آیت الله کعبی/جهاد
کد خبر : 6879
یکشنبه 20 اسفند 1396 - 16:06

آیت الله کعبی/ جلسه 55

جهاد| حرمت جهاد ابتدایی تحت فرماندهی حاکم جائر

وسائل- زمانی که رهبر جهاد، جائر باشد، جهاد دیگر فی سبیل الله نیست. بنابراین دعوت کفار به اسلام تحت پرچم حاکم جائر معنا ندارد. داعی باید شرایط دعوت به خدا را داشته باشد. لذا ائمه(ع) اجازه همکاری با حاکمان بنی امیه و بنی عباس در جنگ های آن دوران را نمی دادند

امنیت اسلامی/ جهاد و دفاع

جهاد| حرمت جهاد ابتدایی تحت فرماندهی حاکم جائر

به گزارش سرویس مکتب دفاعی پایگاه اطلاع رسانی وسائل؛ آیت الله عباس کعبی، صبح یکشنبه ، سوم بهمن ماه 1395 در جلسه پنجاه و پنجم درس خارج فقه جهاد در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ، در تبیین شرایط و مختصات جهاد علیه طاغوت به بررسی شرایط این جهاد پرداخت.

دسته چهارم: شرایط جهاد

استاد عالی حوزه علمیه قم ابتدای این بحث به بررسی آیه 33 سوره توبه پرداخت.

نکته ای در باره آیه «قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ»

روایت می فرماید این آیه هنوز اجرایی نشده است. چون فتنه به معنای شرک در میان مسلمانان هنوز وجود دارد. رسول اکرم(ص) به مشرکین رخصت داده چون به آنها نیاز داشته است. مانند روز فتح مکه که فرمود: « مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ وَ أَلْقَى سِلَاحَهُ أَوْ دَخَلَ دَارَ أَبِی سُفْیَانَ فَهُوَ آمِنٌ»[7]  و تنها مشرکین قریش را از بین برد.  این نبود که « وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ».

نماینده مردم خوزستان در مجلس خبرگان سپس به تبیین حرمت جهاد ابتدایی خارج از زعامت معصوم و امام پرداخت.

منع جهاد ابتدایی زیر پرچم جور و دلیل آن

«وَ إِنْ أَبَى إِلَّا أَنْ یَکُونَ مُجَاهِداً عَلَى مَا فِیهِ مِنَ الْإِصْرَارِ عَلَى الْمَعَاصِی وَ الْمَحَارِمِ وَ الْإِقْدَامِ عَلَى الْجِهَادِ بِالتَّخْبِیطِ وَ الْعَمَى وَ الْقُدُومِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْجَهْلِ وَ الرِّوَایَاتِ الْکَاذِبَةِ فَلَقَدْ لَعَمْرِی جَاءَ الْأَثَرُ فِیمَنْ فَعَلَ هَذَا الْفِعْلَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَنْصُرُ هَذَا الدِّینَ بِأَقْوَامٍ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فَلْیَتَّقِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ امْرُؤٌ وَ لْیَحْذَرْ أَنْ یَکُونَ مِنْهُمْ فَقَدْ بُیِّنَ لَکُمْ وَ لَا عُذْرَ لَکُمْ بَعْدَ الْبَیَانِ فِی الْجَهْلِ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ حَسْبُنَا اللَّهُ عَلَیْهِ تَوَکَّلْنَا وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ»

عضو عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه سپس به بررسی آیات دال بر این حرمت پرداخت.

 

مشروح این جلسه درس خارج فقه آیت الله کعبی را می توانید در ذیل ملاحظه بفرمایید

بسم الله الرحمن الرحیم

مایحصل به التکمین: الثالث: السعی لاقامه الدین

جهاد الطواغیت 10

در ادامه بحث ادله جهاد طواغیت، به روایات اهل بیت(ع) رسیدیم. در دسته بندی روایات، سه دسته را بیان کردیم. فضیلت جهاد، علل جهاد و اقسام جهاد. اکنون نوبت به دسته ای دیگر از روایات می رسد که شرایط جهاد است.

