استاد مجتبی الهی خراسانی
کد خبر : 6851
چهارشنبه 25 بهمن 1396 - 16:25

دوره فقه امر به معروف/استاد الهی خراسانی/ جلسه91 و 92

بررسی دلالت آیه 104 سوره آل عمران بر کفایی بودن وجوب امر به معروف

وسائل- مراد از وجوب کفایی این است که با اقدام عده ای به امر و نهی ، این فریضه امتثال شود و از عهده دیگران ساقط شود،ولی این به معنای مراد بعضی یعنی تحقق غرض نمی باشد زیرا این معنی یعنی با انتفاء موضوع و تحقق غرض امری وجود ندارد که این معنا، مشترک بین واجب عینی و کفایی می باشد و انحصار به واجب کفایی ندارد.

امنیت اسلامی/راهکارهای تامین امنیت

بررسی دلالت آیه 104 سوره آل عمران بر کفایی بودن وجوب امر به معروف

به گزارش سرویس مکتب دفاعی پایگاه تخصصی وسائل؛  حجت‌الاسلام‌ و المسلمین الهی خراسانی در جلسه 91 و 92سلسله دروس فقه با موضوع «امر به‌ معروف و نهی از منکر با رویکرد تربیتی ـ حکومتی» در ادامه بررسی اقوال مختلف یرامون کفائی یا عینی بودن وجوب امر به معروف به تبیین ادله قائلین به کفائیت این وجوب پرداخت.

موضوع: بررسی ادله قائلین به  کفائیت یا عینیت

1-بررسی ادله قائلین به کفائیت وجوب:

1/1-آیه شریفه؛

«وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»[1]

تقریب استدلال:

مراد[2] از «کم»در آیه امت محمد(ص) می باشد و مراد از منکم یعنی جماعتی و بعضی از امت که امر به معروف و...می نمایند. از این جهت آیه دلالت بر وجوب کفایی دارد.

برای اینکه متوجه مراد آیه شویم نیاز به ذکر 2 ملاحظه می باشد؛

  ملاحظه اول:

1-مراد از وجوب کفایی و عینی چه می باشد؟

مراد از وجوب کفایی این است که با اقدام عده ای به امر و نهی ، این فریضه امتثال شود و از عهده دیگران ساقط شود،ولی این به معنای مراد بعضی یعنی تحقق غرض نمی باشد زیرا این معنی یعنی با انتفاء موضوع و تحقق غرض امری وجود ندارد که این معنا، مشترک بین واجب عینی و کفایی می باشد و انحصار به واجب کفایی ندارد.

2-وجوهی است که در استفاده تبعیض از «من»  در آیه بیان شده است؛

1- علامه طباطبایی در المیزان فرموده اند : و الذی ینبغی أن یقال: أن البحث فی کون من تبعیضیة أو بیانیة لا یرجع إلى ثمرة محصلة فإن الدعوة و الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر أمور لو وجبت لکانت بحسب طبعها واجبات کفائیة إذ لا معنى للدعوة و الأمر و النهی المذکورات بعد حصول الغرض فلو فرضت الأمة بأجمعهم داعیة إلى الخیر آمرة بالمعروف ناهیة عن المنکر کان معناه أن فیهم من یقوم بهذه الوظائف فالأمر قائم بالبعض على أی حال، و الخطاب إن کان للبعض فهو ذاک، و إن کان للکل کان أیضا باعتبار البعض، و بعبارة أخرى المسئول بها الکل و المثاب بها البعض، و لذلک عقبه بقوله: وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏ فالظاهر أن من تبعیضیة، و هو الظاهر من مثل هذا الترکیب فی لسان المحاورین و لا یصار إلى غیره إلا بدلیل[3].

لذا اینکه به کل خطاب کرده است به اعتبار همان بعضی است که داخل در کل موجود است. ودر محاورات ما نیز اینگونه است که وقتی می گوئیم نظام غرب نظامی پیشرفته است مقصود پیشرفته بودندر تمام جهات نیست بلکه بعضی خصوصیات خاص رادر نظر داریم وبه اعتبار آن خصوصیات این استناد را به غرب مثلا می دهیم.

ملاحظه دوم:

جمع بین آیاتی که خطاب در آنها متوجه عموم است[4] با آیاتی که تبعیض را بیان می کنند؛

بعضی از معاصرین ومستشرقین قائلند به اینکه مقصود از بعض در آیه همان متمکنین و صاحبان قدرت و سلطه در جهاد می باشد که عبارت است از حکومت ، لذا وجوب کفایی دارای  نسبتی مساوی بین آحاد مسلمین نیست و اختصاص به حکومت و کسانی که دارای سلطه هستند می باشد.

