استاد سیفی مازندرانی
کد خبر : 7041
چهارشنبه 29 آذر 1396 - 12:51

مسائل مستحدثه/ آیت الله سیفی مازندرانی

صابئین از اهل کتاب نیستند

وسائل- آیت الله سیفی مازندرانی گفت: در رابطه با صابئین دلیلی که ظهور داشته باشد اینها از اهل کتاب هستند، نداریم و حتی یک روایت ضعیفه نیز در این زمینه وجود ندارد و چون مسئله از مبتلیات عهد ائمه بوده، عدم بیان ائمه نشان از وضوح حکم این بزرگواران در نجاست اینها داشته است.

صابئین از اهل کتاب نیستند

 

به گزارش سرویس مسائل مستحدثه پایگاه تخصصی فقه حکومتی وسائل، برخی برای اثبات طهارت صابئین خواستهاند آن‏ها را در زمره اهل کتاب داخل کنند و گفتهاند صابئین پیرو حضرت یحیی هستند که ایشان نیز طبق آیه شریفه "یا یَحْیى‏ خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا" صاحب کتاب بوده است؛ ما در پاسخ به این استدلال میگوییم طبق روایات عدیدهای که وجود دارد، منظور از کتاب در این آیه انجیل است و حضرت یحیی کتاب مستقلّی نداشته، مضافاً بر اینکه هیچیک از علما و فقهاء به این مطلب تفوّه نکردهاند که یحیی خودش یک کتاب مستقل داشته باشد.

 

خلاصه درس امروز

آیت الله علی اکبر سیفی مازندرانی در این جلسه از درس خارج پس از مروری بر مباحث گذشته به نقد استدلال بر آیه 17 سوره حج بر طهارت صابئین پرداخت و گفت: هر چند این آیه اشعار در طهارت این فرق مذکور در آیه دارد ولی فرق زیادی است بین ظهور که حجت است و اشعار که حجت نیست.

وی سپس به ادّعای اجماع شیخ طوسی بر نجاست صابئین اشاره کرد و افزود: هر چند اجماع دلیل لبِی است و نمیتوان در موارد مشکوک به آن استناد کرد و باید قدرمتیقّن از آن را اخذ کرد، ولی در معقد اجماع شیخ طوسی و سایر قدماء در این مسئله به اطلاق و عمومِیّت نجاست همه کفّار تصریح شده، لذا استناد به اجماع برای اثبات نجاست کفّار مشکوک الطهارة، بلامانع است.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم بیان داشت: برخی برای اثبات طهارت صابئین خواستهاند آن‏ها را در زمره اهل کتاب داخل کنند و گفتهاند صابئین پیرو حضرت یحیی هستند که ایشان نیز طبق آیه شریفه «یا یَحْیى‏ خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا» صاحب کتاب بوده است؛ ما در پاسخ به این استدلال میگوییم طبق روایات عدیدهای که وجود دارد، منظور از کتاب در این آیه انجیل است و حضرت یحیی کتاب مستقلّی نداشته، مضافاً بر اینکه هیچیک از علما و فقهاء به این مطلب تفوّه نکردهاند که یحیی خودش یک کتاب مستقل داشته باشد.

وی استدلال بر طهارت ذاتی انسان، جهت اثبات طهارت صابئین را استدلالی سخیف عنوان کرد و در ردّ آن گفت: مستدلّ در استدلالش به روایاتی از قبیل روایت عمّار بن موسی استناد کرده که در این روایت حضرت در جایی که امر دائر بین همجنس نصرانی و غیر همجنس مسلم باشد، دستور دادهاند، همجنس غیر مسلم پس از طهارت ظاهری به غسل میّت مسلمان مشغول شود. مستدلّ قائل است دستور امام بر این مبنا بوده که کافر ذاتاً طاهر است و با طهارت ظاهری از نجاست میتواند به غسل میّت مسلمان مشغول شود.

رئیس معهد الاجتهاد الفعّال در ردّ این استدلال، عنوان کرد: این روایت همانطور که در متن آن تصریح شده است مربوط به مورد اضطرار است و طبق قاعده «ما من حرام الا و قد حلله اضطرار»، کافر هم در مواقع اضطرار میتوانند میّت مسلمان را غسل دهند.

