آیت الله کعبی/جهاد
کد خبر : 6878
چهارشنبه 16 اسفند 1396 - 15:35

آیت الله کعبی/ جلسه 54

جهاد| تبیین اقسام جهاد مبتنی بر روایت "الاسیاف"

وسائل- خداوند پیامبر اسلام(ص) را به پنج شمشیر مبعوث کرد. سه شمشیر آن از غلاف درآمده و تعطیل بردار نیست تا زمانی که خورشید از مغرب به در آید؛ و منظور روز قیامت است.یک شمشیر هم بسته شده است که کشیده شدن آن با دیگری و به دست دیگری است و حکم آن با ماست.

امنیت اسلامی/ جهاد و دفاع

جهاد| تبیین اقسام جهاد مبتنی بر روایت

به گزارش خبرنگار وسائل؛ آیت الله عباس کعبی، صبح شنبه ، دوم بهمن ماه 1395 در جلسه پنجاه و چهارم درس خارج فقه جهاد در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ، در ادامه بررسی قسم سوم جهاد با عنوان جهاد برای اقامه دین و موضوع جهاد علیه طواغیت به معنایابی واژه طاغوت و جایگاه آن در روایات اهل بیت (علیهم السلام) پرداخت.

بحث درباره جهاد الطواغیت بود. نامه های پیامبر اکرم(ص) را به سران حکومت هایی طاغوتی بررسی کردیم. در دلیل جهاد با طواغیت، به آیات قرآن، سیره نبوی و نامه پیامبر اسلام به ملوک استدلال نمودیم. اکنون نوبت به روایات اهل بیت(ع) می رسد.

استاد عالی حوزه علمیه قم در تبیین این روایات به دسته بندی آن پرداخت و بیان کرد

سته اول: فضیلت جهاد

دسته ای از روایات، جهاد را به ما هو جهاد، مدح کرده اند. مانند روایات باب اول کتاب «وسائل الشیعه» «وُجُوبِهِ عَلَى الْکِفَایَةِ مَعَ الْقُدْرَةِ عَلَیْهِ وَ....»[1] اما دیگر اقسام آن را ذکر نکرده است.

دسته دوم: علل جهاد

دسته دیگر از روایات، روایات معلل است که اشاره به علت جهاد می کند؛ مانند روایت صحیحه چهاردهم باب اول که می فرماید: «وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی حَفْصٍ الْکَلْبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ رَسُولَهُ بِالْإِسْلَامِ إِلَى النَّاسِ عَشْرَ سِنِینَ فَأَبَوْا أَنْ یَقْبَلُوا حَتَّى أَمَرَهُ بِالْقِتَالِ فَالْخَیْرُ فِی السَّیْفِ وَ تَحْتَ السَّیْفِ وَ الْأَمْرُ یَعُودُ کَمَا بَدَأَ»

دسته سوم: اقسام جهاد

دسته ای دیگر از روایات، روایات باب پنجم است که اقسام جهاد را ذکر می کند: «بَابُ أَقْسَامِ الْجِهَادِ وَ کُفْرِ مُنْکِرِهِ وَ جُمْلَةٍ مِنْ أَحْکَامِهِ»

عضو عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه در جمع بندی این روایات گفت:

این روایت اشاره به کفاری دارد که مجاهدت با آنها واجب است نه همه کفار. به عبارت دیگر آیه در مقام بیان شروط جهاد نیست، بلکه در مقام تشریع اصل جهاد است. یعنی آن کفاری که واجب الجهاد هستند، از نظر راهبردی اول با طاغوت نزدیک خود بجنگید. به عبارت دیگر، تا زمانی که می توانید با دشمن نزدیک بجنگید، سراغ دشمن دورتر نروید. مراد از کفار، دشمن است. و آن دشمنی که حکومت دارد.

بنابراین از این روایت نمی توان فهمید که مراد از جهاد، مطلق کفار باشد.

نماینده مردم خوزستان در مجلس خبرگان رهبری در انتها به بررسی روایت "اسیاف" به عنوان یکی از مهم ترین اسناد مورد استفاده در این زمینه پرداخت.