اشکال بر ملاحظه اول :

  1. نسبت به فرمایش علامه که من را برای تبعیض می دانند و عدول از آن را نیازمند دلیل بیان کردند می توان گفت؛ در قرآن مواردی داریم که همین ترکیب به کاررفته است وی قطعا مراد در آنها تبعیض نمی باشد:

الف-وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ [5]

اگر به معنای تبعیض باشد یعنی هدایت فریضه یک امت از امم موسی بوده است و مربوط به همه امم نمی باشد.

ب- ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ أُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعامُ إِلاَّ ما یُتْلى‏ عَلَیْکُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور[6]

اگر به معنای تبعیض باشد یعنی باید اجتناب نمود از آن دسته ای از اوثان که به همراه رجس هستند، لذا اوثان  دو قسم هستند ، قسمی که به همراه رجس است و قسمی که رجس ندارد ؟!

لذا در این ترکیبات «من» به معنای تبعیض نمی باشد. و به معنای تبعیض بودن نیازمند دلیل است .

  1. علی فرض اینکه «من»به معنای تبعیض باشد ، دلالت آیه بر وجوب کفایی متوقف بر این است که آن بعض نا متعین باشند . اما آیا این بعض در آیه نامتعین است؟! ما روایتی داریم در ذیل آیه که اتفاقا به آناستناد کرده اند برای کفائیت وجوب در حالیکه دال بر وجوب عینی است و آن روایت عبارت است از؛فِی الْکَافِی عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ قَالَ بَعْدَهُ: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ یَقُولُ: یُسْأَلُ عَنِ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ: أَ وَاجِبٌ هُوَ عَلَى الْأُمَّةِ جَمِیعاً؟ فَقَالَ: لَا فَقِیلَ لَهُ: وَ لِمَ؟ قَالَ: إِنَّمَا هُوَ عَلَى الْقَوِیِّ الْمُطَاعِ، الْعَالِمِ بِالْمَعْرُوفِ مِنَ الْمُنْکَرِ لَا عَلَى الضَّعِیفِ الَّذِی لَا یَهْتَدِی سَبِیلًا إِلَى أَیٍّ مِنْ أَیٍّ، یَقُولُ مِنَ الْحَقِّ إِلَى الْبَاطِلِ، وَ الدَّلِیلُ عَلَى ذَلِکَ کِتَابُ اللَّهِ تَعَالَى قَوْلُهُ: «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ‏ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» فَهَذَا خَاصٌّ غَیْرُ عَامٍّ کَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: «وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ» وَ لَمْ یَقُلْ عَلَى امَّةِ مُوسَى وَ لَا عَلَى کُلِّ قَوْمِهِ وَ هُمْ یَوْمَئِذٍ أُمَمٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ الْأُمَّةُ وَاحِدَةٌ فَصَاعِداً، کَمَا قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى: «إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ» یَقُولُ: مُطِیعاً لِلَّهِ تَعَالَى‏[7]الخ...

آن عده ای که به عنوان بعض مشخص شده اند عده معینی هستند و لذا دال بر وجوب کفایی نمی باشد .

و در روایت  دو دسته افراد را مشخص کرده اند ؛ قَالَ: إِنَّمَا هُوَ عَلَى الْقَوِیِّ الْمُطَاعِ، الْعَالِمِ بِالْمَعْرُوفِ مِنَ الْمُنْکَرِ لَا عَلَى الضَّعِیفِ الَّذِی لَا یَهْتَدِی سَبِیلًا إِلَى أَیٍّ مِنْ أَیٍّ

لذا این عده معین هستند لذا این واجب کفایی نمی باشد بلکه وجوب عینی برای عده معنی از امت می باشد.

  1. و نسبت به فرمایش دیگر علامه که فرمودند : وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏ دال بر یک حصر اضافی می باشد، که یعنی بعض ازاز فلاح بیشتری نسبت به دیگران برخوردار هستند .