وی استدلال قائلین به طهارت کفّار به جواز نزول بر اهل ذمّه را نیز باطل دانست و در ردّ آن گفت: روایاتی نظیر «ینزل المسلمون على أهل الذمة فی أسفارهم وحاجاتهم ، ولا ینزل المسلم على المسلم إلّا بإذنه» که از ائمه صادر شده دلالتی بر طهارت اهل ذمّه ندارند، چون شاید اینها از غذاهای خشک استفاده میکردند و ثانیاً روایت در مقام بیان حکم تکلیفی (حلّیت و حرمت) است و نه در مقام بیان حکم وضعی (طهارت و نجاست).

آیت الله سیفی مازندرانی، سپس به نقد استدلال قائلین به طهارت اهل کتاب به آیه «طعام الذین اوتوا الکتاب حلّ لکم» پرداخت و گفت: این آیه نیز در صدد بیان حکم تکلیفی است و نمیتوان از آن برداشت طهارت اهل کتاب کرد. همچنین آیه «وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتاب» نیز نمیتواند دالّ بر طهارت اهل کتاب باشد چون این آیه با آیه شریفه «و لا تمسکوا بعصم الکوافر» نسخ شده است.

وی دلیل دیگری را از قائلین به طهارت ذاتی انسان بر طهارت کفّار تقریر کرد و گفت: قائلین به طهارت ذاتی انسان به شریفه «و لقد کرمنا بنی آدم» استدلال کرده‌اند و گفتهاند: انسانی که تکریم شده و انواع نعمات را خداوند برای او آفریده است و همه چیز را در اختیار او گذاشته است، آیا میشود که نجس باشد، این با شأن انسان منافات دارد! و ما در نقد این کلام میگوییم، بله این آیه منافاتی با طهارت ذاتی انسان ندارد و بر این مطلب اشعار و چه بسا ظهور هم داشته باشد ولی کلام در این است که پس از عروض کفر، به اجماع و ضرورت دین آن طهارت ذاتی از بین میرود.

وی اضافه کرد: حرف ما در اینجا این است که اصلاً کدام فقیهی گفته است که انسان بالذات طاهر نیست؟ این از مسلّمات بین فقهای ماست. کلام این است که اجماع و ضرورت و دلالت آیه و روایت قائم شده بر اینکه کفّار نجس هستند، حالا اگر چنانچه یک قومی موّحد بودنشان ثابت نشده باشد مثل یهود و نصاری،  ما نمیتوانیم حکم به طهارت اینها بکنیم. چون کافر بودن اینها ثابت است، اجماع بر نجاست اینها قائم است و برای رهایی از حکم اجماع نیاز به چیزی فراتر از شک داریم، و نمیتوان به صرف حکم به اینکه انسان ذاتاً طاهر است، قائل به طهارت مشکوک الطهاره شد، چون دلیل داریم با عروض کفر آن طهارت ذاتی از بین رفته است. بله اگر شک در کفر یا شرک بکنیم، اصل بر عدم کفر است که نتیجه آن هم طهارت است، ولی ما در ما نحن فیه در کفر و شرک شک نداریم بلکه در طهارت و نجاست شک داریم که راهش همان راهی است که بیان کردیم.

رئیس معهد الاجتهاد الفعّال در پایان قول تحقیق در حکم طهارت و نجاست صابئین را اینگونه بیان کرد: مجوس به دلیل روایات صریحه و صحیحه از اهل کتاب هستند، امّا در رابطه با صابئین دلیلی که ظهور داشته باشد اینها از اهل کتاب هستند، نداریم و حتی یک روایت ضعیفه نیز در این زمینه وجود ندارد و چون مسئله از مبتلیات عهد ائمه بوده، عدم بیان ائمه نشان از وضوح حکم این بزرگواران در نجاست اینها داشته است.

 

 

 

 

متن تقریر درس امروز

 

مروری بر مباحث گذشته

کلام در طهارت کتابی به اینجا رسید که صابئین از اهل کتاب نیستند؛ بر این مدّعا استدلال شده به آیاتی که ما آن آیات را بیان کردیم و گفتیم دلیلی نداریم که صابئین مثل یهود و نصاری از اهل کتاب باشند.

