود

.
بحث امروز این است که مطلق البیان از این عبارت فهمیده می شود و این با توجه به مناسبت حکم و موضوع است. از کلمه «جهر» در آیه شریفه، مطلق الجهر فهمیده می شود و از کلمه «من القول» مطلق البیان فهمیده می شود.
اگر شخصی «جهر به سوء» داشت اما روی تابلویی نوشت: فلان شخص فاسق است و در خیابان حرکت کرد، «لایحب الله الجهر بالسوء» شامل آن می شود و نمی توان گفت فقط مراد قول لفظی است.
به نظر می رسد مقتضای مناسبت حکم و موضوع، القای خصوصیت از قول لفظی است و اینکه مراد از قول، مطلق الاظهار و البیان است و نظیر آیه شریفه «سمعنا و أطعنا» است.
(آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیر) سوره بقره آیه 285
مراد از «قالوا» فقط لفظ نیست و مطلق اعلان سمعنا و أطعنا است و مراد قالوا حالی است.
در سوره نور نیز به همین صورت است:
(إِنَّما کانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنینَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏) سوره نور آیه 51
مراد از یقولوا در آیه یفعلوا است نه اینکه به لفظ گفته شود.
در چند آیه قبل سوره بقره که بیان شد همین قول فعلی را در نظر دارد.


پس نتیجه می گیریم که در آیه شریفه مورد بحث (لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللَّهُ سَمیعاً عَلیما) من بیانیه است، یعنی مراد «الجهر من القول» است؛ اما نکته قولش جهری بودن است اما اگر جهری از نوع فعل انجام گرفت، شامل آن نیز می شود.
معنی این که انسان باید مناسبات عرفیه کلام را بفهمد تا مقصود متکلم را بداند همین جا ظاهر می شود.
اگر شخصی بخواهد به دلالت های معجمی نظیر معجم اللغات اکتفا کند تا معنا را بفهمد کفایت نمی کند و بسیاری از دلالت ها را مناسبت های مقارن کلام بدان می دهد و بسیاری از دلالت ها را لوازم عقلی کلام بدان می دهد و بسیاری از دلالت های کلام را ارتکازات عرفی کلام بدان می دهد. به همین خاطر اگر انسان بخواهد ظاهر کلام را که مراد متکلم است و کاشف از مراد است به دست بیاورد باید تمام قرائن حافه به کلام را در نظر بگیرد.
اینکه «لا یحب الله الجهر بالسوء» فرمود، عرف متوجه می شود که ملاک «لایحب»، جهر به سوء است و اگر «من القول» فرموده است بخاطر این است که قول ابزار شایع این جهل است و مراد از قول صرف قول به لفظ نیست و هر بیانی اینجا مشمول کلمه قول است.
پس جهر بالسوء با فیلم یا رفتار و یا یک نمایش و تئاتر و قصه، تلویحاً و نه تصریحاً باز «جهر بالسوء» محسوب می شود.
این بحث اول در مورد مستثنی منه آیه بود که مطرح شد.


بخش دوم در مورد جمله استثناء است که «الا من ظلم» است و به دو مطلب اشاره می کنیم:
1ـ جمله «الا من ظلم» به دلیل اینکه استثنای از حکم حرمت است پس افاده رفع حذر از مظلوم دارد و مظلوم جایز است که از جهر بالسوء استفاده کند و این «لایحب» شامل مظلوم نمی شود.
2ـ آیا این «من ظلم» که از جهر بالسوء استثناء شده است، مطلق است؟ دائره اطلاق آن چه میزان است؟
بحثی در اصول مطرح می شود که اطلاق مخصِص یا اطلاق مخصَص و عام مقدم می شود؟ کدام یک قرینه بر دیگری می شود تا آنکه قرینه می شود مقدم باشد.
در جای خود بیان شد که طبق قاعده، مخصِص بر اطلاق عام مقدم است؛ یعنی جمله ای که تخصیص می خورد و جمله ای که تخصیص می زند اگر اطلاق داشته باشد و محل این دو اطلاق با یکدیگر تعارض پیدا کنند اطلاق خاص مقدم بر اطلاق عام است.
در اینجا قاعده این است که «لایحب الله الجهر بالسوء» مطلق است یعنی مطلق جهر بالسوء حرام است و «الا من ظلم» نیز اطلاقی دارد که بدوی است و مراد مظلوم است که می تواند جهر به سوء داشته باشد. پس آیا هر شخصی مظلوم می شد می تواند هرچه خواست بگوید؟ این چنین نیست. گرچه اطلاق مخصِص مقدم است ولی ما ادعا می کنیم که چنین اطلاقی در مخصِص وجود ندارد و الا من ظلم چنین اطلاقی ندارد که نشان دهد شخص مظلوم هر چه دلش بخواهد می تواند بیان کند و حرمتی برایش وجود ندارد.
قرینه «الا من ظلم» که به اصطلاح عقد الاستثناء باشد، برگشتش به این است که «یجوز الجهر بالسوء من القول لمن ظلم.» ولی این «یجوز» با توجه به کلمه «المظلوم» یا «الا من ظلم» و مناسبات حکم و موضوع مانع انعقاد یک اطلاقی در «الا من ظلم» می شود که شامل «کل ما یجهر به من سوء القول» باشد.
از «الا من ظلم» به مناسبات حکم و موضوع می فهمیم که رفع حذر مختص به دایره ظلم و مظلومیت است. پس این گونه می گوییم: «یجوز للمظلوم أن یجهر بالسوء» و مقصود سوء به او از قول است و مطلق مراد نیست.