مشروح این جلسه درس خارج فقه آیت الله کعبی را می توانید در ذیل ملاحظه بفرمایید

بسم الله الرحمن الرحیم

مایحصل به التکمین: الثالث: السعی لاقامه الدین

جهاد الطواغیت 9

بحث درباره جهاد الطواغیت بود. نامه های پیامبر اکرم(ص) را به سران حکومت هایی طاغوتی بررسی کردیم. در دلیل جهاد با طواغیت، به آیات قرآن، سیره نبوی و نامه پیامبر اسلام به ملوک استدلال نمودیم. اکنون نوبت به روایات اهل بیت(ع) می رسد.

استدلال به روایات

در خصوص روایات، ما چند دسته روایات داریم:

دسته اول: فضیلت جهاد

دسته ای ازس روایات، جهاد را به ما هو جهاد، مدح کرده اند. مانند روایات باب اول کتاب «وسائل الشیعه» «وُجُوبِهِ عَلَى الْکِفَایَةِ مَعَ الْقُدْرَةِ عَلَیْهِ وَ....»[1] اما دیگر اقسام آن را ذکر نکرده است.

دسته دوم: علل جهاد

دسته دیگر از روایات، روایات معلل است که اشاره به علت جهاد می کند؛ مانند روایت صحیحه چهاردهم باب اول که می فرماید: «وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی حَفْصٍ الْکَلْبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ رَسُولَهُ بِالْإِسْلَامِ إِلَى النَّاسِ عَشْرَ سِنِینَ فَأَبَوْا أَنْ یَقْبَلُوا حَتَّى أَمَرَهُ بِالْقِتَالِ فَالْخَیْرُ فِی السَّیْفِ وَ تَحْتَ السَّیْفِ وَ الْأَمْرُ یَعُودُ کَمَا بَدَأَ»[2] یعنی خداوند پیامبرش را برای مردم به مدت ده سال در مکه مبعوث کرد که اسلام را قبول نکردند. تا اینکه خداوند پیامبر را مامور به قتال نمود. خیریت در شمشیر (جهاد) و زیر شمشیر(قدرت) است. در آینده نیز امر(حاکمیت اسلام) در سایه جهاد اتفاق می افتد.

ممکن است کسی بگوید قتال و سیف، علت برای قبول اسلام شده است. چون اهل مکه اسلام را بدون شمشیر قبول نکردند و بعد زیر بار شمشیر اسلام آوردند. پاسخ این است که اگر بخواهیم بر اساس سیره رسول اکرم(ص) تحلیل کنیم، روایت نمی گوید این سیف علیه طاغوت بوده یا علیه عموم مردم؟ اما با مراجعه به سیره رسول الله(ص) نشان می دهد این سیف و شمشیر علیه طاغوت بوده است، نه مردم مکه.

نکته دیگر اینکه این روایت اهمیت قدرت و شمشیر را می گوید. مانند آیه شریفه که می فرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ»[3] یعنی برای تحقق قسط و عدل، قدرت لازم است: « وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ».

اینجا روایت در مدح قدرت است. اینکه اسلام و مسلمانان باید قدرت داشته باشند وگرنه با ضعف و ذلتن اسلام پیشرفت نمی کند. لسان روایت، بیشتر از این نکته هم نیست که قدرت ممدوح و ضعف مذموم است. شاهد آن هم ذکر کرده که در دوران مکه مسلمان ها ضعیف بودند، لذا اسلام پیشرفتی نکرد. در دوران مدینه، مسلمانها قدرت یافتند، و اسلام پیشرفت کرد. در نهایت روایت می فرماید: «وَ الْأَمْرُ یَعُودُ کَمَا بَدَأ»، در آینده نیز اسلام در سایه قدرت پیشرفت می کند. ارتباطی ندارد که جهاد اعم از طاغوت باشد و علیه مشرکین به ما هو مشرکین باشد.

