کد خبر : 7580
دوشنبه 04 تير 1397 - 16:11

حجت‌الاسلام والمسلمین قوامی/بخش اول

فقه حکومتی احیاگر تمدن اسلامی است

وسائل- حجت الاسلام و المسلمین قوامی با اشاره به اینکه فقه حکومتی مبتنی بر پایه های فقه سنتی و فردی است، گفت: تنها راه رسیدن به تمدن اسلامی، فقه حکومتی است چون فقه حکومتی برخلاف فقه فردی که مزاحم تمدن اسلامی است یک فقه تمدن ساز است و می تواند مؤلّفه های اصلی تمدن اسلامی مانند قدرت، علم، آزادی و حق شهروندی، مردم سالاری دینی، امنیت و رفاه را پایه گذاری کند.

فقه حکومتی احیاگر تمدن اسلامی است

به گزارش خبرنگار وسائل، در چند سال اخیر، رهبر انقلاب بارها و بارها موضوع فقه حکومتی را مطرح نموده و لزوم احیای آن را خواستار شده اند. «فقه حکومتی» عنوانی است که مقام معظم رهبری برای فقه تمدن ساز مکتب اهل‏بیت برگزیده اند، چراکه با وجود حکومت اسلامی ایجاد یک تمدن اسلامی امری طبیعی است و اساسا ایجاد و تکامل تمدن اسلامی تنها در گرو یک حکومت اسلامی امکان‌پذیر است. به‌منظور آگاهی از چگونگی ارتباط فقه حکومتی با تمدن اسلامی و نقش فقه حکومتی در ایجاد تمدن اسلامی، با حجت‌الاسلام والمسلمین سید صمصام الدین قوامی؛ مدیر بنیاد فقهی مدیریت اسلامی به گفت‌و‌گو نشستیم. متن کامل بخش اول از این گفت‌وگو به شرح ذیل است.

وسائل- خیلی ممنون که وقتتان را در اختیار پایگاه اطلاع رسانی فقه حکومتی وسائل قرار دادید. به عنوان اولین سؤال بفرمائید از نظر شما تعریف و ویژگی های فقه حکومتی چیست؟

ببینید ما یک فقه مضاف داریم و یک فقه مطلق داریم، وقتی که فقه مطلق، فقه آل محمد، فقه جعفری یا فقه جواهری می گوییم عمدتاً تبادر می کند به  مسائل فردی و عبادی، یعنی همیشه موضوعش فرد مکلف است. ولی بعد از انقلاب اسلامی که فقیه عادل جامع الشرایط حاکم شد، جریان عوض شد. فقیهی که در رأس حکومت قرار دارد، در حقیقت سلاح و دانشش فقه است، منتها فقهی که بیشتر جنبه حکومتی دارد تا فردی. قبل از انقلاب فقیه در رأس حکومت نبود، دیگران حکومت می کردند، شاه و طاغوت حکومت می کرد، فلذا برای علما سخت نبود، فقه فردی  را کار می کردند. حتی مباحثی مانند امربه معروف و نهی از منکر و قضا و... که جنبه ی حکومتی داشتند به شدت منزوی بودند. برعکس مباحثی همچون نماز و طهارت و روزه و... که جنبه ی فردی دارند، خیلی پررنگ و پربار بود.

 مجتهدین ما قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی، در مباحث فقه فردی بسیار تفکر می نمودند تا آنجا که مثلاً می رفتند داخل شکّیات و شکّیاتی که با ذهن آدمی بیگانه بود را هم ریز به ریز بحث می نمودند، مانند شک بین 3و4، 4 و5 و6 و7 و.... ولی بعد از اینکه حکومت اسلامی به دست باکفایت حضرت امام خمینی رحمه الله بنیان نهاده شد، فقهی برای اداره حکومت لازم شد که به فقه حکومت مشهور گردید. امام خمینی (ره) هم که خود از محصّلین این عرصه است بارها فرمودند که: فلسفه فقه مدیریت انسان از گهواره تا گور است. زمانی که یک فقیه عادل حاکم می شود و مسئولیت اداره میلیونها انسان گردنش می افتد، اینجا فقهی لازم می آید که با فقه فردی و سنتی فرق دارد. این مردم دیگر فقط مقلّد فقهی نیستند، شهروندند. بحث سیاستشان، مدیریتشان، جنگشان، صلحشان، اقتصادشان، فرهنگشان، شهرداریشان، انتظامیشان، نظامیشان، همه اینها می افتد گردن فقیه.