 در نقد این مطلب گفته شده است که:

  1.  اضافی بودن حصر در اینجا خلاف ظاهر می باشد و قیاس به موارد دیگر هم معنا ندارد آیه گفته وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏ لذا حصر مطلق است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.یعنی آمرون و ناهون مفلح  هستند و غیر آنها مفلح نیستند، لا اقل مفلح به این عنوان نیستند.معنای این حصر مطلق این است که مفلحین فقط کسانی هستند که امر و نهی را ترک نمی کنند و کسانی که ترک کرده اند هیچ درجه ای از فلاح را دارا نمی باشند و لازمه این حرف وجوب عینی امر ونهی می باشد نه وجوب کفایی.
  2. بالفرض که چنین تفاضلی وجود داشته باشد، یعنی کسانی که امتثال کنند دارای فلاح بیشتری باشند ، سوال ما این است که آیا بحث ما در مقام امتثال است یا در مقام تکلیف؟!علی الظاهر بحث ما در مقام تکلیف است نه امتثال . وجوب کفایی یعنی اصلا دیگران تکلیفی ندارند نه اینکه اگر عده ای تکلیف را انجام دهند ثواب بیشتری دارند ، این نکته ای مفروغ عنه است .
  3. بالفرض تبعیضی بودن و نسبی بودن فلاح را هم بپذیریم ولی باز هم آیه دلالت بر کفایی بودن وجوب ندارد، زیرا ممکن است وجوب در آیه ، وجوب امر به معروف ونهی از منکر در شرایط خاص باشد، و منافاتی با وجوب عینی بر جمیع مسلمین نداشته باشد ، مثل واجبات کفایی در بحث تفقه در دین که همه می گویند تفقه در دین به حد شناخت لازمه های دینی از واجبات عینی است اما مقداری از تفقه در دین که مفید در انذار بقیه افراد باشد این واجب کفایی است ، لذا این آیه نیز می تواند در مقام بیان یک وجوب اضافی بر عده ای خاص باشد یا از باب واجبات اجتماعی و یا از باب واجب کفایی بر جماعت مخصوص لذا آن کسی که جزو آن جماعت مخصوص است دو وجوب بر عهده او می باشد ، یک وجوب ،وجوبی است که بر عهده آحاد مکلفین است و وجوب دیگر وجوبی است که مخصوص به آنها می باشد ، مانند وجوب جهاد بر افرادی که در ارتش هستند که در زمان جهاد و عدم وجود نیروی کافی علاوه بر اینکه چون از امت مسلمان هستند وجوب جهاد آنها را در بر می گیرد یک وجوب جهاد اختصاصی به علت ارتشی بودن نیز شامل آنها می شود.لذا ملازمه ای بین وجوب در آیه با وجوب کفایی وجود ندارد.

خارج فقه :جلسه 92

موضوع: بررسی ادله قائلین به  کفائیت یا عینیت

وجوه جمع بین دو دسته آیات:

وجه اول:

آیه : «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»[8] بیانگر کفائیت وجوب امر به معروف ونهی از منکر می باشد و از آنجا که تعین در افراد خاصی ندارد تمامی افراد را در بر می گیرد.

اشکال این وجه جمع

به نظر مفید نمی باشد؛ زیرا کفایی بودن به معنای اختصاص تکلیف به جماعتی از امت و.. نمی باشد، بله آیاتی که تکلیف افراد معذور را با منکم بیان می کند در مقام بیان تبعبض و اشاره به حکم گروه خاص می باشد.اما واجبات کفایی در قرآن به صورت تبعیض بیان نشده است.

وجه دوم :

خطاب متوجه تمام امت و مجموعه مسلمین می باشد ولی وظیفه اینها این است که از بین خودشان جماعتی را مشخص کنندتا این کار را به عهده بگیرند .[9]

اشکال این وجه جمع

 به نظر از آیه به دست نمی آید،زیرا آیه شریفه حکایت از جعل و ایجاد ندارد بلکه از پدید هایی سخن می گوید که باید وجود می داشته، لذا اگر گروهی به شکل داوطلبانه وجود می داشتند که این کارها را انجام می دانند به مضمون آیه عمل نشده بود در حالیکه ارتکاز متشرعه این نمی باشد.

در جواب به این نقد گفته شده است که ولتکن در آیه ابلغ در تاکید و امر به ایجاد می باشد تا امر به ایجاد، زیرا این اتفاق را حتمی در نظر گرفته است لذا شاید این نکته نقد سابق را بر طرف کند، اما نکته آخر در نقد باقی می ماند که اگر اینگونه باشد تشکل های داوطلبانه مصداق آیه نباید باشند در حالیکه این خلاف ارتکاز می باشد.

