کد خبر : 7635
چهارشنبه 18 بهمن 1396 - 15:34

گفت وگوی اختصاصی با حجت‌الاسلام والمسلمین قوامی/ بخش 2

فقه الاداره مکمل فقه سیاست است

وسائل- حجت الاسلام والمسلیمن قوامی به نقش و اهمیت فقه الاداره در ایجاد تمدن اسلامی اشاره کرد و گفت: باید دانست که مدیریت، مکمل دنیای سیاست است، زیرا سیاست به کلیت می پردازد، به حقوق اساسی، به شرایط حاکم، اختیارات و رابطه اش با مردم می پردازد که همه اینها لازم است ولی کافی نیست بلکه در مدیریت نیاز به فقه الاداره است؛ زیرا فقه الاداره به جزئیات می پردازد.

فقه الاداره مکمل فقه سیاست است

به گزارش خبرنگار وسائل، تأکید بر لزوم توجه به مباحث فقه حکومتی که از اصلی‌ترین توصیه‌های رهبر انقلاب به مسئولان حوزوی بوده است، نمی تواند بی ارتباط با تمدن سازی اسلامی باشد بر همین اساس خبرنگار وسائل گفت وگوی تفصیلی با حجت‌الاسلام والمسلمین سید صمصام الدین قوامی؛ مدیر بنیاد فقهی مدیریت اسلامی که از نظریه‏ پردازان در حوزه فقه حکومتی نمی باشند داشته است که بخش اول آن در اینجا قابل مشاهده است و بخش دوم آن در ادامه تقدیم می گردد.  

 

وسائل- به نظر شما فقه حکومتی و خصوصاً فقه الاداره چه رابطه ای با تمدن اسلامی دارد؟

این رابطه می تواند یک رابطه ی ضروری باشد. مثل منطق که قضایای ضروریه در آن مطرح است. مانند اینکه می گوییم انسان حیوان بالضروره است، یعنی در حقیقت جهتش ضرورت است، اینجا هم همین را میگوییم، یعنی تمدن اسلامی بدون فقه حکومتی، فقه تمدن ساز نمی تواند باشد، اصلاً محال است. چرا؟ برای اینکه فقه تمدن ساز اول یک مغزافزار می خواهد و بعد یک نرم فزار می خواهد. سپس سخت افزار می خواهد. مغزافزار قبل از نرم افزار است، بعد، این مغزافزار به نرم افزار تبدیل می شود یعنی تبدیل به نظریه می شود. نرم افزار که به سخت افزار تبدیل شد میگوییم که تجلیّات تمدنی است، این ایده ها مغزافزار است، نظریه ها نرم افزار هستند، مقررات و قوانین سخت افزار هستند. سخت افزار به معنای ابزار نیست، سخت افزار به معنی اینکه اینها تجلی دارند و دیده می شوند. تا می گویی سخت افزار مثل کسانی که اهل کامپیوتر هستند، فکر میکنیم خود کامپیوتر سخت افزار است سخت افزار یک اصطلاح خاص تری است.

فقه شیعه متکفّل هر سه اینها است. ایده های تمدنی توسط یک فقیه باید کشف شوند. فقیه یعنی اسلام شناس اینها به معنی فقه مصطلح هستند. مثلا آیت الله شدن شرایطی دارد، باید کسی باشد که اسلام را تماماً فهمیده و ذائقه اش را چشیده و بعد برای او ملکه شده است. پس فقیه حقیقی مقصد شریعت را می داند.

فلسفه ی فقه اداره اسلام است. خود فقیه باید مقاصد را استنباط بکند. یعنی بداند مثلا اسلام آمده است چه کار کند؟ برای چی آمده است؟ برای فلاح و رستگاری. فلاح یعنی چه؟ سعادت یعنی چه؟ فلاح یعنی هیچ کس هیچ قیدی نداشته باشد از لحاظ اندیشه، از لحاظ اجتماعی آزاد باشیم و رشد کنیم. در"حیّ علی الفلاح " این فلاح جزء توحید است در قرآن می گوید " قولوا لا إله إلّا ألله تفلحوا" . لا إله إلّا ألله در توحید، مغزافزار است. بعد از نظریه فلاح چه چیزی است؟ نظریه سعادت است، اینها نرم افزار است اینها را باید فقیه کار بکند. اینگونه کارها از دستِ فلاسفه و امثالشان برنمی آید. غرب زده ها و کسانی که اسلام را نچشیده اند، مصلح واقعی نیستند، نمی توانند تمدن سازی کنند.