ما در زمینه  فقه حکومت، فقهمان رشد نکرده است، برخلاف فقه اهل سنت، آنها خیلی فقهشان در این زمینه ها کار کرده است، چون حکومت دستشان بوده است. فقه ما باید ناظر بر اداره حکومت باشد و لازمه ی این امر این است که فقه الحکومه احیاء شود. وقتی فقه به این معنی که ناظر بر اداره حکومت است حکومتی شد، در این صورت اضافه اش یا اضافه ی بیانیه است یا تفسیریه یا مثلا اضافه ظرفیه است. پس فقه حکومتی فقهی است که می خواهد در یک شرایط مدرن و در زمان و مکان جدید، حاکم بر یک کشور باشد. آن وقت شعب متعددی پیدا می کند، مانند فقه سیاسی، فقه اداری، فقه اقتصادی، فقه تربیتی و... اینها را می شود گفت فقه حکومتی. در حقیقت  فقهی که مقررات حکومت ، قوانین حکومت، برنامه های حکومت وسیاستهای حکومت را از شرع مقدس استنباط می کند و بر موضوع حکومت بار می کند. در نتیجه مسیر استنباط همان مسیر قبلی است، یعنی اصول است. اصول و  قواعدی که برای هر استنباط خب لازم می باشد. البته این اصول هم گاهی می تواند انعطافات و اقتضائاتی داشته باشد. لذا این فقه حکومت اسم جنس است برای  چندین فقه که جزء افراد این جنس هستند. مثل فقه سیاسی، فقه اقتصاد، فقه التربیة، فقه الاداره.

اما لازم است اینجا به یکی از مسائلی که باید در بحث فقه حکومتی مطرح گردد و بسیار مهم است ولی در عین حال دچار فراموشی شده است، اشاره کنم و آن مسئله فقه الاداره و فقه مدیریت می باشد، آقایانی که طرفدار فقه مضاعف هستند، عمداً یا سهواً ، هیچ اسمی از فقه الاداره نمی برند، در صورتی که این امر از همه مهمتر است . در هر همایشی و در هر  دوره ای، همه بخش های فقه گفته می شود به جز فقه مدیریت. درحالی که فقه اداره شعبه ای مهم از شعبات فقه حکومتی است که دارد دچار تغافل می شود و این یک نوع ضربه زدن به فقه مضاف است. چراکه احیای مباحث مربوط به فقه مدیریت باعث احیای فقه حکومتی و احیای فقه حکومتی باعث دستیابی به تمدن عظیم اسلامی خواهد شد.

 

وسائل- ما برای بررسی نقش فقه حکومتی در تمدن اسلامی، باید مؤلفه های تمدن اسلامی را بدانیم، به نظر شما مؤلفه های اصلی تمدن اسلامی چیست ؟

معمولا چند مؤلفه در عرف عقلا مطرح می شود که یکی از آن حقوق بشر است، یکی از آن آزادی است، یکی علم است، دیگری دموکراسی یا مردم سالاری است. حالا گاهی اینها در عرض هم قرار می گیرند. خود تمدن بر پایه هایی استوار است که به آن می گویند نهاد. مثلا نهاد علم، نهاد اقتصاد، نهاد سیاست، نهاد قدرت، نهاد خانواده یا نهاد شهروند و... خود غربی ها چند مبنای بنیادی دارند: دموکراسی و حقوق بشر و آزادی. حالا تمدن اسلامی  هم همین طور است. اگر بخواهیم مدینه پیامبر(ص) را ترسیم کنیم، می گوییم: مدینه ی پیامبر(ص) مدینه ی علم است، مدینه ی امن است، مدینه فضیلت است، مدینه ی رفاه است.