ضمن اینکه باید دقت داشت که تفاوت است بین امر به نماز مثل یعید الصلوة وامر در این آیه « ولتکن» و اگر بخواهیم تنظیر کنیم باید گفته شود که آیه کریمه به جای اینکه بگوید باید بروید امر به معروف نمائید اینگونه گفته است و لذا آیه اصلا تکلیفی را به عهده دیگران نمی گذارد ، همانگونه که یعید و اعد از همان چیزی که تکلیف شخص بوده است اخبار می دهند در اینجا نیز به جای اینکه به امت یا جماعتی بگویند فالیامر بالمعروف و... گفته است ولتکن ...که این ابلغ از امر می باشد وابلغ بودن نیز اقتضاء می کند واجب کفایی باشد و به جای امر کردن به شیوه اخبار بیان کرده است .

وجه سوم:

این آیه دلالت دارد بر اینکه اگر گروه یا عده ای داخل در جماعت مسلمین اقدام به این عمل نمایند این عمل به تمامی آنها اسناد داده می شود و امت را تارک یا فاعل آن می دانیم .در نتیجه خطابی که متوجه جمع یا بعض شده هردو یکی وناظر به وجوب کفایی می باشد و قرار است که فقط جماعتی به این عمل بپردازند وتعبیر به صورت جمع آمده است .

اشکال این وجه این است :

1-امر به معروف در سیاق واجباتی بیان شده است که هیچکدام از این قسم نیستند و وجوب در آنها استغراقی است و متوجه جمیع است ولی نه به نحوی که امتثال برخی به معنی امتثال جمیع باشد لذا باید به گونه ای جمع کرد که وحدت سیاق در نظر گرفته شود.

2-اشکال دیگر این است که طبق این وجه جمع اگر یک عده ای آمدند و جماعتی رابرای امر به معروف و نهی از منکر تعیین کردند باید بگوئیم که این وجوب از عهده دیگران ساقط است در حالیکه فقهاء می گویند وجوب کفایی  امری مستمر می باشد و این تعیین کردن سبب نمی شودکه کلا این وجوب از بین برود و مادام فقط بر عهده این جماعت باشد. بلکه اگر امروز به توسط این افراد تکلیف انجام شد فردا نسبت به سایر تکالیف دیگر همه افراد مخاطب این وجوب می باشد نه اینکه فقط این افراد مخاطب باشند .

لذا صرف تشکیل یک جماعت و عهده دار شدن رافع تکالیف وجوب کفایی از سایرین نمی باشد و نمی توان به سبب اسناد دادن این عمل به کل جماعت ، جماعت را خارج از محدوه خطابات واجب کفایی بدانیم .

وجه چهارم:

وجهی که آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر خود فرموده اند:

دقت در مجموع این آیات پاسخ سؤال را روشن مى‏سازد، زیرا چنین استفاده مى‏شود که" امر به معروف و نهى از منکر" دو مرحله دارد: یکى" مرحله فردى" که هر کس موظف است به تنهایى ناظر اعمال دیگران باشد، و دیگرى" مرحله دسته جمعى" که امتى موظفند براى پایان دادن به نابسامانیهاى اجتماع دست به- دست هم بدهند و با یکدیگر تشریک مساعى کنند.

قسمت اول وظیفه عموم مردم است، و چون جنبه فردى دارد طبعا شعاع آن محدود بتوانایى فرد است، اما قسمت دوم شکل واجب کفایى بخود مى‏گیرد و چون جنبه دسته جمعى دارد و شعاع قدرت آن وسیع و طبعا از شئون حکومت اسلامى محسوب مى‏شود. این دو شکل از مبارزه با فساد و دعوت به سوى حق، از شاهکارهاى قوانین اسلامى محسوب مى‏گردد، و مسئله تقسیم کار را در سازمان حکومت اسلامى و لزوم تشکیل یک گروه نظارت بر وضع اجتماعى و سازمانهاى حکومت مشخص مى‏سازد.

سابق بر این در ممالک اسلامى (و امروز در پاره‏اى از کشورهاى اسلامى، مانند حجاز) با الهام از آیه فوق تشکیلاتى مخصوص مبارزه با فساد و دعوت به- انجام مسئولیت‏هاى اجتماعى به نام اداره حسبه و ماموران آن به نام" محتسب" و یا" آمرین بمعروف" وجود داشته است که مامور بودند با همکارى یکدیگر با هر گونه فساد و زشت‏کارى در میان مردم، و یا هر گونه ظلم و فساد در دستگاه حکومت مبارزه کنند، و هم چنین مردم را به کارهاى نیک و پسندیده تشویق نمایند.