دسته چهارم: شرایط جهاد

دسته دیگر روایات، درباره شرایط جهاد، سخن می گوید. مانند روایت باب نهم که می فرماید: «بَابُ مَنْ یَجُوزُ لَهُ جَمْعُ الْعَسَاکِرِ وَ الْخُرُوجُ بِهَا إِلَى الْجِهَادِ».[1]

همچنانکه در جلسه قبل اشاره کردیم، در روایت «حدیث الاسیاف» یا «اسیاف خمسه»، امام باقر(ع) فرمود: «فَهَذِهِ السُّیُوفُ الَّتِی بَعَثَ اللَّهُ بِهَا مُحَمَّداً ص فَمَنْ جَحَدَهَا أَوْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهَا أَوْ شَیْئاً مِنْ سِیَرِهَا أَوْ أَحْکَامِهَا فَقَدْ کَفَرَ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ ص»[2] یعنی اگر کسی منکر سیوف پنجگانه یا یا یکی از آنها یا بعضی از احکامش مانند اسیری و ازدواج و... شود، مرتد و کافر است. گفتیم که این روایات، تنها به اصل جهاد ابتدایی با مشرک به ما هو مشرک می پردازد و نسبت به شرایط ساکت است. اینکه چگونه می شود این روایت سیفِ مشرکین عرب و عجم را به طاغوت مقید کرد، باید به روایاتی بپردازیم که شرایط جهاد را بیان می کنند. مانند «اقیموا الصلوه» که در مقام بیان اجزاء و شرایط نیست و باید از آیات و روایت دیگر به دست بیاوریم.

نکته ای در باره آیه «قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ»

ممکن است گفته شود جهادهای پیامبر(ص) با مشرکین عرب و عجم، مراد طواغیت است نه مطلق مشرکین. روایتی در باب چهل و نهم با عنوان «بَابُ أَنَّ الْجِزْیَةَ لَا تُؤْخَذُ إِلَّا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَ هُمُ الْیَهُودُ وَ النَّصَارَى وَ الْمَجُوسُ خَاصَّةً»[3] وجود دارد و آن این است: «عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَقَالَ لَمْ یَجِئْ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَةِ بَعْدُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص رَخَّصَ لَهُمْ لِحَاجَتِهِ وَ حَاجَةِ أَصْحَابِهِ فَلَوْ قَدْ جَاءَ تَأْوِیلُهَا لَمْ یُقْبَلْ مِنْهُمْ وَ لَکِنْ یُقْتَلُونَ حَتَّى یُوَحَّدَ اللَّهُ وَ حَتَّى لَا یَکُونَ شِرْکٌ »[4] می فرماید این آیه هنوز تاویل نشده؛ یعنی هنوز اجرایی نشده است. البته در روایات زیادی تعبیر تاویل برای این آیه آمده که یعنی زمانی که لا اله الا الله محمد رسول الله در همه خانه ها و محله های عالم شنیده شود، آن زمان این آیه معنا و محقق می شود. امیرالمومنین(ع) از رسول خدا(ص) سوال می کند از آیه شریفه «هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ»[5] می فرماید: «أَ ظهر الدین کله؟ قاتل لا والله حتی یدخل نداء لا اله الا الله محمد رسول الله فی کل بیت و قریه فی العالم».[6]

به هر حال روایت می فرماید این آیه هنوز اجرایی نشده است. چون فتنه به معنای شرک در میان مسلمانان هنوز وجود دارد. رسول اکرم(ص) به مشرکین رخصت داده چون به آنها نیاز داشته است. مانند روز فتح مکه که فرمود: « مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ وَ أَلْقَى سِلَاحَهُ أَوْ دَخَلَ دَارَ أَبِی سُفْیَانَ فَهُوَ آمِنٌ»[7]  و تنها مشرکین قریش را از بین برد.  این نبود که « وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ».[8]

بلکه مشرکین مسالم را کاری نداشتند. این یعنی جنگ رسول اکرم(ص) با طواغیت بوده است. در ادامه روایت می فرماید حضرت به آنها نیاز داشت. اگر تاویل این آیه بیاید، دیگر شرک قابل قبول نیست: «فَلَوْ قَدْ جَاءَ تَأْوِیلُهَا لَمْ یُقْبَلْ مِنْهُمْ وَ لَکِنْ یُقْتَلُونَ حَتَّى یُوَحَّدَ اللَّهُ وَ حَتَّى لَا یَکُونَ شِرْکٌ »[9] اما این زمان کی است؟ آخر الزمان و در حکومت حضرت صاحب الامر(ع).

ممکن است گفته شود در حکومت صاحب الامر(ع) بنیادهای کفر و شرک که طاغوت باشد، حذف می شود. چون روایت آن مشرکین عرب و عجم را تقیید می زند. همانطور که رسول خدا(ص) آنان را رخصت داد برای حاجتی که به آنها داشت، شاید امام زمان(ع) نیز برای حاجتی آنها را رخصت دهد.