ولی متاسفانه عده ای که شیرینی اسلام را نچشیده اند و اجتهاد ندارند، می آیند از اسلام و تمدن اسلام حرف می زنند. بنابراین کاریکاتوری از تمدن اسلامی درست می شود. کاریکاتور به این معنی است که گاهی سر بزرگ است، گاهی دست، گاهی دماغ بزرگ است، گاهی چشم کوچک است. ولی باید توجه داشت که عکس حقیقی و تصویر زیبای اسلام و تمدن اسلامی چیست؟ اینکه واقعا همین حالا اگر امام زمان (عج) بیایند ایران و از فردا در مسند کاری بنشینند، چی را پیاده می کنند؟ ما باید آن را استنباط کنیم. استنباط مدینة المهدی همان استنباط مدینة محمد است، هیچ تفاوتی با هم ندارند. لذا هر کس به دانش فقه حکومتی مجهز و مسلط نیست نمی تواند و نباید از تمدن اسلامی سخن بگوید. از این سخن بنده نباید ناراحت شوند. مثلا بنده الآن نمی توانم ماشین را مهندسی کنم، اینکه اهانت به من نیست، چون امری تخصصی است. لذا تنها راه رسیدن به تمدن اسلامی فقه حکومتی است ولاغیر، چراکه راه دیگری وجود ندارد. نکته مهم این است که راه و روش همچنان اجتهاد است. اجتهاد یک شیوه شناخته شده است، یعنی فقیه منابع اسلام را می داند چطوری استخراج کند، ویرایش کند، صحیح را از غیر صحیح تشخیص دهد و بعد برای نظریه مورد استفاده قرار دهد و سپس نظام درست کند.

 

وسائل- نقش و اهمیت فقه الاداره در ایجاد تمدن اسلامی چگونه است؟

فقه الاداره ای که ما درباره میزان اهمیتش مطالبی را عرض کردیم، زمانی است که حکومتی پیاده شده باشد. وقتی که یک نظام سیاسی پیاده شد و فقیه آمد، قوای سه گانه آمدند و ارکان نظام حاکم شد، حالا باید مملکت را اداره کنیم. سوال این است که چطوری اداره کنیم؟ اوایل انقلاب یک عده فکر کردند قانون اساسی که نوشته شد، کار تمام شده است. یکی از اشتباهات همین بود، ما انقلاب کردیم و نظام تشکیل شد، قانون اساسی تصویب شد. حالا باید برویم خانه ها؟ تازه مشکلات آغاز شده، مدیریت آنها مانده است. یعنی نظام هایی که باید تشکیل میشد ماند. نظام آموزش، نظام پرداخت، نظام گزینشی، نظام برنامه ریزی، نظام سازماندهی و...

باید دانست که مدیریت، مکمل دنیای سیاست است. سیاست به کلیت می پردازد، به حقوق اساسی می پردازد، اینکه حاکم کیست؟ شرایطش چیست؟ اختیاراتش کدام است؟ رابطه حاکم با مردم چیست؟ حقوق اساسی کدام است؟ همه این در قانون اساسی می آید. همه اینها لازم است ولی کافی نیست چون به مدیریت نیاز است، به فقه اداره نیاز است. به عنوان مثال اگر شما بخواهید، بانکداری کنید، یا فرهنگ مردم را اداره کنید، به مردم مثلا در شرکت ها حقوق دهید، بخواهید به کارمندانتان انگیزه دهید و... به فقه الاداره نیازمندیم. چرا گاه اختلاف می شود سر حقوق های نجومی؟ در صورتی که حقوق نجومی تازه به نظر من کم هم است ولی چون متداول نیست تا بحث 10 میلیون مطرح می شود داد و بیداد می کنند. خب باعث ضعف است، شما ببینید نیمار می رود در پاریس تاجگذاری می کند و با بازی کردن در یک تیم فرانسوی، برای هر ثانیه از بازی اش میلیونها دریافت می کند و بعد یک وزیر در کشور ما چقدر حقوق می گیرد.