بنا بر این وجود این جمعیت با آن قدرت وسیع، هیچگونه منافاتى با عمومى بودن وظیفه امر بمعروف و نهى از منکر در شعاع فرد و با قدرت محدود ندارد.[10]

لذا می توان گفت که مراتب قلبی و لسانی امر به معروف ونهی از منکر مرحله اول و ظیفه عمومی است ومرتبه یدی و اقدام عملی امر به معروف ونهی از منکر مرتبه ای است که در آن گروهی یا جمعی وارد عمل می شوند نه فردی.

اشکال این وجه جمع:

منشا تفکیک خطابات فردی ودسته جمعی چیست ؟ بعبارت دیگر از کجا متوجه می شویم که در اینجا مخاطبین افراد هستند یا گروهی و جمعی و  در چاچوب امکانات جمعیتی ؟!

و از کجا فهمیدیم مراتب قلبی و لسانی فردی است ومرتبه یدی جمعی و حکومتی؟

پاسخ از این اشکال:

برخی از روایاتی که تکلیف امر به معروف را متوجه عالم دادای بساطت ید می داند و قوه را مصحح برای نهی از منکر می داند به همین آیه استشهاد نموده است[11]

لذا با توجه به روایت می توان این نکته را به دست آورد که این تفاوت در توجه تکلیف به علت آن مرتبه خاصی است که نیاز به قوه دارد، و با توجه به لفظ امة جمعی بودن ونیازمند عده بودن به دست می آید، و از آنجا که تکلیف به نحو عموم استغراقی است پس شامل افراد و آحاد جامعه می باشد ، لذا این آیه از جهت جمعیت و بسط ید مقید برای آیات دیگر می باشد.

اشکال دیگر به این وجه 

در روایات تفسیری چند خصوصیت بیان گردیده است:1-خصوصیت علم ،2-نفوذ قول نه بسط ید به تنهایی که نفوذ قول شامل مرتبه لسانی نیز می باشد  3-اگر آیه اینگونه باشد که از دیگران می خواهد تشکیل گروه و جماعت دهند ، آیه مثبت وجوب کفایی می باشد با لسان توبیخ مانند آیه نفر،لذا این به معنای جماعات و تشکیل دادن جمعیت و...نمی باشد کما اینکه در آیه نفر کسی اینگونه ادعایی نداشت  و مادامی که بتوان امت را حمل بر تعداد من به الکفایه کرد نوبت به بحث جمع و جماعات و.. نمی رسد

 


[1] سورة آل عمران: 104.

[2] مرحوم شیخ طوسی، منسوب به ضجاج کرده اند که ایشان «من» در آیه بیانیه می باشد نه برای تبعیض، ولذا نیازمند تقریب دقیق تری در استدلال به آیه برای وجوب کفایی می باشید.

[3] طباطبایى، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، 20جلد، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - لبنان - بیروت، چاپ: 2، 1390 ه.ق. المیزان فی تفسیر القرآن    ج‏3    373

[4] الحج : 41 الَّذینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور

آل‏عمران : 110 کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتابِ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ الْفاسِقُون‏

[5] سوره اعراف:آیه 159

[6] الحج : 30

[7] حویزى، عبدعلى بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، 5جلد، اسماعیلیان - ایران - قم، چاپ: 4، 1415 ه.ق. تفسیر نور الثقلین    ج‏2    85

 

[8] سورة آل عمران: 104.