منع جهاد ابتدایی زیر پرچم جور و دلیل آن

اما در ادامه بحث، باب نهم که مربوط به شرایط جهاد است ذکر می کنیم. ائمه(ع) یک مبنا داشتند که اجماع میان فقهاست و سیره اهل بیت(ع) نیز بر آن دلالت می کند. و آن اینکه جهاد ابتدایی را زیر پرچم حکومت های جائر جایز نمی دانستند. یعنی جهاد بنی امیه و بنی عباس و کشورگشایی هایی که در زمان بنی امیه و بنی عباس اتفاق افتاد و آنها نامش را فتوحات گذاشته بودند، ائمه(ع) قبول نداشتند. زمانی که رهبر جهاد، جائر باشد، جهاد دیگر فی سبیل الله نیست. بنابراین دعوت کفار به اسلام معنا ندارد. داعی باید شرایط دعوت به خدا را داشته باشد. لذا ائمه(ع) اجازه همکاری نمی دادند.[10]

عرض این است که در زمان حکومت های جائر بسیاری از احکام اسلامی اجرا می شد و اهل بیت(ع) هیچ منعی نمی داشتند و بلکه لازم می دانستند تا احکام اسلام تعطیل نشود؛ و البته حکم تقیه.  حال چگونه می شود درباره حکم جهاد نه تنها تقیه نمی کردند، بلکه مشروع نمی دانستند و به اصحاب توصیه می کردند جهاد در رکاب بنی امیه و بنی عباس نکنید. مگر در حد مرابطه و دفاع از دار الاسلام. یعنی در صورت هجوم دشمن می توانید دفاع کنید. اما ابتدا به ساکن جهاد کنید، جایز نیست. روایات باب نهم، نیز همین مطلب را می گوید. یعنی جهاد شرایط و احکامی دارد که اینان رعایت نمی کنند و بی گناهانی کشته می شوند و به اموالی دست اندازی می کنند که نباید دست اندازی کنند. به عبارتی، ممکن است به نام جهاد وحشی گری صورت بگیرد و این خطرناک است؛ ولو دشمن مقابل، مشرکین و کفار باشند.

مانند داعش و تکفیری های در زمان ما که به نام جهاد با بلاد کفر می جنگند تا یک حکومت داعشی تشکیل بدهند. مگر اسلام قبول می کند؟ از هر راهی که نباید حق را پیروز کرد. امیرالمومنین(ع) می فرماید: «أَ تَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیْهِ وَ اللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیرٌ وَ مَا أَمَّ نَجْمٌ فِی السَّمَاءِ نَجْما»[11] نمی توان از طریق ظلم، حق را پیروز کرد. جهاد یک نظام و یک بسته و مجموعه اجزای به هم پیوسته است. اگر کسی به آن ملتزم نشد، دیگر مجاهد نخواهد بود.

رویات اول باب نهم، طولانی است و سندش صحیح است. البته برخی افراد را توثیق نمی کنند. بنده اسنادش را نگاه کردم و توثیق کردم. سندش چنین است: « مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ بُرَیْدٍ عَنْ أَبِی عَمْرٍو الزُّبَیْرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ».[12]