اگر کسی بخواهد از تمدن بحث بکند باید توجه کند که تمدن در مقابل توحش است و توحش ازوحشت است. اینکه می گویند تروریسم انتشار وحشت است یعنی حرکات تروریستی، حرکاتی ضد تمدنی است، مثل بحث حیوانات اهلی و وحشی. پس توحّش خلاف تمدن است، مثلاً وقتی که می خواهند بروند در کشوری که مقداری عقب مانده است، می گویند ما حق توحّش می خواهیم. قبل از انقلاب از ایران هم حق توحّش می گرفتند. مثلاً دیپلماتی که به کشورمان می آمد مانند بعضی شغلها که بخاطر بدی آب وهوا چیزی می گیرند، اینها حق توحّش دریافت می کردند. مخصوصاً این استعمارگران ، وقتی زن و بچه خود را می خواستند با خود به آفریقا ، هندوستان حتی کشورهای عربی، ایران و امثال اینها ببرند، می گفتند اینها چون وحشی هستند، باید حق توحّش بگیریم. باید توجه داشت که منظور از وحشی در اینجا به این معنی  است که مردم این کشورها از تمدن دور هستند. شاخصه های تمدن غربی ها همین ها می باشد که گفته شد: یکی دموکراسی است که مبتنی بر انتخابات در حقیقت حکومت مردم بر مردم است، بعد تساوی و سپس آزادی حقوق زن و مرد. در اسلام بیش از همه چیز به حقوق انسانها توجه شده و کاملترین برنامه را برای همه انسانها بر روی کره زمین در نظر گرفته است.

 لذا ما هم در مدنیت خودمان کلمه تمدن را داریم. مثلاً ما شهر یثرب را به مدینه تبدیل کردیم. از لحاظ جغرافیایی یثرب بود ولی از لحاظ محتوا مدینه، این اصطلاح برای ما است این کلمه حتی در قرآن  هم وجود دارد. خداوند متعال در آیه 101 سوره توبه می فرماید: « وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلی‏ عَذابٍ عَظیمٍ» و یا در آیه سیزدهم سوره احزاب با خطاب اهل یثرب چنین آمده است: « وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ یَا أَهْلَ یَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَیَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَارًا ». خصوصیاتی که در مدینه پیامبر(ص) بود بسیار مهم است. مانند 10 سال نمایشگاهی بود از مدنیت اسلام که جاهلیت را تبدیل به مدنیت کرد. آنچه که پیامبر(ص) آورد شاخصه های تمدن بود که ما به برخی از این شاخص ها اشاره می کنیم:

  1. حقوق شهروندی

 مثلاً پیامبر اسلام از طرف خداوند، برابری حقوق زن و مرد را آورد. چون قبل از اسلام دخترها را می کشتند و می گفتند داشتن دختر ننگ است. پیامبر اسلام(ص) در خطبه معروف حجه الوداع بر برابری انسانها تاکید فرموده و به مسئله برتری جویی بین اعراب آن زمان و نیز تحقیر سیاه پوستان اشاره می کند و تنها ملاک برتری را تقوا می داند؛ ملاکی که در نزد خداوند است و هیچ گونه امتیازی را برای صاحبش به همراه ندارد. یکی از اصول اسلام اصل تساوی انسانها است. به موجب این اصل که از کرامت ذاتی هر شخص انسانی نشات می گیرد هیچ انسانی فراتر و یا فروتر از دیگران آفریده نمی شود. قرآن کریم در آیه 13 سوره مبارکه حجرات درباره برابری همه انسانها می فرماید:« یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ»

اسلام آمد و گفت اینها(دختران) هم مثل مردان هستند و در انسانیت هیچ فرقی با مرد ندارند. تا آنجا که نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَة» کسب علم و دانش بر هر زن و مرد مسلمان واجب است. هنگامی به اهمیت این سخن پی خواهیم برد که توجه داشته باشیم در آن عصر زنان و دختران پَست‌ترین موجود به حساب می‌آمدند و به تعبیر قرآن کریم: «إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ»[4] هر گاه به یکى از آنها بشارت دهند دخترى نصیب تو شده صورتش (از فرط ناراحتى) سیاه مى‏شود، و مملو از خشم مى‏گردد.پس یکی از شاخصه های تمدن ما حقوق شهروندی است که زن و مرد از دید انسانیت مساوی هستند ولی از دید قوانین شهری ممکن است تفاوتهایی باشد. باید توجه داشت که این تفاوتها با تبعیض متفاوت است.