[9] فالأمر بالمعروف و النهى عن المنکر حفاظ الجامعة و سیاج الوحدة

و قد اختلف المفسرون فى قوله تعالى «منکم» هل معناه: بعضکم، أم «من» بیانیة؟ ذهب مفسرنا- الجلال- إلى الأول، لأن ذلک فرض کفایة. و سبقه إلیه الکشاف و غیره. و قال بعضهم: بالثانى، قالوا: و المعنى: و لتکونوا أمة تأمرون بالمعروف‏ و تنهون عن المنکر. قال الأستاذ الامام: و الظاهر أن الکلام على حد «لیکن لى منک صدیق» فالأمر عام، و یدل على العموم قوله تعالى‏ (وَ الْعَصْرِ. إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ. وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ. وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ) فان التواصى هو الامر و النهى، و قوله عز و جل‏ (5: 78 لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ عَلى‏ لِسانِ داوُدَ وَ عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ، ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ 79 کانُوا لا یَتَناهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ) و ما قص اللّه علینا شیئا من أخبار الامم السالفة إلا لنعتبر به. و قد أشار المفسر- الجلال- إلى الاعتراض الذى یرد على القول بالعموم و هو أنه یشترط فیمن یأمر و ینهى أن یکون عالما بالمعروف الذى یأمر به و المنکر الذى ینهى عنه. و فى الناس جاهلون لا یعرفون الاحکام. و لکن هذا الکلام لا ینطبق على ما یجب أن یکون علیه المسلم من العلم. فان المفروض الذى ینبغى أن یحمل علیه حطاب التنزیل هو أن المسلم لا یجهل ما یجب علیه و هو مأمور بالعلم و التفرقة بین المعروف و المنکر، على أن المعروف عند إطلاقه یراد به ما عرفته العقول و الطباع السلیمة و المنکر ضده، و هو ما أنکرته العقول و الطباع السلیمة. و لا یلزم لمعرفة هذا قراءة حاشیة ابن عابدین على الدر، و لا فتح القدیر و لا المبسوط. و إنما المرشد إلیه- مع سلامة الفطرة- کتاب اللّه و سنة رسوله المنقولة بالتواتر و العمل، و هو ما لا یسع أحدا جهله و لا یکون المسلم مسلما إلا به. فالذین منعوا عموم الامر بالمعروف و النهى عن المنکر جوزوا أن یکون المسلم جاهلا لا یعرف الخیر من الشر، و لا بمیز بین المعروف و المنکر، و هو لا یجوز دینا ثم إن هذه الدعوة إلى الخیر و الامر و النهى لها مراتب. فالمرتبة الأولى: هى دعوة هذه الأمة سائر الأمم إلى الخیر و أن یشارکوهم فیما هم علیه من النور و الهدى، و هو الذى یتجه به قول المفسر: إن المراد بالخیر: الاسلام. و قد فسرنا الاسلام من قبل بأنه دین اللّه على لسان جمیع الأنبیاء لجمیع الامم، و هو الاخلاص للّه تعالى و الرجوع عن الهوى إلى حکمه. و هذا مطلوب منا بحکم جعلنا أمة وسطا و شهداء على الناس کما تقدم فى سورة البقرة       رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، 12جلد، دار المعرفة - لبنان - بیروت، چاپ: 1، 1414 ه.ق. تفسیر المنار    ج‏4    26

[10] مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، 28جلد، دار الکتب الإسلامیة - ایران - تهران، چاپ: 10، 1371 ه.ش. تفسیر نمونه    ج‏3    36

[11] 308- فِی الْکَافِی عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ قَالَ بَعْدَهُ: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ یَقُولُ: یُسْأَلُ عَنِ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ: أَ وَاجِبٌ هُوَ عَلَى الْأُمَّةِ جَمِیعاً؟ فَقَالَ: لَا فَقِیلَ لَهُ: وَ لِمَ؟ قَالَ: إِنَّمَا هُوَ عَلَى الْقَوِیِّ الْمُطَاعِ، الْعَالِمِ بِالْمَعْرُوفِ مِنَ الْمُنْکَرِ لَا عَلَى الضَّعِیفِ الَّذِی لَا یَهْتَدِی سَبِیلًا إِلَى أَیٍّ مِنْ أَیٍّ، یَقُولُ مِنَ الْحَقِّ إِلَى الْبَاطِلِ، وَ الدَّلِیلُ عَلَى ذَلِکَ کِتَابُ اللَّهِ تَعَالَى قَوْلُهُ: «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ‏ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» فَهَذَا خَاصٌّ غَیْرُ عَامٍّ کَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: «وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ» وَ لَمْ یَقُلْ عَلَى امَّةِ مُوسَى وَ لَا عَلَى کُلِّ قَوْمِهِ وَ هُمْ یَوْمَئِذٍ أُمَمٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ الْأُمَّةُ وَاحِدَةٌ فَصَاعِداً، کَمَا قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى: «إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ» یَقُولُ: مُطِیعاً لِلَّهِ تَعَالَى‏ تفسیر نور الثقلین    ج‏2    85

والسلام.

120/907/د

 


کد خبرنگار : 42


ارسال به:         whatsapp telegram  

ارسال نظر




chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.