امام در پایان می فرماید: «وَ إِنْ أَبَى إِلَّا أَنْ یَکُونَ مُجَاهِداً عَلَى مَا فِیهِ مِنَ الْإِصْرَارِ عَلَى الْمَعَاصِی وَ الْمَحَارِمِ وَ الْإِقْدَامِ عَلَى الْجِهَادِ بِالتَّخْبِیطِ وَ الْعَمَى وَ الْقُدُومِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْجَهْلِ وَ الرِّوَایَاتِ الْکَاذِبَةِ فَلَقَدْ لَعَمْرِی جَاءَ الْأَثَرُ فِیمَنْ فَعَلَ هَذَا الْفِعْلَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَنْصُرُ هَذَا الدِّینَ بِأَقْوَامٍ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فَلْیَتَّقِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ امْرُؤٌ وَ لْیَحْذَرْ أَنْ یَکُونَ مِنْهُمْ فَقَدْ بُیِّنَ لَکُمْ وَ لَا عُذْرَ لَکُمْ بَعْدَ الْبَیَانِ فِی الْجَهْلِ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ حَسْبُنَا اللَّهُ عَلَیْهِ تَوَکَّلْنَا وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ»[13] اگر شرایط جهاد را رعایت نکند و مجاهد شود، جهاد کرده با گناه و ارتکاب حرام و با خلط حق و باطل.(خبط یعنی گمراهی). همچنین جهاد کرده از روی ندیدن حق و بی بصیرتی. این جهاد فایده ای ندارد؛ البته خداوند این دین را یاری می دهد، اما به وسیله اقوامی که آنها هیچ بهره ای از جهاد نمی برند. مانند بنی امیه که فتح آندلس کردند و یا بنی عباس که فتوحاتی داشته اند، اما فایده و اجری بر آن مترتب نیست. اسلام پیشرفت کرد، اما اسلام را بدنام کرده اند. «تاریخ تمدن»ِ ویل دورانت را درباره تاریخ اسلام و عرب بخوانید. بسیاری فتوحات افتخارآمیز نیست. اشکالات عدیده ای دارد. فتوحات صورت گرفته اما لکه های سیاهی از خود جای گذاشتند. منظور روایت همین است.

فلسفه اینکه بدون شرایط به همراه حاکمان جور نباید جهاد کرد، فقط به دلیل پرچم جائر نیست؛ بلکه هدف جهاد اسلامی توحید و عدل است. دعوت به توحید خالص است. فی سبیل الله است. در حالی که حاکمان دنبال این مساله نبودند. لذا جنگ آنها با طواغیت نبود. آنچه بعدا اتفاق افتاد و الان در زمان رواج یافته که یا اسلام را قبول کنند یا کشته شوند یا جزیه بدهند، و مخاطب هم حکومت ها نیستند و مردم اند، این در سیره رسول الله(ص) و روایات ریشه ندارد.

لذا برای اطلاع از شرایط و چگونگی جنگ با مشرکین عرب و عجم، بخشی از این روایت مفصل را که مربوط به بحث ماست می خوانیم.

در روایتِ، به این آیه شریفه اشاره شده است: «أُذِنَ لِلَّذینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا»[14] یعنی فلسفه قتال را ظلم می داند. به دلیل ظلم به اسلام توسط ظالمان، قتال جایز است. این ظلم از ناحیه طواغیت است. سپس امام می فرماید: «مَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ أَحَقَّ بِهِ مِنْهُمْ وَ إِنَّمَا أُذِنَ لِلْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ قَامُوا بِشَرَائِطِ الْإِیمَانِ الَّتِی وَصَفْنَاهَا وَ ذَلِکَ أَنَّهُ لَا یَکُونُ مَأْذُوناً لَهُ فِی الْقِتَالِ حَتَّى یَکُونَ مَظْلُوماً وَ لَا یَکُونُ مَظْلُوماً حَتَّى یَکُونَ مُؤْمِناً وَ لَا یَکُونُ مُؤْمِناً حَتَّى یَکُونَ قَائِماً بِشَرَائِطِ الْإِیمَانِ الَّتِی اشْتَرَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُجَاهِدِینَ فَإِذَا تَکَامَلَتْ فِیهِ شَرَائِطُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ کَانَ مُؤْمِناً وَ إِذَا کَانَ مُؤْمِناً کَانَ مَظْلُوماً وَ إِذَا کَانَ مَظْلُوماً کَانَ مَأْذُوناً لَهُ فِی الْجِهَادِ»[15] یعنی اگر جامعه اسلامی مظلوم هنباشد، حق جهاد وجود ندارد. ریشه جهاد مظلومیت از ناحیه طواغیت است. حتی اگر آیات سیف علی المشرکین عرب و العجم را در مقام بیان اصل تشریع نداریم، که البته هست، این روایت آن را مقید می کند و قید بسیار روشن و صریحی است. می فرماید: « إِذَا کَانَ مَظْلُوماً کَانَ مَأْذُوناً لَهُ فِی الْجِهَادِ» و این مطلق جهاد را بیان می کند. یعنی علت جهاد کفر نیست، ظلم و نقض عهد و طغیان است.