مسائل دیگری مانند گزینش بانوان در فقه الاداره معلوم می شود. بلاخره ما باید تکلیف را روشن کنیم که در گزینش اولویت با خانم ها است یا با آقایان است؟ مثلا مدتی قبل آقای وزیر کشور می گفت من افتخار می کنم که چند صد بانو در سیستم وزارت کشور است، فرماندار است، بخشدار است، کارمند است و... حالا این عدد چی است؟ فقیه اداری باید بیاید استنباط کند گزینش بانوان را، گزینش آقایان را، کادرسازی آنها را و... هماهنگی اینها مدیریت می خواهد که در قانون اساسی نیامده است. پس فقه الاداره در جزئیات است و فقه سیاست در کلیات. شما در فقه الاداره می آیید و می گویید که مثلا تشویق و تنبیه باید چطوری باشد. فقه الاداره به عنوان مکمل فقه سیاست است و نظام اداری مکمل نظام سیاسی است. پس نظام اداری با نظام سیاسی رابطه شان مثل عموم خصوص من وجه است. مساوی نیست یعنی یک چیزهایی سیاسی است که اداری نیست و یک چیزهایی است که اداری است و سیاسی نیست و یک سری چیزها هم اداری است و هم سیاسی.

لذا ما باید فقه الاداره را بیشتر پررنگ کنیم. چرا که دارد به آن جفا می شود. حال من نمی گویم عمداً اما مغفول مانده است. فکر می کنند اگر بگویند بِرَند می شوند و یک کسی را مشهور می کنند. در صورتی که دارند ظلم می کنند؛ زیرا هرکاری که می کنیم تا تمدن اسلام به تأخیر بیافتد این ظلم است. فقه الاداره برای رسیدن به تمدن اسلام از نان شب واجب تر است. زیرا فقه سیاسی به تنهایی کافی نیست و مکمل همدیگر هستند. حالا مثلا می گویند که دین آینده دینی است که مواد مدیریتی دارد. ادیان دیگری غیر از اسلام نمی توانند حاکم بشوند چون تنها دینی که ماده مدیریت را داخلش دارد اسلام است. ما امام خمینی(ره) را مظلوم واقع کردیم و همچنین امام خامنه ای را هم که سالهاست می گویند مملکت باید خوب اداره شود، ولی خوب اداره نمی شود را مظلوم واقع کردیم.

برخی از مسائل وجود دارند که با فقه الاداره و مدیریت قابل حل است. این دختران یک محرومیت هایی الآن دارند که پسرها ندارند. مثلاً می خواهند بروند دریا. چکار باید کرد؟ آیا باید بمانند و افسرده بشوند؟یا بروند؟ یا فرض کنیم در ورزش بلاخره تکلیف را باید مشخص کنیم در جهان باشیم یا نباشیم؟ مثلاً دو تا کشتی گیر هستند که داورشان زن است و شما مجبوری با او دست بدهی، یا مثلا طلا می گیرد و بعد می گویند شما چون دست نداده اید به ما اهانت کرده اید. اینگونه مسائل قابل حل است. باید در مدیریت سیاسی، در مدیریت سفارتخانه ها و... اقتضای زمان و مکان را در نظر گرفته شود، ممکن است اقتضای زمان و مکان بگوید فرضاً می شود با خانم ترزا می، دست داد ولی در ایران نمی شود و... یا اصلا نحوه ی اداره مجلس،  نحوه ی اداره دولت. مثلا رییس سازمان استخدامی کشور مدتی قبل از جانب رییس جمهور نصب شد، این نصب مربوط به فقه اداری است، اینجا باید فقه اداری وارد شود و فقیه اداری و مدیریت کارش را انجام دهد.

 

وسائل- فقه شیعه هم بعد فردی دارد و هم بعد اجتماعی، ولی چرا بعد فردی را بیشتر اهمیت داده اند؟ و فارغ از بعد اجتماعی و بعد فردیِ فقه شیعه، آیا این فقه می تواند تمدن اسلامی را بسازد ؟

امام یک فلسفه داشت و آن این بود که زمان و مکان تغییر دهنده موضوع هستند. مراد از زمان و مکان همان شرایط است، یعنی شرایط حکومت و غیر حکومت، شرایط اضطرار و غیر اضطرار، حالا قبل از انقلاب زمان و مکان غیر حکومتی بوده و بعد از انقلاب حکومتی شد. همین ها روی موضوع تأثیر می گذارد و موضوع را تحدید، تغییر یا تقیید می کند. وقتی حکومت نیست، شما شاهد این می شوید که موضوعات فردی در فقه، مطرح می شوند. در موضوعات فردی یک فرد مکلف است و اشخاص حقوقی کمتر به عنوان مکلف مطرح می شوند، ولی وقتی ظرف، عوض شد و زمان و مکان تغییر کرد، این موضوعات نیز خودبخود باید تغییرکنند و شکل ویژه ای پیدا کنند. مثلاً اشخاص حقیقی می توانند اشخاص حقوقی باشند. یا مثلاً فرض کنید یک نهاد یا یک وزارتخانه ای می تواند مکلف محسوب شود، خود حکومت مکلف حساب می شود، امام به عنوان شخصیت حقوقی اش مکلف حساب می شود، قوای سه گانه مکلف می شوند.