 

نقد استدلال بر آیه 17 سوره حج بر طهارت صابئین

آیه دیگری هست که در آن هم مجوس ذکر شده و هم صابیئن و آن آیه 17 سوره حج است که میفرماید: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ الصَّابِئینَ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ» در ذیل این آیه ندارد لاخوف علیهم و لاهم یحزنون بلکه از عبارت ان الله لا یفصل بینهم یوم القیامة استفاده شده که این آیه را از قابلیّت استدلال بر طهارت این چند دسته خواهد انداخت، چون این آیه سیاقش برای بیان حال تمییز محقّ از غیر محقّ است. آیه میخواهد بگوید هر ملّتی با هر اعتقادی که باشند اعم از یهود و نصاری و صابئین و مشرکین، فردای قیامت خدا محقّ بودن و غیر محقّ بودن آنها را معلوم میکند و آیه در صدد این نیست که اینها اهل کتاب هستند یا نه.

نهایتاً میتوان گفت که آیه اشعار در طهارت این چند دسته دارد و فرق زیادی است بین ظهور که حجت است و اشعار که حجت نیست.

 

ادّعای اجماع شیخ طوسی بر نجاست صابئین

ضمن اینکه شیخ طوسی ادّعای اجماع طائفه کرده بر نجاست صابئین و گفته است که فرق ما با عامّه در این است که عامّه قائلند از صابئین باید جزیه اخذ شود، ولی ما قائل به عدم اخذ جزیه از صابئین هستیم، لانهم لیسوا من اهل الکتاب.

شیخ طوسی گفته است: «إنه لا یجوز عندنا أخذ الجزیة عن الصابئة لأنهم لیسوا من أهل الکتاب.»

تنها کسی که در این مسئله مخالف است ابوعلی است، لذا اگر اجماع شیخ را هم قبول نکنیم در این مسئله شهرت عظیمه است و تصریح شده که انهم لیسوا من اهل الکتاب.

ما در اینکه یک فرقهای کتاب آسمانی دارد یا ندارد باید حجّت شرعی داشته باشیم و این مسئله با ادّعای قومی در خوزستان یا فلان جای عالم، اثبات نمیشود.

 

بررسی روایت یزید الکناسی؛ اثبات عدم وجود کتاب مستقل برای حضرت یحیی

صابئین خوزستان می‏گویند ما کتاب یحیی را کتاب خودمان میدانیم، در حالیکه اصلاً یحیی کتاب نداشته و مقصود خداوند در آیه 12 سوره مریم که میفرماید: «یا یَحْیى‏ خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا» مقصود از کتاب انجیل است و این مطلب در روایات صحیحه بسیاری آمده است.

یکی از روایاتی ادّعای فوق در آن ذکر شده، روایت صحیحه یزید کناسی در مصادری مانند کافی نقل شده که: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ یَزِیدَ الْکُنَاسِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع أَ کَانَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ ع حِینَ تَکَلَّمَ فِی الْمَهْدِ حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ زَمَانِهِ فَقَالَ کَانَ یَوْمَئِذٍ نَبِیّاً حُجَّةَ اللَّهِ غَیْرَ مُرْسَلٍ أَ مَا تَسْمَعُ لِقَوْلِهِ حِینَ قَالَ- إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا.  وَ جَعَلَنِی مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ وَ أَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا قُلْتُ فَکَانَ یَوْمَئِذٍ حُجَّةً لِلَّهِ عَلَى زَکَرِیَّا فِی تِلْکَ الْحَالِ وَ هُوَ فِی الْمَهْدِ فَقَالَ کَانَ عِیسَى فِی تِلْکَ الْحَالِ آیَةً لِلنَّاسِ وَ رَحْمَةً مِنَ اللَّهِ لِمَرْیَمَ حِینَ تَکَلَّمَ فَعَبَّرَ عَنْهَا وَ کَانَ نَبِیّاً حُجَّةً عَلَى مَنْ سَمِعَ کَلَامَهُ فِی تِلْکَ الْحَالِ ثُمَّ صَمَتَ فَلَمْ یَتَکَلَّمْ حَتَّى مَضَتْ لَهُ سَنَتَانِ وَ کَانَ زَکَرِیَّا الْحُجَّةَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى النَّاسِ بَعْدَ صَمْتِ عِیسَى بِسَنَتَیْنِ ثُمَّ مَاتَ زَکَرِیَّا فَوَرِثَهُ ابْنُهُ یَحْیَى الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ هُوَ صَبِیٌّ صَغِیرٌ أَ مَا تَسْمَعُ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- یا یَحْیى‏ خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا، فَلَمَّا بَلَغَ عِیسَى ع سَبْعَ سِنِینَ تَکَلَّمَ بِالنُّبُوَّةِ وَ الرِّسَالَةِ حِینَ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَیْهِ فَکَانَ عِیسَى الْحُجَّةَ عَلَى یَحْیَى وَ عَلَی النَّاسِ أَجْمَعِینَ وَ لَیْسَ تَبْقَى الْأَرْضُ یَا أَبَا خَالِدٍ یَوْماً وَاحِداً بِغَیْرِ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ مُنْذُ یَوْمَ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ ع وَ أَسْکَنَهُ الْأَرْض.