امام در ادامه می فرماید: «وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ مُسْتَکْمِلًا لِشَرَائِطِ الْإِیمَانِ فَهُوَ ظَالِمٌ مِمَّنْ یَبْغِی وَ یَجِبُ جِهَادُهُ حَتَّى یَتُوبَ وَ لَیْسَ مِثْلُهُ مَأْذُوناً لَهُ فِی الْجِهَادِ وَ الدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏َّ لِأَنَّهُ لَیْسَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ الْمَظْلُومِینَ الَّذِینَ أُذِنَ لَهُمْ فِی الْقُرْآنِ فِی الْقِتَال‏» یعنی اگر کسی مظلوم نبود، جایز نیست جهاد کند و اگر کرد و کسی را کشت باید او را بازداشت. چون نامش جهاد است، ولی ماهیتش ظلم است. مانند دواعش در زمان ماست. به اسم جهاد، با گناه و بی گناه را می کشند. بدون حد و حصر. لذا باید برای نجات جهان اسلام با اینان جهاد کرد.

سپس می فرمایند: «فَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ "أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا"، فِی الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ أَخْرَجَهُمْ أَهْلُ مَکَّةَ مِنْ دِیَارِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ أُحِلَّ لَهُمْ جِهَادُهُمْ بِظُلْمِهِمْ إِیَّاهُمْ وَ أُذِنَ لَهُمْ فِی الْقِتَال فَقُلْتُ فَهَذِهِ نَزَلَتْ فِی الْمُهَاجِرِینَ بِظُلْمِ مُشْرِکِی أَهْلِ مَکَّةَ لَهُمْ فَمَا بَالُهُمْ فِی قِتَالِهِمْ کِسْرَى وَ قَیْصَرَ وَ مَنْ دُونَهُمْ مِنْ مُشْرِکِی قَبَائِلِ الْعَرَبِ سَبِیلٌ لِأَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوهُمْ غَیْرُهُمْ وَ إِنَّمَا أُذِنَ لَهُمْ فِی قِتَالِ مَنْ ظَلَمَهُمْ مِنْ أَهْلِ مَکَّةَ لِإِخْرَاجِهِمْ إِیَّاهُمْ مِنْ دِیَارِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ لَوْ کَانَتِ الْآیَةُ إِنَّمَا عَنَتِ الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ ظَلَمَهُمْ أَهْلُ مَکَّةَ کَانَتِ الْآیَةُ مُرْتَفِعَةَ الْفَرْضِ عَمَّنْ بَعْدَهُمْ إِذَا لَمْ یَبْقَ مِنَ الظَّالِمِینَ وَ الْمَظْلُومِینَ أَحَدٌ وَ کَانَ فَرْضُهَا مَرْفُوعاً عَنِ النَّاسِ بَعْدَهُمْ إِذَا لَمْ یَبْقَ مِنَ الظَّالِمِینَ وَ الْمَظْلُومِینَ أَحَدٌ وَ لَیْسَ کَمَا ظَنَنْتَ وَ لَا کَمَا ذَکَرْتَ‏»؛ این آیه شریفه که نازل شد، خطاب به اهل مکه است که مومنین مجبور به مهاجرت شدند. جهاد می کنند تا به خانه و کاشانه خود برگردند. اما بعدا قیصر و کسری که متعرض نشدند. پس چرا با اینان باید بجنگند؟ بله، این آیه اگر فقط درباره مظلومین مومنین مهاجر مکه به مدینه باشد، درباره مشرکین عرب و عجم این سوال مطرح است. در حالی که اشتباه فهمیدید. مهاجران هسته اصلی تشکیل دهنده دولت اسلامی هستند. یعنی جزو کسانی هستند که با بنیانگذار اسلام و دولت اسلامی حضرت محمد(ص)، دولت مرکزی را تشکیل دادند. این مشرکین طاغوت که در مقابل اینها ایستادند، ظلمی کردند از حیث اخراج از دیارشان. ظلم دوم هم به اسلام کردند از جهت مانع توسعه اسلام . در آینده نیز هر کس مانع توسعه اسلام شود، ظالم است. قیصر و کسری از حیث طاغوتی بودن مانع توسعه اسلام اند . لذا ظالم به هسته اصلی دولت اسلامی هستند.