لذا درست است که فقه شیعه هم بعد فردی و هم بعد اجتماعی دارد، ولی علت اینکه بعد فردی را بیشتر اهمیت داده اند همین بوده که عرض شد. چون حکومتی دینی در کار نبود و کارها هم بیشتر فردی بود تا اجتماعی، زمان و مکان نیز اقتضا می کرد همیشه به سمت فردی حرکت کنیم. مثلا وقتی نماز می گفتیم عمدتاً فرد بود اگر جماعت هم بود باز ابعاد فرد پر رنگ تر بود. نماز جمعه که خودش بعد اجتماعی عظیمی دارد اصلاً نبود. یا مثلاً حج اگر بود باز آنهم بعد حکومتی نداشت، بیشتر جنبه ی فردی داشت، اگر جنبه ی اجتماعی و حکومتی داشت امیر الحاج مشخص می شد چراکه امیرالحاج یک منصب حکومتی است. پس علت همان نبود حکومت دینی است، به همین خاطر بعد اجتماعی فقه شیعه پیشرفت نکرده است.  

اما نکته بسیار مهم این است که باید توجه داشته باشیم که با فقه فردی نمی شود به تمدن اسلامی رسید. یک نامه ای بین دو امام (امام خمینی و امام خامنه ای) در اواخر عمر شریف امام خمینی(ره) رد و بدل شد، خلاصه اش این بود که در پاسخ نهایی امام گفتند با فردیات نمیشود تمدن ساخت. برای مثال فرض کنید مسجدی در وسط خیابان باید تخریب شود، یا فردی در منزلش یک معدنی پیدا کرده است، می تواند با استفاده از این معدن کلی ثروتمند بشود، در صورتی که می گویند این مال تو نیست مال ما است. همینطور سایر موارد که یادم است امام با شورای نگهبان و اول زمان آقای ربانی شیرازی این بحث ها را زیاد می کردند. یکی از موارد همین بودکه اگر کسی بیاید یک جایی را آباد کند مال او باشد در صورتی که امام می فرمود الآن با این تکنولوژی یک کسی می تواند کل کویر را آباد کند بعد کل آن می شود مال او، همین می شود سرمایه داری. لذا پایِ حکومت که وسط می آید، خیلی از قوانین تغییر می کند و فقط آن فقهی توانایی انعطاف و تمدن سازی را دارد که فقط وابسته ی به فقه فردی نباشد، بلکه از فقه الحکومه نیز بهره بگیرد.

 وقتی بحث تمدن و جامعه پیش می آید، یک رییس و امیر و حاکمی می خواهد که سرزمین و جامعه را به مدنیت بکشاند. گاهی مقتضی این است که یک برج را خراب کنید تا منوریل رد شود، این برج شاید مال یک آقایی است، ولی وقتی بحث منوریل پیش می آید دیگر نمی شود گفت که این برج مال آن شخص است؛ زیرا اینجا دیگر آن برج از آنِ حکومت می شود، تا زمانی مال آن شخص بود که مزاحم حق عمومی نمی شد و جنبه ی اجتماعی پیدا نکرده بود، و وقتی جنبه اجتماعی پیدا کرد، از حیطه ی شخصی خارج و به حیطه ی حکومت وارد می شود. چون حفظ نظام، حفظ تمدن است و اگر تمدن نباشد، نظام ضعیف نشان داده می شود و کارآمدی اش زیر سؤال می رود، مشروعیتش زیر سؤال می رود و نابود می شود و به اسلام ضربه می خورد.

 

وسائل- شما معتقدید فقهی می تواند در ایجاد تمدن اسلامی کمک بکند که جنبه حکومتی و اجتماعی داشته باشد، یعنی فقه فردی در تمدن اسلامی هیچ نقشی نمی تواند داشته باشد؟

اگر غیرِ این باشد مثل این است که شما بخواهید با یک چیز معمولی مانند خاک انداز، کار یک لودر و بولدرز را بکنید. فقه حکومتی مانند یک لودر عمل می کند، ولی بعد از گذشت دهها سال در فقه فردگرا مانده ایم. درصورتی که ما باید به فقه تمدن ساز می رسیدیم که مثل دستگاهی پیشرفته است و یک تونل 5کیلومتری را در چند دقیقه تمام می کند./ف

مصاحبه کننده: میرزاخانی

ادامه دارد ...

 


کد خبرنگار : 38


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.