  1.  حق آزادی

آزادی حقیقی یعنی مانعی بر سر راه تفکر صحیح و اعمال شایسته انسانها نباشد ولی در طول تاریخ بارها دیده شده که همواره این حق انسان، توسط افرادی مورد تجاوز قرار گرفته و پایمال شده است. امام علی علیه السلام در بیان حق آزادی می فرماید: «و لا تَکُن عَبدَ غَیرِکَ و قد جَعَلَکَ اللهُ حُرَّاً» یعنی خود را برده دیگران مساز در حالی که خداوند تو را آزاد آفریده است. همچنین در جای دیگری فرموده است: «الناسُ کُلُّهُم اَحرارٍ اِلاّ من اَقَرَّ علی نفسِهِ بالعبودیةٍ» یعنی تمام مردم آزاد آفریده شده اند، مگر کسانی که از روز اختیار، بردگی را برای خود پذیرفته اند. قبل از اسلام، اعراب جاهلی بت می پرستیدند، یعنی اسیر ارواح بودند. دین اسلام هم آمد و گفت: آزاد باشید " قد جَعَلَکَ اللهُ حُرَّاً "  این آزادی یک آزادی معنوی می آورد. آزادی معنوی از جمله آزادیهایی است که در ادبیات دینی وعرفانی ما ریشه عمیقی دارد و با عناوین گوناگونی چون آزادی از هواهای نفسانی، آزادی از تعلقات دنیوی و مانند اینهامطرح شده است. پس تمدن ما یکی از مؤلفه هایش آزادی است منتها همین آزادی از لحاظ مفهوم ممکن است با غرب یکی باشد اما از لحاظ مصداق متفاوت است. آزادی اسلامی و آزادی غربی، هم در منشأ و هم در نتایج کاملاً با هم متفاوتاند. مثلاً آزادی در غرب برخاسته از خواستهها و تمایلات نفسانی انسانی است ولی در اسلام، اساس و ریشهی آزادی در توحید نهفته است. یا مثلاً آزادی در اسلام موهبتی است که انسان با آن، راه سعادت خود را برمیگزیند ولی در مفهوم غربی اش آزادی وسیله ای برای اطفای شهوت بشر است. آزادی در اسلام آزادیِ تحدید شده و تعریف شده است. ما در اسلام آزاد نیستیم هر اعتقادی داشته باشیم.

  1. علم

یکی از مؤلفه ها علم است لذا مدینه پیامبر(ص) را میگوییم مدینه العلم. اصلاً دین اسلام، دین دانش و علم است. اهمیت علم ودانش در اسلام بقدری است که اولین کلمه ای که جبرئیل به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفت؛ این بود: «اقرأ» (بخوان). پیامبر اکرم می فرماید: طلب العلم فریضة علی کل مسلم؛ یعنی جستجو و تحصیل علم بر هر مسلمانی فرض و واجب است» در واژۀ «مسلم» مراد، جنس مسلمان است که شامل زن نیز می‌شود. چنانکه نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَة» کسب علم و دانش بر هر زن و مرد مسلمان واجب است. از نظر دین اسلام زمان و مکان نباید مانع کسب علم و دانش شوند: چنانکه نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) در این زمینه می فرماید: «اطلبوا العلم من المهد إلى اللّحد» از گهواره تا گور دانش بجوئید. همچنین فرموده اند: «طلبوا العلم و لو بالصّین» دانش طلب کنید هر چند در چین باشد.

  1. قدرت

قدرت یکی از مؤلفه های تمدن اسلامی به شمار می آید. البته باید توجه داشت که این قدرت از خدا گرفته می شود نه از مردم چون فلسفه ی خاص خودش را دارد. چنانچه در آیه 13 سوره مبارکه شوری آمده است: « اللَّهُ لَطِیفٌ بِعِبَادِهِ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ  وَهُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ » برخلاف اومانیست ها که قدرت را ازآنِ مردمی می دانند که به حاکمان تفویض می کنند. آیات فراوانی از قرآن کریم بر قدرت و توانایی مطلق خداوند دلالت دارد؛ مانند: أَوَلَمْ یَرَوْاْ أَنَّ اللّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ قَادِرٌ عَلَى أَن یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَجَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً لاَّ رَیْبَ فِیهِ فَأَبَى الظَّالِمُونَ إَلاَّ کُفُورًا: آیا نمى دانند خدایى که آسمان‌ها و زمین را آفریده، قادر است مثل آنان را بیافریند (و به زندگى جدید بازشان گرداند)؟! و براى آنان سرآمدى قطعى که شکّى در آن نیست، قرار داده است، امّا ظالمان جز کفر و انکار را پذیرا نیستند﴾ (الإسراء/ 99)؛ أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتَى بَلَى إِنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ: آیا آنها نمى دانند خداوندى که آسمان‌ها و زمین را آفریده است و از آفرینش آنها ناتوان نشده، مى تواند مُردگان را زنده کند؟! آرى، او بر هر چیز تواناست (الأحقاف/ 33)؛ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا: خداوند هموست که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آنها را. همین خدای قدرتمند می آید میگوید که چون من قوی هستم شما هم قوی باشید ولی خدا قدرتش را به خلیفه اش می دهد نه به ظالمان «وَ إِذِ ابْتَلی‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ» 124 بقره.