امام در ادامه می فرماید: «لَکِنَّ الْمُهَاجِرِینَ ظُلِمُوا مِنْ جِهَتَیْنِ ظَلَمَهُمْ أَهْلُ مَکَّةَ بِإِخْرَاجِهِمْ مِنْ دِیَارِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ فَقَاتَلُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّه‏ لَهُمْ فِی ذَلِکَ وَ ظَلَمَهُمْ کِسْرَى وَ قَیْصَرُ وَ مَنْ کَانَ دُونَهُمْ مِنْ قَبَائِلِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ بِمَا کَانَ فِی أَیْدِیهِمْ مِمَّا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ أَحَقَّ بِهِ مِنْهُمْ»؛ ظلم دوم به مهاجرین مکه از طرف قیصر و کسری این است که به حاکمیتی و سرزمینی که مومنین در آن زمان اولی به آن هستند، ظلم شده است. چون الینان طاغوت اند و حاکمیت الهی را غصب کردند و مومنین قصد بازگشت حاکمیت الهی را دارند.

همه مقدمه بود برای این عبارت: «فَقَدْ قَاتَلُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمْ فِی ذَلِکَ وَ بِحُجَّةِ هَذِهِ الْآیَةِ یُقَاتِلُ مُؤْمِنُو کُلِّ زَمَانٍ»؛ یعنی هر قتال و جهادی تا آخر الزمان اتفاق بیفتد،  از مصادیق «أُذِنَ لِلَّذینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا»[16] است. این قتال در مقابل ظالمین است که طواغیت هستند. کسانی که مانع گسترش حاکمیت الهی می شوند. نه ملل و مردم مستضعف. در زمان ما با مردم امریکا دشمنی نداریم. «مرگ بر امریکا» یعنی مرگ بر حاکمیت طاغوت اکبر و شیطان بزرگ و مرگ بر ظلم و جنایت و مرگ بر الحاد و بی دینی. هدف برچیدن نظام سلطه و نجات مردم مستعضف اروپا و امریکاست.

در ادامه امام می فرماید: «وَ إِنَّمَا أَذِنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ قَامُوا بِمَا وَصَفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الشَّرَائِطِ الَّتِی شَرَطَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ فِی الْإِیمَانِ وَ الْجِهَادِ وَ مَنْ کَانَ قَائِماً بِتِلْکَ الشَّرَائِطِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ وَ هُوَ مَظْلُومٌ وَ مَأْذُونٌ لَهُ فِی الْجِهَادِ بِذَلِکَ الْمَعْنَى وَ مَنْ کَانَ عَلَى خِلَافِ ذَلِکَ فَهُوَ ظَالِمٌ وَ لَیْسَ مِنَ الْمَظْلُومِینَ وَ لَیْسَ بِمَأْذُونٍ لَهُ فِی الْقِتَالِ وَ لَا بِالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ لِأَنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِ ذَلِکَ وَ لَا مَأْذُونٍ لَهُ فِی الدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَنَّهُ لَیْسَ یُجَاهِدُ مِثْلُهُ وَ أُمِرَ بِدُعَائِهِ إِلَى اللَّهِ وَ لَا یَکُونُ مُجَاهِدا....الخ» کسی که شرایط ایمان و جهاد را ندارد، ظالم است و مظلوم نیست اذن جهاد و امر به معروف و نهی از منکر عملی ندارد.

بنابراین قیصر و کسری و جریان های بعد از رسول الله(ص) که در مقابل حاکمیت اسلام ایستادند و مانع پیام رسانی اسلام به جهان هستند، طاغوت و واجب الجهاد هستند. پس حقیقت جهاد ابتدایی، جهاد با طواغیت است و اطلاق آیه شریفه «أُذِنَ لِلَّذینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا»[17]  شامل همه زمان ها می شود.

یک توضیحی درباره اصطلاح «فیء» نیز باید داد. فیء یعنی بازگشت. اما بازگشت چه چیزی؟ بازگشت سرزمین به مومنینی که باید در آن عبادت خداوند. اولا: مالک جهان خداوند است: « لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْض‏»[18]  قیمومیت جهان هستی از آن خداوند است. ثانیا: در آیه دیگر می فرماید: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ»[19] یعنی به دنبال عبادت در زمین است. ثالثا: و در آیه دیگر می فرماید: «وَ لا یَرْضى‏ لِعِبادِهِ الْکُفْر»[20] خداوند که نمی خواهد بندگانش کافر شوند. رابعا: اینکه خداوند می فرماید: «وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثیراً»[21] از این آیات استفاده می شود حقیقت جهاد، تحقق حاکمیت الله در روی زمین است. و باید دید چه کسانی مانع جحاکمیت الله است. یکی از شرایط حاکمیت الله، دعوت است. جائر که نمی تواند وظیفه دعوت را انجام دهد. سپاهی و نظامی غیر فرهنگی که مودب به آداب اسلامی نیست که شایستگی دعوت به الله ندارد.