یزید کناسى گوید: از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم که آیا عیسى بن مریم زمانى که در گهواره سخن گفت، حجت خدا بود بر اهل زمانش؟ فرمود: او آن زمان پیغمبر و حجت غیر مرسل خدا بود (یعنى در آن زمان مأمور بتبلیغ و دعوت نبود) مگر نمی‌شنوى گفته خود او را که می‌گوید «من بنده خدایم (تا مردم نگویند عیسى خداست) خدا بمن کتاب داده و پیغمبرم ساخته و هر جا باشم (اگر چه در گهواره) پر برکتم قرار داده و تا زنده باشم مرا بنماز و زکاة سفارش کرده»، عرض کردم: در آن زمان و در همان حالى که در گهواره بود، حجت خدا بود بر زکریا؟ فرمود: عیسى در همان حال براى مردم آیت بود و رحمت خدا بود براى مریم، زمانى که سخن گفت و از جانب او دفاع کرد و پیغمبر بود و حجت بر هر که سخنش را در آن حال شنید. سپس سکوت نمود و تا دو ساله شد، سخن نگفت، و حجت خداى عز و جل بر مردم بعد از سکوت عیسى تا دو سال زکریا بود، سپس زکریا درگذشت و پسرش یحیى، کتاب و حکمت را از او ارث برد، در حالى که کودکى خردسال بود. مگر نمی‌شنوى گفته خداى عز و جل را؟ «اى یحیى کتاب را با قوت بگیر و ما حکم نبوت را در کودکى باو دادیم» چون عیسى هفت ساله شد و خداى تعالى باو وحى فرستاد، از نبوت و رسالت خود سخن گفت، و بر یحیى و همه مردم حجت گشت. اى ابا خالد! از روزى که خدا آدم علیه السلام را آفرید و در زمینش ساکن ساخت، یک روز زمین، بدون حجت خدا بر مردم نباشد.

به جز این روایت هیچیک از علما و فقهاء به این مطلب تفوّه نکردهاند که یحیی خودش یک کتاب مستقل داشته باشد.

غرض این است که یک قومی و فرقهای کتاب آسمانی داشته باشند این مطلب نیاز به یک حجّت شرعی دارد و در ما نحن فیه، نه تنها حجّت شرعی نیست بلکه روایت صحیحه بر خلافش داریم.

 

اجماع فقهاء بر نجاست مطلق کفّار

اما از حیث طهارت و نجاست ما عباراتی را از متأخرین و قدماء از زمان شیخ طوسی و محقّق تا صاحب جواهر و صاحب ریاض آوردیم که تصریح کرده بودند بر نجاست مطلق کفّار و اصنافه.

اجماع دلیل لبّی است و باید اخذ به قدر متیقّن شود، مگر در جایی که مجمعین تصریح به عموم و اطلاق بکنند. در اجماعی که بر نجاست کفّار منعقد شده بود، آمده بود: اجمع الاصحاب علی نجاسة مطلق الکفّار و اصنافهم، که در معقد اجماع تصریح به اطلاق شده است.

 

ردّ استدلال بر طهارت ذاتی انسان جهت اثبات طهارت صابئین

برخی در طهارت صابئین استدلال بر طهارت ذاتی انسان کردهاند و قائلند انسان ذاتاً طاهر است و هر جایی که شک در این طهارت شود، اصل طهارت است.

در یکی از صفحات مجله فقه اهل بیت دیدهام که مفصّل به این مطلب پرداختند که ثابت کنند انسان طاهر ذاتی است و قول خودشان را مستند کردهاند به صحیحه‌ای که در آن رجلی از مسلمین فوت کرده و محرمی نداشته و از رجال مؤمنین و نساء محارم نبودهاند و حضرت فرمودند که نصاری باید دستشان را بشویند و این میّت مسلم را غسل دهند.