اما تمدن غرب چی می گوید ؟ تمدن غرب می گوید حکومت حق مردم است، غرب خدا را کنار می گذارد و میگوید قدرت ازآنِ مردم است و مردم به یک حاکم قدرت می دهند و هروقت نیز خواستند از او پس می گیرند. ولی اسلام می گوید، قدرت مال خدا است و این خداست که حق حاکمیت و قدرت را به حاکم می دهد، آنهم نه هر حاکمی بلکه حاکم جامع الشرایط ، که مردم می آیند و با او بیعت می کند و اگر مردم نیایند این حاکم ولو حجت است ولی منزوی می شود . مردم در اینجا  نقش بالفعل و فعلیت دارند.

  1. مردم سالاری دینی

پس تعریف قدرت و فلسفه ی آن در تمدن اسلامی کاملاً متمایز از تعریفی است که در تمدن غرب ارائه می گردد. آنها می گویند دموکراسی و ما می گوییم مردم سالاری دینی . مدل ما غدیرخم است که هر ساله جشن می گیریم. در یک طرف پیامبر(ص) و علی (ع) و در یک طرف مردم  و خدا قرار گرفته اند. پیامبر(ص) می گوید این علی توسط خدا نصب شده است، من نصبش نمی کنم، من فقط معرّف هستم، به قول خودمان من مثل خبرگان هستم، شما مردم برای خدا و ازاطاعت از امرش بیایید با این علی بیعت بکنید. آنها هم می آیند و می گویند "بخٍ بخٍ " و بیعت می کنند. این نمونه عالی مردم سالاری دینی می تواند باشد.

  1. امنیت

یکی از مؤلفه ها امنیت است. در تمدن اسلام امنیت حرف اول را می زند. چنانچه در احادیث شریف هم وارد شده است که «نعمتان مجهولتان الصّحّة و الأمان». مقام معظم رهبری در این باره می فرمایند: در هر جامعه‌ای، زمینه‌ی لازم برای پیشرفتهای مادّی و معنوی، امنیت است. شرط حرکت عظیم اجتماعی برای یک ملت، در درجه‌ی اول «امنیت» است. امنیت هم انواعی دارد؛ یکی از آنها امنیت نظامی و انتظامی است که شما ملاحظه می‌کنید در بعضی از مناطق عالم، از لحاظ نظامی و انتظامی ناامنی هست. این، بخشی از مقوله امنیت است. امنیت سیاسی و اقتصادی و فکری و عقیدتی هم داریم که همه اینها مقولات بسیار با اهمیتی است.

  1. رفاه

باید توجه نمود که اسلام نه تنها با رفاه مخالفتی ندارد، بلکه بسیاری از دستوراتش برای رهایی از جهالت و رسیدن به عِلم است که نتیجه‌ی عمل به آن «رفاه» حقیقی در دنیا و آخرت است. رفاه یکی از اصلی ترین مؤلفه های تمدن اسلامی است و اهمیتش تا جایی است که باید گفت: در تمدن اسلامی هیچ کس گرسنه نیست ، هیچ کس ناأمن نیست ، فقیر نیست. چون یک اقتصاد بسیار پاک ، حلال و حاصلخیز هم جزء مؤلفه های تمدن عظیم اسلامی است./ف

مصاحبه کننده: میرزاخانی

ادامه دارد ...

 


کد خبرنگار : 38


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.