نکته بالاتر آنکه فتح نظامی بدون فتح فرهنگی، ستمگری و جنایت و و منجر به استیلای بر کشورهای دیگر است. فتح نظامی نیاز به پشتوانه فرهنگی دارد. فتح فرهنگی قبل از نظامی لازم است. لذا جهاد به معنای دعوت به اسلام و حاکمیت اسلام، تحت فرماندهی حکومت جائر و جاکم جائر، این کشور گشایی است و مورد تجویز اسلام نیست. یعنی آنچه در زمان بنی امیه و بنی عباس اتفاق افتاد.

سوال: چرا امیرالمومنین(ع) در زمان خلفا به ویژه خلیفه دوم، در فتح ایران مشاوره نظامی داد و حتی گفت در فتوحات حاضر نشو که جانت به خطر بیفتد چون اگر کشته شوی شیرازه حکومت از هم می پاشد: «وَ مَکَانُ الْقَیِّمِ بِالْأَمْرِ مَکَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ یَجْمَعُهُ وَ یَضُمُّهُ فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ وَ ذَهَبَ ثُمَّ لَمْ یَجْتَمِعْ بِحَذَافِیرِهِ أَبَداً وَ الْعَرَبُ الْیَوْمَ وَ إِنْ کَانُوا قَلِیلًا فَهُمْ کَثِیرُونَ بِالْإِسْلَامِ عَزِیزُونَ بِالِاجْتِمَاع‏»[22]

پاسخ این است که فتح ایران، توام با فتح فرهنگی بود. حضرت به اصحاب خاص دستور دادند که وارد این فتح شوند و اسلام اهل بیت (ع) را ترویج کنند. و چون این کار در نهایت صورت می گرفت و حضرت نمی توانست مانع اصل این حرکت شود، ولی قدرت قضاوت و مشاورت داشت تا جایی که به سخن او گوش می دادند و بارها گفته بود: «لَوْ لَا عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ»[23] و به سخن حضرت گوش می کردند.

بنابراین: اولا فتح ایران به اذن امام علی(ع) و مشروع بود. ثانیا فتح فرهنگی هم صورت گرفته بود. مهم مواردی است که در فتوحات نظامی به توصیه های حضرت عمل نمی کردند، که کارشان باطل است. این مواردی که نص و اذن امام دارد، استثناست، و غیر آن هر فتح و فتوحی را تایید نمی کنیم؛ ولو به نام جهاد باشد.

ادامه نکات این روایت در جلسه آینده.

                 

پایان جلسه پنجاه و پنجم

         ***           

                                               

 


[1] . وسائل‏الشیعة، ج 15، ص34.

[2] . وسائل‏الشیعة، ج15 ، ص 28.

[3] . وسائل‏الشیعة، ج15 ،ص126.

[4] . وسائل‏الشیعة، ج 15 ، ص127.

[5] . توبه/33.

[6] . به همین مضمون:عَنْ عَبَایَةَ بْنِ رِبْعِیٍّ أَنَّهُ سَمِعَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ الْآیَةَ أَ ظَهَرَ ذَلِکَ بَعْدُ کَلَّا وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ حَتَّى لَا یَبْقَى قَرْیَةٌ إِلَّا وَ نُودِیَ فِیهَا بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ بُکْرَةً وَ عَشِیّاً؛ بحارالأنوار، ج51، ص60.

[7] . بحارالأنوار، ج21 ، ص117.

[8] . بقره/ 193.

[9] . وسائل‏الشیعة، ج 15 ، ص127.

[10] . این روایات در جلسه 77 و 78 بحث شده است.

[11] . نهج‏البلاغة، خطبه 126.

[12] . وسائل‏الشیعة، ج 15، ص 34.

[13] . وسائل‏الشیعة، ج15 ، ص40.

[14] . حج/ 39.

[15] . وسائل‏الشیعة، ج15 ، ص38.

[16] . حج/ 39.

[17] . حج/ 39.

[18] . بقره/ 284.

[19] . ذاریات / 56.

[20] . زمر/7.

[21] . حج/ 40.

[22] . نهج‏البلاغة، خطبه 146

[23] . شرح‏نهج‏البلاغة، ج1 ، ص18  - الکافی، ج7 ، ص 423.

و صلی الله علی محمد و آل محمد.

پایان.

120/907/د

 


کد خبرنگار : 42


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.