دسته سوم: اقسام جهاد

دسته ای دیگر از روایات، روایات باب پنجم است که اقسام جهاد را ذکر می کند: «بَابُ أَقْسَامِ الْجِهَادِ وَ کُفْرِ مُنْکِرِهِ وَ جُمْلَةٍ مِنْ أَحْکَامِهِ»[4] ممکن است کسی بگوید، از برخی روایات این باب می توان استفاده کرد که جهاد به کفار و مشرکین واجب است نه جهاد با طواغیت. کما اینکه در روایت اول این باب چنین آمده است: «مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِیِّ جَمِیعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ عِیَاضٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْجِهَادِ أَ سُنَّةٌ هُوَ أَمْ فَرِیضَةٌ فَقَالَ الْجِهَادُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ فَجِهَادَانِ فَرْضٌ وَ جِهَادٌ سُنَّةٌ لَا تُقَامُ إِلَّا مَعَ الْفَرْضِ وَ جِهَادٌ سُنَّةٌ فَأَمَّا أَحَدُ الْفَرْضَیْنِ فَمُجَاهَدَةُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ مِنْ أَعْظَمِ الْجِهَادِ وَ مُجَاهَدَةُ الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ فَرْضٌ وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِی هُوَ سُنَّةٌ لَا یُقَامُ إِلَّا مَعَ فَرْضٍ فَإِنَّ مُجَاهَدَةَ الْعَدُوِّ فَرْضٌ عَلَى جَمِیعِ الْأُمَّةِ وَ لَوْ تَرَکُوا الْجِهَادَ لَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ وَ هَذَا هُوَ مِنْ عَذَابِ الْأُمَّةِ وَ هُوَ سُنَّةٌ عَلَى الْإِمَامِ وَحْدَهُ أَنْ یَأْتِیَ الْعَدُوَّ مَعَ الْأُمَّةِ فَیُجَاهِدَهُمْ وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِی هُوَ سُنَّةٌ فَکُلُّ سُنَّةٍ أَقَامَهَا الرَّجُلُ وَ جَاهَدَ فِی إِقَامَتِهَا وَ بُلُوغِهَا وَ إِحْیَائِهَا فَالْعَمَلُ وَ السَّعْیُ فِیهَا مِنْ أَفْضَلِ الْأَعْمَالِ لِأَنَّهَا إِحْیَاءُ سُنَّةٍ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَنْقُصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْ‏ءٌ».[5]

از امام صادق(ع) سوال شده که جهاد مستحب است یا واجب؟ چرا این سوال مطرح شده؟ چون بخشی از اهل سنت معتقدند که جهاد واجب، جهاد رسول الله (ص) آنهم با مشرکین قریش است. بعد از رسول اکرم(ص) که جهاد بر صحابه واجب بود، جهاد تمام شده است و بعد از آن جهاد مستحب است. این قید عجیب، موجب شده که این سوال از امام صادق(ع) پرسیده شود. البته این نظر اکنون خلاف اجماع مسلمین است و منسوخ شده است.

امام صادق(ع) میفرماید: جهاد چهار وجه واجب دارد: دو تای آن واجب، یکی مستحبِ همراه فریضه و دیگری مستحب است. یکی از دو مورد واجب، جهاد نفس است. خود را تقویت کند تا گناه نکند. مورد دیگر از موارد وجوب، جهاد بر علیه کافرانی که هم مرز شما هستند. اما جهادی که سنت است و با فریضه اقامه می شود، مجاهدت با دشمن است که بر همه امت فرض است و اگر ترک شود عذاب امت نازل می شود. و این بر امام مستحب است اگر تنها باشد. اما اگر با امام همراهی کردند، واجب می شود. اما آن جهادی که مستحب است، هر عمل پسندیده و خوبی که انسان انجام دهد و برای برپایی و سنت شدن آن، زحمتی را متحمل شود. چون احیای سنت ها بهترین کارهاست. و پیامبر فرمود: هر کس سنتی را برپا دارد، خودش و هر کس عمل کند، ثواب آن را تا روز قیامت می برد. بدون آنکه از اجر و منزلت عمل کنندگان کاسته شود.

شاید گفته شود روایت می گوید: «مُجَاهَدَةُ الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ فَرْضٌ» نمی فرماید مجاهدت طواغیت. آیه نیز می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْیَجِدُوا فیکُمْ غِلْظَةً»[6] پس این روایت، جهاد با کفار را واجب می داند؛ طاغوت باشد یا غیر طاغوت.

باید گفت: این روایت اشاره به کفاری دارد که مجاهدت با آنها واجب است نه همه کفار. به عبارت دیگر آیه در مقام بیان شروط جهاد نیست، بلکه در مقام تشریع اصل جهاد است. یعنی آن کفاری که واجب الجهاد هستند، از نظر راهبردی اول با طاغوت نزدیک خود بجنگید. به عبارت دیگر، تا زمانی که می توانید با دشمن نزدیک بجنگید، سراغ دشمن دورتر نروید. مراد از کفار، دشمن است. و آن دشمنی که حکومت دارد.

بنابراین از این روایت نمی توان فهمید که مراد از جهاد، مطلق کفار باشد.