 

نقد استدلال قائلین به طهارت ذاتی انسان به روایت عمار بن موسی

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ یَمُوتُ فِی السَّفَرِ وَ لَیْسَ مَعَهُ رَجُلٌ مُسْلِمٌ ... قُلْتُ فَإِنْ مَاتَ رَجُلٌ مُسْلِمٌ وَ لَیْسَ مَعَهُ رَجُلٌ مُسْلِمٌ وَ لَا امْرَأَةٌ مُسْلِمَةٌ مِنْ ذِی قَرَابَتِهِ وَ مَعَهُ رِجَالٌ نَصَارَى وَ نِسَاءٌ مُسْلِمَاتٌ لَیْسَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُنَّ قَرَابَةٌ قَالَ یَغْتَسِلُ النَّصْرَانِیُّ ثُمَّ یُغَسِّلُهُ فَقَدِ اضْطُرَّ وَ عَنِ الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ تَمُوتُ وَ لَیْسَ مَعَهَا امْرَأَةٌ مُسْلِمَةٌ وَ لَا رَجُلٌ مُسْلِمٌ مِنْ ذَوِی قَرَابَتِهَا وَ مَعَهَا نَصْرَانِیَّةٌ وَ رِجَالٌ مُسْلِمُونَ لَیْسَ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُمْ قَرَابَةٌ قَالَ تَغْتَسِلُ النَّصْرَانِیَّةُ ثُمَّ تُغَسِّلُهَا وَ عَنِ النَّصْرَانِیِّ یَکُونُ فِی السَّفَرِ وَ هُوَ مَعَ الْمُسْلِمِینَ فَیَمُوتُ قَالَ لَا یُغَسِّلُهُ مُسْلِمٌ وَ لَا کَرَامَةَ وَ لَا یَدْفِنُهُ وَ لَا یَقُومُ عَلَى قَبْرِه.

در این روایت حضرت در جایی که امر دائر بین همجنس نصرانی و غیر همجنس مسلم باشد، دستور دادهاند که همجنس غیر مسلم، پس از طهارت ظاهری به غسل میّت مسلمان مشغول شود.

به این روایت استدلال کردهاند، به حکم طهارت ذاتی که هر انسانی دارد شارع دستور داده است که غسل اینها اشکالی ندارد پس معلوم میشود که انسان بذاته طاهر است، از هر دین و آیینی که باشد.

ما در پاسخ به این استدلال سخیف، میگوییم: حضرت در روایت تأکید بر اضطراری بودن حکم در این روایت دارند، یعنی ولو اینها نجس هستند ولی طبق قاعده «ما من حرام الا و قد حلله اضطرار» میتوانند میّت مسلمان را غسل دهند.

 

نقد استدلال قائلین به طهارت کفّار به جواز نزول بر اهل ذمّه

رسول خدا در جنگها حکم فرمودند که عساکر اسلامی میتوانند در صحراها و در دهات بر مشرکین و کفّار وارد شوند و از غذای آنها استفاده کنند، و حکم کردند که آن‌ها هم باید پذیرایی کنند.

مثلا در روایتی آمده است: «ینزل المسلمون على أهل الذمة فی أسفارهم وحاجاتهم ، ولا ینزل المسلم على المسلم إلّا بإذنه»

بر این روایت استدلال شده است که چون پیامبر نزول بر اهل ذمّه را دستور دادهاند، معلوم میشود که اینها باید طاهر باشند.

فقها این روایت را جواب دادهاند که این روایت دلالت بر طهارت اینها نمیکند، چون شاید اینها از غذاهای خشک استفاده میکردند.

 

نقد استدلال قائلین به طهارت اهل کتاب به آیه 5 سوره مائده

همچنین به آیه «طعام الذین اوتوا الکتاب حلّ لکم» نیز استدلال کردهاند که حلّیت طعام دلالت بر طهارت اهل کتاب دارد، در حالی‏که چنین دلالتی از آیه بر نمیآید و آیه از حیث اینکه متاع و کالا و طعام از مشرکین است صحبت میکند نه از حیث طهارت و نجاست و آیه از این جهت ساکت است. لذا در آیه «حرم علیکم الخمر» فقهاء گفته‌اند که این آیه دالّ بر نجاست خمر نیست چون این آیه نیز در صدد بیان حرمت و حلّیت (حکم تکلیفی) است نه در بیان حکم وضعی و طهارت و نجاست.