به طور مثال اگر شخصی مال دیگری را به ناحق بخورد نمی توان به او نسبت ولدالزنا و غیره گفت. نمی تواند شخص مظلوم بگوید حال که من مورد ظلم واقع شده ام هر چه خواستم می توانم بگویم و هر کاری خواستم می توانم انجام دهم و قطعاً این آیه چنین دلالتی ندارد و فقط خصوص آنچه بر او ظلم شده است می تواند سخن بگوید و دلالت آیه چنین است.
«إلا من ظلم» قرینه است که «یجوز» دلالت بر جواز جهر بالسوء است در مواردی که «من ظلم» است.
در روایتی بیان شده است که حضرت امیر علیه السلام در مسجد نشسته بود و مشاهده کرد شخصی فریاد می زند که من مظلوم هستم. حضرت آن شخص را مورد خطاب قرار دادند تا نزدشان بیاید و او نیز به نزد حضرت آمد. در روایت بیان شده است آن شخص به قدری جلو آمد که زانویش را به زانوی حضرت چسباند.
حضرت به ایشان فرمود: تو مظلومی و من هم مظلوم هستم.
بعد فرمودند از زمانی که خودم را شناختم به من ظلم شد حتی زمانی که کودک بودم و عقیل چشم درد داشت و می خواستند دارو در چشمش بریزند، اول در چشم من دارو می ریختند تا عقیل بپذیرد دارو در چشمش بریزند.
منظور این است که این مساله نوعی جهر به مظلومیت است که توسط آن شخص صورت می گرفته است.
عیبی ندارد که اعلام مظلومیت کند و اگر می خواهد آن شخص را نیز معرفی کند در دایره همان ظلمی که به او صورت گرفته است.
بحثی اینجا در مورد همین آیه شریفه مطرح می شود که بیان شد رفع حذرش به خصوص دایره مظلومیت و «ماظلم» اختصاص دارد، خود مستثنی منه جمله، اطلاقی دارد که شامل کافر شود؟ یعنی شامل جهر بالسوء نسبت به کافر باشد.


احکام احترامی احکامی است که مربوط به حرمت نفس انسان یا حیوانی است که البته می تواند مربوط به حرمت آبرو و مال انسان نیز باشد.
اگر مساله ای پیش آمد که این احترام نقض شود مانند اینکه شخصی بخواهد حیوانی را بکشد، آیا جایز است؟ سگ را نمی شود کشت اما حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله دستور دادند سگهای هار مدینه را بکشند که مشخص است سلب حرمتی از سگهای هار مضر صورت گرفته است و وجود شیء مضر، حداقل در دایره اضرار حرمت ندارد.
در آینده به تفصیل بیان خواهیم کرد که احکام احترامیه شامل سه طایفه نمی شود که باید بررسی لازم صورت گیرد.
یک عنوان از همین عناوین مربوط به حکام جایر است که احکام احترامیه شاملش نمی شود که باید تفصیل آن را بیان کنیم. به عبارت دیگر شخصی که عنوان ظالم به تمام معنا بر او منطبق است و ظالم محض است.
شخصی که در برخی اعمال عادل و در برخی اعمال جائر است با این مساله متفاوت است. اما شخصی که جایگاهی دارد و به واسطه آن، جائر محض می شود و تمامی رفتارش حتی عبادتش ظلم است که حاکم جائر از همین قبیل است. «لایقبل الله منه صرفاً و لا عدلا»
عدل در آنجا به معنای شفیع است و به معنای عدل رفتاری نیست.
پس به صورت خلاصه باید بحث کنیم تا متوجه شویم موضوع احکام احترامیه چیست؟ یعنی شخصی که دارای حرمت فی نفسه در جان، مال و آبرو است و حاکم جائر و انسان مبتدع حرمتی ندارند که شرائط آن بیان خواهد شد.
کافر نیز جزء همین دسته است که مقصود مطلق الکافر نیست و کافر ذمی باشد روشن شود و معنای ذمه را بدانیم. کافر معاهد به این معناست که به واسطه عهدی در حرمتی داخل شد. اما کافری که نه معاهد و نه ذمی است، حرمت خاصی ندارد.
اینکه گفته می شود حرمت ندارد به معنای این است که تعدی علیه او جایز است و می توان او را کشت.
بیان خواهیم کرد که معنای نفی حرمت و نفی احکام احترامیه نسبت به کافر و حاکم ظالم را بیان خواهیم کرد که از موارد اصلی نفی حرمت است و ان شاء الله جزئیات مساله را در آینده بحث خواهیم کرد./926/ص

تقریر: محسن جوادی صدر


کد خبرنگار : 35


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.