«حدیث الاسیاف»

روایت دیگر این باب که بسیار مهم است، این روایت طولانی، به «حدیث الاسیاف» معروف است. از امام باقر درمورد جنگهای امیرالمومنین(ع) سوال شده است. سوال کننده از شیعیان بوده است. امام باقر(ع) نیز اینگونه پاسخ فرمودند: «بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص بِخَمْسَةِ أَسْیَافٍ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا شَاهِرَةٌ فَلَا تُغْمَدُ حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا وَ لَنْ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا»[7] خداوند پیامبر اسلام(ص) را به پنج شمشیر مبعوث کرد. سه شمشیر آن از غلاف درآمده و تعطیل بردار نیست تا زمانی که خورشید از مغرب به در آید؛ و منظور روز قیامت است. «وَ سَیْفٌ مِنْهَا مَکْفُوفٌ» یک شمشیر هم بسته شده است. در برخی نسخ آمده است «ملفوف». «وَ سَیْفٌ مِنْهَا مَغْمُودٌ سَلُّهُ إِلَى غَیْرِنَا وَ حُکْمُهُ إِلَیْنَا» شمشیر دیگری نیز در غلاف گذاشته شده است. ملفوف یعنی هم در غلاف است و هم پیچیده و کنار گذاشته شده است. اما مغمود یعنی در غلاف است، اما کنار گذاشته نشده است. کشیده شدن آن با دیگری است و حکم آن با ماست.

«فَأَمَّا السُّیُوفُ الثَّلَاثَةُ الْمَشْهُورَةُ فَسَیْفٌ عَلَى مُشْرِکِی الْعَرَبِ» اما سه شمشیر کشیده شده که تعطیل بردار نیست، یکی مربوط به مشرکین عرب است؛ تا روز قیامت. و این آیه شریفه را ذکر می فرمایند: « فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَخَلُّوا سَبیلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ»[8] سپس امام می فرماید: «فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ فَهَؤُلَاءِ لَا یُقْبَلُ مِنْهُمْ إِلَّا الْقَتْلُ أَوِ الدُّخُولُ فِی الْإِسْلَامِ وَ أَمْوَالُهُمْ وَ ذَرَارِیُّهُمْ سَبْیٌ عَلَى مَا سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ ص فَإِنَّهُ سَبَى وَ عَفَا وَ قَبِلَ الْفِدَاءَ »؛ این مشرکین یا باید مسلمان شوند، یا کشته شوند. و اموالشان غنیمت و فرزندانشان نیز اسیر (به عنوان برده) گرفته می شوند؛ بر اساس سنت رسول الله(ص) که ایشان هم اسیر کرد و هم برده گرفت و هم عفو کرد و فدیه نیز قبول نمود.

سیف دوم نیز که جهاد تعطیل نیست، بر اهل ذمه و اهل کتاب است. امام به این آیه اشاره می کنند: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنا»[9] که این آیه درباره اهل ذمه است تا اینکه نسخ شد به این آیه قتال: « قاتِلُوا الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدینُونَ دینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ»[10] امام می فرماید: کسانی که در دارالاسلام زندگی می کنند، یا باید به مسلمان ها جزیه بدهند یا کشته شوند. اموالشان غنیمت و فرزندانشان اسیر و برده اند. اگر جزیه قبول کنند، اسیری و بردگی جایز نیست و اموالشان نیز محفوظ است. ازدواج با اینان نیز جایز خواهد شد. اما کسانی که در دارالحرب زندگی می کنند، می توان آنان را برده گرفت و صاحب شد اما ازدواج با آنها جایز نیست. باید به آنان گفت یا به دارالاسلام وارد شوند و جزیه دهند، یا کشته شوند.

تا اینجا دو شمشیر را ذکر فرمودند. سیف بر مشرکین عرب و سیف بر اهل ذمه.

«وَ السَّیْفُ الثَّالِثُ سَیْفٌ عَلَى مُشْرِکِی الْعَجَمِ یَعْنِی التُّرْکَ وَ الدَّیْلَمَ وَ الْخَزَرَ»؛ اشاره به این است که حکم جهاد، جهانی است و مخصوص جزیره العرب نیست. چون اسلام تا مناطق ترک نشین و دیلم(شمال) و ساکنین اطراف دریای خزر هم پیش رفته بود. امام این آیه را ذکر می فرمایند: « فَإِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ»[11] گردن هایشان را بزنید تا آنجا که دیگر خیلی کشته بگیرید. وقتی پیروز شدید، دستهایشان را ببندید. یا بعد از اسیری آزاد می کنید، یا با فدیه آزادشان می کنید. تا اینکه جنگ بخوابد. سپس امام می فرماید: ازدواج با اینان جایز نیست تا زمانی که در دار الحرب هستند.