 

نقد استدلال قائلین به طهارت اهل کتاب به جواز نکاح اهل کتاب

یا برخی با جواز نکاح اهل کتاب خواستهاند به اثبات طهارت آنها برسند که این استدلال نیز ردّ شده به اینکه آیهای که دلالت بر طهارت اهل کتاب میکند نسخ شده است و در مقابل آن روایات صحیحه داریم که آیه «و المحصنات من ...» نسخ شده است به آیه شریفه «و لا تمسکوا بعصم الکوافر».

 

نقد استدلال قائلین به طهارت ذاتی انسان به شریفه «و لقد کرمنا بنی آدم»

آیه دیگری که بر طهارت ذاتی انسان به آن استدلال کردهاند آیه «ولقد کرمنا بنی آدم ..» است. مستدلّ قائل است انسانی که تکریم شده و انواع نعمات را خداوند برای او آفریده است و همه چیز را در اختیار او گذاشته است، آیا میشود که نجس باشد، این با شأن انسان منافات دارد.

ما در نقد این کلام میگوییم، بله این آیه منافاتی با طهارت ذاتی انسان ندارد و بر این مطلب اشعار و چه بسا ظهور هم داشته باشد ولی کلام در این است که پس از عروض کفر، به اجماع و ضرورت دین آن طهارت ذاتی از بین میرود.

 

جمعبندی نقد استدلال به طهارت ذاتی انسان بر نجاست کفّار

حرف ما در اینجا این است که اصلاً کدام فقیهی گفته است که انسان بالذات طاهر نیست؟ این از مسلّمات بین فقهای ماست و چرا راه دور میروید؟ چرا می‌خواهید از این راه طهارت کفّار را ثابت کنید؟ مگر در طهارت ذاتی انسان هیچ فقیهی شک دارد؟ کلام این است که اجماع و ضرورت و دلالت آیه و روایت قائم شده بر اینکه کفّار نجس هستند، حالا اگر چنانچه یک قومی موّحد بودنشان ثابت نشده باشد مثل یهود و نصاری،  ما نمیتوانیم حکم به طهارت اینها بکنیم چون کافر بودن اینها ثابت است، اجماع بر نجاست اینها قائم است و برای رهایی از حکم اجماع نیاز به چیزی فراتر از شک داریم، و نمیتوان به صرف حکم به اینکه انسان ذاتاً طاهر است، قائل به طهارت مشکوک الطهاره شد، چون دلیل داریم با عروض کفر آن طهارت ذاتی از بین رفته است.

بله اگر شک در کفر یا شرک بکنیم، اصل بر عدم کفر است که نتیجه آن هم طهارت است، ولی ما در ما نحن فیه در کفر و شرک شک نداریم بلکه در طهارت و نجاست شک داریم که راهش همان راهی است که بیان کردیم.

 

قول تحقیق در رابطه با طهارت و نجاست صابئین

مجوس به دلیل روایات صریحه و صحیحه از اهل کتاب هستند، امّا در رابطه با صابئین دلیلی که ظهور داشته باشد اینها از اهل کتاب هستند، نداریم و حتی یک روایت ضعیفه نیز در این زمینه وجود ندارد.

آقای خویی میفرماید در رابطه با صابئین حتی یک روایت نیز وجود ندارد که اینها از اهل کتاب هستند و این مطلب یا خیلی روشن بوده که در رابطه با آن روایتی صادر نشده، یا مشکوک بوده و یا اهل کتاب نبودن آنها خیلی واضح بوده است.

شق اول که صحیح نیست چون از همان ابتداء در رابطه با اینکه اینها از اهل کتاب هستند یا نه اختلاف بوده است؛ شق دوم نیز صحیح نیست چون مورد ابتلای مسلمین بوده ولی با این حال سؤال نکردهاند، پس معلوم است که مشکوک نیز نبوده است؛ پس شق سوّم میماند که اهل کتاب نبودن اینها متسقرّ میشود.

مؤید تقریب آقای خویی، شهرت عظیمه اصحاب است که قائل به این بودند که صابئین از اهل کتاب نیستند.

تهیه و تنظیم : محرم آتش افروز

 

 

 

 

 


کد خبرنگار : 53


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.