شمشیر چهارم: «وَ أَمَّا السَّیْفُ الْمَکْفُوفُ فَسَیْفٌ عَلَى أَهْلِ الْبَغْیِ وَ التَّأْوِیلِ»، شمشیر بر اهل بغی و اهل تاویل و ارتداد است. سپس این سخن خداوند را ذکر می فرمایند: «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتی‏ تَبْغی‏ حَتَّى تَفی‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ»[12] امام در ادامه از قول رسول اکرم(ص) می فرمایند: «از شما کسی است بر تاویل قرآن خواهد جنگید، همانطور که من بر تنزیل قرآن جنگیدم». گفته شد چه کسی چنین جنگی خواهد کرد؟ فرمود: «خَاصِفُ النَّعْلِ یَعْنِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع» آن کسی که نعل خود را می دوزد و آماده می کند. که اشاره به امیرالمومنین(ع) است. عمار نیز گفت: من زیر این پرچم سه بار جنگیدم که با قریش بود اما این بار به ظاهر پرچم اسلام است. یعنی با معاویه می جنگم. سپس می گوید: «به خدا قسم اگر ما را بزنند و به نخلستان های حجر تبعیدمان کنند، می دانیم که ما بر حقیم و آنان بر باطل. چون این پرچم، همان پرچم ابوسفیان است حتی اگر شعارهای حق طلبانه بدهند». یکی از ملاک های بصیرت عمار همین است که می گوید من پرچم را می شناسم.

امام باقر(ع) بعد از این دو نقل، به سیره امیرالمومنین(ع) اشاره می کنند که ایشان سبی و بردگی را با اهل بغی اجرا نکرد. پیامبر(ص) فرمود: هر کس در خانه بماند، در امنیت است و هر کس در خانه ابوسفیان برود، باز در امنیت است. امیرالمومنین(ع) نیز در جنگ جمل فرمود: «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یَوْمَ الْبَصْرَةِ نَادَى لَا تَسْبُوا لَهُمْ ذُرِّیَّةً وَ لَا تُجْهِزُوا عَلَى جَرِیحٍ وَ لَا تَتْبَعُوا مُدْبِراً وَ مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ وَ أَلْقَى سِلَاحَهُ فَهُوَ آمِنٌ»؛ هیچ فرزندی را به اسیری و بردگی نگیرید و مجروحان را نکشید و اگر کسی فرار کرد، رهایش کنید. و کسی که اسلحه اش را زمین بگذارد و در خانه اش را ببندد و از فتنه گری دست بردارد، او نیز در امنیت است.

شمشیر پنجم، شمشیر قصاص است: «وَ أَمَّا السَّیْفُ الْمَغْمُودُ فَالسَّیْفُ الَّذِی یَقُومُ بِهِ الْقِصَاصُ». کشیدن این شمشیر با اولیای دم است اما حکم وجوب قصاص با اهل بیت(ع) و حکومت اسلامی است.

سپس امام در نهایت می فرمایند: «فَهَذِهِ السُّیُوفُ الَّتِی بَعَثَ اللَّهُ بِهَا مُحَمَّداً ص فَمَنْ جَحَدَهَا أَوْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهَا أَوْ شَیْئاً مِنْ سِیَرِهَا أَوْ أَحْکَامِهَا فَقَدْ کَفَرَ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ ص»[13] یعنی این شمشیرهای پنجگانه که خداوند پیامبر را بر آن مبعوث فرموده، اگر کسی منکر آنها یا یکی از آنها یا بعضی از احکامش مانند اسیری و ازدواج و... شود، مرتد و کافر است.

در این روایت، یکی از شمشیرهای سیف مشرکین عرب و عجم است که فراتر از مرزهای جغرافیایی است. منکر این شمشیر، کافر است.

این چه نوع جنگی است؟ جنگ با مشرکین به ما هم مشرکین است، نه طواغیت. بنابراین ممکن است  فهمیده شود جهاد اسلامی واجب، با مشرک است نه طاغوت. حکم انکار آن نیز کافر است. یعنی منکر اصل جهاد ابتدایی، نیز کافر است.

پاسخ این برداشت از روایت این است که روایت در مقام بیان اصل جهاد است نه شرایط جهاد. یکی از شرایط جهاد، اذن امام است. یکی دیگر اینکه مشرک دار الحربی، طاغوت باشد نه ملت ها. به دلیل روایات دیگر. مانند روایت باب نهم که می فرماید: «بَابُ مَنْ یَجُوزُ لَهُ جَمْعُ الْعَسَاکِرِ وَ الْخُرُوجُ بِهَا إِلَى الْجِهَادِ».[14]

حال اینکه چگونه این روایت سیف مشرکین عرب و عجم را به طاغوت مقید می کند، در جلسه آینده بیان خواهیم کرد.

پایان جلسه پنجاه و چهارم

***

 


[1] . وسائل‏الشیعة، ج 15،  ص 10.

[2] . وسائل‏الشیعة، ج 15،  ص 10.

[3] . حدید / 25.

[4] . وسائل‏الشیعة، ج15،  ص24.

[5] . وسائل‏الشیعة، ج 15،  ص 25.

[6] . توبه/ 123.

[7] . متن کامل روایت چنین است: عَنِ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِیَاثٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلَ رَجُلٌ أَبِی ع عَنْ حُرُوبِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ کَانَ السَّائِلُ مِنْ مُحِبِّینَا فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص بِخَمْسَةِ أَسْیَافٍ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا شَاهِرَةٌ فَلَا تُغْمَدُ حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا وَ لَنْ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا فَإِذَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا أَمِنَ النَّاسُ کُلُّهُمْ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ فَیَوْمَئِذٍ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْرا وَ سَیْفٌ مِنْهَا مَکْفُوفٌ وَ سَیْفٌ مِنْهَا مَغْمُودٌ سَلُّهُ إِلَى غَیْرِنَا وَ حُکْمُهُ إِلَیْنَا فَأَمَّا السُّیُوفُ الثَّلَاثَةُ الْمَشْهُورَةُ فَسَیْفٌ عَلَى مُشْرِکِی الْعَرَبِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ جَلَّ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا یَعْنِی آمَنُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ فَهَؤُلَاءِ لَا یُقْبَلُ مِنْهُمْ إِلَّا الْقَتْلُ أَوِ الدُّخُولُ فِی الْإِسْلَامِ وَ أَمْوَالُهُمْ وَ ذَرَارِیُّهُمْ سَبْیٌ عَلَى مَا سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ ص فَإِنَّهُ سَبَى وَ عَفَا وَ قَبِلَ الْفِدَاءَ وَ السَّیْفُ الثَّانِی عَلَى أَهْلِ الذِّمَّةِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ فِی أَهْلِ الذِّمَّةِ ثُمَّ نَسَخَهَا قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ فَمَنْ کَانَ مِنْهُمْ فِی دَارِ الْإِسْلَامِ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُمْ إِلَّا الْجِزْیَةُ أَوِ الْقَتْلُ وَ مَالُهُمْ فَیْ‏ءٌ وَ ذَرَارِیُّهُمْ سَبْیٌ وَ إِذَا قَبِلُوا الْجِزْیَةَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ حَرُمَ عَلَیْنَا سَبْیُهُمْ وَ حَرُمَتْ أَمْوَالُهُمْ وَ حَلَّتْ لَنَا مُنَاکَحَتُهُمْ وَ مَنْ کَانَ مِنْهُمْ فِی دَارِ الْحَرْبِ حَلَّ لَنَا سَبْیُهُمْ وَ لَمْ تَحِلَّ لَنَا مُنَاکَحَتُهُمْ وَ لَمْ یُقْبَلْ مِنْهُمْ إِلَّا الدُّخُولُ فِی دَارِ الْإِسْلَامِ أَوِ الْجِزْیَةُ أَوِ الْقَتْلُ وَ السَّیْفُ الثَّالِثُ سَیْفٌ عَلَى مُشْرِکِی الْعَجَمِ یَعْنِی التُّرْکَ وَ الدَّیْلَمَ وَ الْخَزَرَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی أَوَّلِ السُّورَةِ الَّتِی یَذْکُرُ فِیهَا الَّذِینَ کَفَرُوا فَقَصَّ قِصَّتَهُمْ ثُمَّ قَالَ فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها فَأَمَّا قَوْلُهُ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ یَعْنِی بَعْدَ السَّبْیِ مِنْهُمْ وَ إِمَّا فِداءً یَعْنِی الْمُفَادَاةَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَهْلِ الْإِسْلَامِ فَهَؤُلَاءِ لَنْ یُقْبَلَ مِنْهُمْ إِلَّا الْقَتْلُ أَوِ الدُّخُولُ فِی الْإِسْلَامِ وَ لَا تَحِلُّ لَنَا مُنَاکَحَتُهُمْ مَا دَامُوا فِی دَارِ الْحَرْبِ وَ أَمَّا السَّیْفُ الْمَکْفُوفُ فَسَیْفٌ عَلَى أَهْلِ الْبَغْیِ وَ التَّأْوِیلِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِی‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ فَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ إِنَّ مِنْکُمْ مَنْ یُقَاتِلُ بَعْدِی عَلَى التَّأْوِیلِ کَمَا قَاتَلْتُ عَلَى التَّنْزِیلِ فَسُئِلَ النَّبِیُّ ص مَنْ هُوَ فَقَالَ خَاصِفُ النَّعْلِ یَعْنِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع فَقَالَ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ قَاتَلْتُ بِهَذِهِ الرَّایَةِ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص ثَلَاثاً وَ هَذِهِ الرَّابِعَةُ وَ اللَّهِ لَوْ ضَرَبُونَا حَتَّى یُبْلِغُونَا الْمُسْعَفَاتِ مِنْ هَجَرَ لَعَلِمْنَا أَنَّا عَلَى الْحَقِّ وَ أَنَّهُمْ عَلَى الْبَاطِلِ وَ کَانَتِ السِّیرَةُ فِیهِمْ مِنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع مَا کَانَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی أَهْلِ مَکَّةَ یَوْمَ فَتْحِ مَکَّةَ فَإِنَّهُ لَمْ یَسْبِ لَهُمْ ذُرِّیَّةً وَ قَالَ مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ فَهُوَ آمِنٌ وَ مَنْ أَلْقَى سِلَاحَهُ فَهُوَ آمِنٌ وَ کَذَلِکَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یَوْمَ الْبَصْرَةِ نَادَى لَا تَسْبُوا لَهُمْ ذُرِّیَّةً وَ لَا تُجْهِزُوا عَلَى جَرِیحٍ وَ لَا تَتْبَعُوا مُدْبِراً وَ مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ وَ أَلْقَى سِلَاحَهُ فَهُوَ آمِنٌ وَ أَمَّا السَّیْفُ الْمَغْمُودُ فَالسَّیْفُ الَّذِی یَقُومُ بِهِ الْقِصَاصُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ فَسَلُّهُ إِلَى أَوْلِیَاءِ الْمَقْتُولِ وَ حُکْمُهُ إِلَیْنَا فَهَذِهِ السُّیُوفُ الَّتِی بَعَثَ اللَّهُ بِهَا مُحَمَّداً ص فَمَنْ جَحَدَهَا أَوْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهَا أَوْ شَیْئاً مِنْ سِیَرِهَا أَوْ أَحْکَامِهَا فَقَدْ کَفَرَ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ ص وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ فِی الْخِصَالِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ کَذَا الَّذِی قَبْلَهُ‏ وَ رَوَاهُ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فِی تَفْسِیرِهِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ مِثْلَهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِیِّ نَحْوَهُ وَ تَرَکَ حُکْمَ أَمْوَالِ الْمُشْرِکِینَ وَ ذَرَارِیِّهِمْ وَ حُکْمَ أَمْوَالِ أَهْلِ الْکِتَابِ وَ ذَرَارِیِّهِمْ وَ مُنَاکَحَتِهِمْ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِیِّ نَحْوَهُ »؛ وسائل‏الشیعة، ج15 ، ص25 – 28.

[8] . توبه/ 5.

[9] . بقره/ 83.

[10] . توبه/ 29.

[11] . محمد/4.

[12] . حجرات/ 9.

[13] . وسائل‏الشیعة، ج15 ، ص 28.

[14] . وسائل‏الشیعة، ج 15، ص34.

و صلی الله علی محمد و آل محمد.

پایان.

120/907/د


کد خبرنگار : 42


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.